مقدمه:
در تاریخچه مناسبات ایران و مصر، عامل «گرایش به صهیونیسم» همواره یک عنصر بازدارنده و تخریبی بوده است. این پدیده را میتوان در جدائی حکومت جمال عبدالناصر و حکومت پهلوی به دلیل اتحاد محمدرضا با اسرائیل و فاصله جمهوری اسلامی از حکومت مصر به دلیل پیمان کمپ دیوید و ارتباط مصریها با صهیونیستها به روشنی مشاهده کرد.
تنها پیش از تأسیس اسرائیل بود که رویکرد سیاسی دو کشور ایران و مصر با یکدیگر همسویی داشت و پادشاهی بودن هر دو سبب تحکیم پیوند آنها شده بود.
نوشتار زیر به بررسی تاریخچه روابط سیاسی ایران و مصر و نقش وجودی صهیونیسم در «تخریب» آن میپردازد.
">مقدمه:
در تاریخچه مناسبات ایران و مصر، عامل «گرایش به صهیونیسم» همواره یک عنصر بازدارنده و تخریبی بوده است. این پدیده را میتوان در جدائی حکومت جمال عبدالناصر و حکومت پهلوی به دلیل اتحاد محمدرضا با اسرائیل و فاصله جمهوری اسلامی از حکومت مصر به دلیل پیمان کمپ دیوید و ارتباط مصریها با صهیونیستها به روشنی مشاهده کرد.
تنها پیش از تأسیس اسرائیل بود که رویکرد سیاسی دو کشور ایران و مصر با یکدیگر همسویی داشت و پادشاهی بودن هر دو سبب تحکیم پیوند آنها شده بود.
نوشتار زیر به بررسی تاریخچه روابط سیاسی ایران و مصر و نقش وجودی صهیونیسم در «تخریب» آن میپردازد.
*آغاز مناسبات سیاسی تهران ـ قاهره
مصر در زمستان سال 1300 ش. استقلال خود را از انگلستان به دست آورد. با اعلام خاتمه رژیم تحت الحمایگی انگلیس بر مصر در سوم بهمن این سال و اعلام استقلال مصر دولت ایران بلافاصله این کشور را به رسمیت شناخت و سرکنسولگری خود را در قاهره به سفارت ارتقاء بخشید. در آن تاریخ به تازگی رضاخان در ایران کودتا کرده بود؛ احمدشاه آخرین سالهای حکومت خود را پشت سر میگذاشت و کابینههای کوتاهمدت تحت سلطه رضاخان بر کشور حکمرانی میکردند.
روابط ایران و مصر تا پیش از آن در حد سفارت نبود. انگلیسیها و پیش از آن، عثمانی که مصر را در تصرف خود داشت، تعیینکننده ماهیت و میزان روابط کشورهای جهان با حکومت دستنشاندهشان در قاهره بودند. نه حکومتهای مصر اختیارات کاملی برای برقراری مناسبات سیاسی با دیگر کشورها داشتند و نه ایران در سالهای آخر دوران قاجار سامان سیاسی داشت. با این همه، میان مردم دو کشور نوعی پیوند معنوی ایجاد شده بود.
هر دو کشور در اواخر قرن نوزدهم و اوائل قرن بیستم میلادی مورد تهدید و آزار انگلیسیها بودند و با یکدیگر نوعی احساس همدردی داشتند. شاید به همین دلیل نیز بعضی متفکرین مخالف استبداد قاجار در دوران مشروطه قاهره را مرکزی برای فعالیتهای فکری خود ساخته بودند.
سالهای جنگ جهانی اول و مبارزه مردم هر دو کشور با سلطه انگلیسیها، پیوند میان دو ملت ایران و مصر را افزایش داد. اوج این مبارزات را میتوان در حرکت آزادیخواهانه مردم ایران علیه قرارداد 1919 ـ منعقده بین وثوق الدوله و انگلیس ـ مشاهده کرد.
معاصر با همین حرکت آزادیخواهی، در مصر نیز مبارزات مردمی علیه سلطه انگلیس وجود داشت که نهایتاً در 1300 ش. به استقلال مصر انجامید.
سفارت ایران در قاهره تا هنگام انقراض سلسله قاجار ـ1304 ش. ـ فعال نبود اما پس از آن و در پی تاجگذاری رضاخان ـ 1305 ش. اولین قرارداد مودت و دوستی میان دو کشور در 1307 ش. منعقد شد.
*اشتراکات سیاسی پادشاهی ایران و مصر
مناسبات رضاخان با حکومت ملک فواد در مصر صمیمی بود. در مجموع، روابط تهران و قاهره از 1300 ش. که سفارت ایران در مصر دایر شد، تا 1331 ش. که حکومت سلطنتی در این کشور منقرض گردید، دو ویژگی اصلی داشت: اول، همکاری مثبت دولتی و مناسبات صمیمی در سطح دو حکومت، و دوم مبارزه مشترک دو حکومت با اسلامخواهی مردم.
هم حکومت پادشاهی هر دو کشور و سلطه انگلیس بر هر دو نظام و هم مبارزه مشترک آنها با اسلام گرایی در کشورشان موجبات گرمیمناسبات را فراهم آورده بود.
رضاخان در ایران، آتاتورک در ترکیه، امانالله خان در افغانستان و خاندان فؤاد و فاروق در مصر مشغول اسلامزدایی بودند. همه بر طبل جدایی دین از سیاست میکوبیدند و اسلام درباری سازشکاری و بیتحرکی را ترویج میکردند. تبلیغ بیحجابی، رواج بیدینی، سرکوب روحانیون و اسلامشناسان، رواج مفاسد اخلاقی، بها دادن به چهرههای فرنگ رفته و تلاش برای کمرنگ ساختن مظاهر اسلامی، ویژگی این کشورها طی سه دهه اول قرن جاری شمسی بود.
یکی از دلایلی که به طور موقت به تحکیم روابط تهران و قاهره انجامید، ازدواج محمدرضا پهلوی ولیعهد وقت ایران با فوزیه دختر ملک فؤاد و خواهر ملک فاروق پادشاه مصر در اسفند 1317 بود. این ازدواج که دو سال و نیم قبل از سقوط رضاخان و تبعید او به آفریقای جنوبی صورت گرفت، تنها 10 سال دوام آورد و در 1327 ش. به متارکه انجامید و روابط دو دولت مصر و ایران را به سردی کشاند.
در سالهای جنگ دوم جهانی هر دو ملت مصر و ایران از اشغالگران انگلیسی در رنج بودند. دولتهای هر دو کشور نیز علیرغم سلطه انگلیس، نیم نگاهی هم به آلمان هیتلری داشتند. حضور نیروهای انگلیسی در مصر و در کانال سوئز در گرایش به هیتلر بیتاثیر نبود.
در ایران، این گرایش با برکناری رضاخان توسط متفقین و جایگزینی محمدرضا، خنثی شد.
*جمال عبدالناصر و روابط تهران و قاهره
در پی سقوط ملک فاروق در تابستان 1331 ش. و به قدرت رسیدن نظامیان چپگرا از جمله ژنرال محمد نجیب و جمال عبدالناصر، روابط تهران و قاهره تیره شد. حکومت ایران دولت همپیمان خود را در مصر از دست داده و دولت دیگری در ضدیت با نظام سلطنتی و انگیزههای سوسیالیستی و چپگرایانه به قدرت رسید. حکومت جدید مصر با مخالفین شاه از جمله مصدق، روابطی برقرار کرد. حکومت مصر پس از سقوط ملک فاروق از مبارزات ملی شدن صنعت نفت ایران حمایت میکرد. به همین دلیل سفر محمد مصدق نخستوزیر وقت ایران به قاهره با استقبال جمال عبدالناصر و دیگر مقامات مصری روبهرو شد، اما کودتای 28 مرداد 1332 و بازگشت شاه بهبود مناسبات دو کشور را از بین برد.
بدبینی جمال عبدالناصر نسبت به شاه، جای گرفتن دو رژیم در دو بلوک سیاسی متفاوت شرق و غرب اختلاف ناصر با رژیم صهیونیستی، همپیمانی شاه با صهیونیستها و عوامل دیگر، به دوری تدریجی تهران و قاهره انجامید. اتحاد جماهیر شوروی و سایر دولتهای کمونیستی، به تدریج با مصر متحد شدند. در مقابل آمریکا، انگلیس، اسراییل و سایر رژیمهای غربگرا، نیز با شاه متحد شدند. تحت تأثیر این تحولات دهه 30 شمسی، دهه روابط تیره ایران و مصر بود. در این دهه پیمان انگلیسی و ضدکمونیستی بغداد، که به سنتو تبدیل شد (1334ش.)؛ جنگ فرانسه، انگلیس و اسرائیل علیه مصر در مسأله ملی شدن کانال سوئز (1335ش.)؛ اعلام دکترین ضدکمونیستی آیزنهاور (1336) دخالت نظامی آمریکا در لبنان (1337)؛ تشکیل جمهوری متحده عربی در مصر وسوریه (1337ش.)؛ برقراری روابط بین ایران و رژیم صهیونیستی (1338ش.) و افزایش ناگهانی صادرات نفت ایران به اسرائیل (1339 ش.) را شاهد هستیم.
*قطع رابطه سیاسی مصر با ایران
در تابستان 1339 ش. جمال عبدالناصر در پی نطق شدیداللحنی علیه حکومت شاه، دستور قطع رابطه سیاسی با تهران را به دلیل هم پیمانی شاه با اشغالگران صهیونیست صادر کرد.
جمال عبدالناصر در نطق خود شاه را همدست صهیونیستها نامید و این همدستی را مغایر با آرمان کشورهای عربی و اسلامی تلقی کرد. متعاقب این اقدام ناصر، شیخ شلتوت رئیس دانشگاه الازهر نیز طی تلگرامی به شاه ـ 5 مرداد 1339 ـ اقدام وی را در شناسایی سیاسی رژیم صهیونیستی و ایجاد رابطه سیاسی با این رژیم، را خیانت به مسلمین نامید و از وی انتقاد کرد.
شاه نیز 5 روز بعد در پاسخ به تلگرام رئیس الازهر اعلام کرد: شناسایی اسرائیل توسط ایران، 10 سال قبل صورت گرفته و اکنون اتفاق تازهای نیفتاده است.
روابط مصر با تهران 10 سال قطع بود. شهریور 1349، یک ماه پیش از مرگ ناصر و هنگامی که سادات در دوره بیماری منجر به فوت ناصر زمام امور را به دست گرفته بود، رابطه دو کشور مجددا برقرار شد. با این حال اقدام ناصر نه تنها در جهان اسلام بلکه در بین روشنفکران، تحصیلکردگان و محافل مطبوعاتی و سیاسی مصر نیز یک اقدام منطقی و ستودنی تلقی شد.
از نظر افکار عمومی مصر و سایر ملتهای مسلمان، همپیمانی شاه با اسرائیل در شرایطی که خاورمیانه در آتش تجاوزات رژیم صهیونیستی میسوخت، یک خیانت نابخشودنی به جهان اسلام بود.
ناصر با این اقدام، صف دوستان و دشمنان رژیم صهیونیستی را از یکدیگر متمایز ساخت. بدیهی است آنهایی که در اوج دشمنی ملتهای مسلمان خاورمیانه به یاری حکومت صهیونیستی میشتابند و هم آن را به رسمیت میشناسند و هم دیگران را به مشی سیاسی خویش دعوت میکنند، بیگانههایی هستند که باید مطرود همه کشورها، ملتها و دولتها قرار گیرند.
با وجود این قطع رابطه، شاه نه تنها قدمی از دوستی با اسرائیل فاصله نگرفت، بلکه هر روز پیوندهای پنهان و آشکارش با صهیونیستها مستحکمتر میشد و حتی تلاش میکرد تا نقش ژاندارم منطقه را برای واداشتن دولتهای عرب به همزیستی مسالمتآمیز با اسرائیل ایفا کند.
در 23 مرداد 1339، اتحادیه عرب با اعمال نفوذ جمال عبدالناصر، نام خلیج فارس را به نام جعلی «خلیج عربی» تغییر داد و کنفرانس حقوقدانان عرب نیز در 1343ش. تحت نفوذ ناصر، برای نخستین بار از خوزستان ایران با نام جعلی «عربستان» یاد کردند. این اقدامات که با پوشش «پان عربیسم» تبلیغ میشد، از سویی شکاف بیشتر بین شاه و سایر رژیمهای عرب را در پی داشت و از سوی دیگر به حمایت بیش از پیش آمریکا و رژیم صهیونیستی از شاه انجامید.
شکست جمال عبدالناصر و دیگر دولتهای همپیمان از رژیم صهیونیستی در جنگ 6 روزه (1346 ش.) آسیب بزرگی به تفکر ناصریسم در منطقه وارد آورد. ناصر پس از این جنگ در انزوا قرار گرفت. از سوی دیگر شاه نیز برای آن که در معرض نفرت ملتهای مسلمان قرار نگیرد، در عین حفظ مناسبات پنهان خود با صهیونیستها، گاه و بیگاه علیه آنان موضعگیری میکرد. از جمله این که همواره خواستار عقبنشینی نیروهای صهیونیستی به مرزهای اشغال شده در جنگ 6 روزه میشد و یا اقدام صهیونیستها در به آتش کشیدن مسجدالاقصی 1348 ش. را محکوم کرد و حتی در شکلگیری سازمان کنفرانس اسلامی که نتیجه همان آتشسوزی بود، نقش مدیریتی داشت.
*اسلامستیزی تنها ویژگی مشترک شاه و ناصر
شاه و ناصر با همه اختلافات بنیانی که با هم داشتند، یک ویژگی مشترک داشتند و آن مبارزه با احساسات اسلامی مردمشان بود.
«مبارزه با اسلامگرایی ملتها» و «تظاهر به اسلامخواهی نزد ملتها» دو پدیده کاملا متناقض است. این واقعیت در اکثر کشورهای اسلامی که توسط حکومتهای لائیک اداره میشوند وجود دارد. شاه ایران رئیسجمهور مصر و رهبران بسیاری از دولتها خود را مسلمان و معتقد به ارزشهای اسلامی جلوه میدهند و در این راستا فیلمهای نمایشی از نماز و زیارت و عبادات صوری آنها منتشر میگردد، در حالی که عموماً در مبارزه با اسلامخواهی مردمشان وجه مشترک دارند.
پس از سقوط پادشاهی ملک فاروق در مصر این پدیده متناقض تظاهر به دینداری و سرکوب دینداران یکی از مشخصات سیاسی و فرهنگی زمامداران مصر شده است.
عبدالناصر خود را چنان اسلامگرا و دیندار نشان داده و توانسته بود پایگاههای نیرومندی در میان افراد مذهبی مصر به دست آورد که بعضی مفسران سیاسی، به قدرت رسیدن او را در مصر بیش از هر چیز مرهون حمایت جنبش اخوانالمسلمین میدانند.
قدرت عبدالناصر در مصر مرهون قطع ارتباط فاروق با ملت مسلمان مصر و پناه بردن وی به انگلیسیها و تعمیق شکاف عقیدتی موجود میان دو طرز تفکر حاکم بر دولت و ملت بود.
ناصر، قدرت و نفوذ خود را در مصر، هنگامی از دست داد که از یکسو تز جدایی دین از سیاست را به عنوان بخشی از منطق ناصریسم مطرح ساخت و از سوی دیگر به تدریج مبارزه با اخوانالمسلمین، سران، اعضاء و هواداران آن را آغاز کرد.
با پیروزی ناصر، اخوانالمسلمین به حاشیه رانده شد. از جمله رهبر آن «عمر تلمسانی» در اوایل حکومت ناصر به زندان افتاد و تا زمان مرگش 17 سال در زندان ماند؛ سیدقطب متفکر بزرگ اسلامی مصر، به دار آویخته شد و اقدامات خشن دیگری علیه مسلمانان مبارز و اندیشمند مصری به وقوع پیوست. هنگامی که ناصر در شهریور 1349 درگذشت بیشتر مردم مسلمان مصر، این خبر را با بیتفاوتی شنیدند.
*سادات و تشدید مبارزه با مسلمانان
با مرگ ناصر، معاون وی انورسادات، قدرت را در دست گرفت. این تحولات سبب شد تا شاه ایران مناسبات از دست رفته خود در دوران، ناصر را با نزدیک شدن به سادات جبران کند. انگیزههای چندی نیز در این تصمیم به شاه کمک میکرد. در واقع از آخرین روزهای حیات ناصر کسی بر کرسی زمامداری مصر تکیه زده بود که مانند شاه ایران مشتاق رابطه با اسرائیل بود، هرچند که در آن دوره به اقتضای شرایط سیاسی جرات علنی ساختن این اشتیاق را نداشت. در پی مرگ عبدالناصر، به دستور شاه هویدا نخست وزیر وقت ایران در مراسم تشییع جنازه ناصر در قاهره شرکت کرد و زمینه توسعه روابط آتی را فراهم آورد. سادات نیز در پاییز 1350ش. به تهران آمد و شرایط سیاسی برای از سرگیری همکاریها و مناسبات دو کشور مهیا شد.
اقدام سادات در اخراج مستشاران روسی از مصر ـ 1351ش. و رویکرد وی به آمریکا نیز سبب تحکیم هرچه بیشتر روابط دو دولت شد.
مرگ ناصر و به قدرت رسیدن سادات باعث شد تا دولت مصر در جنگ رمضان (1352ش.) علیرغم خشم و کینه ضدصهیونیستی مردم و بسیاری از نیروهای مسلمان ارتش مصر تمایلی به ادامه آن نداشته باشد. بر این اساس این جنگ بلافاصله با اعلام آتشبس سازمان ملل و پذیرش آن از سوی سادات و در حالی که تمامی صحرای سینا در اشغال صهیونیستها بود، خاتمه یافت. در خلال جنگ رمضان مبارزه با مسلمانان مصری نیز از سر گرفته شد. سادات از اواسط دهه 50 ش. تدریجا به پرچمدار مبارزه علیه اسلامگرایی در شمال آفریقا تبدیل شد. او نیروهای بسیاری به سودان فرستاد تا به «جعفرنمیری» که با جنبش اسلامی «المهدی» درگیر بود یاری رساند.
گفته میشود حسنی مبارک نیز که در آن زمان فرمانده نیروی هوایی مصر بود، در حملات هوایی علیه نیروها و مناطق مربوط به جنبش صادق المهدی نقش به سزایی ایفا کرد. چندین هزار تلفات انسانی نیروها و هواداران این جنبش را، به حساب حملات هوایی حسنی مبارک گذاردهاند. مبارک در 4 سال اول زمامداریاش که با آخرین سالهای حکومت نمیری مقارن بود، روابط صمیمانهای را با او داشت و نمیری پس از سرنگونی مدت 14 سال در مصر پناه گرفت.
اگر جمال عبدالناصر مبارزه با مسلمانان را به صورت مخفی و با توجیهات عوامفریبانه انجام میداد، سادات شمشیر را از رو کشیده و علناً سخن از بستن مساجد، قلع و قمع روحانیون و حتی سرکوب مخالفین اسرائیل به میان آورد. سادات در تابستان 1359ش. در جمع مفتیهای درباری مصر طی سخنانی عملکرد گروههای اسلامی مصر از جمله سازمان اسلامی الجهاد، سازمان اخوانالمسلمین، سازمان حمایت اسلامی و... را مغایر با احکام اسلام دانسته و دین اسلام را دینی صلح دوست معرفی کرده بود و از جانب دیگر در همان حال بر ضرورت جدایی دین از سیاست تأکید میکرد.
چهار سال پس از جنگ رمضان، هنگامی که سادات در پاییز 1354ش.
در ناباوری ملتهای مسلمان به اسرائیل سفر کرد، شاه ایران بعد از کارتر دومین رئیس کشوری بود که این سفر را مورد حمایت قرار داد. شاه از مشوقان سادات در این سفر و در تلاشهای قاهره برای صلح با صهیونیستها بود. هنگامیکه سادات در 25 خرداد 1355 به تهران آمد، شاه تلاش کرد تا وی را به برقراری رابطه سیاسی با رژیم صهیونیستی متقاعد سازد. مقامات قاهره بعدها به حمایتهای شاه از سادات در ایجاد روابط با صهیونیستها اذعان کردند. به همین دلیل سفر سادات به بیتالمقدس که یکسال بعد صورت گرفت و همچنین پیمان کمپ دیوید که متعاقب آن در آمریکا منعقد شد، از ابتدای شکل گیری تا مراحل نهایی آن مورد حمایت شاه قرار داشت.
به همین دلیل بود که پس از امضای این پیمان، حسنی مبارک از سوی سادات برای ارائه گزارشی به شاه ایران وارد تهران شد.
*فرمان امام خمینی (ره) برای قطع رابطه با مصر
سفر سادات به بیتالمقدس و سپس انعقاد پیمان کمپ دیوید مقارن با وقوع انقلاب اسلامی ایران بود. از این رو با پیروزی انقلاب روابط تهران با قاهره در اعتراض به انعقاد این معاهده قطع شد.
انقلاب اسلامی انقلابی ضدصهیونیستی و ضدآمریکایی بود و طبعا نمیتوانست رابطه مثبتی با حکومت سادات که سرسپرده صهیونیستها شده بود داشته باشد. جمهوری اسلامی ایران 2 ماه پس از پیروزی انقلاب و 9 سال پس از بازگشایی مجدد مناسبات تهران و قاهره، روابط خود را با مصر به دستور امام خمینی (ره) قطع کرد.
گرچه در دستورالعمل حضرت امام به وزیر خارجه وقت برای قطع رابطه با مصر، تنها به پیمان کمپ دیوید اشاره شده ولی تا آن زمان رژیم سادات خصومتهای دیگری نیز با جمهوری اسلامی ایران داشته است. از جمله این خصومتها میتوان به پذیرایی سادات از شاه ایران در کشاکش انقلاب و خودداری از تحویل وی، دشمنی و ستیزهجویی با انقلاب اسلامی ایران و واگذاری پایگاه نظامی به آمریکا برای استفاده از آن در حمله به خاک ایران، اشاره کرد.
علاوه بر این سادات تبلیغ بسیاری در مصر علیه انقلاب اسلامی و امام خمینی (ره) به راه انداخته بود. وی در مصر به جان کسانی افتاده بود که با پیروزی انقلاب اسلامی ایران جانی دوباره یافته بودند و با تظاهرات خود در خیابانهای قاهره و دیگر شهرهای عمده مصر، حمایت خود را از انقلاب اسلامی ابراز میکردند. با این حال امام خمینی (ره) در حکم خود مبنی بر قطع رابطه با قاهره به هیچ یک از این دشمنیها اشاره نکرد و تنها پیمان کمپ دیوید را که خیانتی به کل جهان اسلام بود، مورد اشاره قرار داد. فرمان کوتاه امام چنین بود:
جناب آقای دکتر ابراهیم یزدی وزیر امور خارجه
با درنظر گرفتن پیمان خائنانه مصر و اسرائیل و اطاعت بیچون و چرای دولت مصر از آمریکا و صهیونیسم، دولت موقت جمهوری اسلامی ایران قطع روابط دیپلماتیک خود را با دولت مصر بنماید.
روحالله الموسوی الخمینی
فرمان امام خمینی به فاصله 5 هفته بعد از امضای پیمان کمپ دیوید میان انورسادات ـ رئیسجمهور وقت مصر ـ و مناخم بگین ـ نخستوزیر وقت رژیم صهیونیستی ـ صادر شد. در پی صدور این فرمان، روابط سیاسی جمهوری اسلامی ایران و مصر در اعتراض به سازش قاهره با صهیونیستها قطع شده و هنوز این رابطه به طور رسمی بازگشایی نشده است. بر این اساس در تاریخچه مناسبات دو کشور، عامل «گرایش به صهیونیسم» همواره عنصر بازدارنده و تخریبکننده روابط به شمار میرود.