مسعود سلطانیفر
ژنرال دوگل بنیانگذار جمهوری چهارم و پنجم فرانسه اعتقاد داشت که فرانسه برای نجات خود نباید به هیچ عنوان به یک قدرت خارجی متکی باشد. او که نماد استقلالطلبی فرانسه و رهبر برنامههای رویایی فرانسویان است پس از جنگ جهانی دوم برخلاف آلمان بازنده در جنگ که حضور نظامی آمریکاییها را در خاک خود پذیرفته به آمریکا اجازه حضور در خاک فرانسه را نداد و درصدد احیای هویت و موقعیت ویژه ژئوپولتیک فرانسه در اروپا و جهان از طریق توسعه اقتصادی فرانسه در سایه سیاست خارجی مستقل برآمد و حرکت و برنامه «سیاست باشکوه» فرانسه را پایهریزی کرد.
فرانسه به رهبری دوگل و با این فرض که در معادله دوقطبی جهان و کشمکش و رقابت دو ابرقدرت آمریکا و شوروی سابق، اروپا و فرانسه نبایستی به حمایت موثر آمریکا امیدوار باشند در سال 1960 اولین آزمایش اتمی خود را انجام داد و با تقویت نظامی خود با الهام از اندیشههای استقلالطلبی در سال 1966 از شاخه نظامی ناتو خارج شد. در اندیشه دوگل برتری فرانسه در اروپا بیش از وحدت اروپا اهمیت داشت. سیاست خارجی فرانسه در این دوران چرخشهای معنیداری به سمت کشورهای جهان سوم داشت. به رسمیت شناختن چین در سال 1964 یکی از مهمترین حرکتها و سیاستهای مستقل فرانسه نسبت به سایر متحدان اروپایی آمریکا و خود آمریکا بود. در همین راستا انتقادهای جدی فرانسه نسبت به تهاجم آمریکا به ویتنام نیز نمونه دیگری از رویارویی دو کشور در این دوران هویتساز بود.
فرانسه در همین ایام با متهم کردن بریتانیا به عنوان پایگاه اصلی اجرای سیاستهای آمریکا در اروپا چندین بار تقاضای عضویت بریتانیا در بازار مشترک اروپا را وتو کرد. بعد از کنارهگیری دوگل از قدرت و روی کار آمدن ژرژ پمپیدو در سال 1969 اگرچه تا حدودی رویارویی و تقابل فرانسه با آمریکا و بریتانیا در عرصه مسائل اروپا کاهش یافت و ژیسکار دستن نیز پس از پمپیدو سیاست آرام و بر محوریت وحدت اروپا را در پیش گرفت ولی آرمانها و ایدههای دوگل همواره بر سیاست خارجی فرانسه سایه انداخته و فرانسه زیر بار سیاستها و اعمال نظرهای آمریکا و بریتانیا در اروپا نرفت و بر ایجاد اروپای مستقل و قدرتمند به عنوان قدرت سوم جهان پای میفشرد.
سیاست خارجی مستقل فرانسه در دوره ریاستجمهوری طولانی مدت میتران سوسیالیست نیز بهرغم بروز حوادث و بحرانهای مختلف و متفاوت با دو تا سه دهه قبل اروپا متاثر از بنیادی بود که گلیستها در فرانسه پایهگذاری کرده بودند. جامعه فرانسه نیز اعم از نخبگان، اندیشمندان، روزنامهنگاران، سیاستمداران، احزاب، نهادهای مدنی، دانشگاهیان و مجموعه تاثیرگذاران بر تصمیمسازیهای آن کشور در اکثر قریب به اتفاق حوادث و بحرانهای سیاسی، اقتصادی و بحرانهای نظامی مخالف عملکرد آمریکا در اروپا و خارج از اروپا به ویژه سیاستهای آمریکا در خاورمیانه بوده و هستند.
شیراک نئوگلیست نیز در تمام دوره ریاستجمهوری با الهام از اندیشهها و بنیادهای فکری ساخته شده دوران بعد از جنگ جهانی دوم در فرانسه شخصیت و هویت مستقل فرانسه از سیاستهای آمریکا را در اروپا و سایر کانونهای سیاسی و بحرانی جهان حفظ کرد. اکنون این سوال بزرگ برای همه اندیشمندان سیاسی و نخبگان و تحلیلگران روابط بینالملل مطرح شده که چه تغییرات بنیادینی در سیاست خارجی فرانسه به وجود آمده که سارکوزی رئیسجمهور جدید فرانسه در سفر به آمریکا میگوید؛ «برای تسخیر دوباره قلب مردم آمریکا به این کشور سفر کرده است.»
چرخشی که برای سارکوزی هزینه سنگینی به همراه داشته تا جایی که امروز در برخی محافل سیاسی، ژورنالیستی فرانسه به او سارکو آمریکایی میگویند. آیا سارکوزی فراموش کرده است هنگامیکه مردم فرانسه و نخبگان آن کشور در خیابانهای شهرهای مختلف فرانسه مخالفت گسترده خود را با سیاستها و عملکرد آمریکا در روابط بینالملل و تصمیم این کشور برای حمله به عراق ابراز داشته و حاکمان وقت الیزه تهدید به وتوی قطعنامه شورای امنیت برای حمله نظامیعراق کرده بودند، بوش در اظهاراتی اهانتآمیز اعلام کرد که «ما در شورای امنیت هم قد فرانسه نیستیم.» و نهایتاً به رغم همه مخالفتهایی که در درون آمریکا، اروپا و کشورهای جهان سوم برای حمله به عراق وجود داشت این کشور را پنج سال است که به خاک و خون کشیده.
فراموش نمیکنیم در آن زمان هنگامی که هانس بلیکس یک سال قبل از حمله نظامیآمریکا به عراق اعلام میکرد که به رغم بازرسیهای انجام شده ما هیچ سلاح کشتار جمعی مورد نظر آمریکا را پیدا نکردیم و اتهامات وارد شده آمریکا به عراق بیپایه و اساس است، آمریکاییها در پاسخ تیمهانس بلیکس را متهم به ناشی گری میکردند و به دنبال ایجاد اجماع جهانی برای تصرف عراق با هدف دسترسی به منابع عظیم نفتی و ایجاد پایگاه جدیدی برای تثبیت سیاستهای خاورمیانهیی خود بودند. در ارتباط با موضوع هستهیی ایران نیز اگرچه آمریکا برای ایجاد اجماع قدرتهای بزرگ فرمول 1«5 را ارائه داده و به دنبال کاهش هزینههای سیاسی خود با استفاده از این مدل است ولی هرگاه در راستای رسیدن به اهدافش که تحت فشار قرار دادن جمهوری اسلامی ایران برای عدم دستیابی به دانش هستهیی و توقف رشد علمی کشور ما است هر یک از پنج قدرت دیگر را ناسازگار ببیند فارغ از هرگونه ملاحظهیی حذف، تهدید، تحقیر و محروم کردن آنها از ارتباطات اقتصادی با آمریکا را در دستور کار خود داشته و منافع خود را برتر از مصالح سایر کشورها حتی متحدان اروپایی خود میداند.
تصویب قطعنامههای 1696، 1737 و 1747 شورای امنیت که با طراحی دقیق و ایفای نقش محوری آمریکا انجام شد، تحمیل اراده سیاستمداران کاخ سفید بر متحدان اروپایی برای به زانو درآوردن و بازگشت ایران از مسیری است که توسعه کشور را به دنبال دارد و مطابق نظرات دقیق و کارشناسی فنی، حقوقی بازرسان آژانس بینالمللی انرژی اتمی صلحآمیز بوده و انحرافی در آن مشاهده نمیشود و تاکنون در خلال این بازرسیها و مذاکرات با آژانس موضوعات مهمی مانند سانتریفوژهای P1 و P2، پلوتونیوم، آلودگی در کرج و اوراق اورانیوم فلزی حل شده و ابهامات مطرح شده براساس مفاد گزارش اخیر البرادعی برطرف شده و براساس چارچوب طرح اقدام میتوان در چند ماه آینده سایر ابهامات آژانس را نیز برطرف کرد. ولی بر هیچ کس پوشیده نیست که کشاندن پرونده هستهیی ایران از آژانس به شورای امنیت یعنی خارج ساختن اختیار پرونده از دست اروپا و فراهم کردن شرایط تحمیل نظر آمریکا به اروپا، روسیه و چین در شورای امنیت سازمان ملل متحد، قرار دادن گزارش آقای سولانا مسوول روابط خارجی اتحادیه اروپا که ماهیتی سیاسی دارد در کنار گزارش فنی، حقوقی آقای البرادعی معنا و مفهومی غیر از تحمیل اراده و نظر آمریکا بر سایر اعضای 1+5 در خصوص فشار بر ایران و فراهم آوردن زمینه صدور قطعنامه دیگری علیه ایران ندارد. کلام آخر اینکه فرانسویها که بعد از پایان جنگ جهانی دوم بیش از پنج دهه با توجه به شرایط خاص ژئوپولتیک، اجتماعی و فرهنگی آن کشور همواره با الهام از اندیشههای ملیگرایانه و مستقل دوگل در همه حوادث و بحرانها و کشمکشهای سیاسی و منازعات نظامی یا در تقابل با آمریکا حرکت کرده یا همکاری و همراهی با سیاستهای تجاوزطلبانه آمریکا نداشته و در این راستا مردم فرانسه و نخبگان با بلوغ فکری و رفتاری از دولتهای خود حمایت میکردند باید در این آزمون مهم (پرونده هستهیی ایران) نیز یک بار دیگر شخصیت و هویت مستقل تاریخی خود را مبنای تصمیمگیری قرار داده و رعایت عدالت را در این چالش مهم دیپلماسی فرانسه اساس تحلیل و جمعبندی حاکمان جدید الیزه منظور کرده و به ارزشهای اعتقادی مردم آن کشور که در بستر انقلاب فرانسه شکل گرفته احترام بگذارند.