تاریخ انتشار : ۰۶ خرداد ۱۳۸۷ - ۱۰:۰۴  ، 
کد خبر : ۳۲۶۰۸
شکاف فقر و غنا در هند عمیق‌تر می‌شود

داستان دو هند

راندیپ رامش ترجمه: علیرضا عبادتى اشاره:«راندیپ رامش» در مقاله پیش رو به این موضوع مى پردازد که درهاى توسعه و پیشرفت به روى ثروتمندان شبه قاره هند بیش از پیش گشوده شده... و فاتحه کشاورزان پنبه کار خوانده شده و مراسم تشییع آنها نیز در پیش است چون فقر، گردباد دامنگیر زندگى این کشاورزان شده و آنان را به سوى خودکشى سوق داده است. پیشرفت اقتصادى هندوستان خیره کننده است اما در عرصه جدید جهانى، نابرابرى و اختلاف سطح فاحش در درآمدها بین دو قطب فقیر و غنى شکاف عمیق ترى ایجاد کرده است. رامش مقاله خود را با توصیف یکى از معروف ترین آگهى هاى بازرگانى که بارها از تلویزیون هند پخش شده آغاز مى کند.

«بوریس بکر» با کت و شلوار آبى درحالى که چند ضربه به چانه اش مى زند و مدام سرش را تکان مى دهد مقابل دوربین مى گوید: «نه، نه. معذرت مى خواهم، من نمى توانم به هیچ مکانى جز اینجا [منظور هندوستان] فکر کنم.» در صحنه اصلى این آگهى بازرگانى کلبه کوهستانى به سبک سوئیسى به نمایش درآمده که اطراف آن را جنگلى انبوه فرا گرفته و این کلبه را چمنزارى سرسبز و خرم احاطه کرده است. بعد این قهرمان سابق ویمبلدون [منظور بوریس بکر] خرامان به سمت آن کلبه مى رود. این آگهى بازرگانى بارها از تلویزیون هند پخش شده و سعى دارد این حس را القا کند که «بکر» مى خواهد بقیه عمر خود را در سایه درختان تپه هاى ساحیادرى واحه اى سرسبز در ایالت ماهاراشترا بگذراند.

آنچه در این آگهى بازرگانى براى اولین بار در کشور هند به نمایش درآمد، قلمروى بسته و سرزمینى محصور و خصوصى است که35هزار سکنه فوق پولدار را در خود جاى داده و میان آنها و خیل عظیمى از فقراى هند فاصله انداخته است. براى ایجاد این قلمرو محصور از مدت ها پیش فرآیندى کند آغاز شده و به تدریج 11 هزار هکتار جنگل نابود شده و جاى آن را شهرى گرفته که ثروتمندان هند را در خود جاى داده است، نام این شهر «دره آمبى» است. حصار این شهر تقریباً 5/2 متر ارتفاع دارد و بر فراز این حصار نرده اى الکتریکى کشیده شده است. داخل هر منزل دکمه هایى تعبیه شده است که صاحبان خانه در صورت احساس وحشت یا سراسیمگى مى توانند پلیس را باخبر سازند و در تمام خیابان هاى آن دوربین هاى مداربسته کار گذاشته شده است. این شهر را مردانى مسلح نگهبانى مى کنند و از گزند نامحرمان و غیرساکنان مصون نگاه مى دارند گویى ساکنان این شهر به عمد مى خواهند خود را تافته جدا بافته از سایر هندوستان حفظ کنند.

از بسیارى جهات دره آمبى بیشتر از آنکه به یک اتوپیاى منحصر به فرد شباهت داشته باشد به یک گردشگاه تفریحى و سیاحتى شباهت دارد. این منطقه با آب و هواى بى نظیر خود مى بالد چون درجه حرارت آن به ندرت از 32 درجه سانتى گراد بالاتر مى رود و نسیمى دائمى همیشه آن را خنک نگاه مى دارد. در این شهر پارک آبى، مسیرهاى کوهنوردى یا صخره نوردى، میادین بى نهایت بزرگ گلف، روستاهاى سنتى و قبیله اى، رستوران هاى پنج ستاره، بیمارستان1500 تختخوابى و فرودگاه هاى خصوصى فقط براى هفت هزار منزل در دره آمبى ساخته شده است و در ذهن دره هالیوود در ایالات متحده را تداعى مى کند.

مالکیت منازل این شهر به هیچ وجه شباهتى به مالکیت در سایر بخش هاى هندوستان ندارد چون الگوى گسترش و پیشرفت آن به کلى با سایر نقاط این کشور متفاوت است. ساخت چنین شهرى نشان از تحولى آشکار در تکامل کشور هند و تبدیل آن از کشورى فقیر به کشورى با درآمد متوسط دارد گویى در آن احساس شرمندگى از ثروتمندتر شدن ثروتمندان وجود ندارد، بعضى از این ثروتمندان حقیقتاً ثروتمند شده اند. تا پیش از این ثروتمندان مجبور بودند در میان خفقان فقر یعنى در میان فقراى کشورشان زندگى کنند، یعنى خودروهاى مرسدس بنز خود را از میان ادرار و مدفوع گاوها در مناطق فقیرنشین برانند. و براى فرار از جنایت، ترافیک و سر و صدایى که تمام خیابان ها را فرا گرفته بود هیچ راهى وجود نداشت. تا پیش از آنکه هندوستان هم تحت تاثیر آثار جهانى سازى دهه 1990قرار گیرد گرایش اکثر هندى ها ابراز همدردى و نزدیکى با فقرا به شیوه ملهم از مهندس گاندى بود. هندوستان گاندى یا حداقل تاثیر او بر اقتصاد در دهه گذشته به کلى محو و نابود شده است. از سال 1947 تا 1991متوسط رشد اقتصادى هندوستان 5/3 درصد بوده است و در این مدت تاکید و اصرار بر مساوات، برابرى و ثبات اجتماعى و اولویت آن بر ثروت اندوزى بود. بعد از 1991 همه چیز تغییر کرد. مفاهیمى نظیر سرعت و بهره ورى یا کارآمدى بر مفاهیم سنتى چیره شد. تا پیش از آن دیدگاه مردم نسبت به زندگى بى خیال تر، آسوده تر و آرام تر بود. از آن به بعد رشد اقتصادى به شش درصد رسید. در سه سال گذشته تمام تلاش به افزایش آن تا هشت درصد معطوف شده یعنى ظرف یک دهه اندازه اقتصاد هندوستان دو برابر شده است. گویى هندى ها پیام «دنگ زیائوپینگ» در دهه 1990 را دریافت کرده اند که گفته بود: «ثروت شکوه و عظمت به ارمغان مى آورد.» البته معنى ثروتمندتر شدن هند این نیست که این ثروت به همه مردم کشور مى رسد. هندوستان یک سرزمین بیشتر نیست اما فقیر و غنى در آن گویى در دو سیاره کاملاً متفاوت زندگى مى کنند. در عمل حقایق هولناکى وجود دارد که گزارش نمى شوند براى مثال میزان سوء تغذیه در میان کودکان زیر پنج سال رقم شرم آور 45درصد است. کمتر از یک سوم منازل در هند توالت دارند و اکثر زنان مجبورند براى قضاى حاجت تا هنگام غروب و تاریکى صبر کنند. شعار «پیوستن فقر به تاریخ» در هندوستان به نظر توخالى است، چون هندوستان یک سوم فقراى جهان را در خود جاى داده و حدود 300 میلیون انسان با درآمدى کمتر از یک دلار در روز زندگى مى کنند. با وجود این دنیاى دیگرى در این سرزمین در حال ظهور است که ثروتى هنگفت انباشته اند و کلاسى جدید به وجود آورده اند به طورى که از کالاهاى خوش نام و تجملى استفاده مى کنند، براى اسکى به کوه هاى آلپ مى روند و فرزندان خود را براى ادامه تحصیل به هاروارد مى فرستند. به زودى در هندوستان درآمد 8/3 میلیون خانوار به 10 میلیون روپیه در سال (معادل 130 هزار پوند در سال) خواهد رسید.

