محمد سلطانىفر
«ایران به درخواست عبدالعزیز حکیم مذاکره با سفیر آمریکا در عراق را در موضوع بحران عراق پذیرفت.» اعلام این خبر توسط على لاریجانى بهت و واکنش سریع همه جناحهاى سیاسى داخل و خارج را برانگیخت. در داخل برخى جناحهاى اصولگرا طبق سنت و روال قبلى (و به دور از درنظر گرفتن این موضوع که طرح فوق این بار توسط جناح حاکم خودشان مطرح شده) به واکنشى سریع در مخالفت با آن اقدام به نگارش مطالب و مقالاتى کردند و با مغایر بودن اصل مذاکره با اصول و ارزشهاى 27 ساله گذشته اعلام موضع کردند. این اقدام با موضع گیرى ملایم مقامات بلندپایه در این مورد این جناح را وادار به سکوت کرد. جناح اصلاح طلب نیز در روزهاى پایانى و در فرصت باقى مانده آخر سال تلویحاً اعلام کردند که به رغم اینکه مى دانند این روند قبلاً در دوره حکومتشان چندین بار طرح شده بود و با مخالفت تندى مواجه شده بود ولیکن چون صلاح مملکت در زمانى که پرونده ایران در شوراى امنیت مفتوح است لازم است به دور از حب و بغض آن را پذیرفت اعلام کردند که این آخرین شانس جلوگیرى از ارجاع پرونده به شوراى حکام را نباید از دست داد. جناحهاى خارج از نظام نیز در داخل و خارج با این قضیه متفاوت عمل کردند اما به طور کلى آن را یک نوع ضرورت پذیرفته شده توسط شرایط دانستند و گاهى نیز بدون موضع گیرى مصلحت اندیشان به تخریب آن نیز پرداختند. اما به رغم این مواضع جناحى در مخالفت و موافقت ذکر چند نکته ضرورى است:
1- ایران در طول سالهاى گذشته در محافل سیاسى «به سلطان از دست دادن فرصتهاى طلایى» شهرت یافته و از طرف دیگر ایران را کشورى مى دانند که در آخرین لحظات و در تنها فرصت باقى مانده دست به ابتکاراتى غیرقابل پیش بینى مى زند (پذیرش قطعنامه 598 و آزادى گروگانهاى آمریکایى پس از 444 روز نمونههایى از آن است) با این سابقه، معادلات فعلى از روند مذاکره بر سر پرونده ایران در شوراى امنیت حکایت از آن دارد که به رغم تاکید ایران بر محوریت عراق در مذاکره شاید این امر مذاکره تاثیرات حاشیهاى خود را نیز در پرونده ایران در شوراى امنیت بگذارد. بسیارى از تحلیلگران بین المللى نیز اعتقاد دارند که تاخیر در ارجاع پرونده ایران در شوراى امنیت به مراحل بالاتر ناشى از پذیرش ایران با موضوع این مذاکره است. پس اگر این فرصت را حتى طلایى ندانیم باید از آن به گونهاى بهره بردارى کنیم که حداقل بخشى از منافع ملى کشور که این روزها به دلیل تهدیدات دچار نگرانىهاى عمیق شده دوباره به قوت تبدیل شود و این مهم هیچ راهى جز قربانى کردن منافع جناحى و فردى در مقابل منافع ملى ندارد.
2- درخواست عبدالعزیز حکیم براى مذاکره چه با ابتکار شخصى وى و چه با درخواست هر شخص دیگرى صورت گرفته باشد این فضا را ایجاد کرده که اولاً موضوع عراق در دستور کار مذاکره ایران و آمریکا قرار گیرد نه موضوع ایران، ثانیاً قدرت ایران در برقرارى امنیت در منطقه یک بار دیگر نمایان شود.
3- حال که یک بار پس از 27 سال این امکان ایجاد شده که به دور از پنهان کارى و به شکل علنى دو کشور متخاصم با یکدیگر مذاکره کنند این سئوال در ذهن بسیارى از تحلیل گران ایجاد شده که چرا مذاکره آن هم با سفیر افغانى الاصل آمریکا؟ و نه با یک مقام ارشدتر آمریکایى الاصل نظیر معاونین وزارت خارجه آنها به تاریخ روند مراودات سیاسى قبلى که با حضور خلیل زاد صورت گرفت نشان از موضع منفى وى در قبال ایران دارد که شاید به غلط ناشى از تبلیغاتى است که در طول سالهاى گذشته نسبت به حضور افغانىها در ایران بوده است. این دید غلط وى (خلیل زاد) و از طرف دیگر انتخاب او توسط آمریکا این ذهنیت را در او متبادر ساخته تا با ایران از دیدى موضع دار برخورد کند، لذا حال که قرار است این مذاکره شکل گیرد و روند آن با تبعاتش پذیرفته شود لازم است که مذاکره در سطوحى بالاتر شکل گیرد. مواضع آمریکا علیه ایران در خصوص پرونده هستهاى تاکنون خانم رایس بوده است همانطور که چند روز قبل نیز اعلام کرد پرونده تحریم ایران روى میز است. با علم به این قضیه طرفین مى توانند از وزراى خارجه آمریکا و افرادى در شوراى عالى امنیت ملى ایران باشند که طى سالیان گذشته تفوق خود را بر دستگاه دیپلماسى کشور (وزارت خارجه) نشان داده است. متاسفانه روند فعالیت دستگاه دیپلماسى خارجى کشور طى سالیان گذشته که شاید به دلیل قدرت شوراى عالى امنیت ملى طى دوره قبل و یا ضعف وزراى خارجى فعلى و گذشته در مقابل این شورا بوده حکایت از نوعى تبعیت و به حاشیه رانده شدن این دستگاه دارد که به رغم عریض و طویل بودن آن این به حاشیه رانده شدن را پذیرفتند که البته باید در جاى دیگرى به بحث گذاشته شود.
4- نکته دیگرى که باید مورد توجه قرار گیرد آن است که جمهورى خواهان در آمریکا به رغم زبان تند روش معامله گرایانه ترى را در قبال ایران داشتهاند، برخلاف دموکراتها که به رغم زبان سیاسى و نرم برخورد عملى تندى را علیه ایران شکل داده اند فراموش نکنیم که اکثریت تحریمها علیه ایران نظیر داماتو و... در دوران حکومت دموکراتها در آمریکا برقرار شد و این درحالى بود که وزراى خارجه آن دوران نظیر خانم آلبرایت دم از فرو ریختن دیوار بى اعتمادى بین دو کشور و عذرخواهى آمریکایىها از ایران به دلیل کودتاى 1953 مى نمود. با ذکر این موضوع لازم است که بدانیم باید در دوسال آخر دولت جمهورى خواهان و قبل از روى کارآمدن مجدد احتمالى دموکراتها که به دلیل کشته شدن بى سابقه سربازان آمریکا در عراق و شرایط حاد منطقه شکل گرفته در این زمان باقى مانده مى توان با موضعى غیرتحمیلى تر با آمریکا مذاکره کرد.
5- بى اعتمادى به آمریکایىها که در پى سخنان على لاریجانى طرح شده نباید به عنوان یک پیش بینى منطبق بر بدبینى سایه خود را بر مذاکره مستولى کند. سخن على لاریجانى در بى اعتمادى به آمریکا را مى توان ناشى از کم کردن ضرر احتمالى شکست مذاکره تفسیر کرد ولیکن این بى اعتمادى هیچ گاه نباید قضاوت زود و تعیین کننده را در این راه شکل دهد. با توجه به اینکه برخلاف گذشته انجام این مذاکره به شکلى بى سابقه در محدودههاى تعیین شده مورد تاکید و تائید مسئولان ارشد کشور قرار گرفته است و این مسئله خود نقطه قوتى براى مذاکره کنندگان است که از عقبه حمایتى در مذاکره برخوردارند. مذاکره با آمریکا به جاى اروپایىها که در همه موارد قبلى ابتدا منافع خود و سپس منافع آمریکا و شاید در آخر کمى نگاهى هم به ما داشتند قطعاً مورد دلخواه اروپایىها نیست و دشمنان زیادى حتى از بین دولتهاى عرب و منطقه و اسرائیل را خواهد داشت. پس به دلایل فوق لازم است این مذاکره و روند آن مورد حمایت همه جناحهاى داخلى قرار گیرد.