صلاحالدین هرسنی
وجود پارلمان و دستگاه مقننه در کشوری که دو مولفه قدرت و سرمایه در آن مقولهای جداناپذیر تلقی میشوند، بیشتر از آن جهت دارای اهمیت است که چگونگی و نحوه توازن قدرت را به نمایش میگذارد. لذا این گونه مینماید که تلاش برای انتخاب 450 نماینده از میان احزاب متعدد روسیه امری پیچیده و در عین حال امری غیر قابل دسترس نباشد. آسان شدن شرایط حاضر در فرایند انتخابات پارلمانی روسیه بیشتر بدان روست که اقتدار سیاسی پوتین به آسان شدن آن کمک شایانی نموده است و نیز این شرایط را به وجود آورده است که انتخابات پارلمانی کنونی روسیه فاقد جذبه و شور مبارزات انتخاباتی باشد.
اظهارات برخی از مهرههای موثر سیاسی کشور روسیه مبنی بر آن که انتخابات پارلمانی روسیه فقط یک نمایش عمومی و شکلی صوری از دموکراسی است که جهانیان شاهد آنند، دلیلی بر این مدعاست.
اما چنین شرایطی مانع از آن نیست که نسل جدیدی از قدرت نتوانند در پرتو نظام انتخابات پارلمانی در آینده حیات سیاسی این کشور به ایفای نقش بپردازند. پرسشهای محوری مطلب حاضر آن است که روسیه تحت زعامت پوتین برای نیل به شرایط حاضر تا قبل از برگزاری این انتخابات به چه اقدامات و تمهیداتی دست یازیده و اساسا نتایج این انتخابات، روسیه را به کدام سو خواهد برد؟
به باور کار شناسان مسائل بینالملل، سه جریان اصلی قدرت در انتخابات پارلمانی روسیه به رقابت میپردازند.
جریان اول به گروه لیبرالهای غربگرا به رهبری گاری گاسپارف تعلق دارد که حلقه ائتلاف اوبا کاسیانف نخست وزیر سابق روسیه، نتوانست نیروهای غربگرا را علیه پوتین یاری دهد. نکته آن است که این قهرمان شطرنج سالهای نه چندان دور روسیه در مقام اپوزیسیون پوتین ظاهر شده و دارای گرایشات روسی است.
جریان دوم به گروه کمونیستهای معتدل به رهبری زوگانف تعلق دارد که استراتژی آنها به عنوان یک اپوزیسیون موثر در حمایت از مواضع پوتین در مقابل غرب تمهید یافته است. اگرچه این گروه نیز دارای علقههای روسی است، اما شعار آنان برای افکار عمومی و به ویژه شخص پوتین جذاب نیست.
جریان سوم انتخابات پارلمانی روسیه را طیف وسیعی از ملیگراها و احزاب متحد روسیه تشکیل میدهند که استراتژی آنان برای حذف نظام سلطنتی و تلاش برای مجد و احیای اقتدار روسیه تمهید یافته است. این گروه پوتین را ضامن ثبات، زندگی بهتر و پیش از همه یک روسیه نیرومند میبینند.
جدای از جریان سوم مبارزات انتخاباتی پارلمان روسیه، ویژگی اشتراکی دوجریان انتخابات پارلمانی روسیه آن است که هیچ شانسی برای پیروزی در انتخابات ندارند و این قبل از هرچیز ناشی از اقداماتی بوده است که زمینههای آن به دست پوتین فراهم آمد.
بر این اساس تغییر در آرایش نیروهای سیاسی روسیه قبل از برگزاری انتخابات پارلمانی اولین اقدام پوتین در رسیدن به این هدف غایی بود. پوتین در اولین اقدام و در فرایند اقدامی نمادین در طی ماههای آگوست و سپتامبر 2007 توانست در صدد آراستن صحنه سیاسی این کشور برآید، به این معنی که میخائیل فرادکوف را از مقام نخستوزیری برکنار و ویکتور زوبکوف را در این مقام به جای وی انتصاب کرد.
در حقیقت برکناری فرادکف آغاز فصلی جدید در صحنه کاملا کنترل شده سیاست در روسیه بود که به وسیله پوتین به اجرا در آمد تا به صورت تلویحی زمینه برای پیروزی حزب متحد ملی در انتخابات پارلمانی فراهم آید.
قراین نشان میداد که تمهید این شرایط از طرف پوتین درصدد تعقیب اهداف دیگری هم بود وآن اینکه پوتین بخواهدهم از قدرت گرفتن انحصاری این دو رقیب احتمالی جلوگیری به عمل آورد و هم سلطه بلامنازع خود را در آینده حیات سیاسی روسیه حفظ کند.
از دیگر سو عمدهترین تهدید علیه پوتین ارتقای میزانی از قدرت ایوانف و مدودوف بود که با انتخاب زوبکف از سوی پوتین به تهدید آنان به طور موقتی پایان داده شد. در واقع پوتین با انتخاب زبکوف به مقام نخست وزیری، جنگی روانی را میان ایوانف و مددوف ایجاد تا آنان در سایه دغدغه جنگ روانی نتوانند اهداف پوتین در آینده را با مانع مواجه سازند.
اما مسئله آن است که دایره قدرت پوتین در حمایت از جریان سوم در طی سالهای گذشته گسترش یافته است، لذا انتظار میرود که زمینه برای پیروزی دیگر احزاب و نمایندگان آن، در این انتخابات کمرنگ باشد و این قبل از هرچیز ناشی از پیروزی و تجربهای است که حزب روسیه متحد با حمایت پوتین در فرایند برگزاری انتخابات پارلمانی دسامبر 2003، به دست آورده بود.
حال با توجه به اینکه ولادیمیر پوتین این بار نیز خود را نامزد انتخابات پارلمانی روسیه کرده، انتظار میرود که بار دیگر حزب متحد روسیه اغلب کرسیهای پارلمان را به خود اختصاص دهد و پیروز انتخابات شود.
مسلم است که پیروزی حزب متحد روسیه به قدرت پوتین میافزاید و با توجه به پایان صدارت پوتین در کاخ کرملین، این فرصت به وجود آمده میتواند او را بر کرسی دوما و در مقام نخستوزیری ابقا کند. البته غیر از کرسی اول پارلمان و مقام نخستوزیری، گزینههای دیگری هم برای پوتین منتفی نیست و آن اینکه پوتین در سایه تغییر و جابه جایی مقام نخستوزیری شاید خواسته است به گونهای غیرمستقیم و البته با تغییر در مواد قانون اساسی و همکاری زبکوف بار دیگر رئیسجمهور آینده روسیه شود.
تمهید چنین شرایطی عامدانه نشان میدهد که پوتین به عنوان زیرکترین رهبر کاخ سرخ تزارها، هماینک قصد ترک صحنه سیاسی را ندارد و خواهان آن است که بخواهد در صحنه قدرت روسیه، کماکان حضور داشته باشد.
مسئله آن است که با توجه به کیش شخصیت و قدرت پوتین، نتایج این انتخابات روسیه را به سمتی از مدل دموکراسی پیش میبرد که کسی جز پوتین و حزب متحد روسیه آن را تجویز نمیکنند تردیدی نیست که مدل تجویزی پوتین در این پویش قدرت، بازگشت از دموکراسی وحرکت به سوی شبه اقتدارگرایی و تحکیم پایههای قدرت است. آنچه به این مدل از تکاپوی قدرت کمک میکند به ملاحظات اجتماعی، اقتصادی و سیاسی دهه نود باز میگردد.
در حقیقت ملاحظات سیاسی و اقتصادی دهه نود سبب شده است که مردم روسیه پوتین را تضمینی برای ثبات سیاسی روسیه بدانند. چنین پویشی سبب شده است که پوتینیسم پدیده آینده حیات سیاسی روسیه در آن سوی آتلانتیک باشد. طرفه آن است که پدیده پوتینیسم از زمان انتخاب شدن او در کرسی ریاستجمهوری به سال2004 پالایش وشناسایی شد.
به این معنی که پوتین برای افزایش قدرت خود توانست مقررات مربوط به فرایند نیل به قدرت را افزایش دهد و زمینه را برای ناکامی سایر احزاب آماده کند. تردیدی نیست که تجربه جدید پوتین در تمرین این نوع از قدرت میتواند او را به ایسمهای دیگر سرزمین شوراها پیوند دهد تا او همچنان به عنوان پیشگام این مدل از دموکراسی در سرزمین شوراها باشد.