در فهرست ثروتمندان بعد از این کلاس، قشر متوسط است که جمعیت آنان 150 میلیون نفر برآورد مى شود. حرص و ولع آنان براى کسب درآمد فرهنگ جدیدى از پول درآوردن و خرج کردن را به وجود آورده است. اما توده مردم با وجودى که در اقتصاد واحدى زندگى مى کنند از انتخاب برخوردار نیستند. اما امروز هندوستان در حال تبدیل به کشورى است که مصرف گرایى در آن در حال اوج گرفتن و شکوفایى است. از نظر خیلى از مردم این شکوفایى دلیل خوبى است که هندوستان از گشودن درها و از پدیده جهانى سازى سود جسته و اکنون کالاهایى با نام و نشان معتبر و جهانى مثل رولز رویس، بلغارى و دیور در این کشور به مصرف مى رسند. در هندوستان مصرف و مصرف گرایى نه تنها مشهود شده بلکه به تدریج چشمگیر خواهد شد. دره آمبى فرصتى براى هندى ها فراهم آورده که با پول از شلوغى و فلاکت بگریزند. چند هکتار زمین در این منطقه70میلیون روپیه (900هزار پوند) قیمت دارد. اگرچه این مبلغ در بریتانیا رقمى به حساب نمى آید اما به هر حال ارزان ترین کلبه دوخوابه چوبى در دره آمبى 15 میلیون روپیه (معادل 190 هزار پوند) ارزش دارد که 90برابر درآمد سالانه قشر متوسط در هندوستان است. این مثال به خوبى نشان مى دهد که ثروتمندان موفق با کسب و کار پررونق به سادگى مى توانند زندگى خود را از توده کثیف و نشسته در هندوستان که جمعیتشان کم هم نیست جدا کنند. «ساوتیا مانسوخانى» همسر یک تاجر میلیاردر ابزارهاى الکترونیکى که براى خرید منزل در دره آمبى به معاملات املاک مراجعه کرده و در حال بررسى نقشه منازل در این شهر است مى گوید وطن او شهر بمبئى است، شهرى بسیار شلوغ و ناامن. طورى که هیچ منزلى از شر دزدان و سارقان مصون نیست. ساوتیا در مورد دلیل تمایلش براى خرید منزل در دره آمبى مى گوید: «من اینجا احساس امنیت کامل دارم. این شهر محصور است و هر کس و ناکسى نمى تواند وارد آن شود. فقط آدم هاى درست و حسابى اجازه ورود به این شهر را دارند.» ساوتیا علاوه بر امنیت به مزایاى دیگر دره آمبى اشاره مى کند از قبیل اتصال به اینترنت پهن باند [با سرعت بسیار بالا]، رستوران هایى در جوار استخر و مراکز ورزش هاى آبى. شوهرش «وى جى» که بیمارى خفیف قلبى دارد، عاشق ویلا به سبک اسپانیایى با چشم اندازى به سمت دریاچه است. ساوتیا که قصد خرید منزل را در دره آمبى دارد در مورد نقشه هایى که در سر دارد سخن مى گوید مثل نصب فواره رنگارنگ و سنگ هاى مرمر ایتالیایى براى کف ساختمان و بعد مى گوید: «براى اولین بار آرزو داشتم که 10سال جوان تر بودم تا فرصت بیشترى براى لذت بردن داشته باشم.» در قلب این بلندپروازى ها ایده خصوصى سازى فضاهاى شهرى نهفته است. در حقیقت پشت این پروژه بزرگ ساخت دره آمبى شرکتى خصوصى به نام صحرا قرار دارد. این مجموعه عظیم چندمنظوره اقتصادى، غول تجارى بزرگى است که علاوه بر خطوط هوایى ملى، شبکه هاى تلویزیونى و شبکه هاى بانکى عظیمى دارد. قواعد و مقررات این شهر براساس اشتیاق سنگاپورى ها به نظم و انضباط طراحى شده و کمتر کسى است که از رعایت این قواعد و مقررات دلخور یا ناراحت باشد. بنابراین مردم دره آمبى از مقررات پیروى کرده و از ریختن آب دهان به بیرون خوددارى مى کنند بنابراین در خیابان هاى دره آمبى شما اثرى از لکه هاى قرمزرنگ ناشى از تف کردن ماده اى به نام «پان» [نوعى ماده مخدر است که در استان هاى شرقى ایران به «ناس» معروف است، بعد از آنکه این ماده در دهان جویده مى شود و تاثیر تخدیرى خود را به جاى مى گذارد با آب دهان بیرون ریخته مى شود و منظره خیابان ها و شهر را خراب مى کند] نمى بینید. همچنین مردان اجازه ندارند در جوى یا جدول خیابان ها ادرار کنند، چیزى که در خیابان هاى هند بسیار معمول است. ظرف یک دهه، خدمات شهر دره آمبى به پیمانکاران سپرده مى شود و اداره این شهر به عهده شورایى انتصابى است نه انتخابى. براى مثال از وظایف این شورا تعیین رنگ کلبه ها و منازل و محلى است که شهروندان مى توانند لیموزین هاى خود را در آن پارک کنند.

این بخش از مردم پولدار هند در حال افزایش هستند و به دلیل بى اعتمادى عمیق نسبت به حکومت در هند رویاى ساخت «Shangri-la» را در سر مى پرورانند. به بیان دیگر ثروتمندان جدید در هند دولت را به کلى رها کرده و براى تامین امنیت خود به پلیس خصوصى پول مى دهند و در باشگاه هاى گلف خصوصى بازى مى کنند. آنها دیگر براى پشتیبانى از خدمات عمومى یا در مورد مردم فقیر با آن بیمارستان ها و مدارس رقت بارشان دغدغه اى احساس نمى کنند. نابرابرى نهادینه شده در هند از سیستم «کاست» (Caste) نشات مى گیرد. این سیستم، سلسله مراتب اجتماعى را تشکیل مى دهد. به زودى تقسیمات جدیدى در این سیستم به وجود مى آید و شهرهاى قدیمى پر مى شود از اقشار کم درآمد. کافى است نگاهى به برنامه هاى تلویزیونى در هند بیندازید و ببینید که هندى نو در حال شکل گیرى است. بازیگران در آگهى هاى بازرگانى با خودروها در خیابان هاى کشور هند مى رانند اما گویى در اتوبان ها در دل جنگل هاى اتریش یا سواحل کالیفرنیا در حال رانندگى اند و برخلاف انتظار بر سر راه این خودرو دیگر هرگز گاو مشاهده نمى شود. در یکى از این آگهى هاى بازرگانى «دیلى تامپسون» با دیدن یکى از ویلاهاى سبک سواحل مدیترانه در «دره آمبى» از شگفتى زبانش بند مى آید. در میان ثروتمندان هندوستان این حس سرمستى به وجود آ مده که هند جسور و بى پروا در حال پیدا کردن جایگاه خود در جهان است. از نظر آنها در عصر برون سپارى (outsourcing)، فناورى هاى پیشرفته و سلاح هاى هسته اى، تصور دنیا از هند دیگر نباید فیل هندوستان و مهارجه ها و کودکان شکم بیرون زده و ژنده پوش باشد.

شاید فقط از عهده چهره هاى پرآوازه برآید که رنج فقرا در هند را به تصویر بکشند. ماه گذشته در غروب یک شب بهارى در دهلى، «آرونداتى روى» در جمع زنان سارى پوش حاضر شد، این جمع مى خواستند که توجه «روى» را به موضوع خودکشى کشاورزان جلب کنند. هزاران کشاورز به طور دسته جمعى به دلیل ناتوانى در پرداخت دیون خود دست به خودکشى زدند. واقعیت این است که میزان بدهى هر خانواده از ارزش خرید یک آى پاد [ابزار الکترونیکى ساخت کمپانى اپل که با آن مى توان به موسیقى گوش داد، از طریق اینترنت موسیقى دریافت کرد و قابل اتصال به کامپیوتر براى نقل و انتقال فایل هاى موسیقى است] هم کمتر بود. «روى» پیشرفت کشور هند را به دو کامیون تشبیه کرد که در یکى از آنها عده بسیار معدودى نشسته اند و به سمت بالاترین و خیره کننده ترین نقطه در جهان صعود مى کنند و دیگرى که توده انبوهى را در خود جاى داده «به سمت تاریکى و نابودى در حال ذوب شدن است.» این نویسنده زن هندى مى گوید: «بخشى از مردم هند در حال جدا شدن از ملت هستند. این پدیده جهانى سازى باعث پدید آمدن ثروتمندانى شده که در پوست خود نمى گنجند و براى جمع آورى دستفروشان از خیابان ها یا ناپدید شدن شبانه زاغه ها و محله هاى فقیرنشین کوچکترین اهمیتى قائل نیستند.» طورى که آرونداتى روى اوضاع را مى بیند، مردم هندوستان نه تنها به هم نزدیک نمى شوند بلکه در حال دور شدن از همند چون قوانین آزادسازى کشور را با سرعتى بى سابقه و غیرقابل قبول دچار آشفتگى کرده است. در شهرها، بولدوزرها با سروصداى زیادى در حال ویرانى زاغه ها و کپرنشین هاست و جاى آن را آپارتمان هاى خیره کننده مى گیرد. در هرجا بیشتر از روستاها این تغییر ناگهانى محسوس نیست. «روى» در این باره مى گوید: «هند زندگى نمى کند، مى میرد.»
در کشور هندوستان500 هزار روستا شبیه به موزائیک در سراسر کشور پراکنده اند. هر یک از این روستاها به طور متوسط هزار نفر را در خود جاى داده است. این واحد جمعیت شناختى [روستا] قرن ها است که با اکراه تن به قانونى نانوشته داده و قواعد و قوانین کاست ها بر آن حاکم است و تحت تاثیر فستیوال هاى مذهبى است. با این وجود رونق سرمایه دارى که در شهرهاى بزرگ به فرهنگ مصرف گرایى دامن مى زند، موجب بروز معمارى هاى پرخرج و گزاف و افزایش بى بند و بارى در آداب و رسوم جنسى شده و آثار مخربى بر روستاهاى این ملت گذاشته است. در شهر ویداربها در چندصد کیلومترى «دره آمبى» در شرق استان ماهاراشترا در خاک سیاه طلاى سفید (پنبه) مى روید. اما این طلاى سفید درخشندگى خود را در چشمان مردم این شهر از دست داده است. با آمدن حشره کش ها، بذرهاى اصلاح شده و تراکتورهاى شیک و پرزرق و برقى که بنزین مى بلعند با توجه به اینکه هر روز قیمت سوخت افزایش مى یابد هزینه تولید سر به فلک مى کشد. از سویى به خاطر سیاست هاى آزادسازى ناشى از پدیده جهانى سازى تعرفه هاى واردات پنبه کاهش یافته و دیگر تولید پنبه مقرون به صرفه نیست.

کشاورزان «ویداربها» در برابر کاهش تعرفه ها و شرایط بازار بى دفاع مانده اند و مجبورند با تولیدکنندگان اتحادیه اروپا و ایالات متحده که یارانه در اختیار کشاورزان شان مى گذارند به رقابت بپردازند. آخرین حمایت هاى دولت هم از چند ماه پیش قطع شده است. نتیجه این است که ظرف چند سال کشاورزان پنبه به خاک سیاه خواهند نشست. بسیارى از این کشاورزان براى زنده ماندن قرض مى کنند یا از بانک ها و یا از نزول خوران و از آنجایى که از بازپرداخت آن عاجزند ابتدا ابزارها و وسایل خود نظیر گارى ها، احشام و حیوانات را مى فروشند بعد مجبور به فروش زمین و خانه و کاشانه خود مى شوند. بعد هم کار به جایى مى رسد که کلیه هاى خود را به قیمت 100 هزار روپیه (معادل 1300 پوند) در معرض فروش قرار مى دهند.

پدیده اى عجیب تر هم اتفاق مى افتد و آن فروش کل یک روستا است. 800 هکتار زمین در روستاى «دورلى» از نواحى «واردها» که گنجایش جاى دادن 46 خانوار را دارد به قیمت 200 میلیون روپیه (معادل 5/2میلیون پوند) به فروش مى رسد و این 800 هکتار معادل سه قطعه زمین در «دره آمبى» است. «سوجاتا هلول» عضو27ساله شوراى روستا مى گوید: «حتى روستائیان حاضرند با قیمت پایین تر هم زمین هاى خود را بفروشند چون ما غذا نداریم، لباس نداریم... سگ ها از ما بهتر زندگى مى کنند.» تیتر اول روزنامه محلى خبر از وقوع یک خودکشى دیگر داده است. رقم خودکشى ها در شش ماه گذشته به348 نفر رسیده است. «کادو پتکار» یکى از این کشاورزانى است که در ماه فوریه با بلعیدن یک بطرى حشره کش خودکشى کرد و در طویله خانه اش در حالى جان داد که تمام محتویات روده و معده اش را بالا آورده بود. خانه او در روستاى «کورجى فورت» در میان زمین هاى زرد و خشکیده و تکیده کاهگلى و بسیار کوچک است. زمانى که من به آنجا رسیدم عزاداران در حال گریستن بودند. مادرش کف اتاق چنبرک زده دست هایش را بالا و پایین مى برد و هرازگاهى اشک مى ریزد، زیر چادرش «ناندا» دختر نوجوان «پتکار» به مادربزرگش تکیه زده و از حادثه مى گوید چون او اولین کسى است که جنازه پدرش را پیدا کرده است، او واقعه را با لبانى خشکیده و چهره اى وحشت زده توصیف مى کند.

پتکار45ساله حدود یک دهه پیش 31 هزار روپیه (معادل 390پوند) قرض کرده بود و با وجودى که جسته و گریخته بخشى از قرض خود را پرداخته بود اما در زمان مرگش با توجه به نزول یا بهره اى که روى آن آمده بود مبلغ دین او سه برابر شده بود. بانک هم دارایى هاى در رهن او را در معرض فروش قرار داده بود.

اکنون همسر، مادر 75ساله، پدر 80ساله و چهار فرزندش بیش از پیش در فقر فرو رفته اند. اعضاى پیر این خانواده روزانه براى نیم پوند تمام روز را کار مى کنند. «ناندا»ى 16ساله به زودى به آنان مى پیوندد، با وجود آنکه دوست دارد به تحصیلاتش ادامه دهد و مانند دختران دیگر در شهر در بازارها و فروشگاه ها خرید کند. اما مرگ پدرش آبى است بر آتش این بلندپروازى ها. براى همین هم هست که مى گوید: «من دیگر هیچ رویایى ندارم.» ماه گذشته 77 کشاورز دست به خودکشى زدند یعنى روزانه تقریباً سه مورد. بعضى از نویسندگان هندى بر این رویداد نام «افسردگى بزرگ» گذاشتند. درست زمانى که تعداد کشاورزانى که خودکشى کردند به اوج خود رسید روزنامه هاى بمبئى بیشتر از آنکه به درماندگى روستائیان بپردازند به مد هفته در بمبئى پرداختند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات