نظر شما: دگرگونیهای جوامع انسانی مشکلاتی را با خود به همراه دارد که در برخی مقاطع جنبه حاد و در برخی دیگر نمود کمتری مییابد. کشور ما از جمله جوامعی است که فراز و نشیبهای بسیاری در تحولات اجتماعی خود تجربه کرده و میکند. ما به دلایل تاثیرپذیریمان از حوادث بینالمللی در یک جامعه در حال تحول براساس مسائل داخلی و خارجی زندگی میکنیم. انقلاب اسلامی با هدف بیان اراده، خواستههای مردم، حاکمیت مردم بر سرنوشتشان شکل گرفت. در مقطعی به دلیل جنگ فرصت بیان این خواستهها کمتر به وجود میآمد، علت آن هم اولویت امر بازسازی کشور بود. با سپری شدن دوران جنگ 8 ساله و آغاز دوران سازندگی امکان پرداختن به مطالبات گوناگون مهیاتر شد و به دنبال آن سطح آگاهیها و مطالبات مردم ارتقا یافت. آنچه ما از نیمه دوم 70 تا اوایل دهه 80 در کشور شاهد بودیم یک روند رو به رشد بیان خواستهها و مطالبات اجتماعی است. در دوران اصلاحات به علت پیشرفتهای تکنولوژیک ارتباطات و دسترسی بهتر به اطلاعات و شناخت بهتر موقعیت با روند رو به رشد تقاضاها مواجه شدیم که ناشی از افزایش روزافزون آگاهی مردم بود؛ مردمی که انقلاب کردند و توقع دارند مجال و فرصت بهتری برای دفاع از حقوق و آزادیهایشان پیدا کنند.
وضعیت ما: از آنجا که ما یک جامعه در حال توسعه و فاقد نهادهای اجتماعی مستقل برای بیان خواستهها و مطالبات مردم هستیم طبیعتاً مسیرها و مکانیسمهای قانونی و کاملاً قابل کنترلی برای بیان خواستهها وجود ندارد. این مشکل در همه جوامع مشابه کشور ما وجود دارد به این صورت که نهادهای مدنی از قدرت و اقتدار لازم، از توانایی مناسب و از پشتیبانی لازم برخوردار نیستند. کارکرد نهادهای اجتماعی گردآوری مطالبات اجتماعی، پالایش آنها و تعریف راهکارهای مختلف برای آنها است. در این نهادها نخبگان جامعه و فعالان اجتماعی دور هم جمع میشوند و یک ظرف و شرایطی پدید میآید تا مطالبات پس از پالایش به درستی انتقال پیدا کند. این امر مانع هرج و مرج و غوغاسالاری میشود و از این طریق اجازه سوءاستفاده از این تجمیع مطالبات به افرادی که مسائل و دغدغههای خاص خود را دارند داده نمیشود. وقتی این نهادها وجود نداشته باشند و این کارکردها واقعیت پیدا نکند ما با سیل تقاضاها و مطالباتی مواجه میشویم که کانال و مسیر بیان خود را پیدا نمیکنند.
بدبینی به نهادهای اجتماعی: راه صحیح و کمهزینه انتقال خواستههای گروههای مردمی در بطن جامعه نهادهای مدنی هستند. اما ما همزمان شاهد سوءاستفاده از نهادهای مدنی در کشورهای پیرامون خود هستیم. آمریکاییها طراحی میکنند که از کارکرد مناسب و کارآمد نهادهای مدنی در مسیرهای سیاسی موردنظر خود بهرهبرداری کنند تا پدیده انقلابهای رنگی را به وجود آورند. این شرایط یک نوع هراس و بدبینی در جوامع در حال توسعه مثل جامعه ما به وجود میآورد و باعث میشود نهادهای قدرت در این کشورها به نفس کارکرد نهادهای مدنی بدبین شوند و به جای اینکه این نهادها در کنار دولت تقویت و حمایت شوند تا بر بیان خواستههای مردم به شکل سالم و صحیح منتج شود به تضعیف این نهادها توسط حاکمیت میانجامد.
وضعیت کنونی: در دوره کنونی به دلیل سیطره یک نگاه سنتگرا یک نوع عقبگرد نسبت به تحولات اجتماعی به چشم میخورد. به جای بهرهگیری از زمینههای مثبت حضور و تلاش این نهادها که به کاهش اعترافهای اجتماعی کمک میکنند با بدبینی با آنها برخورد میشود و به این توجه نمیشود که بیان خواستههای مردم از طریق نهادهای اجتماعی به قانونمندی آن و فراهم آمدن فضای مسالمتآمیز میانجامد. این عملکرد حکومت به مقاومت تاریخی قدرت دولتی در برابر تقاضاهای مردم برمیگردد. این نهادها ارتباط منقطع تاریخی بین دولت و ملت را ترمیم میکند و نبود آن به تعارضات اجتماعی دامن میزند. این نهادها یعنی مردم. این نهادها شرایط را برای تخلیه انرژیهای گوناگون مهیا میکنند و باعث انتقال صحیح مطالبات به تصمیمگیرندگان میشوند. رمز پایداری قدرتها پاسخ دادن به خواستههای مردم است.