محمد ایمانی
این روزها مصادف با سالروز آغاز امامت مهدی موعود، حضرت بقیه الله الاعظم- ارواحنا فداه- است. درباره آن ذخیره الهی بود که امیر مؤمنان علی علیه السلام شهادت و بشارت داد «جهان پس از سرکشی، رو به ما خواهد نهاد همچون ماده شتر بدخو که با فرزند خود مهربان شود.» حضرت سپس این آیه از سوره قصص را تلاوت فرمود که «ونرید أن نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین. و ما اراده کردیم که بر مستضعفان و ستم کشیدگان روی زمین منت گذاریم و آنها را پیشوایان و وارثان قرار دهیم.»
آیا تناقضی در میان است؟ اگر نبود ایمان به اراده و قدرت بی بدیل الهی، از نگاهی صرفاً مادی چنین برمی آمد که ضعیفان مستضعف نمی توانند پیشوا و حاکم شوند، که اگر قدرتش را داشتند از همان ابتدا غلبه می یافتند و توسری خور نمی شدند. در این نگاه ظاهرگرای ماتریالیستی، قدرت و غلبه مستضعفان چیزی قریب محال می نماید. و درست از همین زاویه است که برخی ظاهرگرایان در همین 27سالی که ملت ایران قدم به قدم از پلههای عزت و آقایی و استقلال صعود می کرد، با سراسیمگی و هراس و اضطراب، مدام نق زدند و به زعم خود نصیحت کردند که با ابرقدرتها درنیفتید و از در سازش و مذاکره درآیید.
آیه مذکور که دلالت بر پیشوایی و حاکمیت مستضعفان- در سایه منت و مرحمت الهی- دارد، مربوط به سوره قصص و ماجرای تولد و بالیدن و بزرگ شدن و دست و پنجه نرم کردن موسی با طاغوت عصر خود فرعون است. فرعون کابوس بدی دید و تعبیر رفت به اینکه پسری در بنی اسرائیل متولد می شود که طومار حکومت تو را درهم می پیچد. و تدبیر آن شد که برای بازدارندگی و پیشگیری و خنثی کردن فتنه از اساس، هر پسری در بنی اسرائیل متولد شد، سر بریده شود و تنها زنان را برای بیگاری نگه دارند. اما خداوند می فرماید که اراده کردیم تا بر مستضعفان منت نهیم. و چنین هم شد. تمام پسران بنی اسرائیل را وحشیانه سر بریدند اما موسی به طرزی معجزه آسا با اراده الهی زنده ماند، چه زنده ماندنی. درست در آغوش فرعون! گهواره سرگردان موسی را در کاخ فرعون از آب گرفتند تا مگر مایه روشنی چشم شان شود. و موسی بزرگ شد و آن اتفاقات بزرگ تا غرق شدن فرعون و سپاهیانش رخ داد که همه می دانیم. تا ثابت شود که اگر مستضعفان سوراخ دعا را پیدا کنند و در طول مشیت الهی قرار گیرند، بی بدیل خواهند شد.
این سالها که بر ما و خاورمیانه اسلامی گذشت، حقیقتًا شگفت انگیز بود. ملت ما در این چند سال اخیر با وحشی ترین و مستکبرترین رئیس جمهور و دولت آمریکا طی چند دهه اخیر (بوش) پنجه در پنجه انداخت. خاورمیانه وضع خوبی نداشت. از یک طرف تیم پراشتها و افسارگسیخته نومحافظه کاران آمریکا اراده کرده بودند خاورمیانه را با «طرح بزرگ» فتح کنند، طرحی که از یک طرف بر لشکرکشی کم سابقه نظامی تکیه داشت و از جانب دیگر روی استعمارنوین و فریب فرهنگی و تبلیغاتی ملتها در روند دموکراتیزاسیون فرمالیته - روی کار آوردن نسل جدیدی از رهبران مزدور در کشورهای به مرز انفجار رسیده به دست خود ملتها و دوام بخشیدن حکومتهای وابسته- حساب ویژه باز شده بود. تدبیر و ترفند از این بهتر؟! آن طرف هم که شارون- قصاب صبرا و شتیلا- وحشیانه ترین سیاست را در پیش گرفته بود. این ماجرا قرار بود از ایران شروع و در عراق و افغانستان و فلسطین امتداد یابد. اما تحولات به گونه دیگری رقم خورد تا باورمان بیاید که چقدر می توان بعد مسافت تا «ظهور» را کم کرد و بشارت حاکمیت مستضعفان رنجور و بی پناه را شنید.
قصد ندارم حاشیه بروم. اسناد و شواهد متعدد نشان می دهد در اوج تلاشها برای سکولاریزاسیون و به حاشیه راندن دین به نام دموکراسی چه اتفاق شگرفی رخ داده و چگونه برخلاف یک قرن اخیر که ناسیونالیسم القایی از خارج اسباب ذبح دین پای بیگانه شده، این بار دست در آغوش اسلامگرایی کرده و یک تن واحد شده است.
4 فروردین امسال مارتین ایندیک معاون سابق وزیر خارجه آمریکا در امور خاورمیانه و سفیر پیشین واشنگتن در اسرائیل که عنصری تندرو و البته مطلع از مسائل خاورمیانه است، طی مصاحبهای با شبکه تلویزیونی «الحره» این گونه به تحلیل اوضاع پرداخت:
«پیش از شروع جنگ عراق، بوش درباره بازتابهای مثبت سرنگونی صدام بر منطقه سخن گفت ولی اکنون ما با چالشهای بزرگ در عراق مواجه هستیم و تاثیر منفی اوضاع عراق بر کل منطقه بسیار عمیق است و بر قدرت مانور ما اثر می گذارد. قدرت تاثیرگذاری و نفوذ ما به عنوان یک ابرقدرت برای تسلط بر منطقه تا حد زیادی کاهش یافته است لذا دیگران می توانند احساس کنند آزادی حرکت بیشتری دارند. رفتارهای ما در خاورمیانه موجب شد صحنه سیاسی این کشورها مملو از اسلامگرایان شود چه در مورد اخوان المسلمین و چه حزب الله و حماس و مانند آن. نتایجی که ما از این فشارها کسب کردیم متفاوت از پیش بینیها بود، ما امیدوار بودیم با گشایش فضای سیاسی، نیروهای لیبرال و میانه رو زمام امور را در عرصه سیاسی کشورها در دست بگیرند و اساس دولتهای لیبرال دموکرات را پایه ریزی کنیم. ... در حال حاضر چالش بزرگ پیش روی آمریکا در منطقه، چگونگی ایجاد ارتباط و تطابق بین سیاست احزاب اسلامی و منافع آمریکا است، اگر آنان مواضع خود را تعدیل نکنند و ما هم نتوانیم آنها را به این کار وادار کنیم قطعا با مشکل بزرگی مواجه خواهیم شد. ... امکان نزدیکی بین ایالات متحده و جنبشهای اسلامی منطقه محل تردید است. اعتقادات دو طرف تفاوتهای اساسی دارد، مساله فقط مربوط به اسرائیل نیست بلکه نقش مسجد و ارتباط آن با سیاست نیز عامل مهمی است که ما به جدایی کلیسا از دولت اعتقاد داریم.»
گویی این سنت خداست که قدرت خود را در برابر طواغیت پرنخوت بیشتر به رخ بکشد همچنان که در دوران حکومت جرج بوش و آریل شارون پیش آمد؛ هرچه فشار و سخت گیری افزون تر، تجلی قدرت خداوند بیشتر. آیا باز هم قصه موسی است و فرعون؟ حالا نشریه فرانسوی لوموند دیپلماتیک از پیشروی اسلامی به عنوان سیل خروشانی سخن می گوید که بعید است چیزی بتواند جلوش را بگیرد:
«در پی پیروزی حماس در انتخابات فلسطین، دووایس گلاس مشاور نخست وزیر اسرائیل، استراتژی کشورش را چنین خلاصه کرد: «ایده ما این است که فلسطینیها را در یک تنگنای دسترسی به مواد غذایی قرار دهیم ولی موجب مرگشان در اثر گرسنگی نشویم.» بدین ترتیب فلسطینیها بخاطر اعمال حقوق دموکراتیک خویش باید تنبیه شوند. آمریکا و اروپا هم بر این منطق غیراخلاقی صحه گذاشتند تا وضعیت فلاکت بار اهالی کرانه باختری و غزه را وخیم ترکنند. زبان دو پهلوی غربیها، مخالفت همراه با نفرت را در کشورهای اسلامی برمی انگیزد و به مقاومت در برابر خارجی دامن می زند... این روزها حتی کسی جرئت نمی کند از روند صلحی صحبت کند که در اکتبر 1991 در مادرید آغاز شد و یا پیمان اسلو در 1993، بی شرمانه تلاش می شود چنین القا شود که روند صلح بر بستر نقشه راه آمریکایی کماکان ادامه دارد. در حالی که این طرح، کاغذ پارهای کهنه و فراموش شده است... اسرائیل، آمریکا و اروپا، از ابتدا بر یاسر عرفات و سپس به محمود عباس فشار می آوردند که حتی با زور هم شده، حماس را وادار به اطاعت سازند اما حماس به تدریج با همان سرعتی که فقر و خفقان در اثر سیاست رهبران فرسوده ساف شدیدتر می شد، محبوبیت خود را نیز بالا برد. علاوه بر آن پیروزی مقاومت لبنان بر ارتش اسرائیل، موجب عقب نشینی بی قید و شرط اسرائیل از جنوب لبنان پس از 22سال اشغال در ماه مه 2000 شد. ... چند ماه پیش در ژوئن 2005، جامعه بین المللی از انتخاب محمود احمدی نژاد با اکثریتی بزرگ انگشت به دهان ماند. در دوره ریاست جمهوری قبلی که طرفدار سرسخت گفت وگوی تمدنها بود نه تنها آمریکا به سیاست خود برای به انزوا کشاندن ایران در زمینههای سیاسی و اقتصادی ادامه داد بلکه آن کشور را همراه با عراق و کره شمالی در محور شرارت نیز قرار داد. ... در مصر هم راهیابی 80 عضو اخوان المسلمین به پارلمان، رشد اسلامگرایی جدید را در جهان عرب نشان داد. آیا انتخابات عراق به رغم اشغال آمریکاییها موجب منزوی شدن عناصر لیبرال و لائیک به سود نیروهای مذهبی چه سنی و چه شیعه نگردید؟ این پیشروی اسلامگرایی در همه جا بیانگر احساسات ملی گرا (ناسیونالیستی) است که سالها بود در گفتمانهای لائیک عصر مبارزه با استعمار در جهان سوم غایب بود. گفتمان لائیک در سراسر جهان در جریان 30 سال گذشته به تدریج از بین رفته است. آیا این پیشروی اسلامی از این پس مثل سیل خروشانی خواهد بود که هیچ چیز نمی تواند جلو آن را سد کند؟ این امری است که شاعر عمیقاً لائیک فلسطینی محمود درویش را به هراس انداخته است تا بگوید: اگر در جهان عربی- اسلامی انتخابات آزاد برگزار شود، اسلامگرایان در همه جا برنده خواهند شد، به همین سادگی! جهان اسلام عمیقاً احساس بی عدالتی و تعصب از سوی غرب می کند. ... آیا در آستانه تحول اساسی قرار داریم؟».
این روزها در عراق و فلسطین، قتل عامها دوباره اوج گرفته است. مسلمانهای بی گناه را ده تا ده تا و صدتا صدتا در خانه و روستا و مسجد و زیارتگاه می کشند؛ با مدیریت اشغالگران. اما این جنایتهای کم سابقه، دقیقاً نشانه بن بست و عجز است نه نشانه قدرت، درست مانند روزهایی که فرعون کابوس زده، سر نوزادان بنی اسرائیل را یکی یکی می برید تا «منجی» متولد نشود و او متولد شد و در کاخ همان طاغوت در حالی که از سینه مادر- به مشیت خدا- شیر می خورد، بزرگ و تنومند شد و قصه فروپاشی استکبار را آغاز کرد.
... و این روزها، مقارن با سالروز آغاز امامت «ذخیره الهی» و «منجی موعود» از سلاله پیامبر اعظم (ص) است که جهان سرکش پس از همه افت و خیزها و بدقلقیها، روی به حضرتش خواهد نهاد و سر بر پای مبارکش خواهد گذاشت. ان شاءالله