تاریخ انتشار : ۲۱ خرداد ۱۳۸۸ - ۰۷:۴۲  ، 
کد خبر : ۳۲۶۳۳

موانع جدى مذاکره با آمریکا (بخش اول)


مهدى بستان‌آبادی

مقام معظم رهبری: "سیاست جمهورى اسلامی ‌ایران در عدم مذاکره و ارتباط با آمریکا تا هنگا‌‌می‌که سیاست‌هاى این دولت استکبارى تغییر نکند به قوت خود باقى است... آنهایى که خیال مى‌کنند جمهورى اسلامی ‌سیاست مستحکم، منطقى و صددر صد قابل دفاع خود در نفى مذاکره با آمریکا را عوض کرده است اشتبا مى‌کنند، چه مذاکره‌ای؟! مذاکره با دولت مستکبر، زورگوی، توسعه‌طلب و استعمارگر آمریکا!"(1)

در طى قرن‌هاى متمادی، مردمان جهان، طى اعصار مختلف شاهد ظهور و شکل‌گیرى قدرت‌هاى زورگو، مستبد،‌ استثمارگر و استعمارگر بوده‌اند که این قدرتها همواره آرزوى فتح کل جهان و الصاق اقصى نقاط کره زمین به امپراتورى‌هاى خود را در سر مى‌پرورانده‌اند. قدرت‌هایى چون امپراتورى‌هاى روسیه و انگلستان، پادشاهى‌هاى فرانسه، اسپانیا و پرتغال و حکومت‌هاى فاشیستى ایتالیا و آلمان. اساسى‌ترین و بنیادى‌ترین مولفه ایدئولوژى سیاسى این حکومت‌ها، توسعه قلمرو تحت نفوذ و بهره‌بردارى هرچه بیشتر از منابع مادى و معنوى دیگر کشورها و بهره‌کشى و سودجویى از دیگر ملل در راستاى منافع و خواسته‌هاى حکومت خویش بوده است.

نوع نگاه این‌گونه دول سلطه‌گر به سایر کشورها و جنس ارتباط ایشان با کشورهاى ضعیف‌تر، نگاه قیم‌مآبانه‌، سلطه‌جویانه و اربابانه و ارتباطى استعمارگرانه و استثمارگونه و به قول معروف، ارتباط گرگ و میش مى‌با‌شد که اساسا هیچ‌گاه به فکر برقرارى رابطه دوستانه توام با احترام به حقوق متقابل نبوده، تنها و تنها به نابود کردن کشور مقابل به عنوان یک طعمه مى‌اندیشند. تداوم حکومت و حیات سیاسی، منهاى وجود چنین ایدئولوژى استعمارگرانه و متجاوزانه، براى این دول، امرى کاملا بى‌معنا و پوچ به نظر مى‌رسد. اصولا براى آنان مولفه‌هایى چون خدمت‌رسانی، تعهد، عدالت‌ورزی، امنیت و آ‌رامش، رشد و تعالى مادى و معنوی، حاکمیت معنویت و انسانیت در میان جوامع مطرح نیست، مگر آنکه این امور، با اهداف پلید و غارت‌گرانه آنان در تعارض نباشند و در نقطه مقابل عقل سودجو و منعفت‌اندیش ایشان قرار نگیرند.

در طى چهل سال اخیر، شکل و سیاق استعمارگرى و استثمار ملت‌هاى جهان از سوى استعمارگران، دستخوش تغییرات اساسى و بنیادین گشته و در قالب جدیدى به اجرا گذارده شده است. در این دوره، امر اشغال و حمله نظامی‌ ‌به عنوان آخرین راه حل جهت گسترش قلمرو فرمانروایى و پیگیرى سیاست‌هاى سلطه‌جویانه در نظر گرفته شده است.

اما ادر ابتداى امر، به طرح شعار خوش آب و رنگ و فریبنده دموکراسى و مردمسالارى لیبرال و لزوم برقرارى "عدالت" در بطن جوامع مورد نظر پرداخته مى‌شود، آنگاه نیروهاى وابسته به رژیم سلطه‌گر در داخل هر کشور به کار گرفته مى‌شوند تا بسترهاى روانى و سیاسى لازم جهت تغییر نظام سیاسى حاکم مهیا شود و در نهایت سیاست سلطه و استثمار، پس از آ‌ماده‌سازى این بسترها و تغییر عینى یا عملى نوع نظام سیاسى حاکم بر کشور و تبدیل آن به نظام دموکراتیک و سرمایه‌دارى لیبرال، به مرحله اجرا گذارده شود. در صورت شکست این مدل استعماری،‌ مدل دیگرى از سوى نظام‌‌هاى سلطه‌گر اجرا مى‌شود، یعنى حمایت مالى و نظامی‌ ‌از نیروهایى خاص در داخل هر کشور، اعم از سیاسیون، ارباب‌رسانه‌ها، نظامیان و حتى طبقات پستى چون اراذل و اوباش تا شورش‌هاى شهرى یا کودتاى نظامی‌ ‌جهت ساقط نمودن حکومت مرکزى به اجرا گذارده مى‌شود. در صورت شکست این مدل نیز تلاش‌هایى از قبیل تحریم‌هاى گسترده سیاسی، اقتصادى و نظامی‌ ‌جهت بایکوت نمودن، به حاشیه راندن و در نهایت به ضعف مفرط کشاندن و تسلیم دولت و ملت‌هاى مورد نظر صورت مى‌پذیرد. در تما‌‌می‌این مراحل نظام‌هاى سلطه از شانتاژ خبرى و تحلیلى مخرب و گسترده علیه کشورهاى مورد نظر سود برده و تلاش مى‌نمایند تا جهانیان را نسبت به غیردموکراتیک بودن و شرارت دولت‌هاى مورد نظر قانع نمایند. در نهایت پس از ناامیدى از اخذ جواب مثبت از اجراى روش‌هاى فوق اقدام به حمله نظامی‌ ‌به کشورهاى مقصد و اشغال این کشورها و سپردن حکومت به دولت کاملا وابسته و تحت امر خویش مى‌نمایند.

مجرى استبداد نوین و استثمار جدید در جهان در طى چهل سال اخیر، کشور آمریکا و حامیان و ایادى وى در اروپا مى‌باشند. این کشور در طى نیم‌قرن اخیر با برداشتن علم دموکراسى و عدالت!!! در جهان و سوءاستفاده تام و تمام از این شعار و با استفاده از فرمول‌هاى مختلف استعمارى که به تعدادى از آنها اشاره نمودیم اقدام به تاسیس حکومت‌هاى کاملا وابسته و فرمانبردار در کشورهاى مختلف جهان نموده و از این طریق به توسعه قلمرو خویش در جهان و سوء استفاده از توانایى‌هاى مادى و معنوى کشورهاى مختلف در جهات منافع سلطه‌جویانه و استثمارى خویش نموده است. این استعمارگر جوان به جهت حاکم بودن روح تجاوز و سلطه در ایدئولوژى سیاسى خویش از بدو تاسیس تاکنون، در تقابل با کشورهاى مقصد و مورد نظر خویش به هیچ‌وجه مخالفت با سیاست‌هاى سلطه‌گرانه خود و استقامت و پایدارى ملت‌ها و دولت‌ها در برابر این سیاست‌ها را برنتابیده و با تلاش فراوان سعى نموده است که این کشورها را به کرنش وادار کرده و به زانو درآورد. آمریکا که ایده نظام تک قطبى در جهان را در سر مى‌پرورانده و در جهت تحقق همین ایده اقدام به نابودى اتحاد جماهیر شوروى تنها رقیب خویش در عرصه بین‌المللى نموده، در همین راستا تمام توان خویش را معطوف به عدم شکل‌گیرى و پدیدار شدن قدرت سیاسی، اقتصادى و نظامی‌ ‌جدید منطقه‌اى یا بین‌المللى (منهاى قدرت‌هاى موجود از قبیل چین و روسیه) به عنوان رقیب مى‌نماید.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات