محمدباقر ادیب
سران حزب مشارکت در حال دیدار و رایزنی با نمایندگان احزاب و گروهها و چهرههای سیاسی برجسته کشور از جناحها و با تفکرهای مختلف هستند. برای آنها که طی سالهای گذشته دورانی نه چندان کوتاه از حیات فکری و سیاسی خود را صرف بررسی دقیق و جزئی اندیشه و عمل سیاسی اصلاح طلبان کردهاند، این خبر بی آنکه هیچ توضیح و تفسیری به آن اضافه شود، بودار و محتاج بررسی است. انگیزه مشارکتیها چیست؟ چه هدفی را تعقیب می کنند و قرار است نهایتا چه استفادهاى از این دیدارها ببرند؟ این سؤالها خصوصا زمانی که به شرایط کنونی سیاست داخلی و خارجی کشور بنگریم و به یاد بیاوریم که موضوعاتی چون عملکرد دولت اصولگرا، پرونده هستهاى و انتخابات مجلس خبرگان، در حساس ترین مقاطع تاریخ خود قرار دارد و یا به طور روزافزونی حساس خواهد شد، لزوم ریشه یابی این حرکت جدید سیاسی از جانب حزب مشارکت آشکارتر می شود.
سران حزب مشارکت شنبه شب با اعضای شورای مرکزی حزب مؤتلفه اسلامی دیدار و گفت وگو کردند و آنچنانکه اعضای متنفذ هر دو حزب گفتهاند این دیدارها ادامه خواهد یافت. این البته نیمه ماجراست نه آغاز آن؛ آنگونه که روزنامه شرق در گزارش روز دوشنبه هفته پیش خود نوشته برنامه این دیدارها زمستان سال گذشته در دفتر سیاسی حزب مشارکت تصویب شده و تا زمان دیدار روز شنبه با حزب مؤتلفه، تعدادی از سران حزب مشارکت باهاشمی رفسنجانی، محمد خاتمی، حسن روحانی، ناطق نوری و برخی مراجع تقلید در قم دیدار کردهاند.
شرق در گزارش خود ضمن اشاره به برنامه دیدارهای آتی اعضای مشارکت، موضوع بحث و گفت وگو در این دیدارها را در درجه اول مسایل مربوط به پرونده هستهاى و سپس مسایل داخلی اعلام کرده است. ضمنا این روزنامه به نقل از منابع خود تاکید می کند تمامی این دیدارها به ابتکار و با برنامه ریزی حزب مشارکت انجام شده است.
ابتدا اجازه بدهید خوش بین باشیم و حدسهایی بزنیم درباره اهداف احتمالی این دوره افتادنها و گپ زدنها؛ حدسهایی که البته خیلی زود معلوم خواهد شد چندان جدی و قابل اعتنا نیستند.
یک حدس این است که تصور کنیم هدف مشارکتیها شکل دادن به یک جبهه جدید سیاسی است. اما آیا این خنده دار نیست که کسانی از روی دنیایی از اختلاف نظرهای بنیادین نظری و ایدئولوژیک پل بزنند و ساده انگارانه در پی ایجاد اتحاد در قالب یک جبهه با کسانی باشند که حداقل فاصله موجود میان آنها بنا بر خوش بینانه ترین برآوردها فرسنگهاست. حدس دوم این است که تصور کنیم سران حزب مشارکت تصمیم گرفتهاند با آغاز دور جدیدی از فعالیت سیاسی و به هدف آشنایی با دیدگاهها و تحلیلهای دیگر نیروهای سیاسی حاضر در صحنه به دیدار و رایزنی با آنها پرداختهاند، این حدس حتی ممکن است این احتمال را پیش بکشد که مشارکتیها بدشان نمی آید- در صورت لزوم- کمی مواضع خود را تعدیل کنند و در جهت نزدیکی به دیگر گروهها و ایجاد آرامش و ثبات در فضای سیاسی کشور گام بردارند. حقیقت این است که این حدس معصومانه تر از آن است که بتوان آن را درست فرض کرد. خیررسانی به فضای سیاسی کشور آن هم در این حد و اندازه با سابقه و الگوهای رفتاری آقایان چندان تطابقی ندارد مگر اینکه تغییر اوضاع و احوال زمانه آنها را هم به بازنگری در ذهنیات و رفتارهای خویش وادار کرده باشد؛ که البته قرینه چندانی برای تایید این دیدگاه در دست نیست. بعلاوه ما اکنون در زمانهاى به سر نمی بریم که برای اطلاع- ولو دقیق- از دیدگاههای سیاسی یک شخص یا گروه سیاسی حاجت به گفت وگوی مستقیم با آن باشد. بر سر یک میز نشستن امروز معنایی دارد فراتر از صرف گفت وگو برای شنیدن مواضع و دیدگاههای طرف مقابل. وقتی دو طرف پشت میز می نشینند حداقل این است که یکدیگر را به رسمیت شناختهاند و دیدگاههای طرف مقابل را قابل گفت وگو می دانند.
به این فرایند حدس زدن همین جا می توان خاتمه داد چرا که اگر به قرائن خارجی مراجعه کنیم فرضیههای معقول تری می توان تدوین کرد. همین که مشارکتیها در این کار پیش قدم شدهاند علامتی روشن است که به ما می گوید پروژهاى وجود دارد. برای فهم اینکه این پروژه چیست بهترین سر نخ همان است که منابع آگاه جایی در خلال گزارش روزنامه شرق در اختیار ما قرار دادهاند؛ آنجا که می گویند موضوع اصلی این دیدارها و رایزنیها پرونده هستهاى و برخی نگرانیها درباره آینده روابط خارجی کشور است. مشارکتیها احساس کردهاند که این موضوع طرفیت خوبی دارد تا شرایطی فراهم آورد که بتوان درون آن عدهاى را- خصوصاً در میان اصولگرایان- به جان همانداخت. در واقع می توان حدس زد طراحی اصلاح طلبان شکست خورده این است که بر بستر برخی دلخوریها از دولت اصولگرا و به بهانه قرار دادن موضوعی مانند پرونده هستهاى که اختلاف تحلیلهای کم و بیش فراوانی را به وجود آورده، علیه دولت به یارگیری بپردازند یا لااقل جبهه حامیان و همفکران دولت را دچار انشقاق و چند دستگی کنند. اخباری وجود دارد که نشان می دهد که آنچه در ذهن برخی اصلاح طلبان می گذرد حتی فراتر از اینهاست. برخی طراحان سیاسی جبهه دوم خرداد با مشاهده اختلافها درباره آنچه «دیپلماسی هستهاى صحیح» نامیده می شود به صرافت افتادهاند که این بار بهانهاى بهاندازه کافی نیرومند فراهم شده که می توانند با آویختن از آن تز دیرینه خود برای دوگانه کردن حاکمیت را در کشور دوباره احیا کنند و شکافهایی در ساخت سیاسی به وجود بیاورند که به این سادگیها پر شدنی نباشد.
نکته دیگر این است که احتمالاً مشارکتیها تصمیم گرفتهاند با این شیوه چهره سیاسی خود را به عنوان یک حزب درون سیستم و معتقد به قانون اساسی ترمیم نمایند. ورود به این رایزنیها و گفت وگو این فرصت را برای نیروهای اصلاح طلب فراهم می آورد که با قرار دادن خود در کنار برخی چهرهها یا گروههای با سابقه (مانند مؤتلفه) فضای سیاسی درباره خود را تلطیف کنند یا حتی شرایطی به وجود بیاورند که در آن دیگر کسی به فکر ورق زدن کارنامه و بررسی عملکرد گذشته آنها نیفتد. این درست است که هرگونه تحرک سیاسی از جانب این گروهها که حاکی از نوعی تجدیدنظر از گذشته عموماً مسئله ساز آنها باشد را باید به فال نیک گرفت و حتی از آن استقبال کرد، اما بازهم این اشکال وجود دارد اصلاح طلبان هیچ علامت قابل اعتنایی که نشان دهد در این مسیر گام برمی دارند از خود نشان ندادهاند. همه آنچه ما در دست داریم مشتی اظهارنظر فاقد منطق صحیح درباره دامن زدن به نگرانیهای بی جا از تبعات سیاست خارجی و خصوصاً دیپلماسی هستهای دولت اصولگراست و تفاوتی میان این سخنان با آنچه این گروهها پیش از 3 تیر 84 می گفتند، دیده نمی شود. پس به ناچار باید نتیجه بگیریم اصلاح طلبان عوض نشدهاند و تصمیم هم ندارند عوض بشوند. منتها مشاهده برخی اختلاف تحلیلها درباره پرونده هستهاى میان اصولگرایان داخل و خارج از دولت- که در مواردی سوءتفاهمهایی بیش نیست و در مواردی دیگر زیاده از حد بزرگ شده- آنها را به طمعانداخته که روزنهاى برای ضربه زدن به وحدت اصولگرایان به کف آوردهاند پس باید بچسبانند تا داغ است. ...