تاریخ انتشار : ۲۷ خرداد ۱۳۸۷ - ۰۹:۳۵  ، 
کد خبر : ۳۳۲۴۸

ایدئولوژی و حاکمیت اصولگرایان


صادق زیبا‌کلام

کارل مانهایم اندیشمند مشهور آلمانی مجاری‌تبار در تبیین ایدئولوژی و تفاوت آن با علم، استدلال می‌کند که علم هر کجا پیرامون سوژه با دشواری و اشکال مواجه می‌شود دست به عقب‌نشینی، بازتولید و نگاه مجدد می‌زند. اما ایدئولوژی در مواجهه با سوژه، سعی می‌کند سوژه را مطابق با ایده و نظرش در بیاورد. حاصل چنین رویکردی واضح‌تر از آن است که نیاز چندانی به توضیح داشته باشد، نه اینکه علم و معرفت علمی لزوما «فرشته» نجات باشد. اما جان کلام آن است که ایدئولوژی به جای تغییر و اصلاح خود در مواجهه با اشکال، سعی می‌کند سوژه و جهان بیرون را به گونه‌ای بازتعریف نماید تا در چارچوب معرفت و اعتقادش جای گیرد.

حکایت عملکرد دولت نهم ظرف دو سال‌ و ‌اندی گذشته کم‌وبیش منطبق بر روایت مانهایم از ایدئولوژی است. دولت نهم و با اندکی تساهل، مجموعه ساختار قدرت در ایران از سال 1384 به این سو را می‌بایستی حاکمیت براساس ایدئولوژی دانست. اصولگرایان برای نخستین بار پس از گذشت 27 سال از انقلاب توانستند قدرت بلامنازعی را در حاکمیت کشور از آن خود سازند. هر نوع ارزیابی از عملکرد و دستاوردهای آنان خدمات در چارچوب نگاه ایدئولوژیک‌شان است که معنی و مفهوم پیدا می‌‌کند. برخی از سیاست‌ها و تصمیم‌های آنان از زمان به قدرت رسیدن آنقدر سوال‌برانگیز است که به نظر نمی‌رسد داوری پیرامون آنها نیاز به تجربه و تحلیل خاصی داشته باشد. خبط و خطا بودن برخی تصمیمات و سیاست‌های آنان آنقدر اظهر من‌الشمس است که نیازی به داوری و نامه سرگشاده ده‌ها تن از اقتصاددانان برجسته کشور پیرامون نشان دادن نادرست بودن آنها نمی‌رود. این سیاست‌ها بعضاً با اصولی ابتدایی منطق سیاسی، منافع ملی و الفبای اقتصادی مشکل پیدا می‌کند. بنابراین برای فهم آنها چاره‌ای نیست الا اینکه نحوه مملکت‌داری آنان را از پشت شیشه عینک ایدئولوژیک‌شان درک نماییم.

در عرصه سیاسی اصولگرایان چندان اعتقادی به مفاهیمی چون توسعه سیاسی، جامعه مدنی، آزادی مطبوعات، آزادی احزاب و اجتماعات و انتخابات آزاد و در یک کلام یعنی سرنوشت مردم به دست خودشان ندارند. همانند هر نظام سیاسی ایدئولوژیک برخی دیگر از اصولگرایان معتقدند که تفکرات سیاسی دیگر (متفاوت از آنها) خارج از متن، مزاحم در بدترین حالت منحرف و معاند هستند چرا که باز همانند هر دستگاه فکری ایدئولوژیک دیگر، اصولگرایان معتقدند که آنان وظیفه و رسالت بنیادی در خصوص تهذیب، هدایت و ارشاد مردم برعهده دارند. آنان صرفا مسوولیت سیر کردن شکم مردم را ندارند بلکه وظیفه مهم‌تر آنان هدایت مردم است. بنابراین سیاست‌های اجتماعی و فرهنگی آنان را می‌بایستی از پشت شیشه رسالتی که برای خود قائل هستند مورد ارزیابی قرار دارد. مبارزه با بدحجابی، مفاسد اجتماعی، اراذل و اوباش، اعدام‌های گسترده و اساسا نفس طرح سیاسی به نام «تامین امنیت اجتماعی» در حالی که در عمل ناامنی خاص اجتماعی در کشور وجود ندارند، در سایه آن رسالت اخلاقی که آنان برای خود قائل هستند قابل توجه می‌شود. حکومت ترکیه، هند، ژاپن، فرانسه یا انگلستان نه اینکه لزوما «فرشته» و گل بی‌عیب باشند، اما برای خود وظیفه در ریاست هدایت مردمانشان را قائل نیستند. اما اصولگرایان ما معتقدند که آنان می‌بایستی با بدی‌ها، بی‌دینی‌ها و مفاسد ستیز نموده و اسباب رستگاری و سعادت معنوی مردم را نیز فراهم آورند. سیاست‌های فرهنگی آنان از جمله تصمیم‌ها و سیاست‌های محیرالعقول وزارت ارشاد و سایر ارگان‌ها و دستگاه‌های فرهنگی و اجتماعی اصولگرایان ملهم از این رسالتی است که آنان در هیبت حکومت و حاکمیت برای خود قائل هستند. برای اصولگرایان مهم نیست مردم چه می‌خواهند و چه دوست دارند؛ بلکه به زغم آنان مردم می‌بایستی آن چیزی را بخواهند که برای آنان خوب است. اگرچه مردم خودشان عقلشان نرسد و آن را تشخیص ندهند حکومت موظف به رستگار نمودن مردم است؛ چه آنان بخواهند یا نخواهند. به این اعتبار، اصولگرایان خود را قیم و ولی نعمت ارشادی و هدایت‌گر مردم پنداشته و این را مهم‌ترین رسالت خود می‌پندارند. چارچوب اعقتادات و نظرات اقتصادی اصولگرایان بالطبع برگرفته از ملاحظات سیاسی و اخلاقی‌شان است.

 آنان به جد اعتقاد بسیار بر برابری، مساوات و عدالت داشته و معتقدند که پس از اخلاق، دین و آخرت مردم، مهمترین وظیفه حکومت در حوزه اقتصاد است که خلاصه می‌شود در تعمیم عدالت. منتهی اشکال اساسی آن است که رویکرد آنان به عدالت، رویکردی مکانیکی است. آنان به جای ثروتمندتر ساختن و سپس تلاش در جهت توزیع عادلانه ثروت تولید شده، همان ثروت و سرمایه‌ای که فعلا هست را می‌خواهند تقسیم نمایند. لذا آنان به مصرف‌کننده‌ای که درآمد ماهیانه‌اش بالفرض ماهی دو میلیون تومان است، یکصد لیتر بنزین می‌دهند، از قرار لیتری 100 تومان و به مصرف‌کننده‌ای هم که درآمدش ماهی 200 هزار تومان است. همان 100 لیتر را می‌دهند از قرار لیتری 100 تومان. خیلی برایشان مهم نیست که اولی درآمدش 10 برابر دومی است. مساوات در چشم آنان صرفا یک امر مکانیکی ظاهری است. بنزینی که برای دولت 400، 500 تومان تمام می‌شود را به مصرف‌کننده اولی با یارانه می‌فروشند و به دومی هم همین‌طور.

یک قرص نان تافتون که برای دولت 150 الی 200 تومان تمام می‌شود را دولت به همه از قرار قرصی 50 تا 60 تومان می‌فروشد. این می‌شود از نظر اصولگرایان، مساوات. خیلی کاری ندارند که اولی چقدر درآمد دارد و دومی چقدر. بعد دیگر استراتژی اقتصادی آنان در مبارزه با آنچه که فساد می‌نامند، خلاصه می‌شود. اساسا در قاموس فکری اصولگرایان، افراد مولد ثروت، ثروتمندان، صاحبان سرمایه، کارآفرینان افرادی ناباب، مظنون، مشکوک و بفهمی نفهمی فاسد تلقی شده و در مقابل فقرا، محرومین و کم‌درآمدها انسان‌های شریف و بافضلیت به حساب می‌آیند. علی‌الدوام به دنبال گرفتن، زدن و بستن مرفهین بی‌درد، بی‌دردهای مرفه، سوءاستفاده‌کنندگان از اموال دولتی و بیت‌المال و مفسدین هستند. هرگز هم از خود برای یک بار هم که شده نمی‌پرسند که چرا در ژاپن، هند، ترکیه یا فرانسه مسئولان و حکومت علی‌الدوام مجبور به زدن و گرفتن و بستن مفسدین نیستند؟ هرگز هم از خود نمی‌پرسند، پس چرا علی‌رغم این همه تلاش و دوندگی ما برای ایجاد برابری و مساوات، عرضه سهام عدالت و غیره، روزبه‌روز در جامعه شکاف و فاصله میان اقشار و لایه‌های جامعه‌مان بیشتر و بیشتر می‌شود؟ چرا اینقدر علی‌رغم همه گرفتن‌ها، زدن‌ها و بستن‌ها، باز هم در جامعه ما این قدر فساد اقتصادی ریشه دارد؟ این البته همه اشکال چارچوب فکری اقتصادی اصولگرایان نیست. نگاه ایدئولوژیک اصولگرایان به حاکمیت، نقش و رسالتی که آنان برای خود قائل هستند، به گونه‌ای اجتناب‌ناپذیر سبب می‌شود که آنان خود را متولی اقتصاد بنمایند.

حاصل آنکه از زمان به قدرت رسیدن اصولگرایان، اقتصاد ایران هر روز دولتی‌تر شده با تمام مفاسد و بلایای کوتاه و بلند‌مدتی که اقتصاد‌های دولتی به گونه‌ای اجتناب‌ناپذیر با خود به همراه می‌آورد. اصولگرایان نه تنها مسئولان و مجریان قبلی را دسته‌جمعی به کنار گذاردند بلکه سیاست‌های اقتصادی آنان را نیز به زیر سوال بردند. کسانی که دولت را متولی اقتصاد می‌پندارند بالطبع نمی‌توانند سیاست‌های اقتصاد آزاد هاشمی‌رفسنجانی یا محمد خاتمی را بپذیرند. طبیعی است که آن سیاست‌ها را نادرست، انحرافی، ضدارزشی و فسادآور پنداشته و در جهت عکس آن حرکت نمایند. از این روست که سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی یک شبه به تعلیق در می‌آید، سند چشم‌انداز 20 ساله به شوخی بدل می‌شود، برنامه چهار ساله به گوشه‌ای انداخته می‌شود و اساسا مکانیزم‌ها و روش‌هایی که اعتقاد به پیشبرد اقتصاد و در چارچوب  برنامه‌ریزی، ضابطه، آینده‌نگری و اصول علم اقتصاد دارند بدل به ابزار و مسائلی انحرافی، ارتجاعی و اسقاطی و از کار افتاده می‌شوند. به جای پیشبرد برنامه‌های اقتصادی کشور در چارچوب‌ها و اهدافی که توسط مسئولان و کارشناسان در سازمان‌های ذی‌ربط دولتی مدون شده‌اند، صدها و هزاران مصوبه خلق‌الساعه در سفرهای استانی و دید و بازدیدهای مردمی ملاک کار می‌شوند. اصولگرایان اصرار دارند کارها سریع و انقلابی به پیش رفته و همین امروز نتیجه به بار آورند. توزیع سهام عدالت، یعنی سیاست‌های تکلیفی‌شان برای نظام بانکی کشور علی‌رغم مخالفت کارشناسان، واردات هولناک کالا و اجناس مصرفی ظرف دو سال گذشته ابعاد دیگر سیاست‌های اقتصادی اصولگرایان است.

تصدی‌گری هرچه بیشتر دولت بر اقتصاد از یک سو و از سویی دیگر نقشی که برای خود در هدایت و ارشاد مردم در حوزه‌های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی قائل است سبب می‌شود تا اصولگرایان به گونه‌ای اجتناب‌ناپذیر هرچه بیشتر به سمت و سویی مکانیزم و روش‌های کنترلی بروند هم کنترل اقتصاد، هم عرصه‌های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی. انتصاب فزاینده نیروهای نظامی ـ امنیتی در پست‌ها و سمت‌های اجرایی و مدیریتی، تلاش در کنترل هرچه بیشتر دانشجویان، دانشگاهیان، کنترل رفت و آمد اساتید به خارج از کشور و شرکت در کنفرانس‌ها و مجامع بین‌المللی و... حاصل طبیعی نگاه اصولگرایان به کار ویژه و نقش‌شان در حکومت است.

در عرصه بین‌المللی نیز سیاست خارجی ایران از زمان به قدرت رسیدن اصولگرایان دچار تغییر و تحول آشکاری شده است. همچون سیاست‌های داخلی و اقتصادی اصولگرایان، سیاست خارجی آنها نیز صرفا در چارچوب نگاه ایدئولوژیک‌شان به دنیا قابل فهم است. همچون نئومحافظه‌کاران آمریکا در دولت جورج بوش، اصولگرایان خودمان نیز برای خود یک رسالت جهانی قائل‌اند. این رسالت عبارت است از مبارزه با استکبار جهانی به رهبری آمریکا. اینکه رویارویی با استکبار چقدر ضرورت دارد، آیا اساسا استکبار به آن معنایی که در ذهن اصولگرایان است وجود دارد یا خیر؟

آیا اساسا مبارزه با این موجود واقعی یا خیالی جزو اهداف انقلاب اسلامی بوده یا خیر؟ اینکه اساسا آمریکا و آمریکا‌ستیزی محصول فکری مارکسیسم در عصر نظام دو‌قطبی بوده و سایر مقولاتی از این دست، دیگر چندان برای اصولگرایان مطرح نیست. بالاتر از همه اینکه آیا این ستیز و رسالت چه هزینه هولناک و سنگینی بر منافع ملی ما وارد می‌سازد نیز چندان برای اصولگرایان مطرح نیست چرا که آنان اساس مبارزه با استکبار را جزو وظیفه و رسالت نظام ایران می‌دانند. همچنانکه پالایش و تهذیب اخلاق مردم را وظیفه و رسالت خود می‌پندارند. بنابراین هر جنبه‌ای از سیاست‌ کاری آنان در چارچوب رسالت تاریخی تضاد با آمریکا تعریف می‌شود. پرونده هسته‌ای، سیاست ما در عراق، افغانستان، لبنان رابطه با آمریکای کشورهای آمریکای لاتین، حمایت از حماس، نگاه ما به اسرائیل، کشورهای همسایه، فروش گاز و هر جنبه دیگری از سیاست خارجی ما عملا ملهم از این رسالت است. اینکه چه خیری منتفع و خیر و صلاح کشور است عملا تحت‌الشعاع مبارزه با آمریکا قرار می‌گیرد. در تمامی حرکات و تصمیمات خارجی‌مان مهم‌ترین ملاحظه مبارزه با آمریکاست و اینکه به مردم ایران و جهانیان نشان دهیم که ما پیروز میدان بوده‌ایم و آمریکاییان شکست خورده‌اند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات