نیکولاس لاندرو
ترجمه؛ فرزین قبادی
اشاره:
از زمان فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، جمهوری تازه استقلالیافته گرجستان هنوز ملتهب است و سرنوشت و قوام نهایی خود را باز نیافته است. سالیانی پس از اتحاد شوروی این جمهوری کنار دریای سیاه از سوی اردوارد شوارد نادزه عضو سابق کمیته مرکزی حزب کمونیسم شوروی اداره میشد. انقلاب مخملی سال 2003 با فاصله گرفتن از اردوگاه شرق میخائیل ساکاشویلی طرفدار غرب را به قدرت رساند. طی دو هفته گذشته بسیاری از هواداران او با قیام علیه ساکاشویلی خواستار تجدیدنظر در نظام ریاستجمهوری شدند. چندی پیش نیز اسقف اعظم این کشور پیشنهاد احیای نظام سلطنتی را مطرح کرد. نارضایتی عمومی از جمهوریخواهی، رشد سریع تمایلات مذهبی و گرایشات فرهنگی مردم همگی حاکی از آن است که بحث احیای سلطنت در گرجستان ممکن است به موضوع داغی در این کشور بسیار بسیار زیبا تبدیل شود. باید منتظر تحولات آتی گرجستان نشست.
">نیکولاس لاندرو
ترجمه؛ فرزین قبادی
اشاره:
از زمان فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، جمهوری تازه استقلالیافته گرجستان هنوز ملتهب است و سرنوشت و قوام نهایی خود را باز نیافته است. سالیانی پس از اتحاد شوروی این جمهوری کنار دریای سیاه از سوی اردوارد شوارد نادزه عضو سابق کمیته مرکزی حزب کمونیسم شوروی اداره میشد. انقلاب مخملی سال 2003 با فاصله گرفتن از اردوگاه شرق میخائیل ساکاشویلی طرفدار غرب را به قدرت رساند. طی دو هفته گذشته بسیاری از هواداران او با قیام علیه ساکاشویلی خواستار تجدیدنظر در نظام ریاستجمهوری شدند. چندی پیش نیز اسقف اعظم این کشور پیشنهاد احیای نظام سلطنتی را مطرح کرد. نارضایتی عمومی از جمهوریخواهی، رشد سریع تمایلات مذهبی و گرایشات فرهنگی مردم همگی حاکی از آن است که بحث احیای سلطنت در گرجستان ممکن است به موضوع داغی در این کشور بسیار بسیار زیبا تبدیل شود. باید منتظر تحولات آتی گرجستان نشست.
طرح تاسیس سلطنت مشروطه در سخنان روز 7 اکتبر ایلیای دوم، اسقف اعظم کلیسای ارتدوکس، نقطه عطفی بعد از دو هفته بحران سیاسی جدی در گرجستان به حساب میآید. بیشتر گروههای مخالف که در مبارزهیی تن به تن با دولت به سر میبرند با ورود به صحنه، برکناری رژیم و ایجاد سیستم پارلمانی را خواستار شده اند. ساکاشویلی با طعنه به این طرح واکنش نشان داده است، لیکن سخنان اسقف اعظم به شدت جدی تلقی میشود. به ویژه هنگامی که هیچ یک از حامیان برجسته رئیسجمهور نیز این موضوع را رد نکرده اند. این در حالی است که میخائیل ساکاشویلی در جریان ملاقات ایلیای دوم با اسقف اعظم کنستانتینوپل (استامبول) مجدداً کلیسای ارتدوکس را مورد تمجید قرار داده است. با این حساب به نظر میرسد کلیسا بیش از هر زمان دیگری به شکل عاملی به شدت تاثیرگذار در صحنه سیاسی گرجستان در آمده باشد.
از نفاق سیاسی، جنگ داخلی و انقلاب زمان کمی گذشته اما آیا نشانههای فزاینده یک سیستم قضایی مستبد و آغاز رئیسجمهورگرایی در دولت دلایل موجهی برای بازتاسیس سلطنتی است که حدوداً دو قرن از انقراض آن میگذرد؛ حتی اگر نمادی از اتحاد تقریباً هزار ساله کشور باشد. یا اینکه این عقیده نشاندهنده موفقیت نهضت احیای ملی ـ مذهبی است که از زمان انقلاب گل رز در گرجستان آغاز شده است؟
بیانیه اسقف اعظم در اوج یکی از حادترین شرایط سیاسی داخل کشور مطرح شد. در پایان سپتامبر، تنشهای بین دولت ملی و اپوزیسیون دور جدیدی به خود گرفت، وزیر کشور اسبق، ایراکلی اکرواشویلی، که در نوامبر 2006 از کار برکنار شده بود با بیانیهیی جنجالبرانگیز خطاب به رئیسجمهور به صحنه سیاسی بازگشت. او بعد از سه روز حضور در برنامههای تلویزیونی مملو از تقبیح دولت، دستگیر و در 27 سپتامبر به اتهام فساد مالی و سوء استفاده از قدرت در زمان تصدی پست زندانی شد. بلافاصله ائتلافی از احزاب مخالف که اکرواشویلی دشمن قسمخورده آنها بود علیه دستگیری شتابزده و اجرای حکم او به مخالفت برخاست.
به نظر میرسد دستگیری اکرواشویلی که با دستگیری تنی چند از همکاران سابق او همراه بود دور جدیدی از پاکسازیهای تیم رئیسجمهوری (از جمله وزیر کشور وانو مرابیشویلی و گییا بوکریا ) و «نهاد آزادی» باشد که در حال خنثیسازی یکی از متحدان سابق خود هستند. بنا به اتهامات وارده از سوی اپوزیسیون این حرکت گام دیگری به سوی رئیسجمهورگرایی در درون حکومت است.
تحولات بعدی چند روز بعد نمایان شد؛ اکرواشویلی سخنان خود را با ندامت فراوان پس گرفت و در جریان آن مدعی شد سهواً و به تحریک بادری پاتاراکاتسیشویلی صاحب رسانه و میلیونر معروف رئیسجمهور را مورد افترا قرار داده است. اکرواشویلی با قرار وثیقه 10 میلیون دلاری در 11 اکتبر آزاد شد و سه هفته بعد از تاسیس حزبش اعلام کرد که از صحنه سیاست بیرون خواهد رفت.
با این اتفاقات ابهام دیگری بر فضای داخلی حکومت گرجستان سایه افکند. بازگشت پاتارا کاتسیشویلی از لندن که روز بعد از دستگیری اکرواشویلی به آنجا فرار کرده بود، ورود رسمی او به سیاست بنا به ضروریات اوضاع و لفاظیهای تند رسانهیی که بین او و دولت جریان دارد ضامن فضای وخیم سیاسی تا انتخابات ریاستجمهوری (در پایان سال 2008 ) است. در روز 15 اکتبر ساکاشویلی طی سخنان تندی پاتاراکاتسیشویلی را نمونه تاریخی یک «گرجی خائن» معرفی کرد و بدین ترتیب نبردی را بین تیم حاکم و اولیگارشی موجود اعلام کرد که تنها بیثباتی را برای ساختار فعلی گرجستان به جا میگذارد. بعد از کسب استقلال در سال 1991 تشکیل نهادهای باثبات دموکراتیک مشکلی بسیار بزرگ بود. بعد از جنگ داخلی مدت زمان زیادی طول کشید تا اجماعی حاصل شود که به دلیل مناقشات ارضی در آبخازیا و اوستیای جنوبی تا امروز هم صورت کاملی به خود نگرفته است.
رژیم سیاسی شواردنادزه برای تثبیت کشور نامناسب و ضعیف بود. با این وجود در نیمه دوم دهه 90 برخی قوانین مطابق با الگوهای غربی به تصویب رسید. در اولین سالهای هزاره دوم راه برای پارلمانی به مراتب مستقلتر هموار شد. لیکن روند این استقلال با فساد مالی و تقلب انتخاباتی رژیم شواردنادزه کند و تنها بعد از انقلاب گل رز در سال 2003 این آزادسازی محقق شد. رژیم جدید به تغییرات در نهادهای ملی سرعت بیشتری بخشید و با اعمال اصلاحاتی در قانون اساسی مصوب 1995 در سال 2004 تا حد زیادی از نقش پارلمان کاست و بر نقش رئیسجمهور در سیستم حکومتی افزود. بدینترتیب، قانون اساسی مصوب سال 1995، که همچنان اعتبار دارد، جنبه مشروط به خود گرفت و برخی مسائل آن همچنان حل نشده باقی ماند. از جمله قانون انتخابات که در آستانه هر انتخابات مورد بحث مجدد قرار گرفته است و مساله عمدهیی به حساب میآید. اسقف اعظم طی سخنانی در دفاع از پادشاهی بیان داشت؛ «بحثهایی در جریان است تا ببینیم بهتر است چه گرجستانی داشته باشیم». سیستم کنونی نیمه رئیسجمهوری است لیکن برخی کارشناسان آن را بیش از حد رئیسجمهور مدار میدانند. حامیان ساکاشویلی گسترش قدرت رئیسجمهور را مرحلهیی از گذر به سیستم اروپایی تلقی میکنند و آن را برای پایههای لرزان دولت گرجستان که احتیاج مبرمیبه بازسازی سریع دارد ضروری میشمارند. نینو بورجانادزه رئیس مجلس و متحد عمده ساکاشویلی در روز 11 اکتبر یادآور شد که «سیستم رئیسجمهوری و به ویژه یک رئیسجمهور مقتدر در این برهه برای گرجستان بسیار ضروری است.» تاکید مدام بر جنبه انتقالی و دوران گذار، بهانهیی به دست گروههای مخالف میدهد تا قدرت زیاد رئیسجمهور را «بیمورد» و «ناموجه» بخوانند. علاوه بر این، این مساله تمام طرحهای سیستماتیک کشور را قابل درک میسازد. اگر دقیق بنگریم، بنبست بین جنبش ملی و ائتلاف گروههای مخالف چندگانه، بنبست بین انگیزههای مبهم رئیسجمهور و گرایش به سیستم پارلمانی و درخواست ایلیای دوم برای تاسیس یک مشروطه سلطنتی که اقتباسی از بریتانیا است، میتواند به عنوان ارادهیی برای جلوگیری از تمرکز بیش از حد قدرت در دستهای رئیسجمهور و تضعیف دولت که موجب تشکیل یک سیستم پارلمانی میشود به حساب آید و پیش از هر چیز، درخواستی برای ایجاد اتحاد و همبستگی ملی است.
انقلاب گل رز نقطه آغازی برای اعتلای کلیسای ارتدوکس گرجی بود. با موافقتی که در سال 2002 با دولت حاصل شده (موقعیت ممتازی که دیگر ارگانهای مذهبی کشور فاقد آن هستند) کلیسای ارتدوکس در طرف قدرت حاکمه قرارگرفته است، از آن زمان دولت هم حمایت خود را از کلیسا نشان داده است. با وجودی که مذهب ارتدوکس موقعیت مذهب رسمی دولت را ندارد ایلیای دوم در کنار دیگر مقامات رسمی در مهمترین مراسم نشانده میشود و پرچم فعلی که در سال 2004 رسمیت یافته برخلاف پرچم قبلی، دارای نقش صلیب است. با این حال دولت تنها نهادی نیست که ادعای حمایت از کلیسا را دارد.
در این میان، گروههای مخالف دولت را به بیاحترامی به دین متهم میکنند، از جمله اکرواشویلی، ساکاشویلی را به «نفرت درونی» از دین متهم میسازد. با وجود این از سال 2003 جایگاه نهادهای مذهبی چنان در افکار عمومی قوت گرفته که سیاستمداران نمیدانند که چه موضعی در برابر آن اتخاذ کنند.
نشانههای بیرونی شکوفایی ارتدوکسگرایی را به سادگی میتوان مشاهده کرد؛ پروژههای عظیم کلیسایی مانند ساخت کلیسای یادبود تثلیث (سامبا) در تفلیس یا احداث صومعه بزرگی در داریال در چند کیلومتری مرز روسیه و مجسمه سنت جرج (گئورگی قدیس) که تاج بر سر، بالای میدان آزادی تفلیس، نماد ملی مذهب و پیروزی است، نمونههایی از این دست هستند. در دیدار روز 14 اکتبر ساکاشویلی در سخنان خود کلیسای ارتدوکس را سکاندار و نیروی پیشبرنده احیا و اتحاد دوباره گرجستان نامید. این در حالی است که ظهور رژیم جدید به هویت نوظهور ملی هم مربوط میشود. رئیسجمهور ابایی از تشبیه خود به داوید سازنده، پادشاه قرون وسطایی ندارد. به عنوان نشانهیی از وحدت ملت و مذهب به عنوان منبعی برای مشروعیت، بخشی از مراسم تحلیف ساکاشویلی در صومعه گلاتی محل دفن شاه داوید برگزار شد. حکومت بیوقفه به گزینش برخی وقایع تاریخی همانند نبرد پیروزمندانه دیدگوری میپردازد و مراسم فولکلور ملی را در تمامی تجمعات سیاسی از دیدار جرج بوش گرفته تا جشنهای انقلاب به نمایش میگذارد. نمایش قدرت ناشی از بازیابی هویت گرجی و مشروعیت سیاسی حاصل از آن، مدیون اعتقاد تاریخی راسخ به مذهب ارتدوکس است. سخنان ایلیای دوم تا حدودی از این منطق پیروی میکند که اگر بنا به ادعاهای دولت، انقلاب مترادف است با بازپسگیری اراضی، دین و هویت در آن صورت احیای پادشاهی گرجی هم نتیجهیی قابل تصور برای آن خواهد بود.
بنا به گفته اسقف اعظم «از زمان پایان حکومت باگراتیونیها که با الحاق به روسیه در سال 1801 اتفاق افتاد احیای سلسله سلطنتی همواره مورد نظر ملت گرجی بوده است.» پیشنهاد او از دو منبع نشأت میگیرد؛ یکی جنبش فرهنگییی که از آغاز انقلاب به سرعت رشد کرده و دیگری از موضع جنبش ملی که دومین رکن آن پس از غرور ملی، دموکراسی است. احیای پادشاهی بر اساس مدل بریتانیا اصول حکومت بعد از انقلاب را نقض نمیکند. این در حالی است که گروههای مخالف نیز ایده پادشاهی را پذیرفتهاند و بلافاصله مباحثات پارلمانی را در 25 اکتبر آغاز کردهاند. در 8 اکتبر، رئیس حزب محافظهکار، زویاد دزیدزیگوری چنین گفت؛ «ما اکثریت احزاب مخالف فکر میکنیم که باید شکلی از حکومت پارلمانی داشته باشیم و شکل کامل آن مشروطه سلطنتی است.» شخصیتهای دیگر اپوزیسیون مانند سالومه زورابیشویلی و کنستانتینه گامساخوردیا بسیار علاقهمند به نظر میرسند. جالب اینجاست که ساکاشویلی خود بعد از شش روز به اظهارات اسقف اعظم واکنش نشان داد و با طعنه اظهار داشت «مادربزرگ من هم باگراتیونی بود، بدین صورت بهتر هم میشود، این مساله احتیاج به رایگیری را هم منتفی میکند و همه چیز براساس سنتهای خانوادگی تعیین میشود.» بنا به اظهارات اکثریت مقامات دولتی، مشروطه سلطنتی در این مرحله برای گرجستان نامناسب است، لیکن برخی از نمایندگان گفتهاند. «این مساله بعد از احیای وحدت ارضی کشور قابل تصور خواهد بود.» مطابق با این منطق، حکومت باید به طور موقت جمهوری باشد تا به تدریج کشور را به سمت بازپسگیری اراضی «از دست رفته» پیشبرد، پس از آن است که ساختار اساسی کشور تعیین خواهد شد. بدینترتیب آیا این راهکاری از سوی کلیسای ارتدوکس برای جلوگیری از رویارویی مستقیم بین دولت و گروههای مخالف است و یا اینکه یک طرح ملی است که بنا به گفته ایلیای دوم تحقق آن ممکن است سالها به طول بینجامد؟
به هر حال، طرح احیای محتمل سلطنت در گرجستان نشاندهنده گام جدیدی در موازنه بین نزاعهای سیاسی داخلی و تغییرات ایدئولوژیک در گرجستان بعد از انقلاب است. برای بسیاری از گرجیها این ایده تنها ضامن مقابله با پراکندگی داخلی به نظر میرسد. بیشک این مساله اسباب تعجب بازماندگان بلافصل آخرین پادشاه گرجستان، جرج (گئورگی) هفتم باگراتیونی را فراهم میآورد. اگر قرار باشد این نقشه عملی شود، دوره بحثهای مربوط به وارثان تاج و تخت فرا خواهد رسید. این مساله میتواند مورد ادعای اعضای متعدد خانواده سلطنتی قرار گیرد که امروزه در اسپانیا، ایتالیا و گرجستان زندگی میکنند.