قاسم بابایی
خاورمیانه، قلب تپنده جهان اسلام که کانون ظهور ادیان ابراهیمی، چون یهودیت، مسیحیت و اسلام میباشد، اکنون با گذشت قرنها از تاریخ خونبارش بویژه تاریخ 50 ساله اشغال سرزمین فلسطین، تحولاتی را درون خود به وجود آورد که تأثیرات آن جهانی شده است. در هیچ یک از حوزههای سیاسی جهان همچون خاورمیانه، شاهد اینگونه تکثر و تنوع و تحولات خاص و فراگیر نبودهایم.
علاوه بر آن، از آن جا که مبدأ و پایانه عظیم انرژی جهان نیز از خاورمیانه میگذرد مورد توجه خاص قدرتهای صنعتی جهان و غرب بوده است.
تلاش ایالات متحده برای تحمیل هژمونی خود بر خاورمیانه همواره به عنوان راهبردی ترین استراتژی ایالات متحده در شرایط بعد از جنگ جهانی دوم بوده است. یکی از دلایل پیروزی نیروهای متفقین در جنگ جهانی دوم پیش دستی در سلطه بر خاورمیانه و کمک رسانی به موقع غرب به اتحاد شوروی از طریق ایران برای مقابله با آلمان نازی بود. آمریکا با پایان جنگ جهانی دوم، با اعمال و اجرای دکترینهای امنیتی ـ نظامی، آیزنهاور، نیکسون، کارتر و ریگان در طول دهههای 50 تا 90 میلادی سعی کرد که تحولات مربوط به سیاست و انرژی خاورمیانه را تحت کنترل کامل خود درآورد.
از آن جایی که غرب در خلال سالهای میان دو جنگ جهانی اول تا دوم «دهه 30 و 40» به نیروهای نواندیش و دگراندیش و اصلاحطلبان با گرایش لیبرالیستی در خاورمیانه نظر داشت و از آنان به طور پراکنده و غیررسمی حمایت میکرد، اما به دلیل نداشتن پایگاه مردمی آنان، اقدام به تشکیل دولت صهیونیستی یهود کرد، تا همین مسأله آغازی بر پایان جایگاه غرب و پس از آن آمریکا در خاورمیانه باشد و خاورمیانه را به مثلث برمودا برای آمریکا تبدیل نماید. زخم زایمان نوزاد نامشروع خاورمیانه با سلسله جنگهای مسلمانان با رژیم صهیونیستی و ناکامیآنها به دلیل خیانت روشنفکران غرب زده، همراه گردید. اما این ناکامیها پیامدهای مثبتی دربر داشت که از جمله افشای چهرههای سازشکار سران عرب از یک سو و بیداری اسلامی و بنیادگرایی اسلامی از سوی دیگر حاصل آن ناکامیها بود.
برای مثال، بعد از سال 1973 و انعقاد صلح خائنانه کمپ دیوید و سفر سادات خائن به سرزمینهای اشغالی، عملاً پرونده تخاصمات رهبران سازشکار عرب با رژیم صهیونیستی بسته شد و در عوض باعث بیداری هر چه بیشتر مسلمانان گردید و راه آنها از راه حکومتهای خائن جدا شد و این واقعیتی بود که غرب به سرکردگی آمریکا آن را چندان جدی نگرفتند. به همین دلیل حضور کوتاه مدت غربیها در خاورمیانه کمتر از یک دهه دوام آورد. از اواخر دهه هفتاد میلادی نشانههای تحولات جدید نمایان شد. تحولاتی مانند پیروزی انقلاب اسلامی ایران، روند احیای تمدن اسلامی به همراه گسترش بیداری ملتها، رقابت قدرتها برای نفوذ بیشتر در منطقه، گسترش سریع گروههای مسلح مسلمانان در کشورهایی همچون عربستان، افغانستان، سودان، فلسطین، لبنان و... به سرعت کفه معادلات را به ضرر غرب و در رأس آن آمریکا بر هم زدند.
دهه 80 میلادی را میتوان آغاز فرایند رشد کیفی و کمی گرایش به اسلام در خاورمیانه و پیوند خوردن آنها با تودهها و افکار عمومی یعنی اکثریت ملتهای مسلمان نامید. اما در برابر این تحولات، آمریکا همچنان به حمایت یک طرفه و دائمی از اسراییل ادامه میدهد. نکته مهم این بود که در میان کشورهای اروپایی، حامیان مردم فلسطین واقعاً انگشت شمار بودند. موج غربستیزی و احساسات ضد آمریکایی در منطقه روزافزون گردید و رفتهرفته منجر به جدایی و تقابل دولتها و ملتها در خاورمیانه شد. دولتها و حکومتهای مرتجع عرب منطقه و غربگرای خاورمیانه مورد خشم و نفرت افکار عمومی جوامع خود قرار گرفتند.
این روشها، هرچه بیشتر ملتهای منطقه بویژه فلسطینیان مظلوم را به آتشفشانی خروشان و مبارزاتشان علیه رژیم صهیونیستی و آمریکا تبدیل کرد و صفحه جدیدی را در بیداری ملتهای تحت ستم بوجود آورد.
پایان قرن بیستم که مصادف با روی کار آمدن نومحافظهکاران در آمریکا بود. دور جدیدی از تحولات در منطقه رقم زده شد. تغییرات وضعیت خاورمیانه با شعار خاورمیانه بزرگ ـ عربی و شمال آفریقا، نقشه راهبردی نجات رژیم صهیونیستی با کمیتهای چهارجانبه متشکل از آمریکا، اروپا، روسیه و سازمان ملل، شکست پس از شکست را برای آمریکا به همراه داشت.
بروز حوادث 11 سپتامبر و پس از آن، پیروزیهای سریع آمریکا در جنگ افغانستان و عراق، هیأت حاکمه آمریکا سرمست از غرور و خودخواهی، در گرداب لایتناهی اسرارآمیزترین نقطه جهان یعنی مثلث برمودای خاورمیانه فرو رفت و عراق جنگزده و بحرانی، به بهشت تکفیریها و گروههای تروریستی سلفی ـ وهابی و پایگاه جهانی آنها تبدیل شد، اما در این میان بیش از هفتاد هزار عراقی بیدفاع و مظلوم کشته شدند که اکثر آنان زنان و کودکان بیپناه بودند.
پیروزی حماس در انتخابات فلسطین، پیروزی حزبا... در جنگ 33 روزه صهیونیستها علیه ملت مقاوم لبنان، گزارش وینوگراد و اعتراف به شکست در مقابل حزبا... و مقصر معرفی کردن سران رژیم صهیونیستی، افزایش روزافزون قدرت انقلاب اسلامی ایران در خاورمیانه، شرایط را برای آمریکاییها پیچیده و آنها را دچار سردرگمی کرد و حامیان آنها را در منطقه با بحرانهای شدید سیاسی مواجه نمود.
اعتراف آمریکا به ظهور قدرت ایران در خاورمیانه
همزمان با افزایش گرفتاری ایالات متحده در عراق و افزایش نفوذ ایران در عراق، لبنان و افغانستان، گفتمانی در میان سیاستمداران و کارشناسان آمریکا مطرح کرد که ایران در حال تبدیل شدن به قدرت بزرگ منطقهای است.
مارتین ایندایک و ریچارد هاس با انتشار مقالاتی در مطبوعات ایالات متحده با اعتراف به تبدیل شدن ایران به قدرت برتر منطقه، خواستار رفتارهای منطقی کاخ سفید با ایران شدند.
کمیته روابط خارجی پارلمان بریتانیا نیز در تازهترین گزارش خود پس از خروج از بصره با نام بردن از ایران به مثابه قدرت در حال ظهور در خاورمیانه، بر نقش مهم جمهوری اسلامی ایران در معادلات منطقه تأکید کرد.
ریچارد هاس از این نیز فراتر رفت و در مقالهای در فصلنامه «سیاست خارجی»، مدعی شد که عصر ایالات متحده در خاورمیانه پایان یافته و اکنون عصر ایران آغاز شده است. و تمام تحولات منطقه تحتالشعاع قدرت ایران و رقابت آن با آمریکا واقع شده است. خاورمیانه همچون جهان دوران جنگ سرد، به صحنه رقابت بین دو قدرتی تبدیل شده که یکی در حال افول و دیگری در حال ظهور و فراگیر و همه جانبه است.
بخش اصلی نفوذ قدرتی که جمهوری اسلامی ایران از آن برخوردار است به سبب قدرت و نفوذی است که از لبنان در ساحل مدیترانه تا خلیج فارس دارد. اکنون انقلاب اسلامی ایران با ظهور قدرتمندانه خود در منطقه خاورمیانه، به چالشی مهم برای آمریکا و به بنبست کشاندن طرحهای استعماری آن تبدیل شده است.
ایالات متحده برای فرار از عراق و افغانستان و حل مشکلاتش در منطقه خاورمیانه، چارهای ندارد مگر طبق گزارش بیکر ـ همیلتون با ایران به طور مستقیم وارد مذاکره شود. سه دور دیدار و مذاکرات میان طرفهای ایرانی و آمریکایی با تفهیم و گوشزد کردن وظایف آمریکاییها به آنها، دنیا را به حسن نیت و قدرت ایران در حل مشکلات منطقه بویژه مردم عراق وادار به اعتراف کرد.
اکنون کاخ سفید به دلیل ارتکاب جنایات جنگی در منطقه خاورمیانه باید در دادگاههای بینالمللی محاکمه و به عنوان جنایتکار جنگی مورد بازخواست قرار گیرد تا دنیا شاهد اجرای عدالت درباره کسانی که به نام عدالت و دموکراسی، هزاران انسان بیگناه را به خاک و خون کشیدهاند، باشد.