جاوید قربان اوغلی
(در حاشیه رقابت تسلیحاتی در منطقه)
در آستانه سفر وزیر خارجه و دفاع آمریکا به منطقه، موضوع قراردادهای جدید تسلیحاتی آمریکا با کشورهای منطقه و تشکیل سپر سبز با همکاری اعراب میانهرو در صدر اخبار جهان قرار گرفت. آمریکا بطور کاملا آشکاری از «تلاش و همکاری گسترده» عربستان سعودی جهت دستیابی به «راهحلی مثبت» برای بحرانهای منطقهای سخن گفته است. عربستان سعودی نیز پس از ملاقات مقامات آمریکایی با ملک عبدالله از طرح جرج بوش در زمینه «برگزاری کنفرانس بینالمللی صلح» استقبال کرده است.
تام کیسی سخنگوی وزارت امور خارجه آمریکا با اعلام این خبر از آمادگی کشور متبوعش برای تعامل با این کشورهای اعتدالگرا برای برقراری امنیت و اتحاد در عراق و صلح در اسرائیل و فلسطین و تشکیل دو دولت اسرائیلی و فلسطینی خبر داد.
در همین راستا آمریکا در یک پروسه ده ساله مبلغ 20 میلیارد دلار تجهیزات پیشرفته نظامی به عربستان سعودی خواهد فروخت. سهم مصر و اسرائیل دو همپیمان سنتی آمریکا به ترتیب 13 و 30 میلیارد دلار خواهد بود. دو کشور مذکور از زمان امضاء موافقتنامه صلح کمپ دیوید در سال 1987 از دریافتکنندگان اصلی کمکهای نظامی و مالی آمریکا به شمار میروند.
اگر چه این اولین بار نیست که معاملهای با این حجم با کشورهای خلیجفارس صورت میگیرد ولی شرایط خاص منطقه و علیالخصوص برنامه اعلام شده آمریکا برای حل و فصل مسائل خاورمیانه که با مشارکت عربستان سعودی انجام خواهد شد با این حجم از خریدهای تسلیحاتی از سوی ریاض مغایرت دارد.
* در سطح منطقهای عربستان سعودی با تهدیدی از سوی همسایگان مواجه نمیباشد. همسایگان این کشور در شورای همکاری خلیجفارس به لحاظ توانمندی نظامی هیچیک قابل مقایسه با عربستان نیستند و بلکه بجرأت میتوان گفت قدرت نظامی همگی آنان کمتر از نصف توانمندی نظامی عربستان است. عراق که در گذشته تهدید بالقوهای برای عربستان بود، پس از سرنگونی صدام توسط آمریکا و اشغال این کشور عملا از حوزه تهدیدات امنیتی عربستان خارج شده و تنها در صورتی که ناامنی ناشی از اشغال در این کشور توسعه یابد به عنوان منبع تهدیدی برای همه کشورهای منطقه (و نه تنها عربستان) باقی خواهد ماند. اما این نوع تهدید از جنس تهدیداتی نیست که با تسلیحاتی که عربستان درصدد خرید آن است بتوان با آن مقابله کرد.
واضح است که در شرایط همراهی ریاض با آمریکا برای حل و فصل مشکل خاورمیانه نباید اسرائیل را نیز در زمره تهدیدات بالفعل برای عربستان ذکر کرد. البته اسرائیل از منظر ایدئولوژی و توسعهطلبی سیاسی تهدیدی برای همه کشورهای اسلامی است که باید آن را جدی گرفت ولی روند حاکم بر روابط عربی اسرائیلی از پذیرش چنین تهدیدی حکایت نمیکند بلکه منطق همگرایی در قالب خاورمیانه بزرگ مورد ادعای آمریکا و اسرائیل جهتگیری غالب در بین کشورهای عربی است.
* ایران بارها تمایل خود را برای برقراری روابط امنیتی با کشورهای همسایه خود در حوزه خلیجفارس اعلام کرده است. این تمایل که در زمان ریاست جمهوری آقای هاشمی رفسنجانی به شکل بارزی بین تهران و ریاض متجلی شده بود در زمان آقای خاتمی منجر به امضاء موافقتنامه همکاریهای امنیتی بین دو کشور شد. هر چند عراق و لبنان همچنان از مواردی هستند که اختلاف تهران و ریاض در خصوص این دو کاملاً آشکار است ولی به طور اصولی این موارد را نمیتوان در حوزه تهدیدات امنیتی برای عربستان از سوی ایران ارزیابی کرد.
بنابراین مسأله خریدهای تسلیحاتی عربستان را چگونه میتوان توجیه کرد. پاسخ ساده و آسان به این سؤال همان است که برخی از مقامات کشورمان داده و آن را در چارچوب جلوگیری از ورشکستگی کمپانیهای تسلیحاتی آمریکا ارزیابی کردهاند. براساس این تحلیل، جای سئوال است که چرا مقامات عربستان به سادگی عنان و اختیار خود را به دیگران سپرده و حاضر به پذیرش یا تحمیل چنین قراردادهایی میشوند؟ عربستان سعودی اگر چه کشور آسیبپذیری است که در سالهای اخیر و با توجه به رشد عظیم سازمان تروریستی القاعده و تکفر «طالبانیسم» در معرض آسیبپذیری جدی از درون قرار گرفته است ولی به عنوان مهمترین تأمینکننده نفت جهان هنوز در کانون توجه غرب و بخصوص آمریکا قرار داشته و تحت حمایت کامل واشنگتن قرار دارد.
تجربه اشغال کویت از سوی صدام حسین و نتایج دو جنگ سالهای 1991 و 2003 نشان داد که عربستان نگران تکرار سناریویی مانند کویت نیست. مضافاً اینکه شرایط کنونی جهان نیز تکرار چنان وقایعی را برنمیتابد و در سطح منطقهای نیز هیچ توجهی (مانند ادعاهای ارضی عراق نسبت به کویت) وجود ندارد.
لذا به نظر میرسد فروش تسلیحاتی با این حجم به عربستان و اهداف بلندمدت آمریکا در منطقه را باید از منظر دقیقتری مورد بررسی کارشناسی قرار داده و متناسب با آن برای مقابله با متد مدرن برنامهریزی کرد. واضح است که آمریکا درصدد جا انداختن ایران به عنوان منشأ اصلی تهدیدات امنیتی در حوزه خلیجفارس و خاورمیانه است. موفقیت واشنگتن در پیشبرد این راهبرد به مثابه بیثمر ماندن تلاشهای وسیعی است که طی سالهای گذشته برای تحقق سیاست تشنجزدایی و ایجاد نوعی همگرایی منطقهای صورت گرفته است. اختلاف کشورها در موضوعات منطقهای منحصر به حوزه خلیجفارس نیست، ولی باید پذیرفت که اوجگیری این اختلافات و گسترش و توسعه کانونهای بحران را هم به هیچوجه نمیتوان طبیعی تلقی کرد.
در چنین شرایطی سیاست خارجی کشور نیازمند «کنترل»های بیشتری در همه حوزههاست.