رشید اسماعیلی
ستایش تودهها و مدیحهسرایی در وصف مردم از ارکان فرهنگ سیاسی ایرانیان است، چنانکه اگر در میان احزاب و جناحهای سیاسی موجود - پوزیسیون و اپوزیسیون – یک نقطهی مشترک باشد همین است: چاپلوسی "مردم" را کردن و تملق "تودهها" را گفتن. سیاستمداران پوپولیست برای چاپلوسی "مردم" احتیاج به مبنای تئوریک ندارند! آنها به طور غریزی درک میکنند که در موقع مناسب میتوانند با ستایش از تودهها و تهییج عواطف آنها در کنار "وعده کارهای بزرگ" خود را به صدر هرم قدرت پرتاب کنند. پوپولیسم اما منحصر به دولتها نیست، این بلیه همواره در کمین "اپوزیسیون" نیز نشسته است، چه همانطور که دولتها برای راحت حکومت کردن به حمایت و همراهی تودهها نیازمندند، نیروهای اپوزیسیون نیز جهت "بسیج سیاسی" و کنار زدن رقیب و کسب قدرت، علیالاصول به چیزی جز حمایت تودهها مستظهر نتوانند بود. هم از این روست که پوپولیسم اپوزیسیون همواره در معرض رادیکال شدن است. عوامفریبی و پوپولیسم، از مجرای همین نیاز به حضور تودههاست که سپهر سیاست را به تسخیر خویش در میآورد.
تودهنوازی و مردمپرستی ولی تنها وصف حال سیاستمداران نیست، کم نیستند روشنفکران و نویسندگانی که تمام توان و استعدادشان را در خدمت ستایش تودهها قرار دادهاند تا با تکیه به قدرت تودهها به نبرد سیاستمداران یا به زعم خودشان "وضع موجود" بروند، حجم زیادی از شعر و رمان معاصر ایران، ادبیات تودهگرا و تودهنواز است اشعار سیاوش کسرایی و خسرو گلسرخی و آثار علی اشراف درویشیان نمونههایی از این ادبیات توده پرستند که حتی پلشتیهای عوام را نیز به چشم نیکی مینگرند و نیکیهای طبقات مرفه را همه به سخره میگیرند. این در واقع نمونهای از همان "ادبیات متعهد" است که ابتدا مورد توجه روشنفکران چپگرا بود و بعدها با تغییراتی ایدئولوژیک با اقبال انقلابیون مذهبی نیز مواجه شد هر چند مفهوم و مصداق این "تعهد" نیز کمی متفاوت بود. در واقع در تمام جهان سوم این همان کلمات، اصطلاحات و ادبیات ساخته و پرداخته شده در کارگاه "سرمایهستیزی" روشنفکران چپگراست که از دهان سیاستمداران پوپولیست خارج میشود، شاید هم از این روست که پوپولیسم همواره سری در آبشخور سوسیالیسم دارد.
پوپولیستها بنابر طبع عوامزده و محبوبتطلب خویش، آنگونه سخن میگویند که مردم میخواهند، وعدههایی میدهند که مردم را راضی کند و برای راضی کردن مردم، حتی از سقط جنین "توسعه" هیچ ابایی ندارند. توسعه بیش از هر چیز نیازمند ثبات و سنجیدگی در تصمیمگیری و سیاستهای بلندمدت و البته تداوم این سیاستهاست در حالی که در یک فضای پوپولیستی هرگونه ثبات و امکان تصمیمگیری بلندمدت منتفی است، در چنین جوی همه چیز به هوی و هوس آنی تودهها وابسته میشود. در فضای پوپولیستی اقتصادانان و سیاستمداران توسعهگرا حاشیهنشین میشوند و در نتیجه تصمیمات نه برمبنای قواعد علم اقتصاد و نه برمبنای پیشبرد امر توسعه که براساس خواستههای کوتاهمدت تودهها و در جهت راضی نگه داشتن دل آنها گرفته میشود. به عنوان مثال تودهها هرگز به حذف یارانهها و اضمحلال اقتصاد حمایتی – که هر دو از موانع توسعه هستند – رضایت نمیدهند. توسعهی کشور در بسیاری مواقع مستلزم تصمیماتی است که با خواستهای اقتصادی تودهها در تضاد است، در چنین شرایطی سیاستمدارن پوپولیست "خواستهای کوتاهمدت مردم" را بر مصالح بلندمدت توسعهی کشور "ترجیح" میدهد این "ترجیح" اما همواره نتایجی فاجعهبار به همراه میآورد که در بسیاری از موارد اولین قربانی آن شخص سیاستمدار پوپولیست است. سیاستمدار پوپولیست که در تحقق وعدههای بزرگ خویش ناکام مانده اکنون با بیتوجهی تودهها مواجه میشود و این پایان کار اوست. اقتصاد ویران، اتلاف منابع، عقبگرد سیاستهای توسعه و انبوهی از تصمیمات غلط و خلقالساعه که اصلاح عواقب آنها زمان و انرژی فراوان میبرد میراث پوپولیستها برای جوامع است. فاشیسم و توتالیتاریسم نیز همزاد پوپولیسم هستند، همچنین بدون اینکه بخواهیم در این مجال اندک وارد بحث درازدامن، مناقشه برانگیز و پیچیدهی رابطهی دموکراسی و توسعه شویم میبایست به این نکتهی ظریف اشاره کنیم که در جوامع توسعهنیافته مرز میان پوپولیسم و دموکراسی بعضا تار مویی بیش نیست در اینگونه جوامع به دلیل ضعف نهادهای اقتصادی – سیاسی مدرن و نحیف بودن جامعهی مدنی، دموکراسی به سرعت به سوی پوپولیسم میل میکند. هند و بنگلادش دو نمونهی کلاسیک از دموکراسی فاسد یا همان دموکراسی پوپولیستی هستند. "ایندیراگاندی" در دومین انتخابات ملیاش اکثریت بیسابقهای به دست آورد که حتی از آرای نهرو بیشتر بود. اما وعدههای که به مدد آنها در انتخابات پیروز شده بود آنقدر رایکال و بزرگ بودند که برآورده ساختن آنها غیرممکن به نظر میرسید دیری نگذشت که ناکامی "ایندیرا" در تحقق "شعارهای هیجانبرانگیز فقرزدایی" روشن شد ولی اهمیت حرکت پوپولیستی ایندیرا گاندی در جای دیگر نهفته بود، حرکتهای سیاسی ایندیراگاندی تاثیرات ژرفی در ساختار سیاسی هند باقی گذاشت چون در نتیجهی موفقیت وی در جلب نظر مردم، دیگر اجزاب نیز به تقلید از شعارهای او شعارهای تندروانه و ناممکن دیگری اختراع کردند به تعبیر "سودیپتا کاویراج" در کتاب ارزندهی توسعه و دموکراسی:"سخنرانیهای تندروانه فقر را ریشهکن نکرد ولی .... ظهور سیاستمدارن کشاورز که به زبانی عامیانه سخن میگفتند و به آداب و رسوم پارلمانی که به نظر آنها غربی و بیگانه بود واقعی نمینهادند و به زوال آداب دموکراتیک منجر شد و انتقاد سیاستمداران طبقهی متوسط و طبقات بالا در دوران نهرو را برانگیخت. آداب خویشتنداری و بقایای رفتار سیاسی دوران ملکه ویکتوریا که در هند بیشتر از انگلستان دوام آورده بود، به کناری نهاده شد و به جای آن شیوههای مستقیم، ناپختهتر و عامیانهتری رواج یافت که با افزایش ژستهای مردمپسند سیاستمداران جدید، تبلیغات بیرحمانه برای کسب آرای بیشتر شدت گرفت"{آدریان لفت ویچ، توسعه و دموکراسی، ص 173} اینگونه بود که دموکراسی هند خصلتی پوپولیستی به خود گرفت و نتایج خسارت باری نظیر افزایش فساد ناامنی و گسترش کمسابقه تعصبات و درگیریهای مذهبی بر جای گذاشت. بنابراین پوپولیسم نه تنها موجد فاشیسم و توتالیتاریسم که از بزرگترین آفتهای دموکراسی نیز هست(هند را از این رو مثال زدم که به غلط به عنوان یک نمونهی ایدهآل از دموکراسی مورد توجه برخی روشنفکران ایرانی است و الا اوضاع در بنگلادش و پاکستان از این هم بدتر بوده است). حتی در کشورهایی با دموکراسیهای توسعهیافته نیز بیم آن وجود دارد که دستاوردهای نهادین اقتصاد و سیاست مدرن در معرض تعرض هوی و هوس تودهها قرار گیرند، آنچه که "فرید ذکریا" در کتاب مهم و قابل توجه خود – آیندهی آزادی – از آن به عنوان دموکراسی بیش از حد یا "زیادهای از یک چیز خوب" یاد میکند دقیقا اشاره ایست به این آفت دموکراسی پوپولیستی که حتی نهادهای سیاسی و اقتصادی کشوری مانند آمریکا را نیز در معرض خطر "نا کارآمدی" قرار داده است. توسعه و رشد اقتصادی نهالی نیست که در شورهزار پوپولیسم بروید. پوپولیسم در نهاد و ذات خود ضدتوسعه است. ترس از واکنش تودهها در بسیاری از موارد سیاستمداران توسعهگرا را از اصلاحات عمیق اقتصادی باز میدارد. پوپولیستها هموار و سوار بر موج خواستهای تودهای به مقابله با نیروهای توسعهگرا میآیند. فرجام تلخ اصلاحات اقتصادی اوایل دههی هفتاد شمسی در ایران نمونهای عینی در این باب است: ترس از نارضایی تودهها و تبعات امنیتی آن دولت وقت را از ادامه جراحیهای عمیق خود بر پیکر اقتصاد دولتی منع کرد(این البته تنها مانع پیش روی اصلاحات اقتصادی در ایران پس از جنگ نبود) طرفه آنکه دموکراسی و فرآیند توسعه شاید با هم امتزاج و سازگاری یابند – خصوصا در چارچوب الگوی حکمرانی خوب – اما پوپولیسم و توسعه قطعا در یک جا جمع نمیشوند. از هر جا که پوپولیسم و مردمگرایی در اقتصاد و سیاست وارد شود، توسعه از در دیگر خارج میشود. توسعه تنها با عبور از سیاستهای پوپولیستی و مردمنواز میسر میشود، باید این واقعیت را پذیرفت که تودهی مردم، بسیاری اوقات از تبعات تصمیمات و سیاستهای توسعهگرا خوششان نمیآید!