تاریخ انتشار : ۲۳ خرداد ۱۳۸۷ - ۰۹:۱۵  ، 
کد خبر : ۳۲۸۶۸

آیا شیراک، جانشین شارون شده است


حیدر رحیم‌پور

اگر مردم فرانسه دریافته باشند که صهیونیزم جهانی پس از مرگ مغزی شارون و ناامنی‌های بیشتر اسرائیل در پی آنست که از حکومت فرانسه و شیراک کار بیشتری در جهت منافع صهیونیزم بکشد، جنبش ملت فرانسه، معنی دارتر شده و مقدمه انقلابی بزرگتر است و اما اگر شیراک این افتخار را نپذیرفته پس بر پایه چه سیاستی، بدون هیچ دلیلی این همه با مسلمانان وحتی با مردم فرانسه که صرفا می خواهند سرنوشت خود را تعیین کنند خشونتی از نوع صهیونیستی می ورزد و در روزگاری که همه جهان برای ایجاد صلح در تلاشند، چندی پیش او به چه علتی نعره برآورد که اگر لازم آید از سلاح اتمی هم استفاده می کنم و در همان حال با ایرانی که در طلب حقوق قانونی خود در منافع دانش هسته‌ای می باشد این چنین دست بیعت به صهیونیزم داده است؟

آری اگر مردم فرانسه از روش شیراک و دولت بی منطق و خشن او دریافته باشند که چرا حکومت در سیاست داخلی و خارجی خود چنین می کند و امور کوچکی را تبدیل به بهانه‌های بزرگی برای درگیری با ملتهای حق طلب جهان و حتی ملت خود می کند، امید است که ملت فرانسه بار دیگر موفق به تحولی بزرگ در غرب و نجات اروپائی گردد که اینک به شکل مدرن به اسارت زر و زور و تزویر در آمده است.

اگر مردم حق طلب فرانسه دریافته باشند که روش سرکوبگر رژیم فرانسه علیه نسل سوم و چهارم مهاجران فرانسوی شده و دو رگه‌هایی که دیروز به جبران خدمت به فرانسه، به عنوان تبعه فرانسه پذیرفته شده‌اند علامت یک تسویه نژادپرستانه فاشیستی است و درگیری بیهوده و برخلاف مصلحت دولت فرانسه با ایرانی که هر لحظه به پیش می رود و اینک نیمی از جهان، ارزشهای ضداستعماری آن را پذیرفته‌اند، یک موضع صهیونیستی است، و به خصوص اگر دریافته باشند که چرا حکام فرانسه با مسلمانانی که در طول تاریخ، خدمات و نجابت و ارزش خود را ثابت کرده‌اند و اگر به یاد آورند هنگامی که اروپا در ظلمات جهل و فقر و بی خردی. عقب مانده تر از قبائل وحشی فرو افتاده بود به برکت معاشرت با مسلمانان بود که اندک اندک به خود آمد و سپس دریافت که استبداد پادشاهی و بدعتهای کلیسائی با شعبده بازی و زیرپوشش دروغین سنت‌های دینی (مسیحی) بر مردم حکومت می کند و اگر ملت فرانسه اینک دریافته باشند که قبول پادشاهی آمریکا و سحاری صهیونیزم با اروپا چه‌ها کرده و اگر تسلیم محض آمریکا باشند چه‌ها خواهد کرد، آنگاه خیزش کنونی مردم فرانسه بسیار عمیق تر و معنی دار خواهد شد و منجر به رنسانس نجات بخش دیگری برای اروپا می گردد.

گر چه من بر این باورم که تا انقلاب بر پایه ایدئولوژی منقح و مشخصی نباشد و مردم با مکتب و ایدئولوژی آن انقلاب، آشنا نباشند نتیجه هر انقلابی همان می شود که کسی چون‌هانا آرنت در کتاب «انقلاب» نوشته است اما به غلط به همه انقلابها، تعمیم می دهد حال آنکه تئوری او بر همان جنبشهای کور قدرت طلب، صدق می کند که غرب، بارها تجربه کرده و محصول تمدنی که دموکراسی غرب می آفریند بیش از این نمی تواند باشد که پس از هر انقلابی- به آن سبک- بلافاصله سیاست به حرفه و پیشه، مبدل می گردد و مردم انقلاب، نخبگان سیاسی خود را با معیارهای غیر سیاسی بر می گزینند و در نتیجه چیزی نمی گذرد که حاکمیت و وضع قانون، ملک طلق کسانی می شود که بی پرواتر بر کرسی‌ها می پرند و نظامهایی را می آفرینند که باب دندان احزاب مقتدر است و شرایطی پیش می آید که کسانی که به راستی قریحه و صلاحیت سیاستمداری دارند، به ندرت مجال عرض اندام می یابند پس در نظامهای حزبی، حاکمیت از کف نخبگان حقیقی می لغزد و به چنگال گروهی قدرت طلب می افتد. و آنگاه ثمره چنان جنبشهائی که بر پایه کلیتی نظری و منسجم نباشد و مردم بدون ملاک عقیدتی، صرفا به اشخاص، رای دهند چیزی نمی گذرد که آشکار یا پنهان، حاکمیت از آن زر و زور و تزویر می گردد و مردم، هیزم کش حاکمیت این سه فتنه می شوند و یا در برابر حکومتی که خود آفریده‌اند قیام می کنند.

بیهوده نبود که امام فقیه و فیلسوف ما پس از پیروزی انقلاب اسلامی، کنار نشست و فرمود که انتخاب من، اسلام است اما مردم آگاهانه و آزادانه، رژیم خود را برگزینند و پس از آن اشخاصی را برای حکومت برگمارند که مبانی و اهداف این رژیم را می شناسند و باور دارند و بیهوده نیست که درخت انقلاب ما با همه امواج توطئه و دشمنی‌های فراعنه، هر لحظه تواناتر می گردد.

صحیح است که مردم فرانسه نسبت به سایر ملتهای اروپائی، معمولا واکنش صریح تری علیه ظلم و نابرابری نشان می دهند و این یک امتیاز است ولی نخبگان آن باید بررسی کنند که آنچه بر سر انقلاب فرانسه در قرن 18 و 19 آمد، دقیقا چه بود که محصول فدارکایهایشان به ظهور ناپلئونها و یا جمهوری‌های صوری و قلابی انجامید تا دوباره مبارزات کنونی آنها مصادره نشود به طور طبیعی، در چنین مقطعی به یاد ترسیم حکیمانه ویکتور هوگو از سرنوشت انقلاب فرانسه می افتم: ویکتور هوگو آن فیلسوف سیاسی جامعه شناس و نویسنده کم رقیب فرانسه، پاریس، مهد تمدن جدید اروپا را پس از دو قرن نزاع برای آزادی و اجرای عدالت و جنبش ناکام بینوایان در شاهکارش (بینوایان) به گونه‌ای وصف می کند تا تفهیم کند که ثمره دو قرن مبارزه. این شد که ژان والژان‌هائی که به ندای وجدان و روح انقلابی- که چهار بار جمهوری را تجربه کرد- به جرم آنکه، قرص نانی را به خاطر سیر کردن طفلی که جانش در خطر مرگ گرسنگی است، بدون اجازه نانوا به کودک می دهد به حکم قانون همان جمهوری، محکوم به زندان و اعمال شاقه می شود و تا آخر عمر، مجرمی فراری و تحت تعقیب حکومت است (آیا نزدیک به 20 سال زندان ژان والژان، حکایت 20 سال تبعید خود ویکتورهوگو نیست) اما همین که از قانون و تمدن حاکم می برد و با سیره حکومت، قطع رابطه می کند در شرایطی بس دشوار، آقائی عادل می گردد که خادم ممتازی برای کشور و دادرس مردم و نمونه یک انسان واقعی است. چه ثمره جمهوریخواهی بدون ایدئولوژی منق 1 ح، این شده که بیرون از تمدن نوشتاری دموکراسی و «جمهوری روی کاغذ» !!، عملا جز ژاورهای احمقی را- که چون به خود آیند چاره‌ای جز خودکشی ندارند- نمی بینیم و زر و زور و تزویر با نام دمکراسی و جمهوریت، حکومت می کند.

آری «هوگو» می خواهد بگوید که ثمره جمهوریخواهی بدون ملاک، این شد که اینک سناتورهای چاق و بی دردی با شمائل دمکرات و سوسیالیست و لیبرالیست، در جای سلاطین قدیمی پیش از انقلاب نشسته‌اند و به جای کلیسا، قوانین دولتی و پارلمانی ضد مردمی بر مردم حکومت می کند که ثمره همه آنها این می گردد که در مهد تمدن و جمهوریخواهی و جنبشی که حدود دو قرن پیش با شعار «برابری و آزادی» صورت گرفت باز هم بینوایان و فانتین‌ها مجبورند برای سیر کردن شکم فرزندان بی پدر خود که به جای همه آزادی‌ها فقط آزادی جنسی را به آنان بخشیده، موها و دندانهای زیبای خود را به طبقات اشراف قدیم که در شکل سرمایه داری جدید ظهور کرده‌اند بفروشد اما ژان والژان مطرود قانون که اجازه ظاهر شدن در جامعه را ندارد، مرد عادلی گردد که به برکت تولید، ثروتمند شود و بتواند صدها فانتین را از مهلکه این تمدن وحشیانه، نجات دهد و کوزت‌ها را که اسیر فقر و جهالت تناردیه‌ها گشته و مرگ تدریجی آنها حتمی است از چنگال مرگ و لذت، رهایی بخشد و به جایی برساند که لردزاده‌ای اسیر ارزشهای او گردد و با همه سیاستهای طبقاتی و ضدمحرومین در قانون حکومت، شرایطی پیش آید که گاوروش دزد و بچه دزدها هم حاضر شوند که از همه چیز بگذرند و در صف درگیری خیابانی با پلیس، پیش تاز انقلاب گردند و حتی دختران تناردیه که نمونه فقر و فحشا دست ساز حکومتند در نجات محله‌های فقرنشین امروز فرانسه به صف روشنفکران و دانشگاهیانی بپیوندند که دریافته‌اند در تمدن مدرن اروپا، فقر به شکلی و سرمایه داری، به شکل دیگری، کمر به نابودی کشور و طبقات محروم فرانسه و... بسته‌اند و مردمی که تا دیروز دشمنان ناخودآگاه یکدیگر بودند اینک خودآگاه، جان به فدای یکدیگر کنند و هوسهائی از نوع هوس دختران تناردیه، تبدیل به عشق زلال گردد و حتی آنان نیز در پی فرصتی چون پروانه خود را در آتش انقلاب افکنند و گاوروش‌ها، هم اندیش دانشجویان مبارز دانشکده حقوق سوربن و لردزاده‌ها، جلوداران جنبش محرومین شوند.

آه که فرانسه امروز چقدر شبیه فرانسه دیروز شده است ! و گوئی ویکتور هوگو، پاریس امروز را ترسیم می کند!! تنها گریم‌ها و چهره بازیگران صحنه‌ها تغییر کرده والا دولتمردان و احزاب حرفه‌ای به همان چاقی و بی تفاوتی و خودباوری سناتورها اما با نقاب دمکراسی و سوسیالیزم (همچون شیراک و دولتش) و مردم هم گوئی همان مردم شده‌اند.

آن روز سناتورها، قانون پرست !! بودند و به امپراتور تعظیم می کردند و امروز همه احزاب دمکرات اروپا به آمریکا تعظیم می کنند و حقوق بشری که با یک وتو، عقب نشینی می کند به جای قوانینی نشسته است که با ژان والژان، چنان کردند و اینک کار به جائی رسیده است که محله‌های پایین و استادان دانشگاه‌ها و دانشجویان دوباره همچون گاوروشها و تناردیه‌ها به صف دانشجویان پیوسته‌اند و در همان خیابانها و همان دانشگاه‌ها و همان فضا در کنار بینوایان ایستاده اند.

خدا کند که این بار دیگر زمام مبارزه و سیاست از دست مردم به دست کلاهبردارانی چون سیا و موساد نلغزد.

آیا جنبش کنونی مردم پاریس، کار ناتمام انقلاب فرانسه را تمام خواهد کرد و شروعی برای فروپاشی دولتهای تزویر در غرب خواهد بود ! منتظر آینده می مانیم.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات