علیاکبر عبدالرشیدی
ژنرال پرویز مشرف رئیسجمهور و بالاترین مقام نظامی پاکستان، در یک انتخابات بیرقیب، برای مدت پنج سال دیگر زمام امور این کشور را در دست گرفت، اما با وجود این پیروزی، آینده سیاسی مشرف و پاکستان بیش از هر زمان دیگری در ابهام قرار گرفته است.
معلوم نیست پیروزی در مبارزهای بیرقیب، بیآنکه هیچ پایگاه عقلایی، قانونی یا حقوقی برای آن متصور باشد، چه مقولهای است که در برخی از کشورها شاهد آن هستیم؟ سالهاست که در برخی از کشورهای آفریقایی و آسیایی شاهد برگزاری انتخاباتی هستیم که در آن رئیسجمهور حاکم، به عنوان تنها نامزد انتخابات بعدی پا به میدان میگذارد و با پیروزی قاطع! حکومت خود را تمدید میکند. تکلیف حکومتهایی مثل کره شمالی یا میانمار که روشن است، اما تکرار این قاعده در کشورهای مصر، جمهوری آذربایجان و اغلب جمهوریهای سابق اتحاد شوروی در آسیای میانه، نمونههای مشخص این نوع رفتار سیاسی است.
ماهاتیر محمد، نخستوزیر سابق مالزی و متفکر سیاسی آسیایی در نقد دموکراسی در جهان سوم معتقد است که فقدان مبانی سنتی، فرهنگی و رفتاری در برخی از کشورهای در حال توسعه یا جهان سومی، اجازه تجربه دموکراسی را به صورت علمی و حقیقی نمیدهد. در این موارد، اگر قرار بر رای دادن باشد، مردم به هنگام رای دادن به همان کسی رای میدهند که در کرسی قدرت نشسته است.
اما مسأله پاکستان با بقیه کشورها کمیتفاوت دارد. همیشه این سؤال در ذهن کارشناسان امور پاکستان وجود دارد که چرا پاکستان و هند این گونه در برخورداری از دموکراسی متفاوت عمل کرده و میکنند؟ مگر مردم این دو کشور در قالب یک ملت و در یک سرزمین واحد، انقلابی تاریخ ساز را پشت سر نگذاشتهاند؟ مگر هر دوی این ملتها از پیشینه تاریخی و سنتی یکسانی برخوردار نبودهاند؟ بخش مهمیاز ساکنان پاکستان امروزی مهاجرانی هستند که از بخشهای مختلف هند به سرزمین پاکستان مهاجرت کردند.
نگاهی به تاریخ پاکستان نشان میدهد که قانون اساسی این کشور که در سال 1956 به تصویب رسید، تنها دو سال بعد در سال 1968 از سوی ژنرال ایوب خان معلق اعلام شد. قانون اساسی دوم این کشور در سال 1973 از سوی ژنرال ضیاء الحق کان لم یکن اعلام گردید.
نام پاکستان در سال 1934 و زمانی که این کشور هنوز بخشی از هند بود، برای اولین بار از سوی شخصی به نام «چودری رحمت علی» در مقالهای که در یک روزنامه انتشار داد، برای بخش مسلمان نشین هند انتخاب شد. در سال 1947 زمانی که هند استقلال یافت و پاکستان تمایل خود را برای استقلال از هند اعلام کرد، این نام برای کشور تازه تاسیس انتخاب گردید.
در طول تاریخ اندک این کشور تازه استقلالیافته، آنی نبوده است که ارتش در امور سیاسی این کشور دخالت نداشته باشد. نگاهی به دوران طولانی استیلای فرماندهان ارتش در این کشور نشان میدهد که سیاسیون غیر نظامیاصولاً توان اداره این کشور را نداشته و ندارند.
علت این ناتوانی غیرنظامیان در اداره پاکستان، در حوزههای مختلف قابل تحلیل است. یکی از دلایل آن، قرار داشتن رئیسجمهور در مقام فرماندهی نیروهای مسلح پاکستان است که در متون مختلف قانون اساسی این کشور ذکر شده است. ارتش پاکستان مانند ارتش ترکیه نتوانسته است به فرماندهی یک غیرنظامی بر ارکان خود رضایت دهد و به همین علت همیشه بین سیاسیون و نظامیان سوءتفاهم و بدبینی نسبت به توطئه یکی علیه دیگری وجود داشته است. فرماندهان ارتش ترجیح دادهاند هر دو منصب را خود در اختیار داشته باشند.
علت دوم را باید در وابستگیها و آلودگیهای سیاسی برخی از غیرنظامیان یافت که با منافع نظامیان در تضاد قرار میگیرد. نظامیان وابستگیهای خود را، خود تعریف میکنند و نمیتوانند اجازه دهند غیرنظامیان وابستگیهای دیگری را بر آنها تحمیل کنند. این وابستگیها در هر حوزهای که تعریف شده، همیشه با نگرانی از میزان نفوذ هند در پاکستان مواجه بوده است. نظامیان پاکستانی مایل نیستند هندیها به هر طریقی بتوانند راهی برای نفوذ در ارکان قدرت در اسلامآباد پیدا کنند.
دلیل دیگر شاید تمایلات سنتی مردم پاکستان به حمایت از صاحبان قدرت باشد. مردم پاکستان نشان دادهاند که عمدتاً فاقد رشد سیاسی و عقیدتی بوده و بیشتر به سمت منافع شخصی و حتی گروهی خود تمایل داشتهاند. لذا حمایت از کانون قدرت حاکم را بر تأثیرگذاری در روند امور سیاسی ترجیح دادهاند.
این رفتار عمومی سیاسی مردم پاکستان همه موانع را از سر راه قدرتمداران نظامی پاکستانی برداشته است. مردم پاکستان میدانند که سیاسیون هرگز توان حذف نظامیان را نداشته و ندارند؛ برعکس نظامیان همیشه و در هر شرایطی قادر بودهاند با یک تلنگر و اعمال همه نوع قانون ویژه و فوقالعاده، سیاسیون را از اریکه قدرت به زیر بکشند. به همین دلیل، عموم مردم خود را تابعی از موازنههای قدرت نظامیان قرار دادهاند و در انتخاباتی بیرقیب، به تنها نامزد ریاست جمهوری هم رأی اکثریت! میدهند.
پیروزی بیپایه مشرف تا آنجا مورد تردید است که دیوان عالی کشور پاکستان، استعفا ندادن مشرف را از مقام نظامی، قبل از شرکت در انتخابات نقض قانون دانسته است. اما سوابق نشان میدهد که رژیمهای کودتایی پاکستان قادر بودهاند احکام قانونی و حقوقی مراجع قضایی پاکستان را هم تحت تاثیر قرار دهند.
به فرض اینکه دیوان عالی کشور پاکستان هم رایی علیه مشروعیت این انتخابات صادر کند، هیچ ضمانت اجرایی برای آن حکم وجود نخواهد داشت. حکومت کودتایی اصولاً در برابر احکام قانونی سر تکریم و تعظیم فرود نخواهد آورد.
روزنامههای امریکایی علیرغم روابط حسنه واشینگتن و اسلامآباد، پیروزی مشرف را در انتخابات یک «پیروزی زشت» نامیدهاند. روزنامه واشینگتن پست نوشته است این «پیروزی زشت» از مسیری به دست آمد که کمترین مشروعیت را داشت.
این احتمال نیز وجود دارد که مشرف در یک مصالحه با دیوان عالی کشور پاکستان، بخشی از اختیارات خود را در مقام رئیسجمهور از دست بدهد اما به نظر نمیرسد که حاضر باشد تحت هیچ شرایطی، مقام خود را به عنوان فرمانده ارتش در معرض خدشه قرار دهد.
تنها نقطهای که میتواند در آینده مشرف تاثیرگذار باشد، موافقت وی با واگذاری مقام نخست وزیری به بینظیر بوتو است؛ که قرار است با لغو تبعید به زودی به پاکستان باز گردد و در انتخابات سال آینده مجلس قانونگزاری شرکت کند. بوتو میداند که تنها در صورت کسب اکثریت در مجلس از سوی حزبش است که امکان واگذاری نخست وزیری به او وجود دارد.
در صورتی که چنین مصالحهای صورت گیرد، میتوان انتظار داشت که دیوان عالی کشور پاکستان با حاکمیت مشترک بوتو و مشرف موافقت کند؛ مشروط بر اینکه تا سال آینده و تا مشخص شدن نتیجه انتخابات سال آینده مجلس، نخستوزیری غیرنظامی اداره امور را به دست گیرد.
در عین حال، دوام مشرف در مقام فرماندهی نظامی پاکستان هم به صورت یک اصل متقن، مورد نظر حامیان او و کارشناسان نیست. به هر حال مشرف میتواند مقام ریاستجمهوری را حفظ کند و یک فرمانده نظامیوفادار را هم به جای خود در ارتش بگمارد. اگر چنین باشد، از ژنرال آفاق پرویز کیانی به عنوان فرمانده جدید نظامی اسم برده میشود. انتخاب احتمالی ژنرال کیانی ظاهرا مورد استقبال کاخ سفید هم قرار گرفته است. بدین ترتیب باید برای ماههای آتی، انتظار حضور چهار نفر را در نظام حکومتی بالای پاکستان داشت.
دولت امریکا از 11 سپتامبر 2001 تا کنون حدود 10میلیارد دلار پول در اختیار مشرف قرار داده است. علاوه بر این کمکهای مالی، حمایتهای بیدریغ سیاسی آمریکا از مشرف هم عامل بقای وی در قدرت بوده است. مشرف نگران است که مبادا آمریکا در چرخشی شدید، شخص دیگری مانند ژنرال کیانی را به جای او ترجیح دهد. مشرف میداند که این جابجایی یک بار در مورد ژنرال ضیاءالحق در پاکستان اتفاق افتاده است.
نکته بسیار مهمی که امروز در پاکستان مطرح است، آینده بینظیر بوتو است. آیا بینظیر بوتو که هفته آینده به پاکستان باز خواهد گشت، خواهد توانست در اثر معامله پنهانی با نظامیان، آبروی خود را حفظ کند؟ آیا بوتو و همقطاران سیاسیاش خواهند توانست در روند سیاسی جاری در پاکستان تغییری ایجاد کنند؟