علی نمکی alinamaki1@yahoo.com
گروه شانگهای سال 96 میلادی با عضویت پنج کشور چین، روسیه، تاجیکستان قزاقستان و قرقیزستان در شهر بندری شانگهای اعلام موجودیت کرد و سال 2001 با پیوستن ازبکستان به آن گروه ششجانبۀ امروزی شکل گرفت. از ترکیب اعضای این پیمان گرایشات کنفوسیوسی ـ اسلامی آن احساس میشود.
برای بررسی تمدنی کمی به عقب بر میگردیم. به پنج هزار سال پیش در زمانی که قبایلی از آسیای میانه به سمت چین و اطراف رود هوانگهو و رود زرد در این کشور حرکت کردند و اولین تمدن چینی ثبت شده امروزی را در اطراف این رود تشکیل دادند. این قبایل به شکل پاتریارکی (رهبر قبیلهای) اداره میشدند. کم کم این مردم از اطراف هوانگهو در سراسرسرزمین چین پراکنده شدند. پس میبینیم که اولین ساکنان چین متمدن امروزی از آسیای میانه بودهاند.
پس از آن سلسلههای امپراتوری متعدد در این سرزمین پهناور ازهسیا تاچه اینها (که نام چین از این سلسله گرفته شده است) و سایر دولتهای چینی حکومت کردند. پس از آن در زمان حکومت خانان بزرگ مغول بر سراسر آسیا و بخش وسیعی از اروپا از چین گرفته تا اروپای مرکزی، تمدن آسیایی در بخشهای وسیعی از جهان پخش شد.
امروز پیمان شانگهای در حقیقت نوعی اتحاد میان نژاد زرد و نژاد آریایی مقیم شمال آسیاست.
از لحاظ امنیتی هنگامیکه روی نقشه به مجموعۀ کشورهای عضو و ناظر در این پیمان نگاه میاندازیم متوجه وسعت سرزمینی پیمان میشویم. دو کشور نفت و گاز خیز روسیه و ایران به همراه مثلث هستهای آسیا (هند، چین و روسیه که میتوان پاکستان و ایران را هم به آنها اضافه کرد) در این پیمان عضویت دارند. حداقل شش هفتم مرزهای بحر خزر از آن کشورهای عضو پیمان است. اما همین عضویت کشورهای حاشیۀ دریای خزر خود به عنوان نقطه ضعف نیز تلقی میشود، هنگامی که به مناقشات پیرامونی دریای خزر نظر میافکنیم. چین به تنهایی به عنوان کشوری که در آینده با توجه به زیر بناهای اقتصادی خود تبدیل به یک ابرقدرت اقتصادی خواهد شد کافی است تا غرب به خصوص ایالات متحده آمریکا را نگران کند کما این که برخوردهای غرب با این کشور در صحنههایی همچون سازمان تجارت جهانی نشان از این آرایش قدرت دارد.«هانریدر» در سطوح تحلیل خود که برآیند ناشی از دو سطح تحلیل خرد و کلان در سیاست بینالملل است اذعان میدارد که قدرتهای فائقه در عرصه بینالملل دارای محذورات حداقلی و مقدورات داخلی حداکثری هستند. به طور مثال آمریکا به عنوان یک ابرقدرت که منزلت هژمونیک و فائقه در عرصه بینالملل دارد طبیعتاً از محذورات کمتری در بازی رنج میبرد و در مقابل مقدورات این کشور بسیار زیاد است.طبیعی است که مهمترین مشکل داخلی در سیاست خارجی در جامعه متکثر آن کشور، بحث رسیدن به اجماع است که نمونههای آن را در حمله به عراق مشاهده کردیم. حال چین با نظام کمونیستی خلق این مقدورات داخلی در عرصه بینالملل را میتواند به راحتی به حداقل برساند و در کنار محذورات حداکثری خود داشته باشد.
حال از سطح فردی در تحلیل «پاتریک مورگان» به پیمان شانگهای نگاه میکنیم.
اصولاً پیمانهایی که میان کشورهایی از جنسی چون شانگهای منعقد میشود در نگاه به سران آن میتوان نکتهای مشترک دید و آن ثبات بدنۀ اصلی تصمیمگیری این حکومتها است که در قرقیزستان و ازبکستان و تاجیکستان و قزاقستان تقریباً حکومتها فردی است. در روسیه هم جدای نیاز این روش حکومت، شخصی چون «پوتین» نوعی حکومت فردگرا و یا حداقل تصمیم گیریهایی مبتنی بر شخصی گرایی ایجاد کرده است. در چین حکومت کنگرۀ خلق کمونیستی هم تاییدی بر این مطلب است. شاید همین تفاوت با جهان غرب، همگرایی منطقهای را در بین این کشورها زیادتر کند. حرکت پیمان برای پذیرش اعضای جدید بسیار محتاطانه صورت میگیرد تا آن جا که ازبکستان پس از پنج سال از تاسیس به عنوان عضو اصلی پذیرفته شد. یکی از دلایل عدم سرعت بخشیدن در پذیرش اعضای ناظر تردید در مواضع آنهاست که هند و پاکستان و افغانستان هر کدام به فراخور موضوع خود هنوز روابط خاص شبههبرانگیز با آمریکا دارند و چین و روسیه مایل به برهم خوردن اتحاد درونی پیمان نیستند. طبق سطح چهارم تحلیل مورگان (سطح تحلیل منطقهای) وجوه مشترک رفتاری میان این کشورها به وفور یافت میشود. از نژاد تقریباً یکسان گرفته تا نوع حکومت میان آنها. برای مقایسهای در مورد حفظ موازنه قدرت بین دو قطب شانگهای و آمریکا توجه به موارد زیر الزامی به نظر میرسید.
موازنۀ تسلیحات نظامی
شاید مرئیترین و کوتاهترین راه به دست آوردن مزیت مسلح شدن باشد و میبینیم در سالهای اخیر مرتباً آمریکا به چین اتهام بودجههای نظامی بالای یکصد میلیارد دلار را میزند و چین این اتهام را رد میکند و همین نشان از اهمیت این مطلب برای طرفین است.
برگزاری مانور اخیر اعضای پیمان در اورال روسیه نمایش دیگری از قدرت نظامی این گروه است.
وسعت به عنوان جبران قدرت
یکی دیگر از ابزار افزایش قدرت افزایش وسعت است. البته این افزایش وسعت باید با افزایش نیرو و جمعیت مولد همراه باشد. زیاد کردن تعداد اعضا و کشاندن هند، ایران، ازبکستان، پاکستان و افغانستان به این پیمان شاید از مصادیق این نوع افزایش قدرت باشد.
ایجاد مناطق حایل
استراتژیای که برای حفظ وضع موجود کاربرد دارد و در آن یک کشور بیطرف به صورت حایل میان دو قدرت متخاصم قرار میگیرد و وظیفۀ اصلی آن دور نگه داشتن آن دو قدرت از هم و کاهش خطر تصادم است. شاید جمهوری آذربایجان و ترکمنستان این نقش را برعهده دارند و یکی از دلایل عدم پذیرش ترکمنستان در این پیمان ایفای نقش حایل باشد.
نفوذ در مناطق تحت نفوذ
اعضای پیمان شانگهای مدتی است که در فکر نفوذ در حیاط خلوتهای آمریکا هستند. سفر «پوتین» و «هو جین تائو» به عربستان و چند کشور دیگر منطقه خاورمیانه (از جمله اولین سفر رییسجمهوری روسیه به امارات متحدۀ عربی) و حضور و پیشنهادات روسیه در شورای چهارجانبۀ حل بحران خاورمیانه حتی اگر ظاهری باشد، نشان از فعالتر شدن دیپلماسی خاورمیانهای اعضای اصلی شانگهای است.
در طرف مقابل آمریکایی هم با کودتاها و انقلابهای رنگین سعی در نفوذ و ایجاد تفرقه میان متحدان سنتی، تمدنی و قومیاعضای پیمان دارد.
موازنۀ خودکار و نیروی موازنهدهنده
در عمل گاهی اوقات موازنههای قدرت بینالمللی به هم میخورد و موازنههای نوینی ظهور میکند. آن موازنهها همراه با ظهور یک نیروی موازنهدهنده است. موازنهدهنده عبارت از دولت یا گروهی از دول که معمولاً خود را از میدان رقابت و چشم و هم چشمیاکثر دول دور نگه میدارند (همچون چین که این نقش را به خوبی ایفا کرده است. ) چون منافع این دول در این است که موازنه بینالمللی قدرت باقی و برقرار بماند تا موقعی که سایر دول در حال موازنه باشند نیروی موازنهدهنده دخالتی نمیکند ولی هر گاه یکی از دو کفه موازنه چنان قدرتی به دست آورد که بتواند تعادل دو کفه را بر هم زند آن گاه نیروی موازنه دهنده شروع به کار میکند. به این معنی که این نیرو به بازیگر ضعیف تر پیوسته و موازنۀ جدیدی ایجاد میکند. امری که بالاصاله مطلوب نیروی موازنهدهنده است خود حالت موازنه است. قائل شدن به نیروی موازنهدهنده اساس کلی نظریات موازنۀ قدرت است زیرا نیروی موازنهدهنده باید مهارت کافی کسب کرده باشد و دولت و یا گروه دولتها که این وظیفه را برعهده دارند باید خود دارای قدرت کافی باشند تا در مواقع لزوم و با الحاق خود به طرف ضعیفتر بتوانند به طور قاطع موازنه را دوباره ایجاد کنند. در ماجرای هستهای ایران موضعگیری چین و روسیه نمونهای از این بازی موازنه خودکار است. در طرف دیگر گروه مقابل بر قدرت خویش از راههای گوناگون میافزاید و شایعترین راه آن، برهم زدن مناطق حایل و حکومتهای بیطرف و مداخله در امور داخلی کشورهای عضو پیمان به منظور هم مرز شدن و سپس نفوذ است که انقلابهای رنگین نمونهای از صحت این مطلب است. در آخر باید توجه داشت که اکثر دولتهای عضو پیمان دچار مشکلات حکومتی داخلی هستند. از طرف دیگر بین خود آنها مشکلات داخلی مهمی در مسایلی نظیر رژیم حقوقی دریای خزر و... وجود دارد. حال باید منتظر ماند و سرانجام این پیمان را مشاهده کرد.