در آغاز سال 2005 صندوق بینالمللی پول در حالی که به این باور رسیده بود در شرف امضای یک توافقنامه تاریخی با آنگولاست، در آخرین لحظات دولت آنگولا مذاکرات را متوقف و اعلام کرد که قصد دارد به جای اخذ وام از صندوق بینالمللی پول برای بازسازی زیرساختارهای کشورش از چین وام بگیرد.
چین در آن زمان پیشنهاد کرده بود که میتواند وامها و اعتباراتی را به ارزش 5 میلیارد دلار به آنگولا بدهد، بدون این که اجرای شرایطی شبیه شرایط صندوق بینالمللی پول را بر دولت آنگولا تحمیل کند. در واقع آنگولا از نظر چین دروازه روابط این کشور با آفریقا بود، به طوری که چین کمکم به یکی از وامدهندگان اصلی و سرمایهگذاران بزرگ در سرتاسر قاره آفریقا تبدیل شد و حتی به خود اجازه داد در زندگی سیاسی و داخلی این کشورها دخالت کند و در کنفرانسها نشستهای بینالمللی همچون اجلاس چین آفریقا در نوامبر سال 2006 برای تقویت روابط دوستانه بین خود و طبقه حاکمه آفریقا، بهرهبرداری کند. پکن با سرعت بسیار زیاد در ترسیم یک تصویر مثبت از خود در آفریقا موفق شد، به طوری که این کشور را به یکی از رقبای عمده ایالات متحده آمریکا، فرانسه و موسسات بینالملی پولی در این قاره تبدیل کرد. هر چند حضور چین در قاره آفریقا ممکن است هماهنگی موجود میان کشورهای خارجی و آژانسهای بینالمللی کمککننده به کشورهای این قاره را با اشکال مواجه کند. این طرفها وامدهنده تلاش میکنند کمکهای اعطایی برای پیشرفت و توسعه آفریقا و در طولانی مدت خروج کشورهای این قاره از رکود اقتصادی و سیاسی را میسر کند.
در دهه 60 و اوایل دهه 70 پکن نقش مهمی در آفریقا ایفا میکرد. کشور چین در آن زمان از انقلابها و نهضتهای چپ در این قاره حمایت میکرد، اما در اواخر دهه 70 تا آغاز قرن 21 نسبت به این منطقه بیاعتنایی پیشه کرد به طوری که کمکم قاره سیاه در نقشه دیپلماتیک چین هیچ جایگاهی نداشت و تنها لحظهای این منطقه برای چین اهمیت مییافت که این کشور قصد انزوای تایوان را داشت.
اما در 5 سال گذشته اوضاع کاملا تغییر کرده است. به طوری که اتباع چین شاهد سیاست خارجی فعالی در آفریقا بودند که به جای تکیه بر نیروی نظامی به نفوذ اقتصادی تکیه میکرد. چین فعالیتهای جهانی خود را در ابتدا در کشورهای در حال توسعه در آفریقا و مرکز و جنوب شرق آسیا و آمریکای لاتین متمرکز کرد. با این باور که پکن در کشورهایی که به کمکها و تجارت بیشتری نیاز دارند، راحتتر میتواند نفوذ کند. در واقع در صورتی که این کشورها روابط دوستانهای با چین داشته باشند، این کشور میتواند بیش از قدرتهای غربی در قاره آفریقا ایفای نقش کند.
رهبران چین همچنین تصمیم گرفتند از کشورهای در حال توسعه در همایشهای بینالمللی و مذاکرات تجاری بخواهند که تعهد کنند هرگز حاکمیت یک کشور دیگر را تهدید نخواهند کرد. برای کشورهای در حال توسعه بویژه آفریقایی این امکان وجود دارد که منابع طبیعیای را که چین بشدت به آن نیاز دارد، تامین کند.
