تاریخ انتشار : ۲۱ مهر ۱۳۸۷ - ۰۸:۰۸  ، 
کد خبر : ۳۳۲۴۰
واکاوی روابط یخ‌زده ایران و آمریکا

لایه‌های پنهان یک جنگ سرد

ارسلان مرشدی مقدمه: بسیاری با شنیدن واژه "جنگ سرد" ذهن خود را بر روی تحولات قبل از دهه 1990 و روابط ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی متمرکز می‌کنند و بر این باورند که تغییرات حاکم بر نظم نوین جامعه بین‌الملل خصوصا پس از فروپاشی اتحاد شوروی و ایستایی جهان تک‌قطبی تا حدی باعث شده این واژه در قاموس روابط بین‌الملل کمتر تعبیر و تفسیر شود. هر چند نحله‌های فکری و راهبردی این گفتمان را بیشتر می‌توان نزد نئوکان‌های حاکم بر کاخ سفید که پس از 11 سپتامبر با هر هزینه‌ای درصدد تثبیت و گسترش هژمونی نومحافظه‌کاری هستند، یافت اما نمایی بسته از گذشته و حال روابط حاکم بر تهران و واشنگتن نشان می‌دهد که آنچه بر سر روابط دو کشور حاکم است چیزی بیش از جنگ دیپلماتیک است تا جایی که استفاده از اصطلاح جنگ سرد را می‌توان مبین و آیینه تمام‌نمای فضای تنش‌آلود کاخ سفید و کاخ سعدآباد دانست.

بسیاری از تحلیلگران مسائل سیاسی دیدار اخیر سفیران ایران و آمریکا در بغداد را آغازی برای آب شدن یخ 28 ساله روابط دو کشور دانستند. ارزیابی رایان کروکر، سفیر ایالات متحده در عراق نیز تا حدی این کور سوی امید را تایید کرد. وی در مصاحبه با هرالد تریبون گفت که دور دوم مذاکرات چهار ساعته با همتای ایرانی‌اش مثبت بوده است. مقامات ایالات متحده با آگاهی از مشکلات فزاینده‌ای که در عراق گریبانشان را گرفته، هر چند به هیچ‌وجه نمی‌خواهند از موضع ضعف با ایران حتی در پروسه مذاکرات روبه‌رو شوند، اما در عین حال پنهان نمی‌کنند که مشارکت تهران در سامان بخشیدن به نابسامانی‌های امنیتی و بحران‌های خاورمیانه جوابی برای حل معادله‌های چند مجهولی منطقه‌ای است. دور دوم و سوم گفتگوهای ایران و آمریکا که با حضور کاظمی‌قمی ‌و کروکر سفرای ایران و آمریکا در بغداد در دفتر نوری المالکی، نخست‌وزیر عراق برگزار شد، از نگاه بسیاری دورنمایی روشن برای آب یخ شدن روابط دیپلماتیک تعبیر شد اما نباید دور از نظر داشت که مشاجره لفظی پیش از شروع دور سوم میان کروکر و کاظمی‌قمی نشانی از شکافهای موجود و بلند بودن دیوار بی‌اعتمادی میان طرفین است.
استیفن کوهن پژوهشگر ارشد مرکز بروکینگز تحول مشاجره به جای مذاکره را نبود اعتماد بین طرفین در مذاکرات می‌داند و بر این باور است که صداقت واشنگتن در ادامه راه مذاکرات از این هم کمتر خواهد شد.
نیکلاس برنز معاون وزیر امور خارجه آمریکا می‌گوید که کاخ سفید انتظار دارد تحول ملموسی در اقدامات ایران در مذاکرات ببیند. رایس هم معتقد است که ایران نقش دوگانه‌ای در عراق بازی می‌کند ایران حمایت خود از حکومت منتخب عراق را ابراز کرده است و این قطعا مثبت است؛ اما نقش منفی ایران در زمینه اوضاع امنیتی عراق کاملا جنبه دیگر یعنی حمایت از دولت مالکی را خنثی می‌کند. ترجمه این اظهارات و گفته‌هایی از این دست این است که تحول و گشایش در روند این گفتگوها می‌تواند نوعی کارآمدی و توانایی برای بوش در تعادل و توازن دیپلماسی و جنگ‌طلبی باشد. امری که همواره انتقادات وسیعی را علیه وی در اصرار بر برتری دادن دکترین‌های نظامی ‌بر راهکارهای دیپلماتیک برانگیخته است.
از نگاهی دیگر بسیاری معتقدند که سطح و محور گفتگو عاملی برای به نتیجه نرسیدن مذاکرات یا حداقل رسیدن به نتایج ملموسی است و همین هم یکی از موضوعاتی بود که در دور سوم مذاکرات بغداد مطرح شد؛ ایجاد یک کمیته فرعی و تخصصی که در آن کارشناسان ایران، آمریکا و عراق به طور مشترک برای استقرار ثبات و امنیت در عراق همکاری کنند. این مساله در حالی بود که پس از پایان دور دوم مذاکرات عراق برخی مقامهای ایرانی ابراز آمادگی کردند که سطح گفتگوها را بالا ببرند. اما شون مک کورمک سخنگوی وزارت خارجه آمریکا گفته که نیازی به افزایش سطح گفتگوها نیست.
همه این شواهد روشن به همراه دلایل قابل فهم دیگری بر این دیدگاه تاکید دارد که نگاه طیف حاکم بر کاخ سفید صرفا از راهروی اهرم مذاکراه برای مذاکره می‌گذرد و حکایت از این امر دارد که پیشگام شدن ایالات متحده آن هم در این هنگام تنها یک تاکتیک است نه یک استراتژی و آن را باید از نگاهی فراتر از تامین امنیت بغداد دانست و نباید امیدوار بود که با این چنین رایزنی‌ها و تعاملات حداقلی دیپلماتیکی، به آب شدن روابط منجمد شده تهران و واشنگتن کمکی کند.
کیش دموکراسی
چندی پیش هفته‌نامه «نیوزویک» از طرحی محرمانه پرده برداشت که به موجب این پروژه جدید سیا، پنتاگون و وزارت امور خارجه به همراه کمیته سیاست‌گذاری روابط خارجی سنا مسوول طرح صدور دموکراسی به جوامع هدف خاورمیانه شده‌اند. نیوزویک در این گزارش آورده بود که با عیان شده مشکلات عدیده ایالات متحده در زمینه حل ناآرامی‌ به این نتیجه رسیده است که استفاده از قدرت نرم و اهرم دموکراسی تهاجمی ‌می‌تواند به این بن‌بست کنونی پایان دهد. اختصاص بودجه 300 میلیون دلاری از سوی سنا به موسسات ظاهرا مستقل اما تحت حمایت سیا و پنتاگون نظیر بنیاد سوروس، موسسه دموکراسی، بنیاد خواهان آزادی و بسیاری دیگر از این موسسات بزرگ و کوچک نشان می‌دهد که تا چه حد این پروژه نوین برای کاخ سفید حائز اهمیت است. در ادامه این طرح هم سنا مارس سال جاری بودجه 100 میلیون دلاری را برای کمک به طرح براندازی نرم در ایران تصویب کرد. بوش فوریه امسال هم به سازمان سیا ماموریت هم داد تا فعالیت‌های پنهانی برای ایجاد بی‌ثباتی در ایران سازمان‌دهی کند. تدوین و طراحی شبکه‌هایی که در راستای تحریک برخی اقلیت‌های قومی‌ و دامن زدن به اختلافات قومی ‌بویژه در مناطق حساس مرزی ایران و طرح براندازی نرم در ایران مثل پیگیری طرح انقلاب مخملی از سوی بنیاد سوروس حکایت می‌کند تئوریسین‌های کاخ سفید اکنون نیک به این واقفند که با گذشت نزدیک به 3 دهه از کمای روابط دیپلماتیک بین تهران و واشنگتن آزمودن بهره‌گیری از قدرت سخت تاکنون نه تنها به نتیجه دلخواه نینجامیده که به تعبیر دن موریسن کارشناس بنیاد کارنگی به مقاوم و مصون شدن تهران نیز منجر شده است.
بهره‌گیری وسیع از قدرت نرم با استفاده از رسانه‌های همراه و تبادلات فکری و فرهنگی در راستای کاهش نفوذ و بهره‌گیری تهران از ابزار توانمند رسانه‌های جمعی توانسته است ذهنیت حاکمان کاخ سفید را برای برنامه‌های ترویج دموکراسی در کنار چماق حقوق‌ بشر را برای اثر گذاشتن بر افکار عمومی ‌ایران جسورتر کند. این راهبرد در کنار محدود‌سازی گستره تاثیرگذاری ایران در بهره‌مندی آزاد از رسانه‌ها و شبکه‌های خبری که می‌توان آن را ادامه‌ای از تروریسم رسانه‌ای غرب نامید، باعث شده عملا این میدان مانور وسیع فراروی طرحهای انقلاب نرم و براندازی در سکوت گشوده شود. اما چیزی که نباید دور از نظر داشت این است که این کیشهای مداوم دموکراسی واشنگتن فرا روی نگاه‌های مبهوت حامیان آنان با پرده‌برداری و افشای تهران به مات شدن مهره‌های سوخته براندازی بنیاد‌های غربی انجامید. اما با این رویکرد و روند حاکم بر دیپلماسی کاخ سفید در اصرار بر سرمایه‌گذاری روی عروسک‌های خیمه‌شب‌بازی نمایش‌های دموکراسی، می‌بایست انتظاری دیگر از این پروپاگاندای‌های نوین را داشت.
دومینوی اعراب
اما با آشکار شدن ضعف‌های اساسی در راهکار دموکراسی‌های تهاجمی‌ نیز، ابزار همیشه در دسترس واشنگتن تلاش برای جلب رضایت حکومت‌های به نسبت دمدمی‌ مزاج و ناسازگار عرب و بسیج آنها در قالب ائتلافی علیه ایران در منطقه استراتژیک خاورمیانه است. در کنار این سناریوی واشنگتن، تهران هم سعی دارد با تحکیم روابط با دنیای عرب نظیر مطرح کردن از سرگیری روابط دیپلماتیک با مصر و هم کلام شدن با ادامه جدال لفظی علیه حضور نظامی ‌آمریکایی‌ها در عراق و خلیج فارس با دیگر کشورها و حفظ شبکه‌ای از روابط و افراد در عراق که بالقوه می‌تواند علیه منافع آمریکا یا نیروهای این کشور استفاده شود به این تک‌دیپلماتیک آمریکا پاتک بزند.
شرکت ایهود اولمرت و محمود عباس، رهبران اسرائیل و فلسطین، در کنفرانس صلح ماه گذشته در شرم‌الشیخ چیزی بود که در نگاه اول بسیار طبیعی به نظر می‌رسید چرا که هر 2 نفر مایل بودند ثابت کنند که با کنار گذاشتن حماس می‌توانند به صلحی فراگیر دست یابند. اما نکته جالب در این میان انگیزه کشورهای میانه‌روی عرب مانند اردن و مصر برای حضور در چنین اجلاسی بود. در برهه کنونی واشنگتن سعی دارد که مدام در گوش حاکمان عرب منطقه این مساله را نجوا کند که گسترش دایره نفوذ ایران در منطقه باعث هراس کشورهای طرفدار غرب در منطقه شده که هم از قدرت گرفتن شیعیان نگران هستند و هم از گسترش نفوذ اسلام‌گرایانی که ایران حامی ‌و پشتیبان آنها محسوب می‌شود. زیرا اگر این گروهها مثل حماس و حزب‌الله کاملاً سرکوب نشوند، می‌توانند رژیم‌های میانه رو عرب را به دردسر اندازند و همین راهبرد هم حداقل در نشت صلح ماه گذشته چاره‌ساز افتاد تا جایی که احمد ابوالغیظ وزیر خارجه مصر گفت قاهره نیز مانند اسرائیل یا جنبش فتح مایل نیست حماس که هم‌پیمان گروه ناراضی اخوان المسلمین محسوب می‌شود و قدرت را در کرانه باختری رود اردن هم مانند باریکه نوار غزه قبضه کند. وجود، ترسیم و تداعی دشمن مشترکی به نام ایران نه تنها به احیای روابط اعراب به اسراییل مشروعیت می‌بخشد که باعث بروز جنب و جوشی جدید در روند بی‌تحرک حل مناقشه اسرائیل و فلسطینیان می‌شود که می‌تواند محوری برای یارگیری‌های جدید باشد.
نباید نادیده گفت که کشورهای میانه رو عرب منطقه که اکثر جمعیت آنها را سنی تشکیل می‌دهند برای جلوگیری از ماندگاری و دوام احمدی نژاد در عرصه چیدمان قدرت منطقه به عنوان مدافع آرمان انتفاضه فلسطین و مقابله با خطر گسترش این آرمان در میان مردم خود به واسطه مشاهده فشار و فقر حاکم بر هم‌نوعانشان در فلسطین می‌کوشند، نشان دهند، می‌توانند نیرویی موثر در حل مشکلات منطقه باشند و همین تمایل آنان فرصتی را در اختیار کاخ سفید قرار می‌دهد تا میدان دومینوی خود را به چیزی بیشتر از بازی با مهر‌های میانه‌روهای عرب گسترش دهد.
تداوم این خطر ضمنی به همراه نگران‌کننده خواندن فعالیت‌های هسته‌ای ایران و عنوان کردن این مساله که کاخ سفید به طور جدی اقدام نظامی ‌علیه ایران به منظور جلوگیری از اتمی ‌شدن این کشور را در دست بررسی دارد و از ادامه و پیگیری صلح سرد در منطقه حکایت دارد.
استیو وارنر، پژوهشگر بنیاد هریتج می‌گوید که ایران و آمریکا در تقابل هسته‌ای با یکدیگر استراتژی‌های جدیدی را در پیش گرفته‌اند و به نظر می‌رسد که درصدد مواجهه بیشتر با هم هستند. از بسیاری جهات موضعگیری‌های اخیر دو طرف یادآور جنگ سرد است چرا که مانند روزهای اول جنگ سرد دو طرف سعی می‌کنند از هر ابزاری برای نشان دادن قدرت و برتری خود استفاده کنند آمریکا تهدید به تحریم می‌کند و ایران تلویحا به قطع عرضه نفت اشاره می‌کند.
دکترین بازدارندگی
در سالهای دهه 1950 و 60 19 و در اوج دوران جنگ سرد ایالات متحده با برپایی و ساماندهی یک سلسله پیمان‌های نظامی ‌منطقه‌ای تلاش کرد تا اتحاد شوروی و همپیمانان آن را در محاصره قرار دهد و این حلقه‌ای است که اکنون واشنگتن در تقابل با تهران در پیش گرفته است. استراتژی واشنگتن برای ایجاد یک کمربند امنیتی به دور ایران در قالب طرح ناکام مانده خاورمیانه جدید می‌تواند نقشه خاورمیانه را بکلی تغییر دهد اما اجرای چنین برنامه‌ای پیش از هر چیز مستلزم رفع اختلافات اعراب و اسرائیل و پایان گرفتن منازعه فلسطینیان با اسراییل است. از همین رو ابتکار عمل و تلاش مصرانه کاخ سفید در احیای طرح نقشه راه و تجدید روابط اعراب و اسراییل را باید از این زاویه بررسی کرد. در این راستا طرح صلح عربستان سعودی چندی پیش از تصویب اتحادیه عرب گذشت و وزیران خارجه مصر و اردن نیز برای عرضه کردن آن به اسرائیل از اورشلیم دیدن کردند و حتی در کنست (پارلمان اسرائیل) حضور یافتند و با اعضای کمیسیون امنیت و امور خارجی مجلس اسراییل به گفتگو نشستند.
در نتیجه فرافکنی‌های گسترده غرب، اکنون سران اکثر کشورهای عرب فکر می‌کنند که هیچ خطری از جانب اسرائیل آنان را تهدید نمی‌کند و هر اندازه که نزاع اعراب با اسرائیل ادامه یابد این ایران است که با بهره‌گیری از آن خواهد کوشید بر نفوذ و سیطره فکری خود در خاورمیانه بیافزاید.
گزارش سپتامبر گذشته موسسه مطالعات استراتژیک لندن هم با ذکر این دیدگاه می‌افزاید که کشورهای عرب که سالیان دراز هدف تبلیغات گسترده ایران علیه حاکمان آنها قرار داشتند، اکنون احساس می‌کنند که خطر واقعی از جانب ایران نه اسراییل آینده رژیم‌های آنان را تهدید می‌کند. بعد از تثبیت چنین دیدگاهی در نزد سران عرب در دومین حلقه از این سناریو ایالات متحده به عربستان، امارات و قطر، سر حلقه‌هایی که بیشترین اصطکاک دیپلماتیک را با تهران دارند بیش از 20 میلیارد دلار تسلیحات می‌فروشد و سعی می‌کند آنها را تجهیز نظامی ‌کند. ایالات متحده برای خنثی کردن اعتراض‌های احتمالی اسرائیل هم همزمان موافقت می‌کند که کمک نقدی نظامی ‌به ارتش این کشور حدود 25 درصد افزایش یابد و در مجموع طی 10 سال آینده به 30 میلیارد دلار برسد.
اولمرت نخست‌وزیر اسرائیل 29 جولای در جلسه هفتگی هیات دولت گفت که ایالات متحده تعهد کرده در هر صورت برتری کیفی ارتش اسرائیل بر کشورهای همسایه و عرب را حفظ کند و افزوده که اختصاص دادن یک بودجه سالیانه 3 میلیارد دلاری از کمکهای آمریکا به ارتش اسرائیل امکان می‌دهد بدون نگرانی از نوسان‌های بودجه‌ای برنامه 10 ساله‌ای را برای نوسازی و تجهیز خود تهیه کند.
با عطف به این دو رویداد که در واقع پیش ‌درآمد سناریوی بزرگتر کاخ سفید برای ایجاد یک کمربند امنیتی توسط کشورهای همسایه ایران و امنیتی ساختن فضای منطقه است تا بتواند راهبردهای تهاجمی ‌علیه ایران را در منطقه ساماندهی کند. چنین طرحی که می‌بایست منتظر مخالفت‌های داخلی گسترده نظیر اعتراض تام لانتوس رئیس کمیته روابط خارجی مجلس نمایندگان آمریکا که در واکنش به این قرارداد گفته که امیرنشین‌ها برای دفاع از خود به این‌گونه سلاحها نیازی ندارند. این سیاست کاخ سفید به مفهوم تجدید و احیای دوران جنگ سرد می‌باشد با این تفاوت که در گذشته این جنگ سرد بین اتحاد شوروی و کشورهای غربی بود و اکنون ایران و ایالات متحده هستند که در منطقه رو در روی یکدیگر قرار می‌گیرند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات