تاریخ انتشار : ۲۵ شهريور ۱۳۸۷ - ۰۸:۳۴  ، 
کد خبر : ۳۲۹۳۸

نقش بالقوه صوفی‌گری در سیاست خارجی آمریکا

مقدمه: در تاریخ دوم آبان 1382 مرکز بین‌المللی نیکسون برگزارکننده اجلاسی در واشنگتن بود، که در خصوص سنت‌‌های معنوی اسلام که با اهداف سیاست خارجی آمریکا در ارتباط هستند تحقیق بعمل آورد. در این اجلاس عنوان شد که بخش مغفول اسلام که به اسلام فرهنگی هم معروف است، صفوی‌گری میباشد و این نحله که میلیونها مسلمان پیرو در جهان دارد، بخصوص در ترکیه و آسیای میانه و بالاخص در قالب فرقه نقشبندیه تاثیرات اجتماعی، فرهنگی و مذهبی زیادی داشته است. قبل از مطالعه نتیجه و حاصل تحقیق مرکز بین‌المللی نیکسون، لازم است خوانندگان گرامی ‌به نکات ذیل توجه کافی مبذول دارند:

1 ـ همچنان که با تعمق در تعابیر و عباراتی که در متن تحقیق آمده است می‌توان دریافت، دولت آمریکا از «صوفی‌گری» برای پیشبرد اهداف خویش استفاده می‌کند و بی‌جهت این گونه به ضرورت تبلیغ و نشر آن اصرار نمی‌ورزد و بدون هدف خاص در جستجوی فرقه‌‌هایی بر نمی‌آید که به گونه‌ای به اسلام گرایش فکری و عملی داشته باشند که با سیاست‌‌های آمریکا در منطقه و جهان اسلام تضاد و تعارضی پیدا نکند! بدیهی است اسلام موردنظر آمریکا، یکسویه می‌باشد، نه جامع، و فقط به صورت و شکل خشک و ظاهری به مسائل عبادی و معنوی نظر دارد نه توجه و عمل به محتوا و جنبه‌‌ها و جلوه‌‌های اجتماعی و سیاسی و حکومتی و نظامی ‌که در متن قرآن آیاتی صریح و روشن بر آنها تأکید می‌ورزند. آمریکا به این نتیجه رسیده است که صوفی‌گری نماینده نشر و ترویج این اسلام سطحی و فاقد محتوای جامع و کامل در همه ابعاد و جنبه‌‌ها می‌باشد و از همین رو سعی در بهره‌برداری از آن می‌کند.

2 ـ مطالب مندرج در این تحقیق به وضوح نشان می‌دهد که آمریکایی‌‌ها شناخت صحیح و درستی از اسلام ندارند و اظهارات آنان با حقایق دینی و مفاهیم مذهبی و بعضی از فرقه‌‌ها و نیز برخی از اصطلاحات انطباق و همخوانی ندارد. همین ضعف و نقص موجب گردیده که شرکت کنندگان در اجلاس مزبور تفاوت بین «بنیادگرایی اسلامی» و «وهابیت» را ندانند و از هر دو برداشتی واحد و همانند نکنند حال آن که بنیادگرایی اسلامی ‌به مفهوم صحیح و راستین آن تقید و پایبندی به مبانی و اصول و بنیادهای دینی می‌باشد و هیچ سنخیت و تطابقی با وهابیت که فرقه‌ای فاقد ریشه و کاملا ارتجاعی و سطحی و ساخته شده می‌باشد ندارد. نظر دیگر این است که آمریکائیان این تفاوت را به خوبی درک می‌کنند و خود را به تغافل می‌زنند تا به این وسیله، حق و باطل و صحیح و ناصحیح را به هم بیامیزند و با فضاسازی‌‌های خاص به اهداف مورد نظر خویش دسترسی یابند، بویژه آنکه آمریکائی‌‌ها میدانند این فرقه ابزاری در دست آنها و سایر استعمارگران نیز هست.

3 ـ «آزادی غربی» که مسلمانان با آن مخالفت می‌ورزند با «آزاداندیشی» متفاوت است.

آزادی غربی دارای دو جنبه و جلوه «فکری و فلسفی» و «عملی و اجتماعی» می‌باشد. جنبه اول، به نشر مکاتب و جریان‌‌های فکری خاصی همچون اومانیسم و سکولاریسم و پلورالیسم دینی می‌پردازد و جنبه دوم، به ترویج آزادی‌‌های لجام گسیخته اجتماعی و اختلاط و به هم آمیختگی زن و مرد و فساد و بی‌بند و باری جنسی و حتی همجنس‌گرایی و بی‌بند و باری‌‌های مالی و اجتماعی می‌انجامد.

تردیدی وجود ندارد که اسلام و مسلمانان با چنین آزادی نامحدود و نامنطبق با اصول و ارزش‌‌های انسانی مخالف هستند.

«آزاداندیشی» که هیچ ارتباطی با آزادی غربی ندارد، از موضوعات مورد توجه مسلمانان می‌باشد که آموزه‌‌های دینی بر آن تأکید می‌ورزند.

 این آزاداندیشی، همه حصارهای جهل و جمود و تصلب و جزم‌اندیشی و تعصب‌ورزی‌‌های کور و هر نوع خرافه و موهوم و تنگ‌نظری را در هم می‌شکند و فکر و ذهن و جان و روح را آزاد و رها می‌سازد تا با کاوش‌‌های دقیق علمی‌ و وارستگی از نفسانیت‌‌های فردی و گروهی و حزبی و سیاسی به «حقیقت» در هر موضوع نزدیک شود.

مستندات تاریخی نشان می‌دهد که دانشمندان اسلامی ‌همواره و در تمام قرون با آزاداندیشی به کنکاش و تحقیق و پژوهش در شاخه‌‌های علوم و فنون مختلف پرداخته‌اند و از این طریق موجب رشد و شکوفایی دانش‌‌های گوناگون شده‌اند. برخی از دانشمندان منصف غربی همچون ویل دورانت، گوستاولوبون، جرجی زیدان و ژول لابوم در آثار خود به این واقعیت اذعان و اعتراف نموده‌اند.

4 ـ از اجلاس تشکیل شده در واشنگتن درباره صوفی‌گری، این نتیجه به دست می‌آید که اصرار یونسکو برای بزرگداشت مولوی در ایران و کشورهای فارسی زبان با اهداف و مقاصد خاصی صورت می‌گیرد.

هم‌اندیشی و هدفمندی واحدی که در مرکز بین‌المللی نیکسون و سازمان یونسکو برای نشر صوفی‌گری از یکسو و بزرگداشت یکسویه مولوی از سوی دیگر مشاهده می‌شود، از آنچه در پشت پرده برای مقابله با امواج اسلام‌گرایی در جهان و جلوگیری از تعالیم و قوانین جامع و فراگیر دین حق در ابعاد مختلف فردی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و نظامی‌در دفاع از تمامیت ارضی و استقلال سرزمین‌‌های اسلامی ‌می‌گذرد، خبر می‌دهد!

اجلاس بین‌المللی نیکسون در حالی به حمایت از صوفی‌گری بر می‌خیزد که این فرقه فقط به معنویت اسلام ـ آن هم به طور مغشوش و نامنطبق با آنچه در متن قرآن و سیره و روش پیامبر (ص) و ائمه اطهار (ع) آمده است ـ نظر می‌گسترد و از سیاست و جهاد و حکومت در اسلام به سهولت می‌گذرد و در برابر آنها سکوت می‌کند!

همچنین سازمان یونسکو در حالی به بزرگداشت مولوی می‌پردازد که نسبت به این شاعر نامدار جفا روا می‌دارد و فقط به امور اخلاقی و معنوی و عرفانی عنوان شده در مثنوی می‌پردازد و از تعالیم و قوانین اجتماعی و سیاسی و نظامی‌اسلام همچون «حج» و «جهاد» و «مبارزه با ظلم» که به خوبی در مثنوی مطرح شده است چشم می‌پوشد!

 بنابراین معلوم است که اجلاس نیکسون و سازمان یونسکو از کجا دستور می‌گیرند و به کجا می‌روند!

5 ـ آنچه در این مقاله به ایران درباره سرکوب فرقه‌‌ها و گروه‌‌های صوفیه و دراویش نسبت داده شده است و از جمله نسبت بمب‌گذاری علیه این فرقه‌‌ها، دروغ و کذب محض است. تردیدی وجود ندارد در مواردی که با صوفیه برخورد شده کاملا مطابق با قوانین و برای جلوگیری از ترویج عقاید باطل و آلودگی به مفاسد اخلاقی و سیاسی و به منظور مقابله با اخلال در نظم و ضرورت تأمین امنیت اجتماعی بوده است و این گونه اقدامات در هر کشوری معمول و متداول و نیز مشروع و معقول می‌باشد و هیچ کس نسبت به ضرورت آن تردید نمی‌کند.

دروغ و تهمت مزبور در این مقاله، با هدفمندی خاص و برای ایجاد اغتشاش و تضاد و درگیری در ایران صورت می‌گیرد و این اولین بار نیست که آمریکائیان به این حیله و ترفند روی می‌آورند تا بلکه به این وسیله تنش و تعارضی به وجود بیاورند و با تیره کردن آب‌‌ها ماهی‌‌های مراد خویش را صید نمایند.

خوانندگان گرامی ‌با در نظر گرفتن نکات مزبور، و نیز با دقت کافی در عبارات و تعابیر متن مقاله اجلاس نیکسون، به خوبی از اهداف آمریکا در تبلیغ و ترویج تفکر باطل صوفی‌گری و حمایت و جانبداری از فرقه‌‌های صوفیه در ایران و سایر کشورها واقف و آگاه خواهند شد و با فلسفه تشکیل این اجلاس و اجلاس‌‌های مشابه آشنا خواهند گردید.

 همچنین درخواهند یافت که چرا اسلام مورد نظر آمریکا که به شدت و با حرارت از آن تبلیغ می‌نماید و برای نشر آن بودجه‌‌های کلان تخصیص می‌دهد، «اسلام آمریکایی» نام گرفته است.

در این تحقیق ابتدا تعریف خود صفوی‌گری مهم است، بسیاری در جهان هستند که خود را صوفی میدانند درحالی که هیچ گونه وابستگی به اسلام ندارند. مثلا ممکن است افرادی عضو گروههای مثنوی‌خوانی باشند و نظرات صوفی‌‌های عصر جدید که ملهم از عقاید تصوف است را داشته باشند و برخی از رفتارهای آنها را داشته باشند. اما درگذشته تشکیلات معنوی صوفیه بوسیله سلسله شیوخ حفظ میشد که این سلسله نهایتا به پیامبر(ص) منتهی میشد. به هرکدام از افراد عضو قسم داده میشد که از شیخ تبعیت کنند. صفوی‌گری در بسیاری از نقاط عالم موجب گسترش اسلام گردید بزرگان این تشکیلات نه فقط برای عالم معنوی افراد بلکه برای انطباق با دنیای مدرن هم تلاش زیادی ‌‌‌کرده‌اند و لذا مورد احترام میلیونها نفر در اقصی نقاط عالم هستند صفوی‌گری موجب حساسیت فرهنگی و همکاری درون مذهبی و افزایش تحمل‌پذیری میگردد.

الهیات تصوف ابزاری عمیق و عرفانی است که انسان بدان وسیله میتواند به عالم غیب راه یابد. سوال همواره صوفی از غیب است.

 آنهایی که معتقد به غیب میباشند نه با چشم سر بلکه با چشم دل است که میتوانند به شناخت خدا برسند و مقدمه این امر طهارت قلب است که انسان با ذکر خدا به آن میرسد در طریق صوفی او باید ابتدا با اعتقاد به خدا شروع کند، سپس به علم به خدا و در نهایت به عشق الهی برسد. اما او نباید این سیر را به تنهایی طی نماید، بلکه ره صد ساله او با هدایت مرشد یا همان پیر طریقت (شیخ) دو روزه طی میشود. این جد و جهدی علیه نفس انسانی و نفس اماره اوست. در بسیاری از آیات و روایات اسلامی ‌هم بر نقش قلب در زندگی انسان و عالم غیب تاکید شده است.

علیرغم وفاداری اکثریت صوفیه به آموزه‌‌های اصلی اسلامی ‌سنتی، اما با پیشرفت‌‌هایی که در زندگی انسان مدرن پیش آمده چالش‌‌هایی فراروی تشکیلات صوفیه قرار گرفته، مثلا در مهد تصوف که ترکیه است همه تشکیلات صوفیه در سال 1303 منسوخ گردید اما بتدریج فرقه نقشبندیه با انطباق خود با زندگی مدرن نقش فراگیر خود در امور سیاسی و فرهنگی ترکیه را حفظ کرد. آنها برای خود نشریات، و حتی موسسات اقتصادی راه انداختند. برخی حرکتهای صوفی‌گرایانه هم هستند که صوفی تلقی نمیشوند اما برخی عناصر صوفی را در درونشان دارند آنها بر آموزشهای آزاد و علم خیلی تاکید دارند به طور کلی تلقی جدیدی از صفوی‌گری پیش آمده که «نئوصوفیزم» نامیده میشود.

صوفی‌گرایی از ابتدای تاریخ اسلام همپای خود آن قرار داشته است که ابتدا آئین بی‌نام و نشانی بود. حوادث قرن گذشته (فروپاشی امپراطوری عثمانی، سلطه‌‌های گوناگون استعماری، و انحطاط تمدن اسلامی) موجب موج فکری جدیدی در دنیای اسلام شد، که مسلمانان را به وحدتی علیه اروپایی‌‌ها و آمریکاییها رساند.

این موج که به سلفیسم و وهابیزم معروف است و درصدد است که اقداماتی که صوفی‌‌ها و دیگران تحت تاثیر غربی‌‌ها انجام میدهند را از زندگی آنها تطهیر کنند به عقیده آنان علت عمده عدم مقاومت مسلمانان در برابر استعمارگری غربی‌‌ها ضعف ایمان آنها بوده است.

موفقیت این بنیادگرایی سیاسی در گرو ایجاد نیروی یکپارچه‌ای بود که بتواند در برابر غرب بایستد چرا که مسلمانها با فرهنگ‌‌های جدیدی که وارد اسلام شده، بیش از حد مدارا ‌‌‌کرده‌اند که موجب خشم خدا گردیده است.

موفقیت این بنیادگرایی سیاسی بستگی به نیروی متحدی دارد که قادر به مخالفت با غرب باشد این راه‌حل به قرآن اتکا دارد، آنها تعریف جدیدی از فقه اسلامی ‌مبتنی بر افراط‌گری دادند که مردم درک نمی‌کردند آنها بنا داشتند ایمان مسلمانان را تطهیر کنند. این تفسیرها برای اصلاح‌طلبان ظاهر شرعی لازم را بدست میداد تا کارهای مماشات‌آمیز و تکثرگرایی خود را کنار بگذارند. در این رابطه اولین کاری که انجام دادند این بود که مراکز صوفیان را برچینند مراکزی که شیوخ و صوفی‌‌های جدید در آن به کارهـای اجتمـاعی مشـغول بودند. مراکز آموزشی و مساجد جدیـدی که جایگزین آنها شدند بر معنویت حذف شده از اسلام تمرکز کردند و برنامه آموزشی ترتیب دادند که مبتنی بر اندیشه‌‌های سیاسی بود. امامان جدید جای شیوخ نشستند و همانند آنها شروع به موعظه کردند، البته با تاکید زیاد بر تفوق اسلام بر سایر ادیان.

اما بالغ بر یک میلیارد مسلمان چگونه حاضر شدند، که ایمان مذهبی ایشان دستخوش چنین تحول دردناکی شود. باید گفت که تا حدودی در برابر آن مقاومت شد، ولی به طور کلی این تفکر باعث تخریب اجتماعی مسلمانان گردید وهابی‌‌ها خون و خشونت را برای اقصی نقاط جهان مسلمانان به ارمغان آوردند. والدین و بچه‌‌ها رو در روی یکدیگر ایستادند و خانواده‌‌هایی که نسل جدید دانش آموخته‌‌های سلفی در آن حضور داشتند، از هم پاشیده شدند خیلی قبل از حادثه 11 سپتامبر آنها خود را در مقابل آمریکا و متحدینش قرار داده بودند.

البته با توجه به ماهیت سکولاریسم سیاسی آمریکا مشکل بتـوان درک کرد که سیاستمداران آمریکایی راحت ارزش صوفیزم را بپذیرند. اگر آمریکا در برنامه‌‌های کلی‌نگرانه‌ای بتواند فرهنگ و تاریخ کشورهای مختلف را در نظر بگیرد ممکن است به چنین ملت‌‌هایی در کسب مجدد میراث فرهنگی‌شان کمک کند. انگیزه مهم آمریکا برای این کار میتواند منحرف ساختن انتقادهای روزافزونی باشد که از طرف مسلمانان انجام میشود و میگویند که جنگ با تروریسم از مسیر اصلی منحرف شده و به تخریب اسلام جهت یافته است.

سه راه شاخص در این رابطه وجود دارد: اول اینکه به حفظ و بازسازی اماکن مقدس و زیارتگاه‌‌های مسلمانان و مراکز آموزشی وابسته به آنها بپردازد (سلفی‌‌ها منکر هرگونه تقدسی برای افراد شده و دست به تخریب زیارتگاهها زدند). در این اماکن مسلمانان با تجمعی که میکنند تحمل و اجتماعی بودن را می‌آموزند و پل‌‌های تفاهم بنا میشود و محلی برای توریسم بین‌المللی میگردد و به این ترتیب مشروعیت متداول خارجی هم پیدا میکنند.

دوم اینکه باید به حفظ، نگهداری و ترجمه کتب خطی قدیمی‌ تاریخی و علمی‌ و کتب ادبی که نظر تاریخی ارزش دارند اقدام گردد، کتبی که اگر برای حفظ آنها سرمایه‌گذاری نشود به بوته فراموشی سپرده می‌شوند.

سومین کاری که آمریکا میتواند انجام دهد این است که به درست کردن مراکز آموزشی و سرمایه‌گذاری در آن اقدام نماید تا برروی تاریخ و تمدن قدیمی ‌منطقه کارکنند با تاکید بر تقدم بردباری اخلاقی و مذهبی نسبت به سایر موارد.

این مراکز میتواند جوانان را از افکار وهابیون درامان نگهدارد و این اقدامات ابتکاری برای آمریکا بسیار مفید خواهد بود به شرط اینکه آمریکا متعهد شود که در ادامه فقط با گروههائی کارکند که در جوامع خود ثابت ‌‌‌کرده‌اند که طرفدار صلح و آرامش و تجددطلبی و تحمل و بردباری مذهبی می‌باشند.

در طول حاکمیت کمونیست‌‌ها در شوروی آثار صوفی‌گرایی بتدریج در شوروی سابق و بویژه در ازبکستان و ترکمنستان از بین رفته است.

آمریکا میتواند به احیا آنها کمک کند ولی باید توجه داشت که این کمک باید در هر کشوری به گونه متفاوتی انجام شود.

کمونیست‌‌ها صوفی‌‌های آسیای مرکزی را 80 سال سرکوب کردند که اقدامات آنها را میتوان با کارهای وهابیون مقایسه کرد. رهبران صوفیه کشته شده و مدارس آنها را بستند. متون صفوی‌گری ممنوع شد و رهبران مذهبی صوفی که در تلاش برای تحقیق راجع به مسائل صفوی‌گری بودند را موجب عقب ماندگی تلقی کرده و بدتر اینکه دشمنان مردم شوروی خواندند.

در نتیجه بررسی متون صوفی در آسیای مرکزی فقط منحصرشد به برخی از آنها که خود را مارکسیستهای پیشکسوت میخوانند.

 از صوفی‌گرایی در این دوره چندان اثری وجود ندارد. پس از فروپاشی شوروی این فاصله در فرهنگ وهویت با مسلمانان افراط گرای وهابی سلفی‌‌ها و فرقه‌‌های مودودی پرشد.

 در ازبکستان کارهایی از صوفی‌‌هایی همچون بهاءالدین نقشبندیه و نجم‌الدبن کبری اخیرا بسیار منتشر میشود، و حتی دولت خود از آن حمایت به عمل آورده وکتاب علی شیرنوایی را به چاپ رسانده است.

در کشورهای آسیای میانه سعی بر این شده که مفهوم غربی جامعه مدنی با عناصر بازسازی شده صوفی‌گرایی ترکیب شود. به عنوان مثال در ازبکستان در سال 1373 وزارتخانه‌ای به نام «مرکز عمومی‌ معنویت و روشنگری» تاسیس شد که به جای معنویت و معرفت که از اصطلاحات صوفیه بود قرارگرفت. مفهوم این دو اصطلاح در جامعه سکولار عبارت است از رسیدن فرد به حداکثر توان بالقوه خود و مشارکت کامل در جامعه مدنی. عنصر دیگر در بازسازی هویت صوفی‌گرایی را باید حمایت از نقش سنتی نقشبندیه خواند. این گروه بزرگترین مدرسه صوفیگری در آسیای میانه بود. در دوره مارکسیست‌‌ها برای ایجاد ترس از نقشبندیه برروی کارهای شبه نظامی ‌آنها تاکید میکردند.

دولت ازبکستان سعی دارد به جای اینکه برای تحول اجتماعی با شیوه تحمیلی طالبانی استفاده کند از کارکرد نقشبندیه استفاده نماید.

هرچند بعید است که صوفی‌‌های ازبک به خاطر خطرهایی که از همکاری با غربی‌‌ها در این زمینه در یاد دارند از آن استقبال نمایند.

 برای گسترش ارزشهای این فرقه میتوان زیارت از اماکن مقدس آنان را ترویج کرد که در کنار آن ارزشهای صفوی‌گری در محیط‌‌های آموزشی عمومی‌و انتشارات هم ارزشهای آنها را احیا میکند. در ترکمنستان هم زیارت اماکن مقدس موجب باعث تقویت هویت ملی شده است بدنبال افزایش میزان زائزان از مقبره بهاءالدین نقشبند درب خارا هویت قبیله‌ای مردم ترکمنستان در حال احیا است و بین آنها پیوند ایجاد میکند. متون صوفیه به زبانهای محلی و انگلیسی ترجمه میشود. بتدریج کشورهای قفقاز با فاصله گرفتن ازفرهنگ مارکسیستی و وهابی در حال احیا هویت ملی و قومی‌ خود هستند.

آمریکا می‌تواند با: 1- تشویق به انتشار کارهایی در مورد صوفی‌‌های محلی و ترجمه متون قدیمی ‌صوفی 2ـ تشویق به یکپارچگی بین ارزشهای صوفی‌گرایی و ارزشهای جامعه مدنی در مراکز آموزشی و 3ـ تشویق به احیا ادبیات و فرهنگ صوفی‌گرایی بویژه انسجام از طریق سنت بازدید از زیارتگاه‌‌های کشورها صفوی‌گری را رونق بخشد. مقامات آمریکایی در حال مذاکره با مقامات مراکشی برای احیا فرهنگ صوفی‌گرایی در این کشور میباشند. در این درگیری و رقابتی که بین وهابی‌‌ها و صوفی گرایان بر سر جذب هوادار و جا انداختن ارزشها پیش آمده آمریکا باید از صفوی‌گری حمایت کند تا در آینده فرهنگ مسالمت‌جویانه‌ای در منطقه حاکم شود.

نکته دیگر اینکه فرهنگ و شعر و ادبیات فارسی با شاعرانی همچون جامی ‌نقش زیادی در غنای صوفی‌گرایی سنی‌‌های نقشبندیه داشت.

 تشکیلات صوفی دیگری که بین شیعیان ایرانی تا قرنها رواج داشت، فرقه نعمت الهی بودند که در اصل سنی بوده و بعد شیعه شدند، البته ارتباط و تعامل بین سنی‌‌های سنی و شیعه همواره غیرخشونت‌آمیز بوده است. خاستگاه بسیاری از آیین‌‌های صوفی‌گرایی مثل فتوت و جوانمردی در ایران بوده است. بعد از انقلاب اسلامی ‌ایران جنگ قدرت بین علمای روحانی و رفای صوفیه تشدید شد و خانقاه‌‌های صوفی‌‌ها را تهدید و حتی بمب‌گذاری کردند و جو ضد صفوی‌گری پیش آمد. رهبران تشکیلات مهم صوفیه در ایران به اروپا و آمریکا رفته و به تشکیلات خود توصیه کردند که برای درامان ماندن خیلی اظهار وجود نکنند.

اما در ایران در یک دهه گذشته موج بزرگی از صوفی‌گرایی در اشکال مختلف به راه افتاد بسیاری از کتابهایی که نویسندگان غربی راجع به عرفان و تصوف نوشتند به فارسی ترجمه شد. نوارهای زیادی از خوانندگان صوفی مسلک مثل شهرام ناظری و شجریان و...به فروش رفت. علاوه بر موسیقی قوالی نصرت فتح علی خان مجالس سماع و.... برگزار شده و نوارهایشان راهی بازار مشتاقان گردید.

: برخی از تشکیلات شناخته شده صوفی‌‌ها که در ایران فعال هستند و شاخه‌‌هایی در اروپا و آمریکا دارند، عبارتند از.

تشکیلات نعمت اللهی ـ قادریه (محبوب علی شاه پیر مراغه) که شریعت را مدنظر قرارداده و به مناسبت اسلامی ‌و شیعی مجالسی برپا میکنند ـ نعمت الهی‌گنابادی ـ شمسیه ـ ذهبیه ـ و در بین سنی‌‌ها نقشبندیه و قادریه که در کردستان فعال هستند.

در کنار تشکیلات رسمی ‌صوفیه، برخی از علمای شیعی هرچند تصوف را قبول نداشته باشند ولی به جنبه‌‌های درونی و رمزی ائمه شیعه (علی‌الخصوص متون منسوب به امام علی و امام سجاد) علاقه‌مند هستند که مریدانی در بازار و روشنفکران مذهبی دارند و عمدتا به قدرت معنوی ولایت تکیه میکنند. آنها همه مشخصات صفوی‌گری را دارند الا اینکه شکل رسمی ‌نداشته و خانقاه ندارند. آموزه‌‌های آنها عمدتا شفاهی است. تاریخ نشان میدهد که ایران همواره منبع اصلی الهام بخش مسلمانان صوفی منطقه بوده است. بویژه بعد از فتح بغداد بوسیله مغول صوفی‌گرایی همواره کانال گسترش اسلام در آسیای مرکزی بوده است چراکه بر عناصر تقوی ـ طهارت ـ و سادگی تاکید میکند وبا دیگران باز برخورد کرده و سایر مذاهب را می‌پذیرد آموزه‌‌های اسلامی ‌عرفا با تاسیس صدها مدرسه در خراسان بزرگ که اساتیدی همچون بایزید بسطامی‌ و حکیم ترمذی و ابوالحسن خرقانی داشت گسترش یافت.

 صوفی‌گرایی نماد جهان وطنی، عقلانیت و ابعاد روحانی و معنوی اسلام است که می‌خواهد با سایر ادیان و فرهنگ‌‌های ابراهیمی‌در مکاشفه‌‌های روحی تعامل داشته باشد. از آنجا که صفوی‌گری از طریق تجار و مسافرت کردن علما گسترش یافت توانست هم در مناطق شهری و هم در مناطق روستایی مخاطبانی را جذب کند.

برخی از گروههای صوفی بویژه نقشبندیه در قرن نوزدهم وارد کارهای سیاسی شدند و با حکومت تزاری درگیر شدند که به شکست ایشان انجامید اما اسلام حفظ شد. سازمان اخوت صوفی‌‌ها در گسترش مفاهیم مذهبی ونیز انقلاب و مقاومت مسلحانه بسیار موثر بود. همچنان که در قرن نوزدهم رهبران صوفیه داغستان (امام شامل) پرچمدار مقاومت در برابر کفار روسی بودند و نیز این مقاومت از طرف رهبران صوفیه را توسط فرقه قادریه (به رهبری عبدالقادر) در برابر حمله استعمارگران در الجزایر و عثمان دان فودیو در نیجریه و نیجر می‌بینیم.

از نظر فرهنگی آن همچنان واسطه اصلی ارتباط بین صوفیه بوده، بویژه در تاجیکستان به خاطر علقه‌‌های زبانی بین این کشور و ایران که همواره از نظر شعر و شاعری تحت تاثیر ایران بوده و نماد آن در دیوانها و متون صوفیه موجود است.

اما صوفیزم چه روشنفکران و چه بنیادگرایانی که مخالف صوفیه هستند را دو روی یک سکه میدانند چراکه هر دوی آنها اسلام را وسیله‌ای برای رسیدن به اهدافشان قرارمیدهند. شمال قفقاز مرکز تلفیقی از شریعت و صوفی‌گرایی است که قهرمان این امر ابوحامد غزالی بوده است. از مشخصات دیگر شمال قفقاز ترکیب مذهب و ملی‌گرایی است. قبل از کمونیزم زبان عربی در بین مردم داغستان رواج داشت پس از سقوط کمونیزم بنا به اظهار مقامات داغستانی 60 درصد مردم خود را صوفی میخواندند و 40 موسسه اخوت به ثبت رسیدند و اغراق نیست که بگوییم تصوف باردیگر نقش تاریخی خود را در شمال قفقاز ایفا کرد.

اما اکنون تعارضی بین وهابی‌گری و صفوی‌گری در این منطقه در جریان است که در واقع تعارضی بین بنیاد‌گرایی و اعتقاد به وحدت عقاید است. یکی از نقاط برجسته اختلاف بین تصوف و وهابیت تفسیر مختلف آنها از جهاد است. در صوفی‌گرایی، جهاد جد وجهدی برای طهارت روحی فردی است درحالی که در وهابیت بیانگر تلاشی جهت پیروزی و تفوق اسلام در سرتاسر دنیا است.

به همین ترتیب برای صوفی‌‌ها افتخارات ملی و قبیله ای مهم است درحالی که وهابی‌‌ها این تفکر را ضداسلامی ‌تلقی میکنند.

صوفی‌‌ها عنوان میکنند فرد باید ابتدا برای جمهوری اسلامی ‌شمال قفقاز تلاش کند و بعد از آن نهایتا برای پیروزی اسلام در سرتاسر عالم، درحالی که وهابی‌‌ها فقط برای پیروزی جهانی میکوشند.

بعد از فروپاشی کمونیزم در شوروی و آسان ترشدن رفت و آمد به این کشور مبلغین وهابیون راحت تر به این منطقه آمدند، وجود برخی شرائط مثل فقر شدید و سرخوردگی در بین رهبران مسلمانان منطقه کار آنها را تسهیل کرد. آن چه باعث گسترش شدید وهابی‌گری در این منطقه گردید، پول زیادی بود که سعودی‌‌ها در این منطقه خرج کردند. خودسعودی‌‌ها میگویند که 80 میلیارد دلار برای گسترش اسلام در سرتاسر دنیا خرج ‌‌‌کرده‌اند که قسمت قابل توجهی از آن را به قفقاز شمالی اختصاص دادند همان کاری که سعودی‌‌ها برای بوسنی کردند. به این کشور 600 میلیون دلار اختصاص دادند، که به هر بوسنیایی 300 دلار میرسید. لذاست که می‌بیینیم اکنون 160 مسجد وهابی و تعداد بیشماری مدرسه و دیگر موسسات افراطی در قلب پیشرفته‌ترین کشور مسلمان منطقه وجود دارد.

اکنون هرآنچه روزنامه و سازمان اسلامی ‌در شمال قفقاز وجود دارد وهابی است هرچند گروه وهابی در این منطقه بیش از5 درصد نیستند اما بسیار قدرتمند میباشند. طرفداران وهابیت جناح مقاومت تشکیل داده و علاوه بر روسیه به صوفی‌‌ها هم حمله کردند. آنها شروع به تخریب معابد صوفی‌‌ها کرده و صوفی‌‌ها را کافر و شیوخ آنها را مرتد خواندند.

بدنبال اینکه حملات وهابیون توسط گروههای محلی با کمک نظامی ‌روسها سرکوب شد از سال 1380 به بعد وهابی‌گری ممنوع شد اما نگرانی‌‌های پس پرده همچنان ادامه دارد.

صوفی‌گرایی چیزی بهتر از تحمل و بردباری را مطرح میکند. توجه به معتقدین سایر مذاهب آن گونه که در مکتوبات صوفیه است همتا ندارد. در تصوف تحمل نیست، پذیرش است. آن چه که در اشعار ملای رومی ‌میخوانیم این است که همه مذاهب در اصل یک چیز است، یک پیغام است و یک چیز را عبادت میکنند که همان خدا است، هرچند که به طرق مختلف باشد.

 این دیدگاه نقش مهمی ‌در ایجاد ارتباط بهتر بین جوامع در حال حاضر و آینده ایفا میکند. در ده فرمان حضرت موسی (ع) اکثرا به روابط موجودات بشری میپردازد. اشعار برخی صوفی‌‌ها میگوید جنایت علیه انسانها بدتر از خلافکاری علیه خداست.

آنچه ما در طول تاریخ می‌بینیم حصاری از عدم تفاهم ودرک نسبت به گفتار و مکتوبات یکدیگر است. یکی از معضلاتی که ما با مراجعه به آرشیوهای تاریخی قرن نوزدهم می‌بینیم بد ترجمه کردن متون یکدیگر بوده است که بالتبع پاسخ طرف مقابل هم براساس همان درک غلط القا شده و از ترجمه غلط بوده است.

نکته دیگر تغییر لحن متون بنا به سلیقه مترجم بوده است که مثلا آهنگ تهاجمی ‌را از متن اصلی حذف کرده و لحن دیگری به آن میدهد که این مطلب را با مقایسه کردن با متن‌‌های اصلی متوجه می‌شویم.

این امر رویه جاری برخی خبرگزاریها مثل  BBCبوده است.

نکته دیگر اینکه در قرون گذشته (15 و 16 میلادی) با توجه به نیاز جوامع غربی به زبان عربی که بعضا مستعمره آنها شده بودند کرسی‌‌هایی در دانشگاه‌‌های آنها تاسیس شد درحالی که توجه نداشتند که با توجه به تعاملات اعراب با فارسها و ترکها خیلی از حاکمان عرب زبان مکتوب و شفاهی فارسی و ترکی داشتند و درحالی که مستشرقینی تربیت میکردند اما این زبانها را بومی‌میدانستند که لازم نیست یاد بگیرند.

دکترین وهابیت در قرن هجدهم توسط آل‌سعود با قبائل محلی درمیان گذاشته شد درحالی که حکومتشان در سال 1300 شکل گرفت، آل‌سعود هم بر اماکن مقدس مسلمانان تسلط دارند و اعمال حج را مدیریت میکنند و هم از پولهای سرشار نفت بهره‌مند هستند. نکته‌ای که ما در تحقیق راجع به اسلام درمی‌یابیم این است که اندیشه وهابی‌گری در کنه اسلام (اهل تسنن ) ریشه دارد.

چیزی که ما معادل آن را در مسیحیت نداریم و لذا از اهمیت آن غافل می‌باشیم مسئله زیارت است. زیارتگاه مسیحیت جنبه فردی دارند درحالی که در اسلام مسئله زیارت نوعی اعمال مشترک است که همه زائرین را به هم پیوند میدهد.

نکته بعدی در مورد خود کلمه تحمل‌پذیری ((Tolerance است که ما در قرون وسطی شاهد آن از طرف مسلمانها در اسپانیا بودیم اما  در خود این کلمه نوعی نابردباری نهفته است. یعنی به این معنا است که «من به شما اجازه میدهم که تا حدودی از همان حقوقی که من بهره‌مند هستم شما براساس موازینی که من قبول ندارم برخوردارشوید». نکته این است که تحمل‌پذیری که حکومت عثمانی در طول حاکمیت خود بر مسیحیان و یهودیان از خود نشان داد خیلی بیش از آن چیزی است که ما اینک نسبت به مسلمانان روا میداریم و همان چیزی است که ما آن را شهروند درجه دو میخوانیم.

اما آنچه را که ما در تصوف میبینیم خیلی فراتر از تحمل پذیری است. نکته‌ای که ما در کارگزاران سیاست خارجی مان مشکل داریم این است که خیلی در تطبیق دادن خودمان با این طریق دوستانه مشکل داریم مثلی که بین ما رایج است اینکه «ما نباید به دوستانمان خیلی نزدیک بشویم از ترس دشمنی دشمنانمان» که این تفکر برای دیپلماسی آمریکا مناسب نیست.

تصوف پلی بین فرهنگ‌‌ها است و همین توفیق صفوی‌گری در اقصی نقاط جهان را توضیح میدهد. هدف اصلی صوفیه هرگز این نبوده که رهبر کشوری بشوند بلکه بجای آن میخواهند از نظر اجتماعی فعال باشند. آنها با دیگر مردمان میآمیزند و زبان آنها را می‌آموزند. این مکتب فکری ارتباط بین مردم را تسهیل میکند وهم آنان بودند که ازدواج بین اقوام را آغاز  کرده و دریچه‌‌های تفاهم و ارتباط بین مردم را بین آنها گشودند. صوفی‌‌ها هیچ اسلحه‌ای بجز استفاده از ابزارهای معنوی در ارتباط با صوفی‌‌ها ندارند.

نکته‌ای که اخیرا آغاز شده بستن مساجد وهابیون در شرق آسیا است اما با گروههایی از مسلمانان صوفی که کاری به سیاست ندارند مشکلی ندارند. تنها مسئله‌ای که الان با آن مواجه هستند این است که از این کشورها هر سال به زیارت.

حج اعزام میشوند که با وهابیون مواجه میشوند واین تعامل باعث نفوذ وهابیون شده و افرادی که درعربستان دوره‌‌های وهابیت را دیده‌اند باعث تخریب فرهنگ و تمدن مسلمانان چین گردیده‌اند.

هرجا فرهنگ وهابیت حضور پیدا کرده درگیری و خشونت پیش آمده اما هرجا که تصوف حاضر شده به صورت بخشی از فرهنگ و مذهب مردم درآمده است. در هر یک از کشورهای اندونزی، برونئی، مالزی و ترکیه 50 میلیون دنباله‌رو طریق فرقه نقشبندیه هستند و 20 میلیون نفر در سایر فرق صوفیه، حتی در خود عربستان هم کسانی هستند که صوفی هستند لیکن چون نمیتوانند به طور علنی اظهارکنند در خانه‌‌هایشان به این کار مبادرت میورزند. نکته مهم این است که تصوف اجازه میدهد بی آنکه داعیه حاکمیت داشته باشند، اسلام رشد کرده و شکوفا شود.

پس سیاست خارجی آمریکا باید از صوفی‌گرایی استقبال کند اما در منطقه خاورمیانه بیش از هر جای دیگری آماده استقبال از دمکراسی هستند ولی باید به مفاهیم کلمات خیلی توجه داشت. در این منطقه هم زمینه فرهنگی وهم قانونی این امر وجود دارد. اما نکته این است که وجود حکومتهای فعلی در منطقه نه به معنای طی کردن فرایند دمکراتیزه شدن را طی نکردند، بلکه به معنای غربی شدن این کشورها است. نکته مثبت این امر آن است که قدرت حاکمیت را افزایش میدهد لیکن نکته منفی آن حذف عناصری در جامعه است که قدرت حاکمه را محدود میکرد و لذا قدرت حکام فعلی خیلی بیشتر از حاکمان بزرگ گذشته است، چراکه براساس آموزه‌‌های اسلامی ‌حاکم حق و تکلیف را باهم دارد و قدرت حاکم امری توافقی بوده است.

آنچه که در غرب از آن «آزادی» یاد میشود برای مسلمانان در ابتدا امری گیج‌کننده بود، اما به تدریج فهمیدند که مابه‌ازای آن در اسلام عدالت خوانده میشود و این کشورها بتدریج با حضور قدرتهای غربی استعماری در دنیای اسلام به دنبال استقلال و آزادی گردیدند.

در تعامل با دنیای کنونی اسلام اگر به صوفی‌‌ها میدان داده شود در ایجاد مفاهمه بین کشورها و فرهنگ‌‌ها خیلی بیشتر میتوانند نقش ایفا کنند. آمریکا باید سطح گفتگو با دنیای اسلام را ترقی دهد. آمریکا باید از افراد باصلاحیت بپرسد تا اشخاصی را که در دنیای اسلام تحصیلکرده و مسلمان متجددی هستند را بیابد.

آمریکا نباید طوری نشان بدهد که گویا جنگ بین اسلام و آمریکا است بلکه باید طوری رفتارکند که گویا درگیری بین کل دنیای متمدن با افراط گرایانی است که ارزشهای مشترک بین اکثر افراد بشر را مورد حمله قرار داده‌اند. آنچه که مسلم است این است که آمریکا در جنگ با تروریسم پیروز خواهد شد لیکن جنگ سخت تر جنگ با عقاید، است عقایدی در مورد سکولاریزم، پلورالیزم، مدرنیته، و پیشرفت واقعی اقتصادی تاریخ نشان داده که خود به خود نیروهای مستبد و مخالف آزادی به قهقرا میروند همچنانکه این امر در مورد شوروی سابق به اثبات رسید.

آمریکا سالی یک میلیارد دلار به کشورهای اسلامی ‌دوست اختصاص میدهد. از طرفی باید کشورها هرکدام با فرهنگ خاص خودشان درک شوند و به جای فرهنگهای وارداتی باید با فرهنگهای خودشان باز آشنا شوند و نیز درسهای بهتری از ترکیه یعنی تنها کشور مسلمان متحد آمریکا آموخته شود و دامنه تجربه ترکیه را به کشورهای آسیای میانه گسترش داد.

البته میتوان افرادی را پیدا کرد که خود را صوفی بدانند و در عین حال به نوعی از اسلام انحراف پیدا کرده باشند، عنوان صوفی طیف گسترده‌ای را شامل میشود و از صوفی‌‌های اسلامی ‌تا صوفی‌‌های هندو و بودایی را دربرمیگیرد. ترمینولوژی که ما بکار میگیریم باید متخذ از قرآن و سنت باشد و در راستای اینکه حقیقت را از کذب تشخیص دهیم. ولی صوفی‌گری در کنار اصطلاحاتی مثل تراویح و توحیدالالوهیه قرار نمی‌گیرد چراکه هدفمند نیست و تصوف در پی آن است که چیزی را در کنار اسلام قراردهد که انسان از غیر انسان تشخیص داده شود و فقط نوع انسان برایش مهم است. مسلمانانی که درگیر امر «بدا» شده‌اند در واقع به نوعی شرک مبتلا شده‌اند صوفی در واقع به هر دو نوع شرک خفی و شرک جلی مبتلا شده است. صوفی‌‌ها در مجالس ذکر خود کلمه «حی» ،«هو» را مرتبا تکرار میکنند، که این ذکر سطح بالا است و برخی از اذکار که ذکر عوام است رانیز بکار میبندند و حرکاتی هم از خودشان نشان میدهند و حتی به سماع که نوعی رقص است، می‌انجامد. اما برخی از علمای اسلام در انتقاد از ایشان میگویند که صداقت وحسن نیت کافی نیست که ما کار افراد را مثبت تلقی کنیم.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات