تاریخ انتشار : ۲۱ خرداد ۱۳۸۷ - ۰۸:۵۰  ، 
کد خبر : ۳۲۵۲۸

آرایش دو جناح و نقد درون گفتمانى


علیرضا رجایى*

۱- جریان‌هاى مختلف سیاسى در ایران به ویژه بعد از دوم خرداد 76 با رویکرد جدیدى از سوى مردم به کل نظام سیاسى مواجه شدند و این نوع بازسازى چه در جریان معروف به راست و چه در جریان چپ اتفاق افتاد. در حوزه جریان‌هاى چپ حاکمیت به مرور شاهد بروز جریان‌هاى جدیدى مربوط به گروه اصلاح طلب شدیم، البته این امر به معناى آن نیست که چپ سنتى اصلاح طلب نبودند، اما گفتمان اصلاحات مابه ازاهاى جدیدى را پیدا کرد که جبهه مشارکت را مى توان به عنوان نمونه نام برد. از بین نیروهاى راست گرا نیز بعد از شکست در یکى دو انتخابات به این نتیجه رسیدند که خود را در فرم و صورت بازسازى و از نشانه‌هاى جدیدى براى ویترین سیاسى شان استفاده کنند. در گرایش چپ جمهورى اسلامى، اصلاحات به صورت کاملاً عمیق نسبت به چپ دهه شصت اتفاق افتاد و به همین دلیل، در مظان اتهامات زیادى قرار گرفتند و محکومیت‌هایى به آنها تعلق گرفت؛ به گونه اى که آنها را تا مرحله ضد انقلاب از سوى نهادهاى راست معرفى کردند. در مقابل در گرایش‌هاى راست گرا هنوز این اصلاحات را مشاهده نمى کنیم؛ گرچه در برخى از بحث‌ها و گفت وگوهاى بین آنها و در برخى شاخه‌هاى اقلیتشان چنین میلى دیده شود، اما اصولاً چنین اتفاقى بین آنها رخ نداده و حتى در مواردى که بازسازى در فرم و صورت شکل گرفته و نماد بازسازى شده، غالباً نماینده گرایش‌هاى راست تر و چه بسا منتهى الیه راست در جمهورى اسلامى است.

2- در جریان اصلاح طلب برخى به گروه‌هاى بیرون از حاکمیت نزدیک شدند و حتى در مقاطعى کار مشترک سیاسى انجام و برخى دیگر به این فرآیند واکنش نشان دادند. در این جریان برخى نسبت به پروژه اصلاحات کاملاً صادق بودند و به همین دلیل فردى مانند آقاى حجاریان در معرض ترور قرار گرفت، اما به نظر نمى رسید برخى دیگر چنین صداقتى داشته باشند. اتفاقاتى که در انتخابات اخیر ریاست جمهورى رخ داد و مرزبندى‌هایى که شکل گرفت، حاصل همین وسعت بود و اتفاقى ضرورى به نظر مى رسید، بعد از انتخابات اخیر ریاست جمهورى جدا از کارهاى جبهه که در جبهه دوم خرداد اتفاق افتاد، گروه‌هایى به تبیین مواضع خود به طور دقیق تر اقدام کردند و همین باعث شد شکل تشکیلاتى روشن ترى به خود بگیرند، همچنین به جهت ایدئولوژى سیاسى مواضع خود را تبیین کردند.

3- واقعه دوم خرداد خلق الساعه بود، به همین جهت شرایط بعد از آن چندان پیش بینى نشده بود و در بین اصلاح طلبان اختلاف نظر زیادى به وجود آمد، حتى مى توان گفت نیروهاى نفوذى راست به شکل پیچیده اى در آنها نفوذ کردند و به بازتاب‌هاى منفى در بین مردم از آنها دامن زده شد. به دلیل پراکندگى اصلاح طلبان مطالبات متعارضى در بین آنها شکل گرفت و مطالبات آنها در دو سر طیف متفاوت بود. گروه‌هاى اصلاح طلب مضمون مشترکى از اصلاحات در ذهن نداشتند و گروه‌هایى مانند اصلاح طلب اصول گرا و اصلاح طلبان رادیکال در اصطلاح به وجود آمدند. همین وسعت، عاملى براى عدم انسجام و انشقاق بین اصلاح طلبان بود. در عین حال که اگر قرار بود امکانى هم براى انسجام وجود داشته باشد در آن تلاطم‌ها و فشارهایى که بر آنان در آن دوران وارد مى شد به ویژه بعد از انتخابات مجلس ششم، آن فشارها افتراق و تشتت ایجاد کرد. وقتى که نیروهایى خود را براى کار علنى و اصلاحى آماده کرده باشند ولى با برخوردى مواجه شوند که سطح و عمقش با برخورد با نیروى مخفى برانداز تناسب دارد، طبیعى است که در طیف اصلاح طلب اعم از داخل حاکمیت یا بیرون از آن تشتت ایجاد شود که این تشتت هم به لحاظ تشکیلاتى، تحلیلى و هم استراتژى‌هاى موجود به وجود آمد.

4- این مسائل البته باعث نمى شود که ما ضعف‌هاى جریان اصلاح طلب را انکار کنیم. بدیهى است که چنین ضعف‌هایى وجود داشته باشد، زیرا آنها آمادگى از قبل تعیین شده اى نداشته‌اند، نیروها پراکنده بود و خاستگاه‌هاى آنها چندان تولید نظم نمى کرد. اما بسیارى از نیروهاى اصلاح طلب از واقعیت برخورد غفلت مى کنند. شاید چون در متن آن قرار داشتند شدت و عظمت آن برایشان قابل درک نبود و شاید این برخوردها را در مقایسه با مواضع دهه شصت چندان واجد شدت و حدت نمى دانستند؛ در حالى که واقعیت این است که اصلاح طلبان در تحلیل شرایط خود باید برخوردها را در نظر بگیرند و از آن غفلت نکنند. علاوه بر این موارد، حمایت مردمى به نفع مظلومیت اصلاح طلبان برانگیخته نشد؛ زیرا این اتفاق بسیار سخت رخ مى دهد و حمایت مردم و بسیج آنها به تشکیلات و یا یک رهبر کاریزماتیک نیاز دارد. طبیعى است که در فقدان این موارد مردم نیز از آنها حمایت نکنند.

5- به هر حال مى توان گفت که گفتمان مسلط در جامعه ما گفتمان دموکراسى است. اگر مفروض این باشد که آن گفتمان در جامعه ایران اکنون مسلط است، باید بگویم که من چنین باورى ندارم؛ زیرا ابزار قدرت و تبلیغات مى تواند یک جریان سیاسى را تا آینده قابل پیش بینى منسجم نگه دارد، ولى در یک شرایط برابر بعید است به این نتیجه برسیم که آن گفتمان در جامعه ایرانى مسلط است. در انتخابات اخیر ریاست جمهورى با شرایطى مواجه شدیم که با توجه به محدودیت نهادهاى سیاسى در ایران، اصلاح طلبان امکان زیادى براى پیشبرد کارهاى خود نداشتند و حتى این باور وجود داشت که نهادهاى سیاسى ظرفیت پذیرش جریان اصلاحات را ندارند و به همین جهت در مرحله اول که شاهد رقابت قطبى بین احمدى نژاد و‌ هاشمى نبودیم، میزان آرا چندان به نفع جریان راست معنادار نبود و حتى این در شرایطى رخ داد که اصلاح طلبان با معرفى تعداد زیادى کاندیدا دچار خودزنى شده بودند؛ چراکه اگر بر روى یک یا حداقل دو کاندیدا اتفاق نظر مى کردند، قطعاً برنده مى شدند. اگر اظهارات آقاى کروبى را فرض بر صحت بگیریم که به نظر من چنین است، جریان راست در این انتخابات تا این حد آشفته نیز ممکن بود شکست بخورد؛ بنابراین آن گفتمان قطعاً گفتمانى مسلط نیست و اگر تاکنون تسلطى به دست آورده به برخى دلایل و ایجاد انفعال وسیع بین نیروهاى رقیب بوده است. بر همین اساس به نظر مى رسد جریان راست به طور کیفى امکان بازسازى خود را ندارد و این بازسازى در جریان راست همواره در سطح باقى مى ماند، همچنین تک چهره‌هایى که شعارهایى از جمله نقد درون گفتمانى را مطرح مى کنند در این جریان به انجام نخواهند رسید.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات