مقدمه:
با آن که پیروزى نیکولا سارکوزى از مدتها قبل براى بسیارى از آگاهان به مسائل فرانسه قابل پیشبینى بود، اما تبعات و نتایج این پیروزى از طرفى در داخل و خارج فرانسه براى مخالفان و منتقدان دیدگاهها و اقدامهاى او، ناخوشایند و پذیرش این پیروزى سخت و دشوار بوده و از سوى دیگر براى ناظران بىطرف و هواداران او مهم و تعیینکننده تلقى شده است. با نگاهى سطحى و سریع به حجم و تنوع مطالبى که قبل و بعد از پیروزى او در مطبوعات فرانسه و جهان منتشر شده، میتوان به این نتیجه رسید که پیروزى سارکوزى صرفاً موفقیت یک حزب سیاسى در رقابت با حزب رقیب و برنامههاى آن نیست، چرا که این امر به صورت معمول در نظامهاى دموکراتیک جهان رخ میدهد و ابعاد آن حتى با بزرگنمایى تحول در جهتگیرىهاى سیاسى داخلى و خارجى قبلى، از محدوده چارچوبها و واقعیات عینى مانند نیازهاى اقتصادى، حضور در پیمانها و اتحادیههاى جمعى، شرایط جغرافیایى و ژئوپولتیک و وجود رقباى منطقهاى و بینالمللى چندان فراتر نمیرود. به علاوه دولتهاى جدید پیش از هر چیز، اهتمام خود را بر عملى کردن وعدههاى انتخاباتى و رفع موانع و مشکلات براى کسب رضایت مردم و انتخاب مجدد خود صرف میکنند، لذا دوره زمانى فعالیتها و نیز شعاع تغییرات آنها محدود است. همچنین این واقعیت را هم نباید از یاد برد که فرانسه به عنوان یکى از شش کشور صنعتى و نیز عضوى از پنج عضو دائم شوراى امنیت یک قدرت متوسط اقتصادى و صنعتى در میان کشورهاى برتر جهان است و دامنه تحولات آن بالطبع در حد قد و قواره این کشور نبوده و به یکباره با پیروزى یک رئیس کشور این حد و اندازه، کوچکتر و یا بزرگتر نخواهد شد.
">مقدمه:
با آن که پیروزى نیکولا سارکوزى از مدتها قبل براى بسیارى از آگاهان به مسائل فرانسه قابل پیشبینى بود، اما تبعات و نتایج این پیروزى از طرفى در داخل و خارج فرانسه براى مخالفان و منتقدان دیدگاهها و اقدامهاى او، ناخوشایند و پذیرش این پیروزى سخت و دشوار بوده و از سوى دیگر براى ناظران بىطرف و هواداران او مهم و تعیینکننده تلقى شده است. با نگاهى سطحى و سریع به حجم و تنوع مطالبى که قبل و بعد از پیروزى او در مطبوعات فرانسه و جهان منتشر شده، میتوان به این نتیجه رسید که پیروزى سارکوزى صرفاً موفقیت یک حزب سیاسى در رقابت با حزب رقیب و برنامههاى آن نیست، چرا که این امر به صورت معمول در نظامهاى دموکراتیک جهان رخ میدهد و ابعاد آن حتى با بزرگنمایى تحول در جهتگیرىهاى سیاسى داخلى و خارجى قبلى، از محدوده چارچوبها و واقعیات عینى مانند نیازهاى اقتصادى، حضور در پیمانها و اتحادیههاى جمعى، شرایط جغرافیایى و ژئوپولتیک و وجود رقباى منطقهاى و بینالمللى چندان فراتر نمیرود. به علاوه دولتهاى جدید پیش از هر چیز، اهتمام خود را بر عملى کردن وعدههاى انتخاباتى و رفع موانع و مشکلات براى کسب رضایت مردم و انتخاب مجدد خود صرف میکنند، لذا دوره زمانى فعالیتها و نیز شعاع تغییرات آنها محدود است. همچنین این واقعیت را هم نباید از یاد برد که فرانسه به عنوان یکى از شش کشور صنعتى و نیز عضوى از پنج عضو دائم شوراى امنیت یک قدرت متوسط اقتصادى و صنعتى در میان کشورهاى برتر جهان است و دامنه تحولات آن بالطبع در حد قد و قواره این کشور نبوده و به یکباره با پیروزى یک رئیس کشور این حد و اندازه، کوچکتر و یا بزرگتر نخواهد شد.
این مقدمه که صرفاً تأکیدى بر یک رشته امور بدیهى در صحنه سیاست و روابط بینالملل است را باید در کنار توجه به نکات و مسائل دیگرى چون شخصیت و جایگاه سارکوزى، چرایى، چگونگى و نیز اهمیت طرحها و اولویتهاى او براى سیاست داخلى و خارجى فرانسه، میزان انطباق دیدگاههاى او با واقعیات داخلى این کشور و شرایط جامعه بینالمللى، درجه تغییرات ایجاد شده در سیاستهاى کنونى داخلى و خارجى فرانسه و بالاخره نتایج ملى، منطقهاى و جهانى اجراى طرحها و برنامههاى او قرار داد.
بىشک بازگویى همه این نکات در قالب یک مقاله امکانپذیر نیست، اما تأکید بر جهاتى که بتواند عمق و مسیر تحولات سیاسى اخیر فرانسه را نشان بدهد، ضرورى مینماید.
نخستین نکتهاى که باید بدان اشاره کرد تحلیل میزان مشارکت بسیار بالاى مردم فرانسه در دو مرحله انتخابات اخیر ریاستجمهورى فرانسه است. میزان مشارکت مردم فرانسه در مرحله اول انتخابات 65/84 و در مرحله دوم 97/83 از چهل و چهار میلیون جمعیت واجد شرایط بوده است.
این میزان مشارکت که در پنجاه سال گذشته در اروپا و خود فرانسه بىسابقه بوده است، از اهمیت بسیار بالایى برخوردار است، زیرا سواى آن که نشانه اهمیت نتایج انتخابات براى مردم فرانسه است، حکایت از نوعى نارضایتى از گذشته و درخواست براى تغییر شرایط موجود دارد و اتفاقاً هر دو کاندیداى رقیب بر فاصله گرفتن از گذشته و ترسیم آینده اى متفاوت و موفق تأکید داشتند.
نیکولا سارکوزى که دبیرکل حزب حاکم بود، با فهم دقیق این خواست مردم و نیاز جامعه، به صورت تمام عیار بر گسست از گذشته پافشارى و آن را شعار انتخاباتى خود قرار داد. وى درخواست تغییر و تفاوت در شیوه مدیریت کشور را تقریباً از اواسط دوره دوم ریاستجمهورى شیراک با صداى بلند تبلیغ میکرد و حتى گفته میشود علاوه بر ژان لویى دوبره رئیس مجلس ملى فرانسه (شیراکى تمام عیار) که سارکوزى را به ناسپاسى و جاه طلبى متهم میکرد، خود ژاک شیراک نیز مدتها وى را بایکوت کرده و به خیانت و خنجر زدن از پشت متهم میکرد.
موفقیت سارکوزى در این بود که ضمن عدم قبول هرگونه مسئولیت همراهى با شیراک، به عنوان عضوى از کابینه او، توانست دیدگاههاى جناح راست را براى اصلاحات در کشور تنها راه موفقیت جلوه داده و صرفاً الگو و شیوه مدیریت این اصلاحات را زیر سؤال ببرد، در حالى که خانم سگولن رویال به صورت یک رقیب ایدئولوژیک جناح راست محتواى برنامهها و ایدههاى حزب حاکم را زیر سؤال برد و تلاش کرد نارضایتى و خواست مردم مبنى بر تغییر را از این طریق و با تبلیغ برنامههاى حزب سوسیالیست هدایت و جهتدهى کند. بدون شک پیروزى سارکوزى هم به معناى مقبولیت جایگاه و شخصیت وى نزد مردم فرانسه براى تصدى پست مهمیچون ریاستجمهورى این کشور و هم به منزله انتخاب مسیر و محتواى برنامههاى او براى اداره کشور بود.
چپهاى فرانسه که در زمان فرانسوا میتران به مدت چهارده سال به عمومی کردن بانکها، افزایش مالیاتها و دولتى کردن خدمات عمومی در سطح گسترده دست زده و مشروعیت خود را به عنوان الگوى دولت رفاه از مرامهاى کمونیستى و عقاید سوسیالیستى میگرفتند، پس از فروپاشى شوروى و بلوک کمونیستى در شرق اروپا دچار بحران عقیدتى شدند و بدون آن که بخواهند یا بتوانند این بحرانها را حل کنند به انشعابهاى گستردهاى دست زدند.
از طرف مقابل جناح راست فرانسه از همان ابتداى روى کار آمدن ژاک شیراک در سال ۱۹۹۵ به دلیل ناتوانى دولت آلن ژوپه در تحقق وعدههاى انتخاباتى وى مانند کاهش بیکارى و مالیاتها، بازسازى سیستم آموزشى و ایجاد ارتش حرفهاى و... و نیز طرح مسائلى چون سوءاستفاده شیراک از اموال دولتى در زمان ریاست او بر شهردارى پاریس، با افول محبوبیت و اعتصاب فلج کننده در سطح داخلى روبرو شد که مجموعه این عوامل منجر به انحلال دولت و انجام انتخابات پارلمانى زودهنگام و پیروزى مجدد چپها و تشکیل دولت همزیستى به ریاست لیونل ژوسپن با تمام نابسامانىهاى خاص این دوران بویژه بحران سیاسى میان رئیسجمهور و نخست وزیر بر سر اعلام خودمختارى جزایر کرس از سوى ژوسپن شد.
با این حال در این زمان از سویى به دلیل تقویت جریان راست افراطى در فرانسه به ریاست ژان مارى لوپن و از سوى دیگر به خاطر وجود نابسامانى عقیدتى، سیاسى و سازمانى چپها، ژاک شیراک توانست با وجود نارضایتى شدید مردم از کارنامهاش که حتى در سیاست خارجى نیز توفیق قابل توجهى نداشت، صرفاً در انتخاب سخت میان بد و بدتر با میزان آراى بسیار کمیدر حدود ۱۹ درصد به پیروزى برسد.
شیراک از سال ۲۰۰۲ به بعد با استفاده از تجربه تلخ دور نخست ریاست جمهورى خود سیاست تغافل درباره نحوه اداره امور داخلى کشور که در واقع همان پیاده کردن شعارها و برنامههاى انتخاباتى خود بود را پیش گرفت و تلاش کرد تا با مسئول جلوه دادن نخستوزیران خود در قبال نابسامانىها و ناکارآمدىها، بار مسئولیتها را از دوش خویش برداشته و صرفاً امر اداره سیاست خارجى را به شیوههاى کاملاً شخصى و سلیقهاى به عهده بگیرد. شاید تاکتیک شیراک آن بود که خود را براى بار سوم هم نامزد پست ریاستجمهورى کند در حالى که این بار افول شدید محبوبیت او نزد افکار عمومی منجر به ظهور منتقدان داخلى از میان حزب اوامپ (حزب حاکم) و حزب همپیمان وى اف.د.اف به ریاست فرانسوا بایرو شد. در این ارتباط زمانى که ژان پى رفرن نخستوزیر سوم شیراک ناچار به استعفا شد محبوبیت وى تا حد هشت درصد و محبوبیت آقاى شیراک به صورت متغیر به رقمی در حدود ۱۹ تا ۲۳ درصد کاهش یافته بود.
ناتوانى مجدد شیراک در تحقق وعدههایى مانند کاهش سى درصدى مالیاتها ظرف پنج سال در کنار تورم ناشى از پیوستن به پول واحد اروپایى (یورو)، بیکارى ناشى از ادغام شرکتهاى دولتى و طرح موضوعهایى مانند قانون اساسى اروپا که به دلیل سیاسى و اجتماعى در برخى از کشورهاى اروپایى و حتى در خود فرانسه (به عنوان یکى از بانیان این میثاق) در سال،۲۰۰۴ با قریب ۵۴ درصد آرا رد شده بود، موجب شد تردیدهاى اساسى در روش اجراى اصول و سیاستهاى گلیستى مانند کاهش پایدار نرخ مالیاتها، کنار گذاشتن سیاست کنترل قیمتها، حرکت به سمت آزادسازى اقتصاد و خصوصى سازى تجارت و همچنین به دنبال وقوع شورشهاى عمومی حومهها در سال ۲۰۰۵ و کشف مکرر شبکههاى افراطى تروریستى در فرانسه در مبارزه قاطعانه علیه جرم، جنایت و تروریسم در افکار عمومی فرانسه پیدا شود و موفقیتهایى مانند اصلاح نسبى خدمات عمومى، حقوق بازنشستگى، بهبود سیستمهاى خدمات درمانى و بهداشتى، کاهش تصادفهاى جادهاى و خیابانى و بالاخره کاهش تصدىگرى دولت در امور اقتصاد و تجارت چندان به چشم نیاید و موقعیت حزب حاکم به صورت جدى به خطر افتد.
در این دوران حساس باید به این واقعیت اشاره کرد که نیکلاسارکوزى با نوعى فداکارى سیاسى و جسارت خاص در دو کابینه ژانپى رفرن و دومینیک دو ویلپن به ترتیب با قبول پست وزارت اقتصاد و دارایى و نیز وزارت کشور و امنیت عمومی فرانسه به ایفاى نقش موفق پرداخت و همین امر موجب محبوبیت او نزد افکار عمومی این کشور با وجود عضویتش در حزب حاکم شد.
اقدامهاى سارکوزى البته در این دوران بخشى از جامعه فرانسه مانند سندیکاها و اقلیتهاى مذهبى و از جمله مسلمانان حومه شهرهاى بزرگ را ناراضى ساخت اما در عین حال نمیتوان از ذکر این واقعیت مسلم هم چشمپوشى کرد که با تلاش او بود که براى نخستین بار جمعیت هفت میلیونى مسلمانان فرانسه به عنوان نخستین جمعیت مسلمانان اروپا داراى نهادهاى قانونى و تشکلهاى رسمی شدند و حقوق اجتماعى و سیاسى آنان در مقایسه با گذشته و نیز در قیاس با اقلیتهاى دیگرى چون یهودیان این کشور (که از مدتها قبل صدها تشکل و سازمان نهادینه شده و قوى داشتند) به رسمیت شناخته شد.
ظهور پدیدهاى به نام سیاستمداران نسل جدید که با ایدهها و مسئولیتپذیرىهاى خاص خود شیوه سیاستمداران نسل گذشته چون شیراک را زیر سؤال میبردند، از همین زمان شکل گرفت و سارکوزى با تعمیق این تفاوتها، ایده گسست از گذشته و نوسازى و نواندیشى در ایدههاى گلیستى را مطرح کرد. به تحقیق میتوان گفت تداوم موجودیت و حاکمیت حزب راست فرانسه ظرف چندین سال گذشته عمدتاً از طریق بازسازى و تطبیق خلاق اصول گلیستى با شرایط و مقتضیات زمان در دو حوزه سیاست داخلى و خارجى محقق شده و نیکلاسارکوزى با تشکیل بموقع شرایط، ظرف پنج سال گذشته توانست افکار عمومیفرانسه را بار دیگر معطوف به اهمیت این ایدههاى بازسازى شده کند.
اعتراضهاى عمومیسندیکاهاى کارگرى و دانش آموزى نسبت به قانون کار فرانسه در زمان نخست وزیرى دومینیک دو ویلپن در سال ۲۰۰۶ که قریب به سه ماه به طول انجامید نشان داد حزب راست حاکم تنها در صورتى خواهد توانست آراى مردم فرانسه را کسب کند که به یک اصلاحات جدى درونى تن در دهد و این در واقع همان سیاستى بود که سارکوزى از مدتها قبل آن را مطرح کرده بود.
حزب سوسیالیست فرانسه بسیار امیدوار بود که اعتراضها و انتقادهاى وارد شده بر حزب حاکم در نزد افکار عمومی موجبات شکست آن را در انتخابات ریاستجمهورى ۲۰۰۷ فراهم کند، اما ضعف کاندیداى اصلى مطرح شده حزب مذکور براى این انتخابات مانند نداشتن سوابق مدیریتى و گافهاى سیاسى متعدد او درباره اظهار نظر پیرامون مسائل سیاست خارجى و داخلى فرانسه و پخش شدن آراى هواداران چپها به دلیل تعدد کاندیداهاى آنها که خود ناشى از بحران فکرى و سیاسى و رقابتهاى منفى درونى جناح چپ فرانسه بود، در کنار سازماندهى مناسب و یکپارچگى حزب راست فرانسه و اقتدار شخص سارکوزى و شعارهاى او براى افزایش اقتدار فرانسه در اروپا و جهان و همچنین حمایت اکثریت احزاب اروپایى از روى کار آمدن او نتایج قابل پیشبینى پیروزى سارکوزى را رقم زد.
بر اساس آنچه گفته شد روى کار آمدن سارکوزى از یک سو محصول نیازهاى واقعى جامعه و شناخت دقیق و بموقع این نیازها از سوى نیکلا سارکوزى و وجود ضعف همزمان در دو جناح راست و چپ فرانسه براى پاسخگویى به این نیازها بود و از سوى دیگر شعارهاى دولت رفاهى سوسیالیستها با وجود آن که در دوره آزادسازى اقتصادى میزان رفاه و قدرت خرید جامعه توأم با کاهش سوبسیدها کمتر از گذشته شد، نتوانست با همه شکایتها و نارضایتى مردم نظر آنها را جلب کند و برعکس دیدگاه سارکوزى براى کار، تولید و انضباط بیشتر و ایجاد رفاه و رفع فقر از طریق ایجاد توسعه قوىتر پذیرفته شد.
در پایان یادآورى این نکته ضرورى است که برخى وقوع ناآرامىها و شورشهاى فرانسه را ناشى از اظهارات سارکوزى مبنى بر اراذل و اوباش خواندن حومهنشینان به دنبال اعتراض مهاجران به رفتار پلیس با دو جوان متخلف سیاه پوست توصیف کردهاند که این امر البته در شرایط حساس آن مقطع اشتباه مسلمی از ناحیه سارکوزى بود، اما باید دانست که در شرایطى که این جمعیت از فقر اقتصادى، نابرابرى اجتماعى و محروم بودن از خیلى از حقوق سیاسى به دلیل مشکلات اقامتى رنج میبرد، رفتار غلط پلیس و نیز اظهارات شخص سارکوزى را نمیتوان عامل اصلى این شورشها دانست. همچنین باید این نکته را افزود که اکثریت مسلمانان در مناطق شهرى به آقاى سارکوزى رأى دادهاند و انتخاب یک وزیر زن مسلمان براى پست وزارت دادگسترى فرانسه نشان از هوشمندى سارکوزى در برخورد با مشکلات اجتماعى و سیاسى این کشور دارد. در عین حال باید اضافه کرد سیاستهاى سختگیرانه سارکوزى درباره مسأله مهاجرت همچنان براى بخش زیادى از مهاجران و مسلمانان مشکلآفرین است اما در دید کلانتر افزایش مهاجرتهاى غیرقانونى به کشورهاى اروپایى و بویژه فرانسه که بیشترین جمعیت مهاجر را دارد نیز موانع و محظورات زیادى براى سیاستمداران فرانسوى ایجاد کرده و نارضایتىهاى متعددى را در شهروندان فرانسوى دامن زده که تقویت جناحهاى راست افراطى و بیگانهستیز را در همین ارتباط باید بررسى کرد.
امید مردم فرانسه و انتظار خیلى از کشورهاى اروپایى آن است که سارکوزى بتواند مشکلات متعدد اقتصادى در کشورى را که گفته میشود داراى یکى از بالاترین آمار بیکارى است، ظرف مدت هشت سال و در یک برنامهریزى فشرده، مؤثر و در عین حال کمتر دردناک مرتفع کند. وى پیش از این در برخى از سخنرانىها و همچنین کتابهاى منتشر شدهاش گفته است که میخواهد الگوى برنامههاى اقتصادى تونى بلر در انگلستان را به شیوهاى متناسب با شرایط داخلى این کشور اجرا کند. الگویى که در فرانسه به بلریسم معروف شده است.
در هر حال باید دید بلریسم چه اندازه با دوگلیسم قابل تلفیق است و این که بلریسم آیا فرانسه را به سوى لیبرالیسم افراطى اقتصادى میبرد یا آن که سنتهاى قوى سوسیالیستى فرانسه نهایتاً به سارکوزى هم خیلى میدان جولان دادن نخواهد داد و سارکوزى تنها خواهد توانست بخشى از مشکلات اقتصادى کنونى را از طریق یک فرمول ابداعى خود حل کند. چیزى که نه دوگلیسم، نه بلریسم و نه لیبرالیسم به شکل شناخته شده آن خواهد بود. اگر این فرمول با موفقیت اجرا شود شاید آنچه ماحصل این تلاشها و تحولات خواهد بود الگویى به نام سارکوزیسم است که این به معناى نهادینه شدن قطعى اصلاحات سارکوزى و آغاز دوران جدیدى در فرانسه به عنوان یک نقطه عطف در سیر تحولات و اصلاحات اقتصادى است. پیشبینى برخى از کارشناسان این است که برخلاف کشوردارى شیراک که هیچ نقطه عطفى بویژه از نظر اقتصادى در بر نداشته، سارکوزى بتواند تحولات عمیقى را در این کشور ایجاد کند. تحولاتى که نه از سر اقدامهاى نمایشى و تاکتیکى، بلکه به واسطه وجود استراتژى حساب شده وى و تیم کاریش اجرا خواهد شد.