سعدالله زارعی
مقاومت الفبای خاصی دارد و از منطق خاصی پیروی می کند کمااینکه تسلیم شدن الفبای خاصی دارد و از منطق خاصی پیروی می کند. کسی که می خواهد مقاومت کند بر این باور است که «می تواند» و در درون خود دشمن را آنچنان برجسته و تعیین کننده نمی یابد که پیروزی بر او را ناممکن بشمرد. البته این به آن معنا نیست که منکر قدرت و تواناییهای او شود. اما کسی که نمی خواهد بایستد، این باور را دارد و یا این باور را مطرح می کند که «نمی توان»، چرا که دشمن «برجسته» و «جدی» است. او البته منکر تواناییهای خود نیست ولی آن را کوچک و ناچیز می شمرد.
در ماجرای هستهای و تحولات اخیر در عرصه بین الملل و در کنار دیدگاه مصمم و فراگیر مردمی که برخورداری از دانش هستهای را حق مسلم و ملی خود می دانند، شاهد تلاش گروهی کوچک و کم شمار هستیم که می کوشند تا دغدغههای فردی و یا تاکتیکهای سیاسی ناظر بر تولید دغدغهها را چنان تبلیغ کنند که جنبهای «ملی»! پیدا کند.
بعضیها «سیاستمدارانه» در جلسات خصوصی که به تدریج به لایههایی از جامعه سرایت می کند، عنوان می کنند که ایستادگی ایران در میدان چالش هستهای و تن ندادن به قطعنامههای ناحق و نامشروع، کشور را به سمت بحران می برد و تداوم آن «خلاف تدبیر» است و رهنمود می دهند که: «گاهی اوقات عقب نشینی و صلح عین عقلانیت است». در واقع در این تحلیل، ایران در شرایطی تصویر شده که یا باید برای ماندن صلح کند و یا قربانی مقاومت گردد.
استدلال در مقابل این «ادعا» خیلی روشن است چرا که اولاً به تعبیر رهبر معظم انقلاب اسلامی، اجماعی وجود ندارد تا احساس کنیم از سوی «جهان» تهدید می شویم. از سوی دیگر حتی اگر ما خود را ضعیف تر از دشمن برای دفاع از منافع ملی ارزیابی کنیم- که مطلقاً چنین نیست و ما کاملا در موضع برتریم چرا که از پشتوانه ملی و منطقی و حمایت طیف وسیعی از مردم جهان برخورداریم و نیز امکانات کافی نظامی برای وادار کردن دشمن به عقب نشینی در اختیار داریم- چگونه با کوتاه آمدن می خواهیم منافع ملی را تامین کنیم و اصولاً تا کجا باید کوتاه بیاییم؟
اما این «تسلیم طلبی» یک احساس نبوده و به هیچ وجه نمی تواند دلسوزانه باشد چرا که تلاش برای تبدیل این احساس به یک «جبهه» حالت طبیعی ندارد.
وقتی مشاهده می کنیم که بعد از طرح این موضوع ظاهراً احساسی در یک جلسه، برخی گروههای کم عده یکی پس از دیگری به میدان می آیند تا آن را پی بگیرند، نمی توانیم آن را طبیعی قلمداد کنیم.
اما برای اینکه این «هدف تسلیم گرایانه» تامین شود، حلقهای تشکیل می شود تا براساس یک برنامه، وضعیت آینده، «بحران نمایی» شود و سپس راه حلهایی که جوهرهای جز تسلیم ندارند، تبلیغ گردند. پس از آن کسانی از همان حلقه در رسانههای عمومی گلایه می کنند که چرا در موضوع هستهای، حلقه تصمیم گیری را بسته ایم و پیشنهاد می کنند باید اجازه بدهیم دیگران هم وارد آن حلقه شوند و برخی دیگر تبلیغ می کنند کسانی که 27 سال تجربه دارند و جهان را خوب می شناسند، باید اداره این پروژه را برعهده گیرند و...
اندکی بعد، حزب مشارکت در بیانیهای مسئولان کنونی پرونده هستهای را ناکارآمد معرفی می کند و راه برون رفت از بحران (!) را باز تولید سیاست هستهای دولت خاتمی معرفی می نماید. یعنی توقف فعالیتهای هستهای و بازگشت به چاه ویل اعتمادسازی!
چند روز بعد اعلامیهای بنام فراکسیون اقلیت مجلس منتشر می شود (و مشخص می شود که اکثریت اعضای این فراکسیون 40-30نفره از آن بی اطلاعند) تا بر بحرانی بودن اوضاع تاکید نمایند و چنین وانمود کنند که کشور در «لبه پرتگاه» قرار دارد، لذا چارهای نداریم جز اینکه هوشیارانه تسلیم شویم!
چند روز بعد اعلامیه دیگری بنام «نمایندگان ادوار مجلس» منتشر می شود و در آن نیز بر وضعیت بحرانی تاکید می شود.
این حرکتها که از «طراحی سیاسی» حکایت می کند و در پشت آن «شکست خوردگان سیاسی» قرار دارند، بدون تردید و حتی اگر دستاندرکاران آن نیز ندانند و غافل باشند، نهایتاً در خدمت دشمن تهدیدکنندهای است که به تعبیر «واشنگتن پست» به هیچ روی نمی تواند آسیبی به ایران وارد نماید.
جالب این است که وقتی رسانههای غرب و شرق پس از مانور سنگین و حیرت انگیز ایران سکوت را می شکنند و به ناتوانی آمریکا در مقابل تواناییهای ایران اذعان می کنند و تندروترین چهرههای دولت آمریکا- نظیر جان بولتون- سخن دو هفته قبل خود را تصحیح می کنند و می گویند آمریکا برنامه عملیات نظامی علیه ایران را در دستور کار ندارد، این عده در سکوت فرو می روند و حاضر نمی شونداندکی از حقایق افتخار آمیز کشور خود را بر زبان بیاورند حتی یکی از روزنامههای مرتبط با این «شکست خوردگان»، در مقابل «قایق پرنده» ایران که توانایی شلیک موشک را در دو وضعیت روی آب و روی هوا دارد، به تبلیغ یک قایق پرنده در حال ساخت آمریکا می پردازد!
در واقع این همه منطق تسلیم طلبانی است که وقتی از «مذاکره» سخن گفته می شود لب و لوچههایشان از شدت آب افتادگی آویزان می شود و وقتی از مقاومت سخن گفته می شود، عصبانی شده و سخن از لزوم «تدبیر» می زنند. تو گویی تسلیم یعنی تدبیر و مقاومت حق طلبانه یعنی بی عقلی!
ما با کسانی که با عملکرد گذشته خود اثبات کردند هر چیزی داشته باشند، دغدغه ملی و دینی و انقلابی ندارند، سخنی نداریم. اینها البته به همان میزان که شبهه پراکنیهای امروزشان تأثیری در صف مردم و مسئولان کشور ندارد، حمایتشان نیز تأثیری ندارد چرا که اگرچه بلند سخن می گویند ولی از عمق اجتماعی برخوردار نیستند.
اما در این ماجرا همراهی- ولو ناخواسته- بعضی از چهرههای سیاسی که در سابقه خود نقاط درخشانی از خدمتگزاری دارند، جای تعجب دارد. بعضی از این چهرهها در طول چند دهه گذشته در صحنه بودهاند و همراه ملت از گردنههای سخت عبور کردهاند. آنان می دانند نظام بین الملل در هیچ مقطعی منسجم تر از دهه 1350 نبود، درست در همین دهه انقلاب اسلامی در ایران به وقوع پیوست و نیز می دانند که در طول دهه 1360 (تقریباً) همه دنیا و همه کشورهای همسایه ایران علیه جمهوری اسلامی هم داستان شدند، در پایان همین دهه «ایران در تحریم» از جنگی همه جانبه «پیروز» سربرآورد. آنان شاهد بودند که در دهه 1370، ایران با انواع مضیقهها مواجه بود و آمریکاییها سایه هر توافق اقتصادی ایران با طرفهای خارجی را با تیر می زدند، در پایان همین دهه مشخص شد که ایران به بلوک اتمی دنیا پیوسته است. با این وصف باید تعجب کرد که این افراد تصور کنند در دنیایی که از یک سو، بلوک مسلط وجود ندارد و آمریکاییها علیرغم همه داد و قالهایشان از جمع و جور کردن اوضاع بین الملل عاجزند و از سوی دیگر ایران در منسجم ترین دوره به لحاظ پیوند دولت و مردم و توانمندترین شرایط به لحاظ منابع نظامی، نیروی انسانی، امکانات اقتصادی و پیشرفتهای علمی بسر می برد آنان سخن از «بحران» می زنند! حقیقت این است که این آمریکا و سایر دشمنانی نظیر اسرائیلند که در «بحران» دست و پا می زنند، وضعیت داخلی ایران، روابط ایران با ملتهای مسلمان، استقبال ملتها و (حتی به تبع آن) دولتهای منطقه از اقتدار ایران- که نمونه آن را در جریان رزمایش سنگین و بی سابقه ایران در خلیج فارس و حمایت پادشاه عربستان و سلطان عمان از آن در کنار حمایت محافل دانشگاهی منطقه شاهد بودیم- نشان می دهد ما بحرانها را پشت سرگذاشته ایم و اینک در مرحله آسانتر مسیر اقتدار ملی هستیم.
البته می دانیم که بعضی از «نگرانیها» از آلودگی سیاسی بری هستند کما اینکه در حلقه جور واجور این دسته، سخن واحدی شنیده نمی شود و نیز می دانیم که بعضی از آنان دغدغه شان حفظ نظام جمهوری اسلامی است ولی به این عزیزان یادآور می شویم که حضرت امام ( ره) رفتار دشمنان را بعنوان یک شاقول برای ارزیابی درستی یا نادرستی فعالیت خودیها- و نه البته همه ملاک- معرفی فرمودند. اگر آنان به صحنه تبلیغات جهانی بنگرند و تفاوتی را که در لحن دشمنان، قبل و بعد از رزمایش قدرتمندانه پدید آمده، ملاحظه کنند متوجه می شوند که دشمن در موضع ضعف است و چارهای جز عقب نشینیهای بزرگ ندارد. ما در سال «پیامبر اعظم (ص )» باید دریابیم که «استقامت» مان بسیار تعیین کننده است کما اینکه کوتاه آمدن هم برای برباد رفتن دستاوردهای عظیم این دو دهه بسیار تعیین کننده خواهد بود و البته آنچه در این سال و این دهه واقع می شود تحقق وعده امام است که فرمودند «این قرن، قرن غلبه مستضعفین بر مستکبرین است».