مسولان چینی معتقدند کشورشان میتواند مقادیر زیادی از نفت و گاز مورد نیاز خود را از آفریقا تامین کند. در حال حاضر 30 درصد کل واردات به کشور چین از آفریقای تامین میشود. در حال حاضر آنگولا به بزرگترین صادرکننده نفت به چین تبدیل شده است، به طوری که روزانه 522 هزار بشکه نفت به چین صادر میکند. همچنین شرکتهای نفتی چین در 20 کشور آفریقایی فعال هستند به طوری که در 5 سال گذشته این شرکتها حدود 15 میلیارد دلار برای خرید حوزههای نفتی و شرکتهای داخلی سرمایهگذاری کرده است.
پکن در آفریقای اهداف دیگری را نیز دنبال میکند که کاملا در جهت مخالف خرید نفت است. به طوری که بازرگانان چینی در خصوص افتتاح بازارهای جدید برای تولیداتشان به این منطقه نظر دارند. ضمن این که از نظر سیاسی، چین کشورهای آفریقایی را به قطع روابط با تایوان تشویق میکند. تایوان 5 شریک عمده و همپیمان در قاره آفریقا دارد.
چین همچنین با نفوذ در قاره سیاه میتواند ادعا کند که دارای قدرت مهمی برای تاثیرگذاری در سطح بینالمللی است.
کمکهای چین به قاره آفریقا بر 4 مساله متمرکز است
اولا: پکن به سرمایهگذاری در طرحهای زیربنایی میپردازد که بانک جهانی و بیشتر وامدهندگان بینالمللی، سرمایهگذاری در آن را متوقف کردهاند.
ثانیا: چین ترجیح میدهد روابط سازندهای با بانکهای منطقهای داشته باشد مثل بانک توسعه آفریقا، چرا که از این طریق میتواند نقشی بیشتر از بانکهای بینالمللی و موسسات مالی بینالمللی بزرگ دیگر در داخل بانکهای محلی داشته باشد، اما مساله سوم تمرکز پکن بر آموزش حرفهای آفریقایی بویژه در زمینه امور اقتصادی است. به همین دلیل صندوق توسعه منابع انسانی آفریقا را ایجاد کرد که سالانه 3800 آفریقای را آموزش میدهد و چهارم این که پکن تلاش میکند دانشکدههایی برای آموزش زبان چینی در دانشگاههای آفریقای تاسیس کند، به طوری که تاکنون با 27 دانشگاه آفریقایی توافقنامه همکاری امضا کرده است.
پکن همچنین از گلهمندی و انتقادهای کشورهای آفریقایی از موانع تجاری غرب بهره برده و اعلام کرده که هیچ تعرفهای بر صادرات 25 کشور که بیشتر از کشورهای آفریقایی هستند، وضع نکرده است. همچنین مذاکراتی با کشور آفریقای جنوبی که در میان کشورهای دیگر آفریقا اهمیت بیشتری دارد انجام داده است و موانعی را در خصوص صادرات چین به آفریقای جنوبی از جمله منسوجات برای حمایت از صنایع داخلی این کشور پذیرفته است. این اقدام چین برای مقابله با انتقادهایی است که معتقدند منسوجات و کالاهای الکتریکی ارزان قیمت به صنایع آفریقای خسارت وارد میآورد.
خاطرنشان میشود تحقیقات از 96 شرکت کوچک اتیوپیایی فاش کرد که 28 درصد از آنها به دلیل ناتوانی از رقابت با کالاهای چینی مجبور به اعلام ورشکستگی شدهاند. در کنار این مساله چین در برخی کشورهای آفریقایی به صورت نامحسوس سرمایهگذاری کرده است. به عنوان مثال شرکتهای عمرانی و ساختمانی چین در کشورهایی مثل سیرالئون و لیبریا بشدت فعالیت میکنند.
به طور کلی میتوان گفت کل سرمایهگذاری خارجی مستقیم چین در آفریقا از 20 میلیون دلار سالانه به بیش از 6 میلیارد دلار در حال حاضر رسیده است. بازرگانان چینی همچنان به آفریقا مهاجرت میکنند و البته فعالیت این افراد در بازرگانی کشورهای آفریقا چندان مشهود نیست و به همین دلیل در سرشماریهای بازرگانی و سرمایهگذاری به حساب نمیآیند. به عنوان مثال تعداد چینیهای مهاجر در زامبیا در 10 سال گذشته از 3 هزار نفر به 30 هزار نفر رسیده است و همچنین تعداد آنها در آفریقای جنوبی از 20 سال پیش از صفر به 300 هزار نفر رسیده است.
موفقیتها و ناکامیها
بیشتر کشورهای آفریقایی از حضور چین در کشورشان ابراز خوشنودی کردهاند. به طوری که حجم تجاری چین و آفریقا از 40 میلیارد دلار در سال 2004 تا 35 درصد در سال 2005 افزایش یافت و همچنین حجم صادرات آفریقا به آسیا در 5 سال گذشته تا 20 درصد افزایش یافته است.
پکن قصد دارد تا سال 2010 حجم تجارت خود در آفریقا را تا سه برابر برساند به طوری که این کشور را در مصاف ایالات متحده و اروپا قرار میدهد و چین را به یکی از شرکای بازرگانی اصلی کشورهای آفریقایی تبدیل میکند. پکن در حال حاضر دومین مصرف کننده بزرگ منابع آفریقاست و توافقنامههای جدید مهمی در زمینه نفت و گاز با نیجریه و آنگولا امضا کرده است. طبقات حاکمه در سرتاسر قاره آفریقا و مردم عادی به طور کلی از حضور چین در آفریقا استقبال میکنند. به طوری که یک نظرسنجی که برنامه گرایشهای سیاست بینالمللی آن را فاش کرد حاکی است از این است که 62 درصد از مردم جنوب آفریقا معتقدند، که چین تاثیری مثبت در جهان برجای گذاشته است. این در حالی است که در برخی مسائل طبیعت مشارکت چین در قاره آفریقا با نوع مشارکت قدرتها و موسسات مالی متفاوت است. به دلیل این که قدرتهای غربی برخی سرزنشها را در خصوص ارتباط خود با کشورهای آفریقایی به دلیل حمایت از حکام مستبد تحمل کردهاند، اکنون کشورهای وامدهنده بر سر این مساله به توافق رسیدهاند که دولت سالم برای توسعه اهمیت حیاتی دارد. به همین دلیل ایالات متحده شرکتی برای اعطای پاداش به کشورهای فقیر که دولتهای میانهرو دارند، تاسیس کرد.
اما وامهای روبه افزایش چین به آفریقا بویژه در بخشهای مرتبط با بازرگانی آفریقا میلیاردها دلاری را که صندوق بینالمللی و بانک جهانی در این منطقه سرمایهگذاری کرده است تهدید میکند. در واقع پکن توانسته است از کمکهای مربوط به سرمایهگذاری در دستیابی به توافقنامههای عظیم در دو بخش نفت و گاز استفاده کند. به طوری که کشورهای در حال توسعه دیگر از جمله هند نیز برای تبعیت از این روش تشویق شدهاند.
فروش سلاحهای چینی دامنزدن به درگیریها
گفتنی است فروش سلاحهای چینی به کشورهای آفریقایی همواره موجب دامن زدن به درگیریها شده است، اما چین تاکنون هیچ آماری در خصوص ارزش سلاحهای فروخته شده به آفریقا منتشر نکرده است.
هر چند تحقیقات که اخیرا سازمان عفو بینالملل منتشر کرده است حاکی از این است که 17 درصد از سلاحهای سبکی که سربازان حافظ صلح در کنگو جمعآوری کردهاند، ساخت چین است همچنین سرمایهگذاریهای چینی تا حد زیادی در تخریب محیطزیست و از میان بردن فرصتهای کار سهیم است که این قضیه به دلیل ناآشنایی شرکتهای چینی با سیاستهای محافظت از محیطزیست و ناکارآمد بودن سند یکاهای داخلی است.
اما بدتر از آن هنگامی است که پکن کمکهای خود به کشورهای آفریقایی را بدون هیچ شرطی اعطا میکند، این مساله تاثیر منفی بر روابط بین آفریقا و دیگر طرفهای وامدهنده خواهد گذاشت، مسالهای که نه تنها در حال حاضر در آنگولا اتفاق افتاده است، بلکه کشورهای دیگر نیز شاهد آن است. به طوری که چاد در اکتبر 2006 اعلام کرد که دو شرکت شوروی و پترونا را که پیمانکاران آن مالزیایی بودند و با حمایت مالی بانک جهانی در حوزههای نفتی این دو کشور فعالیت میکردند، اخراج کرد. فقط به این دلیل که بانک جهانی اصرار بخشی از درآمدهای نفتی در کشور با ارتقای سطح رفاه اجتماعی اختصاصی داده شود. چاد پس از آن شرکتهای چینی را جایگزین این دو شرکت کرد. این مساله با قطع روابط چاد با تایوان و تقویت روابط این کشور با پکن همزمان شد.
همچون چاد در کنیا نیز کمکهای چین برای اجتناب دولت این کشور از انتقادهای بانک جهانی و صندوق بینالمللی پول موجب شکست اجرای راهبرد فراگیر مبارزه با فساد شد. با وجود این تصویر مثبت چین در آفریقا برخی مسئولان چینی معتقدند که آنها با مشکلات بسیار زیادی در این قاره مواجهند. چین همانند قدرتهای غربی از این نگران است که سرمایهگذاریها در داخل قاره آفریقا برای جذب کشورهای مهم آفریقا بیهوده باشد. پکن در روابط آینده خود با آفریقا قصد دارد تغییرات مهمی انجام دهد و به این قاره براساس اعتبار آن در معادلات جهانی بنگرد. در جهت این گزینه، چین روابط خود را با سیستمهای کشورهایی مثل آنگولا و سودان تقویت میکند مسالهای که چه بسا موجب برانگیخته شدن خشم بخشهای گستردهای از افکار عمومی شود و در نتیجه به بیثباتی منجر شود تا حدی که برخی منافع چین در این کشورها را تهدید کند.
برای مقابله با این پیامدهای احتمالی، پکن سعی میکند به جای انحصار اتکای خود بر سازمانهای استبدادی، با استفاده از محبوبیت خود در میان شهروندان عادی آفریقا از روشهای سادهتری برای نفوذ استفاده کند و این یعنی تلاش برای همکاری با طرحهای مطلوب به منظور تحکیم ثبات و توسعه در آفریقا، اما مسالهای که در حال حاضر موجب نگرانی بسیاری از سیاستگذاران غربی شده، این است که پکن در حال حاضر دارای بیشترین نیروهای حافظ صلح فعال زیر پرچم سازمان ملل در میان اعضای دائم شورای امنیت است. همچنین این کشور همکاری با کشورهای آفریقایی را برای مقابله با مرض مالاریا انجام داده است کما این که به روزسازی برنامههای کمکهای ویژه را شروع کرده است و با گروههای هماهنگکننده در داخل سیستمهای وامدهنده همکاری میکند. هر چند پکن دائما به راهبردهای این گروهها متعهد و پایبند نیست، با وجود این به دنبال مکانیسمهایی برای تجدیدنظر در کیفیت به کارگیری کمکهای این کشور از سوی دولتهای دریافتکننده است. از آنجا که ایالات متحده و اروپا و موسسات مالی بینالمللی تمایل به تغییر رفتار پکن دارند چین باید در حال حاضر بدیلهای دیگری پیشنهاد بدهد.
در این خصوص رابرت زولیک، معاون وزیر خارجه در سپتامبر 2006 اعلام کرد که چین باید شریک مسئولیتپذیری در سطح جهان بشود، اما در کنار این درخواست، قدرتهای سنتی باید مشوقهایی به چین ارائه کند که به نسبت منافع این کشور در داخل کشورهای در حال توسعه به مراتب بهتر باشد. اما اگر چین در بهرهبرداری از این فرصتها شکست بخورد، کشورهای غربی حق دارند از حضور چین در آفریقا انتقاد کنند.
به منظور ادغام چین در چارچوبهای کاری مربوط به کمکهای توسعه خارجی کشورهای دیگر باید بکوشند تا مسئولان چینی را برای مشارکت در برنامههای هماهنگی بین طرحهای وامدهنده به کشورهای آفریقایی تشویق کنند ضمن این که باید به چین سهم بیشتری به موسسات مالی بینالمللی اختصاص دهند. همچنین واشنگتن و موسسات مالی میتواند به پکن در اصلاح مکانیزمهای نفوذش کمک کنند و این کشور را از اعطای وامهای تجاری به کشورهایی که از مشکل بدهی رنج میبرند منع کند، اما متاسفانه واشنگتن و قدرتهای دیگر دقیقا در جهت عکس این حرکت میکنند و به جای موافقت با انضمام چین به گروه هشت با درخواست گروه برای راضی کردن ژاپن و روسیه و باقیماندن پکن در خارج آن توافق کردند.
کمکهای چین و اهداف آن
راهبردها و ابزار چین برای جذب کشورهای آفریقایی بسیار پیچیده و متحول شده است. به طوری که 40 سال پس از اندیشه مائو، اکنون تصویری از خودشان نشان میدهد که در آن سرمایهداری به یک الگوی توسعه پیچیده تبدیل شده است. الگوی توسعه چین به این گونه است که هر دولت آفریقایی که قصد دارد کمکهایش را به آن قطع کند یا کاهش دهد، قانع می کند که نتوانستهاند اصلاحات اقتصادی آزاد جدید را برای کاهش میانگین فقر به سطح مورد انتظار برسانند.
کمکهای چین به آفریقا به طور کلی با اهداف سیاسی و راهبرد چین در داخل قاره ارتباط دارد چندان دارای اهداف انسان دوستانه نیست. آمارهای چین فاش میکند پکن در سال 1997 فقط 107 میلیون دلار به کشورهای آفریقایی کمک کرده است اما این کمکها در سال 2004 به 7/2 میلیارد دلار رسیده است. به عبارت دیگر 26 درصد کل کمکهای بینالمللی چین به آفریقا اختصاص یافته است. دلایل و مدارک موجود حاکی از این است که کشورها به موازات گسترش روابط سیاسی اقتصادی با پکن طبق یک جدول زمانبندی شده مورد بخشودگی وامهایی قرار میگیرند که از چین دریافت کردهاند. چین بخشش این وامها را منوط میکند به این که کشورهای دریافتکننده وام باید بخشهای زیادی از طرحهای زیرساختی خود را به شرکتهای چینی تخصیص دهند. به عنوان مثال وقتی چین در سال 2004 وامی به ارزش 2 میلیارد دلار به آنگولا اختصاص داد، پس از آن 70 درصد قراردادهای این کشور به شرکتهای چینی اختصاص یافت. چین این وامها را به صورت دو جانبه عرصه میکرد و آنها را یا مستقیما (از طریق بانک صادرات و واردات یا سفارتخانهها یا از راههای دیگر در اختیار دولتهای موردنظر قرار میداد. به این ترتیب ملاحظه میشود که چین هیچیک از این قبیل کمکها را در اختیار سازمان غیردولتی قرار نمیدهد، چرا که همواره در خصوص آینده کمک به این سازمانها نگران است.