اوگنى ساتانوفسکى / ترجمه: حسین قنبرى گرمی
مدتى است گرایش به مقایسه کردن نتایج جنگ عراق با جنگ ویتنام بیشتر از گذشته به چشم میخورد. هم پیمانان و مخالفان آمریکا، نمایندگان کنگره و اربابان تروریسم، سیاستمداران حرفه اى و مردم عادى، روزنامه نگاران، همه دست در کار این مقایسه نظامیان، همگى به این قیاس و تحلیل علاقه میورزند. اما این افراد در اشتباه هستند. عراق نه تنها ویتنام نیست بلکه شرایط جنگ عراق بسیار بدتر از شرایط جنگ ویتنام است و اغلب شباهتهاى مبتنى بر خاطرات جنگ ویتنام در وضع عراق کنونى کاربرد ندارد.
تفاوت این دو جنگ تنها در این نیست که در جنگ ویتنام آمریکایىها در جنگل مشغول نبرد بودند در حالى که در عراق در بیابان یا مناطق شهرى ستیز میکنند. همچنین تفاوت در سطح تجهیزات نظامی و فنى به کار گرفته شده هم نیست.
مسأله اساسى این است که جنگ ویتنام بیش از شمال و جنوب این کشور، قدرتهاى بزرگ را در مقابل هم قرار داده بود.
در واقع آمریکایىها آن روز در حال نبرد با اتحاد جماهیر شوروى بودند. جنگ ویتنام بازتاب رقابتى بود که در آن شیوههاى مدرنیزه شده اى که متعلق به یک تمدن واحد بودند به کار گرفته شدند. جنگ ویتنام بخشى از یک بازى مرگ بود که قوانین این بازى بزرگ شاید چندان مطلوب نبود اما راه گریزى هم وجود نداشت و این بازى شایسته این بود که وجود داشته باشد.
جنگ ویتنام برخلاف جنگ عراق، وارد حوزه دین و قومیتها نشد. در ویتنام هیچ همسایه اى همسایه خود را نمیکشت زیرا هر دو از یک قوم و نژاد بودند. جنگ ویتنام، جنگ تمدنها نبود. در عراق اکثر افرادى که با نیروهاى ائتلاف آمریکا و انگلیس مبارزه میکنند معتقدند که در جنگى ایدئولوژیک در برابر یک جنگ صلیبى مبارزه میکنند. سخنرانى سیاسى و تشویق ایدئولوژیک به جنگ در پارلمانهاى غربى مرسوم شده است هرچند در بصره و اربیل و حتى در بغداد این نطقهاى ایدئولوژیک ممنوع شده است.
خروج از ویتنام نسبتاً راحت نبود. جنوب ویتنام شکست خورده بود ولى شمال این کشور پیروز میدان بود اما این پیروزى، پیروزى یک دولت بود نه پیروزى عنصر بىنظم آمیخته با نوعى تعصب دینى. آنهایى که در ویتنام پیروز شدند به دنبال ادامه نبرد در اروپا و آمریکا نبودند. اما در مقابل کسانى که شاید در عراق پیروز شوند کتمان نمیکنند که به دنبال ادامه نبرد در اقصى نقاط غرب هستند و اعمالشان نیز آن را تأیید میکند. مطمئناً این احتمال وجود دارد که آمریکا نیروها و حتى مستشاران نظامی اش را از عراق خارج کند و براى کنگره، سنا و دولت آمریکا ترک عراق به معناى پایان جنگ خواهد بود.
امروزه جنگ در عراق نبردى همه جانبه است. جنگ معترضان به اشغالگران از یک سو و جنگ طوایف و اقوام از سوى دیگر. عراق جبهه اصلى این جنگ است که در تمامی خاورمیانه و دنیاى اسلام از لبنان گرفته تا پاکستان به اوج خود رسیده است.
جنگ در عراق، نبرد داخلى در جامعه افراطیون سلفى با رهبران شیعه عراق است، جنگى میان رقبا و طرفداران دولت عراق؛ جنگ بومیان با بیگانگان. جنگ در عراق این گونه است.
اگر در ویتنام هدف از جنگ به دست گرفتن کنترل این کشور بود اما هیچ یک از طرفهاى درگیر از جمله نیروهاى ائتلاف و دولت عراق کنترل این کشور را در دست ندارند. عراق دیگر یک کشور نیست بلکه از این پس خرابهاى به وسعت یک کشور است. ۱۱ اکتبر ۲۰۰۶ پارلمان عراق قانون برقرارى فدرالیسم در این کشور را به تصویب رساند. این قانون به نوعى قانونى کردن تأسیس مناطق خودمختار شده از سوى مقامهاى عراقى بود. در سال ۲۰۰۶ هر ماه حدود ۱۰۰ هزار نفر عراق را ترک کردهاند. از سال ۲۰۰۳ ۲ میلیون عراقى از کشور مهاجرت کردهاند که ۱۸ هزار نفر از آنها پزشک، محقق، مهندس و استاد دانشگاه هستند. در داخل کشور نیز ۵۰۰ هزار نفر از ترس شکنجه با ترک خانههاى خود به مناطق مسکونى پرجمعیت جوامع مذهبى خود پناهنده شده اند.
در ابتداى سال،۲۰۰۷ مقامهاى عراقى تنها کنترل ۳ استان از ۱۸ استان کشور را در دست داشتند. در سال ۲۰۰۶ در ارتش عراق تعداد سربازان و افسران نظامی ۱۱۹ هزار و شمار مأموران پلیس نیز ۱۹۹ هزار نفر بود. با این حال بدون حمایت نیروهاى ارتش آمریکا یگانهاى عراق در وضعى نیستند که با شورشیان و تروریستها مقابله کنند. این در حالى است که تنها شمار پیشمرگها (مبارزان کرد) بیش از ۱۰۰ هزار نفر است که تحت امر فرماندهان کرد هستند.
در بغداد ۲۰ هزار شبه نظامی جیش المهدى به رهبرى مقتدى صدر، حریفان را از میدان بیرون کردهاند. در سال ۲۰۰۶، ۱۰ منطقه بغداد در فرمان جناح شیعه بودند. شیعیان همچنین در اداره شهردارىها نیز تفوق دارند. شیعیان در مقابل خود چند جناح شورشى با عناوینى مانند ارتش اسلامی عراق، حزب جدید بعث، گروه انقلابى ۱۹۲۰ و سپاه محمد که همگى از تبار سلفیون هستند را میبینند.
در این مدت ریاض و قاهره (دو دولت حامی شورش در عراق)، آمریکا را تشویق کردند براى خارج کردن نیروهایش از عراق عجله نکند. رجب طیب اردوغان نخستوزیر ترکیه اظهار داشته که باید تقویم زمانى خروج از عراق تنظیم شود اما کاهش شمار نیروها در عراق باید به آرامی صورت گیرد و دلیل اصلى آن این بود که تحرکات مبارزان کرد مرزهاى ترکیه و کردستان عراق را بحرانى کرده است. در سال ۲۰۰۶ سوریه روابط دیپلماتیک خود با عراق را که ۲۰ سال پیش قطع شده بود از سر گرفت اما مرز خود عراق را با استقرار ۷۵۰۰ نظامی بسته نگه داشت. به نظر میرسد تمامی اشتباهات ممکن در عراق صورت گرفته است. اما رئیسجمهور آمریکا باید مراقب باشد تا اشتباهات آینده وى به فاجعه جدید منطقهاى منتهى نشود. جنگهاى تازه یا اقدامهاى سنجیده دیپلماتیک نخواهد توانست تحول را براى منطقه به ارمغان آورد. زمان تنها علاج اشتباهات تاریخى در این منطقه است. تجربه امپراتورىهاى استعمارى سابق باید امروز بیش از هر زمان دیگر مورد استفاده قرار گیرد. این تجارب هرگونه شتابزدگى را منع میکند.
باید کلیشههاى نیمه دوم قرن بیستم به فراموشى سپرده شوند. در مرحله نخست این تفکر که جامعه جهانى یک واقعیت است، باید متوقف شود. این تجارب همچنین میگوید باید به خوبى فهمید گروه کوچکى از کارمندان عالىرتبه، روزنامهنگاران و دستگاههاى ادارى بینالمللى مدعى وجود یک اتوریته یا قدرت مرکزى براى جامعه جهانى هستند بدون آن که کوچکترین توجیهى براى این عمل داشته باشند. در این وضع آشفته باید ثبات دولتهاى منطقه چه دموکراتیک و چه غیر دموکراتیک حفظ شود. مرزهاى عراق نیز باید کاملاً تحت کنترل باشند و به تدریج با کسانى که قدرت را در عراق در دست دارند یا به دست خواهند گرفت تعامل برقرار کرد.
در این کشور بود که از نظر بسیارى از کارشناسان در آینده خطر تجزیه کشور وجود دارد. در میان شیعیان رادیکالترین آنها مقتدى صدر است که معتقد به برقرارى حکومتى خاص در عراق است. در سال ۲۰۰۶ انجمن مشورتى سلفىها تأسیس یک حکومت موسوم به امارات اسلامی در مناطق سنى نشین را اعلام کرد.
اما سؤال این است آیا جورج بوش وقتى از راهبرد جدید خود صحبت میکند به همه این موارد واقف است؟ شاید. به هر حال وى مسئول تمام اتفاقاتى است که در عراق میافتد و این یکى از اساسى ترین پایههاى هر قضاوتى است. باز این سؤال مطرح میشود که آیا وى توان مقابله با تمام انتقادات را دارد؟ جواب این سؤال منفى است، به این خاطر که برچسب بدترین رئیسجمهور آمریکا در قرن بیستم بر پیشانى وى خواهد بود. از یک طرف پاى اثرات شکست نظامی در زندگى حال و آینده آمریکایىها و از طرف دیگر ضررهاى وارده به حزب جمهوریخواهان به خاطر سیاستهاى وى، مطرح است. از طرف دیگر اتخاذ تصمیمهایى که شاید به تکرار حملات مشابه ۱۱ سپتامبر بینجامد.
هیچ رئیسجمهورى در آمریکا چنین چیزهایى را پیشبینى نمیکرد. بوش به همان اندازه که در به راه انداختن این جنگ اشتباه کرد به همان اندازه نیز آن را هدایت کرد. در سال ۲۰۰۶ شمار نیروهاى آمریکایى بین ۱۲۳ هزار تا ۱۵۰ هزار نفر در نوسان بود.
در اول ژانویه ۲۰۰۷ آمریکا حدود ۱۴۰ هزار سرباز و افسر نظامی در عراق داشت. سال گذشته تعداد سربازان دیگر کشورها در عراق از ۲۱ هزار نفر به ۱۶ هزار و ۵۰۰ نفر کاهش یافت. بدین ترتیب ۲۱ هزار و ۵۰۰ نظامی دیگر آمریکایى براى جبران خروج نظامیان دیگر کشورها و افزایش نیرو در مناطقى که تلفات آمریکایىها بالا بود، درعراق به خدمت گرفته شدند. بیشتر این نیروها در بغداد و استان الانبار واقع در غرب عراق مستقر شد، استانى که ۳۰ هزار نظامی آمریکایى از مقابله با شورشیان محلى عاجز ماندهاند.
استراتژى بوش هر چیزى میتواند باشد به جز یک استراتژى واقعى. آمریکایىها بزودى مجبور خواهند شد تا مواضع خود را تغییر دهند و نیروهاى خود را به پایگاههاى مستقر در کردستان عراق، اردن و امیرنشینهاى حوزه خلیج فارس منتقل کنند.
سؤال دیگر این است که چه کار دیگرى براى بوش مانده است تا انجام دهد؟ جنگ داخلى در عراق ویژگى منحصر به فردى به خود گرفته است. صرفنظر از ادعاى دروغین وجود سلاحهاى کشتار جمعى در رژیم صدام، دموکراسى بهانهاى براى شروع جنگى بود که نه امنیتى براى مردم عراق به دنبال داشت و نه صلح. در حال حاضر تنها ۱۲ ساعت از شبانه روز برق در عراق توزیع میشود که این رقم در بغداد شش تا هفت ساعت است. در برخى مناطق نرخ بیکارى به ۷۰ درصد رسیده است و عراقىها در حال فرار از کشورشان هستند. ۵۰۰ هزار تا یک میلیون نفر به سوریه، حدود ۷۰۰ هزار نفر به اردن و حدود ۱۰۰ هزار نفر نیز به مصر پناهنده شده اند و این یعنى از دست رفتن حیات یک ملت و شکستى براى جامعه جهانى.