اسماعیل شریفی
به منظور جلوگیری از فرار مودیان مالیاتی باید کلیه اصناف بدون پروانه را شناسایی کرد و آنها را به زیر چتر اتحادیه ها سوق داد، در غیراین صورت فرار مالیاتی همچنان ادامه خواهد داشت و قسمت مهمی از درآمد دولت به هدر می رود و اما اصناف از نظر درآمد به سه گروه تقسیم می شوند:
1- تجار عمده فروش و بازاریها
2-مغازه داران متوسط از نظر سرمایه
3-خرده فروشی ها.
1- نگارنده خود در سالهای 64 تا 83 در یکی از کوچه های تهران مغازه 15متری خرده فروشی مواد غذایی مجاز داشتم. ولی به علت بیماری آن را واگذار نمودم. با اینکه بیشتر ساعات روز مغازه تعطیل بود ولی به طور متوسط در روز سود خالص من از فروش مواد غذایی حدود 10هزار تومان می شد. حال اگر مبنای درآمد خالص یک خرده فروش آنهم در کوچه پس کوچه ها را ماهی 300هزار تومان فرض کنیم، باید دید یک کارمند که حقوق وی 250هزار تومان است، چه مبلغ مالیات پرداخت می کند؟ فرض می کنیم که حتما هم همین طور است هر ماه این کارمند مبلغ 8000 تومان مالیات می دهد (براساس 190هزار تومان معاف از مالیات) که در سال حدود 100هزار تومان می شود. بنابراین اگر یک خرده فروش سالی 100هزار تومان مالیات بپردازد بسیار عادلانه بوده و نسبت به درآمد آن کارمند زحمت کش باز هم از نظر مالی جلوتر است.
2- فروشندگان متوسط که اغلب اماکن آنها در حاشیه خیابانها قرار دارند و بیشتر به صورت دودهنه و یک دهنه هستند و مساحت مغازه ایشان بین 20 تا 40مترمربع می باشد، سودهای سرشاری را کسب می کنند و به جرأت می توان گفت حدود ده برابر خرده فروشی ها درآمد بدست می آورند.
3- گروه سوم بنکداران و تجار هستند که اکثرا در بازار و سراهای اطراف بازار مکان دارند کارشان عمده فروشی است و بیشتر آنها مشتری شهرستانی دارند و روزانه بسته های چند ده کیلویی بصورت عدل بندی شده به این شهر و آن شهر گسیل می دارند، از درآمدهای بسیار بالا برخوردارند. اکثر آنها ضمن داشتن مغازه مالک انبار نیز می باشند، حال اگر مامور وصول مالیات از بعضی از آنها سؤال کند درآمد چطور است و دفتر و دستک بخواهد. اولا از ارائه مدارک و سوابق خودداری می نمایند، ثانیا می گویند وضع کار و کسب خوب نیست و درآمد رضایت بخش نمی باشد. این اظهارات در حالی از مؤدیان مالیاتی شنیده می شود که ارزش سرقفلی محل کار آنها که بین 20 تا 30مترمربع است و حدود 500میلیون تومان به بالا ارزیابی می شود. حال معلوم نیست اگر درآمد رضایت بخش نیست پس چرا مکان های بازار با این سرقفلی های هنگفت عاطل و باطل روی دست تجار مانده است؟ بهر صورت درآمد بازاریان و عمده فروشان بسیار زیادتر از کسبه خیابانی است و بخش اصلی درآمد مالیاتی دولت می باید از طریق این طبقه تأمین شود.
راه دیگر جلوگیری از فرار مؤدیان مالیاتی و معاملات زیرزمینی سد نمودن کار دلالهای ریز و درشت است که پیرامون عمده فروشان پرسه می زنند و موجب گرانی کالا و مایحتاج مردم می شوند. ضمنا گروهی از این آقایان که پول فراوان در اختیار دارند، دنبال خرید اجناسی می روند که احتمال گران شدن آن هست و آن را به صورت کلان احتکار می کنند، تا روزی که جنس مزبور در بازار کمیاب شود، آنگاه با قیمت دلخواه اقدام به فروش متاع خود می کنند. در پایان درآمد سرشار دامداران به ویژه گاوداریها را نباید از نظر دور داشت.
مثلا گاوداریهای متوسط با داشتن 300-400رأس گاو، روزانه مبلغ 120هزارتومان از شیر حاصله فروش دارند و نیز از راه زاد ولد سالیانه حدود 20درصد بر جمعیت گاوها افزوده می شود. افزون بر اینکه هر رأس گاو شیرده قیمتی بالغ بر 800هزار تومان ارزیابی می گردد. از طرفی چون این دسته از صنوف از دید مستمر ماموران وصول مالیاتی به دور هستند و بیشتر در دهات دوردست اسکان دارند. لذا از این رو آنطور که باید و شاید تحت کنترل ماموران وصول مالیاتی قرار ندارند، در نتیجه مؤدیان مالیاتی از ارائه درست درآمد خود ابا می کنند و حقیقت را بیان نمی کنند در صورتی که این قشر از کسبه از درآمدی بسیار بالا و خوب بهره می برند.