1- آگاهی از وضع جهان:
امام صادق علیهالسلام در حدیث کوتاهی چنین میفرماید: «العالم بزمانه لاتهجم علیه اللوابس؛» انسان آگاه از اوضاع و شرایط زمان هرگز غافلگیر حوادث غیر مترقب نمیشود.
در این حدیث، یکی از شرایط رهبری بیان شده است رهبر باید با دید نافذ از حوادث تلخ و ناگواری که در کمین امت او است از قبل آگاه باشد و برای آن چاره اندیشد.
یکی از ابعاد شخصیت حضرت امام، آگاهی او از وضع جهان و شرایط زمان بود و حرکتهای سیاسی و الحادی را که در جهان برضد اسلام در حال شکل گرفتن بود، به خوبی میشناخت و همه را مدنظر داشت و اگر از دوران جوانی، دارای چنین خصیصهای نبود، هرگز در دوران پیری و فرتوتی که زمام امور را به دست گرفت نمیتوانست انقلاب اسلامی را با چنین صلابت و استواری، متجاوز از ده سال رهبری کند و دشمنان را به تعجب و شگفتی وا دارد.
او به خاطر چنین خصیصهای، از دوران جوانی، رجال کشور را میشناخت، رجال خائن و صالح و تا آن جا که امکانات زمان اجازه میداد، از طرق مختلف مسایل سیاسی را تعقیب میکرد.
در دوران پر اختناق حکومت «رضاخان» که از سال 1304 شمسی آغاز شد و در شهریور 1320 به پایان رسید، تمام وسایل در اختیار دولت بود و کمتر کتابی حتی دور از سیاست به چاپ میرسید، ولی پس از شهریور 20 و ورود متفقین به ایران و شعلهور شدن آتش جنگ جهانی، زنجیرها از قلم و بیان برداشته شد و حضرت امام از این فرصت استفاده کرد و ضمن رد رسالهی «اسرار هزار ساله» به بیان حقایق پرداخت و پردهها را بالا زد. قلم شیوا و بیان لطیف و در عین حال شورانگیز کتاب «کشفاسرار» توانست روح تازهای در قلوب مسلمانان ایران بدمد. او تحت عنوان «چرا رضاخان با علما بد بود؟» ماهیت حکومت رضاخانی را تشریح و مقام گرانقدر روحانیت را برای مردم روشن کرد.
این کتاب که در سال 1323 به چاپ رسید، شور عظیم و موج بزرگی در ایران پدید آورد. کتاب «کشفاسرار» نه تنها یک کتاب عقیدتی و فکری است، بلکه یک کتاب کاملا سیاسی نیز میباشد. با آن که حضرت امام به خاطر دوری از تظاهر آن را بدون ذکر نام مؤلف چاپ کرد و مایل نبود که مؤلف آن شناخته شود ولی به حکم این که «ما کانلله ینمو» هر عملی که خالصانه برای خدا باشد بیشتر رشد میکند، نشر کتاب بدون نام مؤلف، سبب اشتهار بیشتر نویسنده شد و در هر حال هر کس آن کتاب را بخواند اذعان میکند که این حضرت امام از همان دوران دیرینه، دارای افکار بلند سیاسی بوده و پیوسته میخواسته نظام اسلامی را جایگزین نظامهای فاسد کند.
متفقین در سالهای 1325 ـ 1324 ایران را ترک گفتند و بار دیگر استعمار مصلحت دید که فرزند رضاخان بر سر کار باشد و برنامهی پدر را با ریاکاری خاصی تعقیب کند و به مرور زمان، استبداد را بار دیگر به ایران باز گردانید و هرچه پیش میرفت بر قدرت نظام افزوده میشد. ولی امام را در این فترت یعنی از سالهای 25 تا 40 کاملا ساکت و آرام میبینیم که تنها به تدریس فقه و اصول و اخلاق و فلسفه میپرداخت و کمتر در مسایل سیاسی بحث میکرد. چه شد آن قلم شورآفرین و تحرکبخش که نمونهی بارز آن کتاب «کشف اسرار» بود و چرا از سالهای 1325 تا 1340 از تحرک باز ایستاد و در مجرای علمی حرکت کرد؟ در این جا نکتهای است که کمتر به آن توجه میشود و آن این است که:
مرحوم آیۀالله عظمای بروجردی در سال 1324 که برای معالجه از بروجرد به تهران آمده بود، بنا به درخواست زعما و فضلای قم، رحل اقامت در این شهر افکند و پس از درگذشت آیۀالله عظمای اصفهانی در سال 1325، رشتهی زعامت را به دست گرفت و رسالت رهبری را به دوش کشید و حقا مردی بزرگ و کمنظیر و فقیهی بیبدیل بود.
امام که خود یکی از دعوتکنندگان مرحوم آقای بروجردی به قم بود، وقتی چنین مرجعی را پذیرای مسؤولیت دید، احساس آرامش کرده، دیگر وظیفه ندید مسایل سیاسی را مستقیما تعقیب کند و با خویشتنداری خاصی مهر سکوت بر لب زد و کمتر سخن میگفت و این خود از شهامتهای روحی انسانهای کامل است که گاهی با داشتن افکار بلند و رهنمودهای مؤثر، دم فرو میبندند. از این جهت حضرت امام احترام مرجع بزرگ را حفظ نموده و فقط در موارد لزوم و در ملاقاتهای خصوصی مطالبی را یادآور میشد.
از امیر مؤمنان علیهالسلام متجاوز از 12000 خطبه و نامه و کلمه به جای مانده است و همهی اینها مربوط به دوران پس از رحلت پیامبر است، در حالی که او در عصر رسالت نیز دارای چنین معلومات و آگاهی بود. اما در مقابل پیامبر کاملا ساکت بود و مهر خاموشی بر لب داشت و ما همین خصیصه را در حضرت امام در عصر مرجعیت مرحوم بروجردی لمس کردیم، ولی همان طور که یادآور شدیم ایشان در عین حال مسالهی مهم «النصیحۀ لائمۀ المسلمین» را فراموش نمیکرد و در مواقع حساس یادآوریهای لازم را انجام میداد.
در گذشت مرحوم آیۀالله عظمای بروجردی یا نقطهی عطف در تاریخ حیات امام:
مرحوم آیۀالله عظمای بروجردی در فروردین ماه 1341 بدرود زندگی گفت و شاه که مدتها انتظار مرگ ایشان را میکشید، تا برنامهای خائنانهی خود را یکی پس از دیگری به اجرا در آورد، فرصت را مناسب شمرد تا به تضعیف مرجعیت در ایران بپردازد و برای ارجاع مردم به خارج از ایران، تلگرام تسلیتی برای مرحوم آیۀالله عظمای حکیم مخابره کرد. او گاهی در سخنان خود میگفت: اکنون موانع برداشته شده و باید برنامههای اصلاحی اجرا شود و دیگر در ایران شخصیت مهمی که مانع از اجرای برنامههای ما باشد، به چشم نمیخورد.
چیزی نگذشت که تصویب آییننامهی انجمنهای ایالتی و ولایتی پیش آمد که در آن اهانت خاصی به کتاب مقدس آسمانی ما شد و پارهای از قوانین رسمی آن زیر پا گذارده شده بود.
طرح آییننامهی «انجمنهای ایالتی و ولایتی» یک طرح آزمایشی بود تا هیات حاکمه از واکنش آن در محافل روحانی و پایهی علاقهی آنان به حفظ اصول اسلام آگاه شوند.
رئوس طرح در روزنامههای عصر پایتخت یعنی کیهان و اطلاعات آن روز در نیمهی مهرماه 1341 چاپ شد. نگارنده که یکی از خوشهچینان خرمن علمی حضرت امام به شمار میرفت، در جلسات خصوصی شاهد انتقادهای ایشان از دولت و سوءنیت آن سبت به اسلام بود، از این جهت فرصت را مغتنم شمرده یک شماره از روزنامهی کیهان آن روز را به حضور ایشان برد. ایشان نماز مغرب را به جا آورده بود و میخواست که نماز عشاء را شروع کند، در آن لحظه خاطر شریف را از محتوای تصویب آییننامهی انجمنهای ایالتی و ولایتی مستحضر ساخت ناراحتی شدیدی در سیمای او احساس کرد. امام نماز عشاء را به جماعت به جا آورد، سپس داماد خود مرحوم اشراقی را احضار و درخواست نمود که به منزل آیۀالله حائری برود و از ایشان درخواست نماید که مراجع وقت را به منزل خویش دعوت کنند تا دربارهی این تصویبنامه به طور دستهجمعی بیندیشند و تصمیم بگیرند.
اجتماع با شکوه مراجع در آن شب در خانهی آیۀالله حائری نشانهی وحدت و یگانگی بود و تلگرامهای همگان حاکی از ثبات و مقاومت روحانیت، در برابر توطئههای شاه به شمار میرفت ولی در این میان تلگرام امام از صلابت و سازشناپذیری خاصی حکایت میکرد.
در این نهضت، که دو ماه به طول انجامید، تگرامهای امام و نامههای او به اطراف، ملت را با شخصیت آگاه او آشنا ساخت و مردم به تدریج رهبر خود را شناختند.
جریان انجمنهای ایالتی و ولایتی به پایان رسید و دولت وقت با ریاکاری خاصی، تصویبنامه را پس گرفت ولی با نیرنگ دیگری پس از چند ماه تحت عنوان لوایح شش گانه راه خود را تعقیب کرد که در آن حق و باطل را به هم آمیخته بود.
