علیرضا رجایی
محسن امینزاده در سرمقاله دیروز روزنامه شرق ذکر خیری از شادروان عالینسب کرد که به رغم ساده آن، باید بگوییم متأسفانه همچنان برای ما عبرتآموز است. اصل سخن عالینسب به نقل از امینزاده در 25 سال پیش که هنوز انقلاب قدمهای نخستین خود را برمیداشت، چنین بوده است:
1- ایران به طور بالقوه کشور ثروتمندی است، 2- اقتصاد ایران در مسیر درستی قرار ندارد، 3- بدون قرار گرفتن در مسیر پیشرفت و اقتصاد شکوفا، نخواهیم توانست به شکلی آبرومند در برابر دنیا ایستادگی کنیم. زنده یاد عالینسب این سخنان را در زمانی گفته بود که شعارهای پرطنین «ضد امپریالیستی» در ایران مدعای طرح افکنی عالم و آدمی نو را داشت و البته کسی هم به لوازم و مقتضیات آن شعارها توجهی نمیکرد. اکنون نیز پس از 25 سال از سفر امینزاده، عالینسب و میرحسین موسوی به نیکاراگوئه انقلابی آن زمان میگذرد، مجدداً همه چیز لااقل برای ما ایرانیان – یا گروهی از ما ایرانیان – در حال تکرار است و البته چه بسا دانیل اروتگای انقلابی که اکنون به اقتضای زمان، به درستی مآلاندیش نیز شده است در این صحنه و فضای مکرر، برای لحظاتی با جو پرشور دانشجویان بسیجی تالار علامه امینی دانشگاه، همصدا شود و متذکر آرزوهای ناکام انقلابیون جهان سومگرای دهههای پیشین گردد.
اصل مبارزه ضد امپریالیستی دهههای اول قرن بیستم – بر خلاف انقلابهای جهان سوم پس از جنگ دوم که سرشار از عواطف رمانتیک و گاه متضمن نوعی تقدیس از اعمال خشونتآمیز ضد امپریالیستی بود – بر ایجاد یا تاسیس طرحی آلترناتیو اتکا داشت که میبایست به طور همه جانبه جانشین نظام اجتماعی – اقتصادی سرمایهداری میشد. مدعای اساسی آن مبارزه، صرفاً برخاسته از یک ضدیت ایدئولوژیک نیود بلکه پیش از آن، اندیشمندان چپگرا اصولاً نظام سرمایهداری را به طور واقعی در بحران ساختاری میدانستند و اعتقاد داشتند که از دل این بحران چگونگی و چیستی نظام آلترناتیو نیز کشف میشود.
این کشف البته کشفی تدریجی است و به میزانی که درجهای از بحران و درجهای از نظام جایگزین کشف و شهود شود، به همان میزان، درجهای از مبارزه هم شکل میگیرد و تا عمق و تار و پود شبکه روابط سرمایه دارانه رسوخ میکند.
شرح جزئیات نظرات بالا البته در این مختصر مقدور نیست و تنها باید به اضافه کردن این نکته بسنده کرد که در کشاکش پیچیدگی مبارزه ضد سرمایهداری، مسالهای اساسی مطرح شد که عبارت بود از ضرورت وجود نیروهایی که به طور ارگانیک در تاریخ نقش «ماما» و «زایشگر» را میبایست اجرا میکردند تا از دل تعارضهای ذاتی نظام سرمایهداری، نظام جایگزین را کشف و مستقر میکردند. در واقع این همان سرفصل مشهور «لنینی» است که مبداء بحث و جدلهای فراوان شد. نکته اساسی در اینجا است که آنچه باعث شد پس از پیروزی انقلاب روسیه، خشونت و سرکوبهای پرقساوت استالینی، تا مدتها به چشم روشنفکران اروپایی دیده نشود و اعتنای درخوری را جلب نکند، بدین جهت بود که گمان میرفت در مقابل نظام امپریالیستی (به مثابه آخرین مرحله سرمایهداری) نظام جدیدی در حال تکوین بود که مختصات اجتماعی و اقتصادی کاملاً متمایز و متفاوتی داشت و این مختصات از اساس متمایز، به زودی به همه جهان سرریز میکرد و تسری مییافت و زمینه رهایی جهانی را فراهم میساخت.
به این ترتیب و چنانکه میبینیم، اصل مبارزه ضد انقلابی و امپریالیستی در اندیشه اروپایی، یک ساختار تاریخی و ارگانیک داشت که بیش از تحریکات و تهییجات روشنفکرانه و ایدئولوژیک، به طور طبیعی میبایست از متن نظام سرمایهداری زاییده میشود. این ساختار ارگانیک پس از جنگ جهانی دوم، در اندیشه انقلابیون جهان سومگرا، به سوی مفهومی اراده گرایانه و متشکل از سازمانها یا روشنفکران پیشگام و تودههای هوادار گذار پیدا کرد که در باطن آن صرف نظر از وجود یا عدم وجود طرح جایگزین نظام سرمایهداری وابسته، «نفس سرنگونی و فروپاشی امپریالیسم و عوامل داخلیاش» در اولویت قرار داشت.
چه بخواهیم و چه نخواهیم، به نظر میآید باید بپذیریم که هر دو شکل «مبارزه ارگانیک و تاریخی» و «مبارزه ارادهگرایانه» به آن نتیجهای که تصور میشد ترسیدهاند و به ویژه با سقوط اتحاد شوروی مهمترین و جدیترین طرح آلترناتیو، بیسرانجام رها و دستاوردهای مهم آن نیز به تدریج از خاطرهها فراموش شد. همچنین رژیمهای بازمانده از انقلابها یا مبارزات رهایی بخش در آسیا و آفریقا نیز غالباً تبدیل به عرصه تاخت و تاز شده است که در لفافه مبارزه ضد آمریکایی و ضد امپریالیستی.
غرض از این همه اطاله کلام، چنانکه گفتیم ذکر خیری از مرحوم عالینسب بود که روز گذشته محسن امینزاده در مقاله خود به نیکی از وی یاد کرد. نظرات عالینسب در ابتدای انقلاب، مصداق همان است که گفت: آنچه پیر در خشت خام میبیند، جوان در آیینه نمیبیند. عالینسب از روز نخست به صرافت دریافت که توفیق هر انقلاب در توفیق برنامههای توسعه آن است و تجربه اغتحاد شوروی نیز نشان داد که توسعه بدون آزادی تحصیل نخواهد شد یا لااقل قابل دوام نخواهد بود. به تاسی از آن بزرگوار باید افزود که اشاعه شور و هیجان سیاسی بدون دستاوردهای روشن توسعه همه جانبهة تنها آب به آسیاب دیگران خواهد ریخت و از ایدهها و چهرههای چپ، ایده و سازمان خشونت باز تولید خواهد شد، این البته افتخاری است برای اورتگا و انقلاب نیکاراگوئه که به شکلی استثنایی از این همه جان به سلامت به در برد.