از اواسط سالهای 1990 در قسمت جنوبی فضای شوروی سابق تحولی شد که برخی کارشناسان سیاسی غربی آن را «بازی بزرگ» نامیدند. یک سری قدرتهای جهانی و منطقهای که از جمله بر سر منابع انرژی حوزه دریای خزر مبارزه میکنند، در این «بازی» شرکت میکنند.
ایالات متحده و روسیه که بازیگران اساسی هستند، در این منطقه اهداف کاملا متضادی را دنبال میکنند.
روسیه سعی میکند به طور سیاسی و اقتصادی در قفقاز جنوبی و آسیای مرکزی بماند تا برای خود امکان تجدید اتحاد فضای شوروی سابق را فراهم کند، ولی آمریکا به هر وسیله ممکن سعی میکند از تلاشهای مسکو برای یکپارچه کردن جمهوریهای شوروی سابق جلوگیری کند. کشورهای دیگری چون ترکیه، پاکستان، اوکراین و تا حدود زیادی اتحادیه اروپا در این بازی به عنوان متحدان آمریکا شرکت میکنند. در حالی که قزاقستان، ایران و تا حدود زیادی چین طرفدار روسیه هستند. پنج کشور شوروی سابق (گرجستان، اوکراین، ازبکستان، آذربایجان و مولداوی) با کمک آمریکا اتحادیه GUUAM را تشکیل دادند.
در نیمه دوم سالهای 1990 ایالات متحده تلاش میکرد در این کشورها برنامه «مشارکت به نام صلح» ناتو را هر چه گستردهتر پیاده کند. دولت بیل کلینتون در برخی کشورهای مشترکالمنافع امکاناتی را ایجاد کرده بود که بعد از حوادث 11 سپتامبر 2001 زمینهساز استقرار سریع پایگاههای نظامی آسیای مرکزی و گرجستان شد.
یکی از اهداف دست اول دیپلماسی ولادیمیر پوتین، مقابله با تلاشهای غرب برای بیرون کردن روسیه از قسمت جنوبی فضای شوروی سابق بود.
این مسئله هنوز حل نشده است ولی گامهای موفقیتآمیز اول در این جهت برداشته شدهاند. مسکو سازمان پیمان امنیت دسته جمعی را احیا کرد. در زمان ریاست جمهوری پوتین نقش سازمان همکاری شانگهای تقویت شد که برخی ناظران آن را به عنوان ائتلاف روسی ـ چینی بر علیه نفوذ فزاینده آمریکا در آسیای مرکزی تلقی میکنند. حتی توانستند ازبکستان را از GUUAM به سازمان شانگهای بکشانند. ولی بزرگترین موفقیت پوتین در این زمینه، تثبیت پیمان حقیقی راهبردی با قزاقستان است. روسیه با این کشور روند پیچیده تنظیم حقوقی خزر را به عمل آورد.
با وجود تلاشهای ایالات متحده برای بیرون کشاندن قزاقستان از مدار روسی، رئیسجمهور، نورسلطان نظربایف پیشنهادهای جالب آمریکا و ترکیه را درباره ساخت خطوط لوله جدید برای انتقال نفت قزاقستان خارج از خاک روسیه قبول نکرد در حالی که آذربایجان چنین پیشنهاداتی را با رغبت پذیرفت.
ولی واقعیت این است که استقرار پایگاههای آمریکایی در آسیای مرکزی که در چارچوب لشگرکشی بینالمللی علیه تروریسم ایجاد شدند، شرایطی را ایجاد کرده است که ایالات متحده از نظر سیاسی این منطقه را بهتر از روسیه کنترل میکند.
روسیه سعی میکند حضور خود را در قفقاز جنوبی با کمک پایگاههای نظامی در ارمنستان، آذربایجان و گرجستان و نیروهای حافظ صلح خود در مرز میان گرجستان و جمهوری جداییطلب آبخازی حفظ کند. روسیه تاکنون نظارت بر انتقال نیروی برق به ارمنستان و گرجستان را تماما به دست آورده است.
ولی روسیه در عمل چه نتیجهای گرفته است؟ ایالات متحده در جواب به تقویت نقش روسیه ترکیه را تحت فشار بیشتری قرار داد که مرز با ارمنستان را باز کند.
ایروان از طرف خود نسبت به شرکت در رزمایشهای ناتو در خاک آذربایجان اظهار علاقه کرد.
مسکو فورا به فعالیت نیروهای ناتو در خاک شوروی سابق جواب داده و به برگزاری مرتب رزمایشهایی پرداخت که از نظر ابعاد خود به دوران شوروی شباهت دارند.
فعلا سیاستمداران و نظامیان کشورهای عضو «بازی بزرگ» فقط کمی همدیگر را اذیت میکنند.
رویارویی بین ایالات متحده و روسیه در نزدیکی مرزهای جنوبی روسیه غیرممکن است. ولی پشت پرده، روند تقسیم عرصههای نفوذ در فضای شوروی سابق همچنان شدت مییابد. «بازی بزرگ» در زمینه راههای ارتباطی از خزر به قسمتهای دیگر جهان استمرار مییابد. برکسی پوشیده نیست که سیاست خارجی تزارهای روس و رهبران روسی همیشه هدف تقویت کریدور شمال ـ جنوب را دنبال کرده و سعی میکرد از تلاشهای قدرتهای غربی برای بیرون کشیدن کشورهای قفقاز و آسیای مرکزی از انزوای مصنوعی به وسیله ساخت کریدور غرب ـ شرق جلوگیری کند.
ناظران زیادی در زمان ریاست جمهوری بوریس یلتسین به این نتیجه رسیده بودند که ایالات متحده و اتحادیه اروپا موفق به احیای به اصطلاح «راه ابریشم» شدند تا از طریق آن از اروپا به آسیا منتقل شود.
ولی این نتیجهگیری عجولانه بود. یک موفقیت آشکار دیگر دیپلماسی پوتین در فضای شوروی سابق، احیای نقش روسیه به عنوان کشور اصلی ترانزیتی بین قارههای اروپایی و آسیایی بود. راه ابریشم فعلا یک پدیده مجازی است ولو اینکه ساخت خط لوله باکو ـ جیهان با وجود همه مشکلات با موفقیت به پایان میرسد. این دو خط لوله انتقال نفت خزر خارج از خاک روسیه خواهد بود.
مناقشه جدید بین روسیه و اوکراین شروع میشود که میخواهد خط لوله اوکراینی «اودسا ـ برودی» را به سیستم انتقال نفت خزر به بازارهای اروپایی متصل کند که در این صورت انحصار خطوط لوله روسیه باز هم بیشتر کاهش خواهد یافت.
«بازی بزرگ» به این زودی به پایان نخواهد رسید و در واقع تازه شروع میشود. برنده این مسابقه ژئواستراتژیکی بر سر نارت بر «بین دو قاره و تمدن» که در جریان آن مناسبات آینده شمال و جنوب تعیین خواهد شد، هنوز مشخص نشده است. پوتین با مهارت حیلهگرانه مناقشات را ماستمالی کرده و اندیشه کلیدی همکاری بین روسیه و آمریکا در زمینه مبارزه با تروریسم بینالمللی را در صدر برنامههای خود قرار میدهد.
بعید نیست که مشارکت احتمالی روسیه در عملیات حفاظت از صلح آمریکا در عراق و در آینده دورتر در افغانستان، هدف بیرون کردن «ملایم» پایگاههای نظامی آمریکا از جامعه کشورهای مشترکالمنافع را دنبال کند. مسکو بدین وسیله به آمریکا میگوید: «روسیه در عراق به شما کمک کرده است و شما لطفا به ما اجازه دهید در دره پانکیسی و در مرز تاجیکستان و افغانستان نظم برقرار کنیم.»
«بازی بزرگ» هنوز به اوج خود نرسیده است. میتوان فرض کرد که چنین سناریویی شکل میگیرد. واشنگتن در مدت دوم ریاست جمهوری جرج بوش مرحله سوم توسعه ناتو را شروع خواهد کرد که ممکن است از اعضای GUUAM به این سازمان دعوت کنند. آنها مشتاق دریافت این دعوت هستند.
در این صورت، نیمی از جمهوریهای شوروی سابق عضو ناتو خواهند شد. در این صورت روسیه چه راهی جز عضویت در ناتو دارد پوتین احتمالا با تقویت همکاری نظامی با آمریکا در چارچوب ائتلاف ضدتروریستی همین هدف را دنبال میکند.
احتمال میرود که اتحادیه اروپا به شرکتکننده نیرومند دیگر «بازی بزرگ» تبدیل شود. اتحادیه اروپا بیش از پیش از اتحادیه خالص اقتصادی به سازمانی با ساختارهای نظامی خود تبدیل میشود.
اکنون این سازمان در بالکان بدون رهبری سابق آمریکا عملیات حفاظت از صلح را اجرا میکند. جهتگیری سیاست جدید اروپایی امنیت و دفاع، مناقشات بالقوه در خاک کشورهای مشترکالمنافع است.
در بروکسل سناریوی عملیات حفاظت از صلح مشترک با روسیه در مولداوی و قفقاز را طراحی میکند.
اتحادیه اروپا پنهان نمیکند که در منطقه قفقاز منافع دارد و نمیخواهد نقش دستیار آمریکا را بازی کند. اتحادیه اروپا مخالف سیاست آمریکایی بازدارندگی همزمان از روسیه، ایران و چین است.
بعید است که اتحادیه اروپا بدون موافقت روسیه وارد این منطقه شود. ولی موافقت مسکو به محقق کردن اندیشه تشکیل پیمان انرژتیک کمک خواهد کرد که باید اساس همگرایی روسیه با بروکسل را تشکیل دهد.
ایالات متحده و روسیه در یکی از مراحل بعدی بازی بزرگ سعی خواهند کرد در تعویض رهبران کشورهای عضو GUUAM قزاقستان و قرقیزستان نفوذ کنند. اتحادیه اروپا فعلا در این کار شرکت نمیکند.
روسیه از شانس جدید برای تقویت روند همگرایی در فضای شوروی سابق برخوردار شده است. مسئله این است که در ریاست اتحادیه اروپا اندیشه قطع گسترش اتحادیه برنده شده است ولو اینکه این موضوع علنا اعلام نمیشود. برای اوکراین، مولداوی، بلاروسی و سایر کشورهای مشترکالمنافع استراتژی جایگزینی به نام «مجاورت مستقیم» طراحی شده است. در چارچوب این اندیشه «مشارکت جاویدان» براساس «همسایگی جاویدان» برقرار خواهد شد ولی عضویت این کشورها در اتحادیه اروپا پیشبینی نمیشود. هنگامی که جمهوریهای شوروی سابق که درب اروپا را میزنند، این واقعیت جدید را بفهمند، روسیه میتواند به آنها مدل جایگزینی همگرایی را پیشنهاد کند.
به نوشته روزنامه «نزاویسیمایاگازتا»، 29 سپتامبر 2003، به قلم الکساندر راردر، در سال 2005 (1384) در منطقه آسیای مرکزی تحولات مهمی شروع شده است که ناظران، این تحولات را به عنوان آغاز گرایش عوض شدن رژیمهای حاکم بر این کشورها تعبیر کردند.
اوایل بهار کشور قرقیزستان به صحنه ناآرامیهای گستردهای تبدیل شد که این حوادث به استعفای زودرس عسگر آقایف از مقام رئیسجمهور قرقیزستان و تحولات مهم در انقلاب وجود داشت؟ آیا این روند هدایتپذیر است و عاقبت چه خواهد شد؟ مهمترین سؤال این است که مسکو در این شرایط باید چه کار کند؟ آیا این ضربه جدید به نفوذ روسیه در اوراسیا است؟
به نظر میرسد که ستاد واقعاً وجود داشت. در طول سالهای «دموکراسی به رسم آقایف»، بسیاری از سیاستمداران با استعداد و وارد قرقیز مجبور شدهاند به صفوف اپوزیسیون ملحق شوند. با وجود اینکه رژیم بیشکک به تصفیههای سیاسی گسترده تن نمیداد، عده زیادی از ردههای بالای حکومتی اخراج شدند. در قرقیزستان برای کارمندان بلندپایه دولت و سیاستمداران فعال «رده نومنکلاتور» یعنی امکان جابجایی به مقامهای بالای دیگر ایجاد نشده است. به عبارت دقیقتر، این امکان جابجایی بدون از دست دادن موقعیت اجتماعی فقط برای قوم و خویشان خود عسگر آقایف تضمین شده بود. به همین دلیل در قرقیزستان هدف خشم اپوزیسیون مشخص بود. در این شرایط تشکیل ستاد انقلاب هم کار دشواری نبود.
ضربه اصلی مخالفان به قسمت جنوبی قرقیزستان یعنی بخش قرقیزی دره پر جمعیت فرغانه وارد آمد. حمله چند سال پیش دستههای «نهضت اسلامی ازبکستان» به منطقه باتکن قرقیزستان نشان داده بود که جنوب، نقطه ضعف مقامات قرقیزستان است. در آن زمان ارتش و وزارت کشور قرقیزستان واکنش وحشتناکی از خود نشان داده بودند. کار آنها به جابجایی در پشت جبهه دشمن شباهت داشت: سعی میکردند طوری رفتار کنند که کسی آنها را کشف نکند.
بدیهی است که مخالفان به زودی مجبور خواهند شد بدهی خود را به «جنوبیها» بپردازند. به احتمال قوی، در مناطق جنوبی اهالی مناطق دیگر را به مقامات رهبری منصوب خواهند کرد، کمک مالی به بخش کشاورزی افزایش خواهد یافت و درآمدها از واردات غیرعلنی کالاهای چینی به آسیای مرکزی از طریق قرقیزستان با جنوبیها تقسیم خواهد گردید.
بدیهی است که مخالفان قرقیز را نمیتوان به تلاش برای تقسیم کردن کشور به قسمت شمالی و جنوبی متهم کرد. اپوزیسیون نمیتواند و نمیخواهد موازنه حضور آمریکا و روسیه در کشور خود را برهم بزند. پایگاه روسیه در «کانتگ» باقی خواهد ماند و پایگاه آمریکایی در «ماناس». کسی از مقامات جدید قرقیزستان از تعهدات این کشور در چارچوب ائتلاف ضدتروریستی امتناع نخواهد کرد.
بزرگترین مشکلات برای ثبات منطقه در صورتی بروز خواهد کرد که نیروهای مسلح ازبکستان به منظور «حفاظت از صلح» در قسمت جنوبی قرقیزستان دست به تجاوز بزنند. به نظر میرسد که کار اصلی مسکو و واشنگتن، جلوگیری از تحقق این سناریو خواهد بود.
خطرات برای روسیه در رابطه با حوادث قرقیزستان را میتوان به ترتیب نزولی چنین برشمرد: بروز جنگ داخلی، دو قسمت شدن کشور و مداخله ارتش ازبکستان.