«فرجامشناسی» اسلامی، یا نظام عقیدتی در خصوص حوادثی که به پایان جهان منتهی میشود، به عقاید هر دو آیین یهودیت و مسیحیت شباهت دارد، اما در استفاده از اصطلاحات «millennialism»، «millenarianism»، یا «chiliasm» باید به شرایطی قائل شد. هر یک از این اصطلاحات برگرفته از واژههایی برای عدد هزار در لاتین «milleni» یا یونانی «chilioi» هستند و بر مفهوم به کار رفته در فصل بیستم از کتاب مکاشفۀ یوحنای قدیس که حکومت هزار سالۀ عیسای مسیح بر روی زمین را پیشبینی میکند، دلالت دارند و نباید در بافت اسلامی به کار روند، اما به لحاظ امید به تشکیل جامعهای آرمانی در آینده، میتوان از این اصطلاحات برای بیان عقاید مسلمانان استفاده کرد. در واقع «صدسالهگرایی» اصطلاح دقیقتری خواهد بود، زیرا سنت ظهور یک «مُجدد» در هر قرن طنین بیشتری در میان مسلمانان دارد. از اصطلاح «مسیحا باوری» نباید در بافت اسلامی استفاده کرد، زیرا برخلاف یهودیان که بسیاری از آنها هنوز منتظر «Mashiah» (واژه عبری برای «تدهین شده») هستند که حکومت اسرائیل را که در تورات ذکر شده احیا خواهد کرد، و برخلاف مسیحیان که در انتظار بازگشت عیسای مسیح (christ واژه یونانی برای «messiah» است) به سر میبرند، در الاهیات اسلامی هیچ جایگاهی برای اینگونه ناجی وجود ندارد. در قرآن، برای عیسای پیامبر، گاه عنوان «المسیح» به کار میرود که هم خانوادۀ واژه «Messiah» است، اما فقط عنوانی محترمانه و عاری از هرگونه مفهوم الاهیاتی است.
از نظر مسلمانان، مهمترین چهرۀ فرجامشناختی مسیح نیست، هر چند قرآن، احادیث و روایات منسوب به حضرت محمد(ص) (.632 ـ 570 میلادی) از بازگشت او سخن میگویند بلکه مهدی، یعنی «هدایت شده»، محور اصلی آخرالزمان است. برای مسلمانان، بازگشت مسیح تنها یکی از علایم فرا رسیدن آخرالزمان است، نه نقطه اوج آن که باور مسیحیان است. اعتقاد به عصر طلایی در دیدگاه اسلامی از یک لحاظ بیشتر به اعتقاد یهودیان شباهت دارد و آن اینکه مهدی و «Mashiah» موعود هر دو چهرههای تاریخی خواهند بود که وظایف خود را در زمان و مکان عادی تحقق خواهند بخشید، برخلاف مسیح که در باور مسیحیان جایگاه دوم در تثلیث به او اختصاص دارد و آغاز و انجام کتاب مکاشفۀ یوحنای قدیس تلقی میشود. نقطه اشتراک دیگر اعتقاد مسلمانان و یهودیان در عصر طلایی این است که هر دوی آنها هدف اصلی مهدی و «Mashiah» را صلح و عدالت همگانی میدانند، نه رستگاری فردی.
از سوی دیگر، عقاید مسلمانان در خصوص علایم مربوط به آخرالزمان و روز قیامت از بسیاری لحاظ به کلیساهای مسیحی شباهت دارد. کتاب مقدس مسلمانان و احادیث آنها علاوه بر بازگشت مسیح، از دجال یعنی گمراهکننده با ضد مسیح، دباح یعنی دیو، و یأجوج و مأجوج سخن میگویند که همۀ آنها در کتاب مکاشفۀ یوحنای قدیس، آخرین کتاب عهد جدید مسیحیان ذکر شدهاند. پس معلوم میشود که فرجامشناسی در اسلام، هم به فرجامشناسی یهودیان و هم مسیحیان شباهت دارد. علیالخصوص اعتقاد به مهدی(عج) در تاریخ 1400 ساله اسلام، باور بسیار محکمی بوده است. در موارد بسیاری، چهرههای مذهبی مسلمانان ادعا کردهاند که مهدی منتظر هستند. اقدام به تشکیل نهضتهای انقلابی مخالف نمودهاند، به واسطۀ آن یک نظام سیاسی را سرنگون نموده یا تشکیل دادهاند. اینگونه نهضتها حتی در صورت شکست، حاکی از قدرت مداوم مهدویت؛ یعنی نسخۀ اسلامی اعتقاد به عصرطلایی (millennialism) است. مانند نهضت سال 1979 در عربستان سعودی در که طی آن فردی به نام محمد (فرزند عبدالله قحطانی) ادعا کرد همان مهدی است و با رهبری چند صد نفر از پیروان خود در تلاشی نافرجام اقدام به تصرف مسجد بزرگ مکه، مقدسترین شهر مسلمانان نمود.
مهدویت در تاریخ اسلام
واژه «مهدی» از ریشه عربی «هَدی» به معنای «هدایت کردن به مسیر راست» گرفته شده؛ پس مهدی یعنی «هدایت شده به راه راست.» اگرچه نام مهدی در قرآن ذکر نشده، ظهور او در شماری از احادیث شیعه و سنی پیشبینی شده است. (شیعه و سنی دو فرقه عمده در اسلام هستند؛ سنیها 85 درصد از مسلمانان را تشکیل میدهند، حال آنکه شیعیان تنها در ایران و عراق کنونی در اکثریت قرار دارند. شکاف بین این دو گروه حاصل عدم توافق سیاسی در این زمینه بود که آیا یکی از اولاد محمد(ص) باید رهبری جامعۀ اسلامی را در دست بگیرد یا نه؟ پاسخ سنیها منفی و پاسخ شیعیان مثبت بود. طی قرنهای گذشته، این دو گروه به لحاظ خطمشیهای الاهیاتی خود، به ویژه در رابطه با اعتقاد به مهدی، بیشتر از هم فاصله گرفتهاند.)
برخی از مسلمانان بسیار محافظهکار به دلیل آنکه نامی از مهدی در صفحات قرآن ذکر نشده و یا به دلیل آنکه پیشبینیهای مربوط به او در دو مورد از معتبرترین منابع حدیث، یعنی مجموعۀ احادیث بخاری (متوفای. 820 میلادی) و مسلم (متوفای. 587 میلادی)، درج نشده، در خصوص این دیدگاه اظهار تردید میکنند. اما جمع کثیری از مسلمانان طی قرون متمادی به این چهره فرجامشناختی معتقد بوده و هستند.
به طور کلی، عقاید مربوط به مهدی که میتوان از احادیث جمعآوری کرد، حاکی از آن است که او از اهل بیت محمد(ع) است و هم نام او و از لحاظ ظاهر هم شبیه به اوست. او در هدایت مؤمنان بر ضد گروه بزرگ دجال و یأجوج و مأجوج همپیمان میشود و در حقیقت به نابودی این ضد مسیح کمک خواهد کرد. پرستش صحیح خداوند را بار دیگر بنیان مینهد و عدالت و برابری را در میان ساکنان زمین احیا میکند، مانند مسیح که بار دیگر به دنیا بازمیگردد، نهایتاً با مرگ طبیعی از دنیا میرود و اندکی پیش از به صدا درآمدن صور اسرافیل و دوباره زنده کردن تمام انسانها توسط خداوند در روز قیامت، به خاک سپرده میشود. شاید جوهر اعتقاد به مهدویت تمایل آرمانگرایانه برای اصلاح نابرابریهای اجتماعی، اقتصادی بوده باشد، هر چند امید به پایهریزی مجدد پرستش و دینداری حقیقی نیز تقریباً به همان اندازه میتواند انگیزه محکمی باشد.
با این حال، شیعه و سنی نظامهای عقیدتی نسبتاً متفاوتی را در خصوص مهدی ارائه کردهاند. سنیها ظهور او را بیشتر به بازگشت مجدد مسیح ارتباط دادهاند و بر آن بودهاند که نقش او را با نقش مجدّد، که در برخی احادیث وعده داده شده هر قرن ظهور میکند و ساختار جامعه اسلامی را تجدید میکند، یکی بدانند. احادیث سنی از این لحاظ که مهدی از اهل بیت(ع) خواهد بود، با احادیث شیعه مطابقت دارند. اما نگرش شیعه دارای دو تفاوت عمده میباشد:
الف) مهدی امام غایب نامیده میشود که روزی بازمیگردد. (زیرا شیعیان اولیه معتقد بودند که امام یا «رهبر» آنها غیبت کرده، یعنی «پنهان» شده است و [در واقع] اکثریت سنی و «جانشین» نالایق آنها پس از پیامبر، یعنی خلیفه، وی را به این کار مجبور ساختهاند. این غیبت، بودن در حالتی متعالی است که امام در زمانی نامعلوم در آینده که مسلمانان بیشترین نیاز را به او خواهند داشت، از آن جا باز خواهد گشت)؛
ب) مهدی امام غایب دارای نور خاصی خواهد بود که مستقیماً از جانب خداوند دریافت میکند.
یکی دیگر از گروههای عمده اسلامی هم دیدگاه خود را به نگرشهای موجود در خصوص مهدی افزودهاند. این گروه، صوفیها یا عرفای مسلمان هستند که عمدتاً عقاید مشترکی با شیعه و سنی دارند، اما برخی از فرقههای صوفی نهایتاً چنین تبلیغ میکنند که هنگام ظهور مهدی فقط صوفیها او را تأیید میکنند و رهبران دینی غیر صوفی او را نمیپذیرند. به طور کلی، هر سه گروه عمده مسلمان (سنی، شیعه و صوفی) در مورد امید به ظهور چهرهای فرجامشناختی که عدالت و دینداری را بر روی زمین حاکم خواهد ساخت، اتفاقنظر دارند.
نهضتهای مبتنی بر مهدویت
در طور تاریخ اسلام، تعداد زیادی از نهضتهای مبتنی بر مهدویت برپایه چنین عقایدی ظهور یافته، اما چهار مورد از این نهضتها به طور خاص موفقیتآمیز بودهاند.
عباسیان امپراتوری نوپای اسلام را در سال. 057 میلادی تصاحب نمودند و به حکومت پرداختند. اکثر مورخان این دوران را «عصر طلایی» تاریخ اسلام میدانند (خلیفه آنها هارون الرشید بسیار ثروتمندتر و فرهیختهتر از حاکم معاصر خود شارلمان بود). بین سالهای 574 و. 057 میلادی، مبلغان عباسیان مدعی مقام مهدویت برای حاکمان خود شدند و برای تضعیف حکومت خاندان بنیامیه در دمشق به جلب حمایت شیعیان پرداختند، اما زمانی که در بغداد بر مسند قدرت مستقر شدند، ادعاهای خود در خصوص مهدویت و گرایشهای شیعی خود را عمدتاً کنار گذاشتند. هر چند برخی از خلفای آنها هم چنان لقب «المهدی» را به نام خود ضمیمه میکردند. هنگامی که قدرت اختیار عباسیان بود، مهدویت چیزی جز ظاهرسازی نبود. با از دست دادن قدرت خود تا سال 594 میلادی، عباسیان تنها به صورت مقام تشریفاتی مذهبی باقی ماندند تا این که مغولها سلسله آنها را در سال 8512 میلادی، درهم شکستند.
برخلاف به کارگیری نسبتاً سطحی و ظاهری از ایدئولوژی مهدویت توسط عباسیان، سه گروه عمده بعدی در تاریخ اسلام که از مهدویت به عنوان ابزاری برای سلطه استفاده کردند (فاطمیون، موحدون و مهدیون سودان)، از عقاید فرجامشناختی در اداره حکومتهای خود نیز بهره بردند و فقط در تأسیس حکومت از آن استفاده نکردند. نخستین نمونه از حکومتی که به وضوح مبتنی بر مهدویت بود، حکومت فاطمیون است. آنها یک خاندان شیعۀ اسماعیلی بودند که از سال 969 تا 1171 میلادی، در مصر حکومت میکردند (اسماعیلیها شاخهای از تشیع هستند که معتقدند امام هفتم در غیبت به سر میبرد و لذا به «هفت امامی» هم معروفند. بزرگترین شاخه تشیع در جهان امروز شیعیان ایران هستند که به امامیه یا «دوازده امامی» معروفند، زیرا معتقدند امام دوازدهم غایب است). بنیانگذار اسماعیلیه، عبیدالله، به پشتوانۀ اینکه به واسطه دختر پیامبر، فاطمه از سلاله پیامبر است در سال 910 میلادی. ادعا کرد که مهدی موعود است. مبلغان او حمایت سپاهیان بربر را به سوی او جلب کردند و تا سال 969 میلادی بخش اعظم آفریقای شمالی و مصر را به تصرف خود درآوردند...
یکی دیگر از نهضتهای مبتنی بر مهدویت که در قرون وسطی در آفریقای شمالی رخ داد، اگرچه بیشتر نهضت سنی بود تا شیعه، نهضت موحدون بود که در فاصلۀ سالهای 1130 تا 1269 میلادی، بر مغرب، یعنی شمال غرب آفریقا و اسپانیا حکومت میکردند. بنیانگذار آنها، ابنتُمَرت (متوفای 1130) مدعی شد همان مهدی منتظر است که اسلام راستین را که به ادعای وی مبتلا به حاکمان بیدین سابق یعنی المرابطون بوده، احیا میکند. ابن تُمَرت اندکی پس از آغاز نهضت خویش درگذشت، و جانشین او، عبدالمؤمن، فتوحات او را به انجام رساند و حکومتی سنی مبتنی بر مهدویت تشکیل داد که بیش از یک قرن ادامه داشت. پس از موحدون، موفقترین نهضت مبتنی بر مهدویت نهضتی بود که تقریباً همین اواخر رخ داده، و آن عبارت است از نهضت مهدیون سودان در اواخر قرن نوزدهم. در قرن نوزدهم، جهان اسلام به طور کلی، و آفریقای اسلامی، به طور خاص، شاهد تعداد زیادی جهاد یا «جنگ مقدس» بر ضد حاکمان مسلمان ظاهراً بیدین و یا قدرتهای استعمارگر بوده است. جهادی که به رهبری محمد احمد در محل سودان امروزی ـ که در آن زمان بخشی از امپراتوری عثمانی و تحت حاکمیت مصر بود ـ رخ داد، تنها جهادی بود که بنیانگذار و رهبر آن ادعا کرد همان مهدی آخرالزمان است و صرفاً یک مجدّد نیست...
محمد احمد پیش از وفات در سال 5188 میلادی کوشید جامعۀ اسلامی اولیه را احیا نماید. تمام فرقههای صوفی را منحل کرد، قانون اسلام را با خشونت اجرا کرد و دستور داد همگان او را مهدی بدانند...
چند نهضت مهم دیگر در 051 سال گذشته به عنوان نهضت اسلامی مبتنی بر مهدویت آغاز شدند، اما هم اکنون در قالب مذاهب مجزایی طبقهبندی شدهاند:
الف) با بیت در ایران و شاخه فرعی آنها بهایی؛
ب) احمدیه در هند.
در دهه 1830 در ایران، فردی به نام علی محمد ادعا کرد که باب، دروازۀ رسیدن به امام غایب است. او دستگیر و اعدام شد، اما یکی از پیروان او به نام بهاءالله (متوفای 1892) ادعا کرد که نه تنها مهدی یا امام غایب بلکه پیامبر است. (طبق تعریف، کسی که ادعای پیامبری کند، از مرز اسلام خارج شده، زیرا محمد(ص) خاتم النبیین تلقی میشود.) بهاءالله به ترویج شریعتی نو و صلحطلبتر پرداخت که قوانین اسلامی را از دور خارج میکرد. حاکمان ایران او را تبعید کردند، و نهایتاً در آکره، واقع در فلسطین ساکن شد. امروز بهائیت، یک دین محسوب میشود و حدود شش میلیون طرفدار در سراسر جهان دارد.
یکی دیگر از نهضتهای مهدویت نو، نهضتی بود که غلام احمد در منطقه قادیان واقع در پنجاب هند در دهه 1880 آغاز کرد. غلام احمد ادعا کرد که مهدی و پیامبر است. اعضای این گروه در میان غربیها به احمدیه و در میان مسلمانان به قادیانی معروفند و از قدرت فوقالعادهای در آفریقا برخوردارند. زمانی که نویسندگان مسلمان میخواهند به خطرات ذاتی مهدویت تأکید کنند، اغلب به اینگونه نهضتها استناد میکنند. ممکن است بهائیت و احمدیه از دیدگاه یک مسلمان خطرناک باشد... اما هر دوی آنها را میتوان نهضتهای موفقی براساس مهدویت دانست، زیرا در حال حاضر هر یک صدها هزار، اگر نگوییم میلیونها، طرفدار دارند. اما اینگونه ادعاهای صریح مهدویت پیشرفت چندانی در میان مسلمانان سنتی در قرن بیستم نداشتهاند.
نتیجهگیری
مهدویت، عنوان اسلامی برای اعتقاد به عصر طلایی، به آیین یهودیت و مسیحیت پیش از خود شباهت دارد، هر چند که در عین حال تفاوت چشمگیری با هر یک از آنها دارد. مهدویت به لحاظ تأکید بر عدالت اجتماعی، اقتصادی بیشترین شباهت را به یهودیت دارد، اما به لحاظ دارا بودن عیسی و سایر چهرههای مطرح در فرجامشناسی، به نظر میرسد که بیشتر به مسیحیت شباهت دارد، اما نهایتاً مهدویت را باید براساس شرایط خود آن سنجید که ذاتاً اسلامی است.
اگرچه صحیح است که قرن جدید، نه هزاره جدید، معمولاً امیدهایی فرجامشناختی را برای مسلمانان زنده میکند، نمیتوان انکار کرد که توجه به مهدی و مهدویت طی دهههای اخیر به شدت در جهان اسلام افزایش یافته است. به نظر میرسد که چندین دلیل بر این امر وجود دارد:
الف) اندوهی که پس از شکست تلخ اعراب در جنگ شش روزه در سال 1967 میلادی جهان عرب را فراگرفته است (و تنها طی سالهای اخیر به تدریج در حال محو شدن است)؛
ب) وقوع مجموعه حوادثی است که عبارتند از:
1. ناکامی موجود کشورهای عرب در مدرن کردن کشورشان و همآهنگ ساختن استانداردهای زندگی با سطح انتظارات؛
2. ناکامی مداوم در دستیابی به اتحاد اعراب؛
3. فروپاشی اتحاد شوروی و قطع حمایت آن از کشورهایی، نظیر سوریه و لیبی؛
4. متعاقباً وابستگی شرمآور به ایالات متحده که بسیاری از مسلمانان این کشور را وارث قدرتهای استعمارگر بریتانیا و فرانسه میدانند.
این عوامل در کنار هم باعث ایجاد نگرانی و ناامیدی وسیع اجتماعی در میان حداقل بخش عرب جهان اسلام گردیده و این باور عمومی وجود دارد که نهضتهای مبتنی بر اعتقاد به عصر طلایی در محیط یهودی، مسیحی و اسلامی اغلب در چنین دورهای رخ میدهند. ضمناً، انقلاب اسلامی ایران، در سال 1980 ـ 1979 میلادی نتایج بیشماری در سراسر جهان اسلام داشته است. علیرغم اختلافهای سیاسی، الاهیاتی و ایدئولوژیکی بین تشیع و تسنن، تشکیل یک حکومت علناً حامی اسلام در تهران برای کسانی که در آرزوی تشکیل حکومت اسلامی هستند، الگو و سرمشق دینی بوده است. نهایتاً، کاربرد جهانی تقویم مسیحی (حتی زمانی که تحت پوشش «CE» به کار میرود نه «AD») و این حقیقت که مسیحیت بزرگترین دین بر روی زمین است (با تقریبا 1/9 میلیارد طرفدار، در حالیکه پیروان اسلام حدود یک میلیارد نفرند)، کل کره زمین را تحت تأثیر شور و حال فرجامشناختی قرار داده که حتی اسلام نیز، علیرغم این که صریحاً فاقد خصلت هزارهگرایی است، در این میان مصون نمانده است...