در چنین شرایطی صلابت امام و استواری و استقامت او بیش از پیش آشکار شد و با تحریم رفراندوم و مقاومت در برابر فشار دستگاه و اعلام عزای ملی، ضربهی محکمی بر حیثیت هیات حاکمه وارد آورد. در این اوضاع و شرایط امام در پانزده خرداد 1342 دستگیر شد و انتشار خبر دستگیری امام رستاخیزی در تهران به پا کرد که در نتیجهی آن عدهای از فرزندان اسلام به وسیلهی دژخیمان شاه به شهادت رسیدند و روز پانزده خرداد برای همیشه روز عزا اعلام شد.
امام پس از هشت ماه، سرانجام بر اثر فشارهای داخلی و خارجی آزاد شد و به قم بازگشت.
چیزی نگذشته بود که مصونیت مستشاران آمریکایی (کاپیتولاسیون) در آبانماه 1343 پیش آمد و مجلس شورای آن روز ذلت اسلام و مسلمین را با تصویب آن امضا کرد.
امام با سخنرانی گرم و شورانگیز و هیجانآفرین و با پرخاشگری خاص خود انقلاب نوینی را به پا کرد که منجر به دستگیری و تبعید ایشان به ترکیه گشت.
هیات حاکمه از تبعید امام به ترکیه طرفی نسبت و سرانجام پس از سنجشها و محاسبات فراوان تصمیم گرفت که در سال 1346 امام را از ترکیه، به نجف اشرف تبعید کند تا در آن محیط علمی محصور گردد و سخنان او کمتر شنیده شود. ولی این رهبر آگاه در اقامت چهارده سالهی خود در نجف، تمام حرکتها را در ایران زیر نظر داشت و به هستههای مقاومت کمک مینمود و از طریق نامه و سخنرانی و ارسال پیامها بر شور مردم و هیجان آنان میافزود.
سرانجام دستگاه بر اثر بیخردی با نشر مقالهای در اطلاعات بر ضد امام، گور خود را به دست خود کند. این بار، یک نهضت گستردهی همه جانبه به وجود آمد که دیگر دستگاه نتوانست آن را مهار کند و این انقلاب از دی ماه 1356 تا بهمن 1357 ادامه یافت.
اعتصابهای دستهجمعی روحانیون، حوزههای علمیه، دانشگاهها، مراکز صنعتی، و اداری و سرانجام نیروهای انتظامی سبب شد که رژیم 2500 ساله در 22 بهمن 57 فرو ریخته و به تاریخ سپرده شود.
امام از 22 بهمن به عنوان یک مرجع و رهبر سیاسی و دینی مطلق شناخته شده و با درایت و ژرفبینی خاصی بسیاری از توطئهها را خنثی نمود و توانست درخت اسلام را در سرزمین ایران آبیاری نموده و پس از ده سال رهبری، نظام باشکوه اسلامی را به امتی که تربیت کرده بود تحویل دهد.
2- بعد فلسفی و عرفانی:
آگاهی از بعد فلسفی و عرفانی او در گرو این است که سیر رشد علمی امام را از دوران جوانی تا دوران مرجعیت به صورت فشرده بازگو کنیم:
امام در یک بیت علمی در بیستم جمادیالثانی 1320 چشم به دنیا گشود، ولی در همان دوران کودکی پدر را از دست داد و در تکفل برادر ارجمندش جناب آیۀالله پسندیده در آمد و در آغوش گرم او بزرگ شد. از همان دوران کودکی و نوجوانی، بینش نافذ و پیشانی بلند و نگاههای حساس او از نبوغ و استعداد خاص وی حاکی بود. وی ادبیات فارسی و عربی را تا معانی و بیان و بدیع در همان زادگاهش تحصیل کرد و سپس برای تحصیلات بالاتر در سال 1329 به شهرستان «اراک» مهاجرت نمود. شهرستان اراک در آن روز شاهد تاسیس حوزهی جدیدی بود که به وسیلهی بزرگ مرد الهی آیۀالله عظمای حائری قدس سره پیریزی شده بود. وی در سال 1332 این حوزه را تاسیس نموده و تا 1340 آن را اداره کرد و فضلا را از اقطار و اکناف در آن جا گرد آورد.
حضرت امام پس از انتقال مرحوم حائری به شهرستان قم و تصمیم بر تاسیس حوزهی جدید در این حرم اهل بیت، بلافاصله از شهرستان اراک به قم مهاجرت نمود و سطوح عالی را از محضر اساتید بزرگ، از جمله مرحوم آیۀالله حاج سیدمحمدتقی خوانساری (متوفای1371 ه.ق) فرا گرفت. پس از چهار سال اقامت در قم شایستگی آن را پیدا کرد که از سال 1344 به درس آیۀالله حائری راه یابد و تا سال 1355 از حوزهی فقهی و اصولی مرحوم حائری بهرهمند شود. ایشان بخشی از درسهای مهم استاد خود را به رشتهی تحریر در آورد تا آن جا که آخرین نظریات فقهی و اصولی آیۀالله حائری را در کتابچهی خاصی به نام «فوائد» گردآوری نمود.
تاسیس حوزه در قم سبب شد که شخصیتهای عظیم فلسفی و عرفانی برای بهرهرسانی و بهرهگیری از حرم اهل بیت در آن جا رحل اقامت افکنند و در این میان میتوان از دو شخصیت بزرگ، مرحوم آیۀالله شاهآبادی و مرحوم آیۀالله رفیعی قزوینی نام برد.
حضرت امام پنج سال تمام، عرفان را نزد آیۀالله شاهآبادی تحصیل و فلسفه را از آیۀالله رفیعی آموخت ولی در میان این دو نفر به مرحوم شاهآبادی عشق میورزید و میگفت: من تاکنون انسانی به این لطافت طبع ندیدهام و میافزود من در نخستین برخورد به ایشان پیشنهاد تدریس اسفار نمودم.
او با استاد خود چنان عارفانه و مؤدبانه رفتار میکرد که اگر روزی درس تا دو ساعت هم به طول میانجامید، اظهار خستگی نمیکرد و اگر استاد به خاطر عذر خاصی مثلا پنج دقیقه درس میگفت باز هم اعتراض نمینمود و این خصیصه را استاد وی نیز به دیگران یادآور میشد.
او در مسایل عرفانی و فلسفی، به حق استاد مسلم بود و بر خلاف بسیاری از اساتید فلسفه و عرفان که فقط به تقریر و تبیین مسایل اکتفا میکنند و چه بسا خود نیز به کنه مطلب نرسند، مسایل الهیات را به حق چشیده بود و آن چه را میگفت از صمیم دل بیان میکرد و در برخی از مسایل به حد شهود رسیده بود.
او در عین علاقه به هر دو علم، کشش خاصی به عرفان نظری و عملی داشت. اثر ممتاز او در این فن نشانهی نبوغ او است. «مصباح الهدایه فی الولایۀ و الخلافۀ» بحثی عرفانی در اسما و صفات میباشد که به حق از نادرههای زمان است و کمتر عارفی میتواند به عمق آن نوشتهها پی برد.
هیچگاه برای او کمیت شاگرد مطرح نبود، او به کیفیت بیش از حد علاقه داشت از این جهت به مرحوم آیۀالله شهید مطهری بیش از حد ارج مینهاد
3- بعد اخلاقی امام:
پس از در گذشت مرحوم آیۀالله عظمای حائری، معظمله عصرهای پنجشنبه و جمعه درسی را به عنوان درس اخلاق آغاز نمود که خاری در چشم حاکمان روز بود. وی این بحث را به عنوان درس اخلاق آغاز کرد و از نظر قانونی حکم دیگر دروس حوزه را داشت و چون در آن روز تمام اجتماعات ممنوع بود جز تدریس، از این جهت نمیتوانستند جلوی آن را بگیرند.
امام در این درس، نکات آموزندهی اخلاقی آمیخته با مسایل عرفانی و سیاسی بیان میکرد و گاهی به خاطر مزاحمت دستگاه و جلوگیری از تدریس، محل درس را از مدرسهی فیضیه به مدرسهی حاج ملاصادق منتقل مینمود و در هر حال، در همان شرایط کتاب ارزندهای را به نام «الاربعین» نوشت که عصارهی درسهای اخلاق او در روزهای پنجشنبه و جمعه در سنوات پس از در گذشت آیتالله حائری تا سال 1358 هجری قمری بود و خوشبختانه این کتاب که بر اثر هجوم وحشیانهی دستگاه به بیت امام ناپدید شده بود سالها بعد به دست آمده و به زیور طبع آراسته گردیده است. کسانی که از این درس و آن مجلس روحانی خاطراتی دارند، میتوانند تاثیر سخن امام را در دگرگونی قلوب و ارواح کاملا به یاد آورند. یک نشست در آن درس اخلاق، آن چنان انسان را به دنیا و زخارف آن بیعلاقه میکرد که انسان فقط و فقط به معنویات ارج مینهاد. درس اخلاق حضرت استاد، آن چنان دگرگونی عظیمی در طلاب فضلای آن زمان پدید آورده بود که مسالهی سیر و سلوک به تدریج در میان فضلا برای خود جایی باز میکرد و غالبا کوشش میکردند که گفتار و رفتار خود را با اخلاق اسلامی وفق دهند.
در تقید امام نسبت به مسایل اخلاقی همین بس که اگر در مجلسی کسی سخنی را میگفت که از آن بوی تعریض به مسلمانی به مشام میرسید، با رنجش شدید امام روبهرو میشد و امام از ادامهی سخن وی جلوگیری میکرد.
نمونهی گویای دیگری از تقید او به اخلاق اسلامی این که ایشان در مدرس مدرسهی فیضیه برای جمعی فلسفه تدریس میکرد.
روزی یکی از مدرسین غیر معروف قم که از شرایط جایگاه درس آگاه نبود برای یک نفر کتاب شرح لمعه را تدریس میکرد، وقتی امام وارد مدرس شد و دید او مشغول تدریس است، بلافاصله بیرون آمد و به هیچ قیمت حاضر نشد که آن روز در آن مرکز درس بگوید و گفت ایشان قبل از ما شروع به درس کرده و حق سبقت با او است. او سالها که در برخی از مساجد درس میگفت لدیالورود دو رکعت نماز تحیت مسجد را به جا میآورد آن گاه تدریس را آغاز میکرد و تا شایستگی افراد را برای درسی که میگفت احراز نمیکرد به او اجازهی شرکت نمیداد.
هیچ گاه برای او کمیت شاگرد مطرح نبود، او به کیفیت بیش از حد علاقه داشت از این جهت به مرحوم آیۀالله شهید مطهری بیش از حد ارج مینهاد و سخنان او را به خوبی گوش میکرد و من خود قسمتی از نوشتههای امام را دیدهام که اعتراضات شهید مطهری را به صورت پرسش و پاسخ در کتاب خود آورده و به تحلیل اشکال او پرداخته است.
4- بعد فقاهت و اجتهاد:
حضرت امام یازده سال تمام از درس خارج فقه و اصول مؤسس حوزه بهرهمند شد و پس از در گذشت او به تدریس سطوح عالی پرداخت و هیچگاه رشتهی بحث او دربارهی این دو علم از هم نگسست. علاوه بر تدریس با جمعی از فضلای بزرگ حوزه مانند مرحوم آیۀالله محقق داماد و آیۀالله حاج سیداحمد زنجانی قدس سره مباحثهی مشترک فقهی داشتند.
آن گاه که مرحوم آیۀالله بروجردی در سال 1346 هجری قمری به قم آمدند یکی از شخصیتهایی که به درس ایشان گرمی خاصی بخشید، حضرت امام بود.
مرحوم بروجردی از نظر روش فقهی با مرحوم حائری تفاوت آشکاری داشتند. مرحوم حائری به بحث و تحقیق و ژرفنگری بیش از تتبع میپرداخت، در حالی که مرحوم بروجردی به تتبع در تاریخ مساله و فتاوای فقهای عامه و خاصه در نخستین قرون و کاوش در رجال سند بیش از امور دیگر، عنایت میورزید و از نظر عمق بحثها نیز در سطح بالاتری قرار داشت.
حضرت امام با شرکت در درس مرحوم بروجردی به مزایای درس ایشان پی برد و پیوسته فضلا را برای پیگیری از روش ایشان دعوت مینمود. معظمله در درس مرحوم بروجردی از سال 1364 ه.ق تا سال 1370 ه.ق شرکت داشت و در نتیجه مزایای روش هر دو استاد را به هم آمیخت و خود صاحب سبک و روشی در فقه و اصول گردید و از ترکیب هر دو روش، یعنی عنایت بر تحلیل و ژرفنگری و بحثهای عمیق، به ضمیمهی تتبع در تاریخ مساله و اقوال پیشینیان، بنیاد نوینی را پیریزی کرد و از سال 1364 ه.ق به درخواست گروهی از فضلا، درس خارج اصولی را از مباحث «قطع» آغاز نمود و این دوره در سال 1370ه.ق به پایان رسید و مخلص نیز در عداد کوچکترین تلامیذ او در این دوره و دورههای بعد درآمد و رشتهی علاقهی او در بهرهگیری از دروس امام تا روزی که از قم به ترکیه تبعید شد، ادامه داشت. وی متجاوز از دو دورهی کامل، اصول را تدریس کرد و در هر دوره نظریات جدیدی را در اصول عرضه مینمود و درسهای معظمله با آخرین نظریات خود در سه جلد به نام «تهذیب الاصول» منتشر شد و هماکنون مورد استفادهی مدرسان خارج اصول است.
از نظر فقهی کتابهای «زکات» و «طهارت»، «مکاسبمحرمه»، «بیع و خیارات» و برخی از ابواب مخصوص را تدریس نموده و خوشبختانه قسمت اعظم آنها به قلم خود معظمله به نگارش درآمده که از آنها میتوان کتابهای یاد شده در ذیل را نام برد:
1- «الطهارۀ» در دو جلد که در قم چاپ شده است.
2-«المکاسبالمحرمۀ» در دو جلد که در قم طبع گردیده است.
3- «کتاب البیع والخیارات» که قسمتی را در قم و قسمت مهمتری را در نجف تدریس نموده و همهی این مباحث منتشر شده است.
علاوه بر این نگارش، تعلیقه بر کتاب «وسیلۀالنجاۀ» مرحوم «سیداصفهانی» و یا تعلیق بر عروۀالوثقی، تالیف مرحوم «سید یزدی» تقریبا یک دورهی فقه را با دقت مطالعه فرموده و خلاصه نظریات هر دو را در این دو تعلیقه آورده است.
حضرت امام از نخستین دوران جوانی، با هر نوع ریاکاری مخالفت میورزید... و تا لحظهای که توان داشت، نماز شب او ترک نشد و در سختترین لحظات، حتی شبی که از پاریس به تهران باز میگشت، نماز شب را در هواپیما به جا آورد
او تعلیقهی فقهی خود را بر «وسیلۀ النجاۀ» در سال 1365ه.ق آغاز نموده و در سال 1372 به پایان رساند و در این مدت کمتر به کارهای غیر فقهی مشغول بود و بیش از پیش به نگارش این تعلیقه میپرداخت و تعلیقه بر عروۀ الوثقی را منتزع از این تعلیقه میدانست و اصولا در میان کتابهای فقهی که اخیرا نگارش یافته «وسیله»ی مرحوم سید را کتاب گرانقدری میشمرد.
وقتی هیأت حاکمه ایشان را در سال 1343 هجری شمسی به ترکیه تبعید کرد در آن جا تصمیم گرفت که به بازنویسی وسیله و افزودن مسایل مورد حاجت بر آن کتاب همت گمارد و پس از افزودن قریب به ثلث بر آن، را به نام «تحریر الوسیله» منتشر نمود. از این جهت، این کتاب که قسمتی از آن در تبعیدگاه ترکیه در شهر «بورسا» و قسمتی دیگر پس از ورود به نجف نگارش یافته یک دورهی متن فقهی است که روشنگر استادی و ژرفنگری او در فقاهت است.
فتاوای حضرت امام پس از انقلاب که اخیرا به رشتهی تحریر در آمده و در آنها به توضیح مسایل مستحدثه همت گمارده شده است، اثر فقهی ارزشمندی است که میتواند از بعد فقهی او بیان خاصی داشته باشد.
او برخلاف اندیشههای نارسا که از مغز افراد خام و ناوارد به فقه، تراوش میکند، به فقه سنتی و جواهری علاقهی وافر داشت و اصولا روش دیگری را صحیح نمیدانست.
حتی روزی به او پیشنهاد شد که در کتابهای درسی حوزه مانند «شفا» و «اسفار» دگرگونی ایجاد شود، او با این دگرگونی مخالفت ورزید و گفت آسانگرایی و تلخیص کتابهای بزرگ، از ژرفبینی طلاب میکاهد. اصالتها را حفظ کنید و روشهای جدید را تا آزمون صحیح روی آن انجام نگرفته به کار نبندید.
5- بعد عبادی امام:
حضرت امام از نخستین دوران جوانی، با هر نوع ریاکاری مخالفت میورزید و در عین حال که در روز بسان دیگر طلاب و فضلا به تحصیل میپرداخت و در مجالس انس شرکت مینمود و در غالب پنجشنبهها و جمعهها برای تفریح به خارج قم میرفت و از چنین مجالس بهره میگرفت، ولی در شب بسان پرهیزکاران وارسته به راز و نیاز با معبود میپرداخت و از همان دوران جوانی و از 27سالگی تا لحظهای که توان داشت، نماز شب او ترک نشد و در سختترین لحظات، حتی شبی که از پاریس به تهران باز میگشت، نماز شب را در هواپیما بهجا آورد. او در میان ادعیه به «صحیفهی سجادیه» علاقهی خاصی داشت و معتقد بود که در لابهلای ادعیه، یک رشته مسایل عرفانی و فلسفی هست که مرغ اندیشهی هیچ فیلسوفی به آنها نرسیده است و در میان مناجاتها به مناجات شعبانیه عشق میورزید و در ماه رمضان به خواندن ادعیه تقید خاصی داشت. در سال 1347هجری قمری بر دعای سحر که از امام باقر علیهالسلام نقل شده است شرح زیبایی نوشته که دلهای عارفان و عاشقان به سیر ملکوتی را تکان میدهد. او در میان زیارتها به «زیارت جامعه» بیش از همه علاقه داشت و در تمام حرمهای ائمهی اهل بیت به خواندن آن کاملا مقید بود.
به هنگام نماز غرق در عز و جلال الهی بود و در این راستا دو کتاب ارزشمند او بیانگر بحثهای عرفانی و الهی اوست. این دو کتاب یکی به نام «آدابالصلاۀ» و دیگری به نام «اسرارالصلاۀ» است که هر دو از کتابهای نفیسی است که کمتر میتوان برای آنها نظیری یافت، به ویژه کتاب «اسرارالصلاۀ» که به حق کتاب «اسرارالصلاۀ» است در حالی که دیگر کتابهایی که به این نام منتشر شده از نظر او «آداب الصلاۀ» به شمار میروند نه «اسرار الصلاۀ».
او در میان فلاسفه، شیفتهی مکتب صدرالمتالهین و در میان عرفا و محققان عرفان، به قاضی سعید قمی علاقهی سرشاری داشت تا آن جا که کتاب توحید او را شخصا استنساخ نمود و افکار بلند او را بسیار میستود، و در میان دیگر کتابهای قاضی سعید قمی به کتاب «اربعین» او ارج مینهاد.
در حالات خاصی که فقط نزدیکان او میتوانستند شاهد آن باشند، گاهی با مطالعهی برخی از کتب عرفانی اشکهای چشم او مرواریدوار، بر گونههایش میغلتیدند.
6- بعد ادبی و سبک نگارش:
وی از روز نخست، انسان با ذوقی بود که با نگارش رابطهی خاصی داشت و از موهبت خط زیبا و نستعلیق بهرهمند بود و خط او جزو خطوط درجهی یک به شمار میرود و هماکنون برخی از کتابهای او که در سالهای 1346 و 1349نگاشته است نزد این جانب موجود است و حاکی از قدرت انگشتان او در آفرینش اثر هنری است.
او از قریحهی شعری خاصی برخوردار بود که فقط این ذوق را در خدمت اهل بیت به کار میبرد. «بهاریههای او» در میلاد امام زمان علیهالسلام زینتبخش محافل ادبی و ولایی حوزهی علمیهی قم در دوران آیۀالله حائری بود. وی دیوان ضخیمی به اندازهی دیوان حافظ داشت که متاسفانه از خانهی ایشان به سرقت رفت و تاکنون اثری از آن به دست نیامده است ولی در عین حال ارادتمندان او برخی از بهاریههای وی را استنساخ کرده و قسمتی از آنها به وسیلهی فرزند عزیزش مرحوم حجۀالاسلام آقای سیداحمد خمینی رحمهالله گردآوری گردیده است.
او در نویسندگی از جملات کوتاه ولی کوبنده بهره میگرفت و از کلمات زیبا و روحافزای عارفان، آمیخته با شیوهی پرخاشگری موحدان بر مشرکان و ملحدان، استفاده میکرد و اعلامیههای او از آغاز نهضت تا آخرین روزها بر این نکته گواهی میدهند.
او علم عروض و قوافی را در نزد مرحوم «حاج شیخ محمدرضا اصفهانی» مؤلف کتاب «نقد فلسفهی داروین» آموخت و از هیأت قدیم و جدید اطلاع داشت.
وی در سال 1347 هجری قمری در سن 27 سالگی با صبیهی مرحوم آیۀالله حاج میرزامحمد ثقفی ازدواج نمود و در سایهی این پیوند دارای دو فرزند ذکور و سه فرزند دختر گردیدند که هر کدام برای خود مقامی و موفقیتی داشته و دارند و فرزند بزرگوار ایشان مرحوم آیۀالله حاجآقا مصطفی از نظر کمالات علمی و معنوی نسخهی دوم پدر بود ولی متاسفانه دست اجل این شاخه را از پیکر این درخت طیبه برگرفت، و آثار علمی که از او باقی مانده و چاپ شده است نشانهی نبوغ سرشار او میباشد.
در اینجا شایسته است نکاتی را یادآور شویم:
الف. آثار علمی و تالیفات گرانقدر:
از رهبر عالیقدر آثار علمی فراوانی باقی مانده است و همگی به خامهی شریفش به رشتهی تحریر در آمده، که در زیر یادآور میشویم:
1- شرح دعای سحر که در سال 1347ه.ق نگاشته است.
2- اربعین حدیث که تالیف آن در سال 1358 ه.ق پایان پذیرفته است.
3-کشف اسرار که در ظرف دو ماه آن را تالیف نموده و در سال 1323ه.ش منتشر شده است.
4- شرحی بر حدیث «راسالجالوت» توضیح مناظرهی حضرت رضا علیهالسلام با پیروان مذاهب مختلف.
5- آدابالصلوۀ.
6- اسرارالصلوۀ.
7-مصباح الهدایه فیالولایۀ و الخلافه.
8- حاشیه بر «فصوص» تعالیقی که بر حواشی کتاب نوشته، و بعد از آن استخراج و چاپ شده است.
9- حاشیهای بر «مصباحالانس.»
10-شرح حدیث «جنود عقل» که به اتمام نرسیده است.
11- رسالهای پیرامون قاعده «من ملک شیئاملکالا قراربه.»
12- رسالهای در قاعدهی لاضرر.
13- رسالهای در طلب و اراده، جبر و تفویض.
14- یک دوره اصول، خلاصهی بحثهای خود برای فضلا.
15- رسالهای در اجتهاد و تقلید که جزو همان بحثهای اصولی است.
16-رسالهای در قواعد چهارگانه قاعدهی اصالۀالصحۀ، قاعدهی فراغ، قاعدهی ید، و قرعه که همگی جزو بحثهای دورهی اصلی ایشان میباشد.
17-تحریرالوسیله که شرح آن گذشت.
18-رسالهای در «ولایت فقیه» که در نجف اشرف نوشته است.
19- «مکاسب محرمه» در دو جلد چاپ شده است.
20- کتاب «بیع و خیارات» که در نجف اشرف تنظیم نموده و به زیور طبع آراسته شده است.
21- «الفوائد» که در آن افکار و اندیشههای مخصوص استاد بزرگوارش مرحوم حائری را ضبط کرده است.
22- تقریر درس مرحوم آیۀالله بروجردی از ابتدا، تا اول بحث «حجیه ظن.»
23- دیوان شعر، متاسفانه این دیوان مانند برخی دیگر از آثار علمی او مفقود است امید است در سایهی تلاش علاقمندان به دست آید.
24- «صحیفه نور» که مجموعه سخنرانیها و آثار فکری و اجتماعی این شخصیت بزرگ در آن گرد آمده است.
ب. نمونهای از آثار ادبی امام:
برای ارایهی نمونهای از اشعار نغز و زیبا و قریحهی لطیف حضرت امام، یکی از قصاید او را به علاقمندان شعر و ادب تقدیم میداریم و این قصیده که به ظاهر در وصف بهار است، در مدح حضرت ولی زمان سروده شده است و تاریخ نظم آن مربوط به هفتاد سال قبل میباشد.
مژده فروردین، زنو بنمود گیتی را مسخر
حبیشش از مغرب زمین بگرفت تا مشرق سراسر
رایتش افراشت پرچم، زین مقرنس چرخ اخضر
گشت از فرمان وی در خدمتش گردون مقرر
بر جهان و هرچه اندر اوست یکسر حکمران شد
قدرتش بگرفت از خط عرب تا ملک ایران
از فراز توده آنورس تا سرحد غازان
هند و قفقاز و حبش، بلغار و ترکستان و سودان
هم طراز دشت و کوهستان، و هم پهنای عمان
دولتش از فر و حشمت، تالی ساسانیان شد
کرد لشکر را از ابر تیره، اردویی منظم
داد هر یک را از صرصر، بادیهپیمایی ادهم
بر سر آن لشکر از خورشید نیر داد پرچم
رعد را فرمان حاضرباش دادی، چون شهجم
برق از بهر سلام عید نو، آتشفشان شد
چون سران لشکری حاضر شدند از دور و نزدیک
هم امیران سپه، آماده شد از ترک و تاجیک
داد از امر قضا بر رعد غران حکم موزیک
زان سپس دادی بر آن غژمان سپه فرمان شلیک
تودهی غبر از شلیک یلان بمباردمان شد
از شلیک لشکری بر خاک تیره خون بریزد
قلبها سوراخ و اندر صفحهی هامون بریزد
هم به خاک تیره از گردان، دوصد میلیون بریزد
زهرهی قیصر شکافد، قلب ناپلئون بریزد
لیک زین بمباردمان عالم بهشت جاودان شد
روزگار از نوجوان گردید، و عالم گشت برنا
چرخ پیروز و جهان بهروز و خوش اقبال دنیا
در طرب خورشید و مه در رقص و در عشرت ثریا
بس که اسباب طرب گردیده از هر سو مهیا
پیر فرتوت کهن، از فرط عشرت، نوجوان شد
سربه سر دوشیزگان بوستان، چون نوعروسان
داشته فرصت را غنیمت در غیاب بوستانبان
کرده خلوت با جوانهای سحابی در گلستان
رفته در یک پیرهن با یکدگر، چون جان و جانان
من گزارش را نمیکنم دگر آن جا چهسان شد...
نی اساس شادی اندر تودهی غبرا مهیاست
یا که اندر بوستانهای زمینی، عیش برپاست
خود در این نوروز، اندر هشت جنت شور و غوغاست
قدسیان را نیز در لاهوت جشنی شادی افزاست
چون که این نوروز با میلاد «مهدی» توامان شد
مصدر هر هشت گردون مبدا هر هفت اختر
پخالق هر شش جهت، نو دل هر پنج مصدر
والی هر چار عنصر، حکمران هر سه دفتر
پادشاه هر دو عالم، حجت یکتای داور
آن که جوش شهرهی نه آسمان بل لامکان شد
مصطفی سیرت، علی فر، فاطمه عصمت، حسن خو
هم حسین قدرت، علی زهد و محمدعلم و مهور
شاه جعفر فیض، و کاظم حلم، و هشتم قبلهگیسو
هم تقی تقوا، نقی بخشایش، و هم عسکری مو
«مهدی قائم» که در وی جمع اوصاف شهان شد
پادشاه عسکری طلعت، نقی حشمت، تقی فر
بوالحسن فرمان و موسی قدرت و تقدیر جعفر
علم باقر، زهد سجاد و حسینی تاج و افسر
مجتبی حلم و رضیه عفت و صولت چو حیدر
مصطفی اوصاف و مجلای خداوند جهان شد...