تاریخ انتشار : ۲۷ خرداد ۱۳۸۷ - ۱۳:۱۲  ، 
کد خبر : ۳۳۲۵۳

از باندونگ تا تهران


علی‌اکبر عبدالرشیدی

جنگ جهانی دوم مثل هر جنگ کوچک یا بزرگ دیگری زیان‌ها و آسیب‌های فراوانی را متوجه مردم جهان کرد اما یک نتیجه مثبت برای سرزمین‌های تحت استعمار و اشغال خارجی داشت و آن بیداری و احساس ضرورت استقلال برای استعمار‌زدگان نیمه اول قرن بیستم میلادی بود.

بلافاصله بعد از جنگ جهانی دوم بود که موج استقلال‌خواهی و مبارزه برای دست‌یابی به حاکمیت ملی بر سرنوشت و آینده ملت‌ها آغاز شد. نیمه دوم قرن بیستم شاهد ظهور ده‌ها کشور جدید روی نقشه سیاسی جهان و فهرست عضویت در سازمان ملل متحد بود که هر یک با پرچمی مزین به آرمان‌های استقلال‌طلبانه کوس‌ رهایی از زیر یوغ استعمار را سر می‌دادند.

در سال 1952 مردم‌شناس فرانسوی آلفرد ساوی1 به وجود مجموعه تازه‌ای از کشورهای تازه استقلال‌ یافته پی برد که نه در گروه کشورهای توسعه‌یافته غربی تعلق داشتند و نه در جمع کشورهای کمونیستی اقمار اتحاد شوروی قرار می‌‌گرفتند. وی برای نامیدن این کشور‌ها از اصطلاح جهان سوم2 استفاده کرد که برای اولین بار در ادبیات سیاسی دوران انقلاب فرانسه نیز استفاده شده بود.

کشورهای تازه استقلال‌یافته از به راه افتادن جنگ سردی بین جهان اول و جهان دوم با خبر بودند و از این نگران بودند که مبادا در جنگ جهانی سومی مجبور به دادن قربانی‌های بیشتر شوند. رهبران این کشورها به خوبی واقف بودند که چگونه در نیمه اول قرن بیستم میلادی دو بار ناخواسته در مقیاسی جهانی در جنگ‌هایی مشارکت داده شده بودند که به آن‌ها تعلق نداشت و نه برنده آن جنگ‌ها بودند و نه بازنده. خانواده سربازان هندی نمی‌دانستند چرا فرزندشان در شمال آفریقا علیه اعراب بدوی این منطقه کشته شده است و مزدور غنایی از قلب آفریقا نمی‌دانست به چه دلیل به مصاف با سفید‌پوستی در آسیا مأمور شده است. صرب‌ها هم بدون آن که تصمیمی برای جنگ گرفته باشند مجبور به کشتن همسایه کروات خود شده بودند. کشورهای تازه استقلال‌یافته تلفات ناخواسته فراوان و اموال به هدر رفته بی‌حد سرزمین‌های خود را ناشی از مزدوری و وابستگی به قدرت‌های بزرگی می‌دانستند که با بهره‌جویی منابع انسانی و غیرانسانی مستعمرات با یکدیگر می‌جنگیدند.

در سال 1955 سران چند کشور آسیایی و آفریقایی در شهر باندونگ در اندونزی گرد آمدند و این دغدغه را در قالب پنج اصل3، ملهم از آئین‌های بودایی و هندو، در روابط ملی و بین‌المللی یکدیگر مبنای مراودات و مناسبات قرار دادند. جوهر این پنج اصل همانا همزیستی مسالمت‌آمیز، کمک نکردن به اهداف نظامی و توسعه‌طلبانه قدرت‌های بزرگ استعماری و نواستعماری و جلوگیری از بروز جنگ جهانی سوم بود.

این پنج رهبر تاریخ‌ساز دهه 1960 میلادی از قضا رهبران جنبش‌های آزادیخواهانه و استقلال‌طلبانه سرزمین‌های خود نیز بودند: جمال عبدالناصر (مصر)، سوکارنو (اندونزی)، جواهر لعل ‌نهرو (هند)، قوام نکرومه (غنا) و یوزیپ بروز‌تیتو (یوگوسلاوی). رهبران شرکت‌ کننده در اجلاس باندونگ نام حرکت خود را ابتدا عدم تعهد 4 و سپس ناوابسته 5 نامیدند و متعهد شدند و با هدف تضمین صلح و امنیت بین‌امللی از هرگونه مساعدت نظامی به قدرت‌های بزرگ خودداری ورزند. بدین‌ ترتیب ناوابستگان قبل از آن که عبارت "جهان سوم" را زیبنده هویت خود بدانند بلوک تازه عدم تعهد را تشکیل دادند.

حرکت تاریخ‌‌ساز ناوابستگی یا عدم‌ تعهد بسیار زود به یک جنبش جهانی تبدیل شد. در اولین اجلاس سران این جنبش که در سال 1961 در بلگراد برگزار شد تعداد زیادی از کشورهای تازه استقلال‌یافته شرکت جستند و کوشیدند آرمان استقلال خود را جهانی کنند. جنبش عدم ‌تعهد خیلی زود تبدیل به اتحاد کشورهای موسوم به جهان سوم شد و نقش مهمی در ایجاد تعادل بین رقابت‌های شرق و غرب در دوران طولانی جنگ سرد ایفا کرد.

اما در میان تعجب بسیاری از تحلیل‌گران در همان اولین اجلاس به نام کشورهائی بر می‌خوریم که شاید از نظر نظامی در یک اتحاد رسمی با آمریکا، انگلیس، اتحاد شوروی و امثال آن نبودند اما از متحدان سیاسی و اقتصادی غرب یا شرق بودند و شاید کمی بیشتر از این در اتحاد با یکی از این دو قطب قرار داشتند.

تأکید بیش از حد جنبش عدم ‌تعهد بر عدم اتحاد نظامی کشورهای عضو با سردمداران دو بلوک شرق و غرب رفته‌رفته باعث شد که هرگونه وابستگی دیگر این کشورها در هاله‌ای از اغماض قرار گیرد. در دهه 1970 میلادی در جمع کشورهای عدم‌ تعهد نام کشورهایی به چشم می‌خورد که صاحب رژیم‌های کودتایی غربی یا شرقی، میزبان پایگاه‌های کوچک و بزرگ نظامی در سرزمین خود و صاحب گرایش‌های فرهنگی و اعتقادی به سمت یکی از دو قطب جنگ سرد بودند.

رهبران جنبش عدم‌ تعهد به منظور سرپوش گذاشتن بر این نقیصه در توجیه آن اصرار می‌ورزیدند که عضویت همین کشورها در جنبش عدم‌ تعهد می‌تواند موضع وابستگی آن‌ها را تضعیف نماید. اما چنین نشد. برعکس برخی از کشورهای عضو جنبش در دادن پایگاه نظامی به قدرت‌های بزرگ و ایفای نقش مرئی و یا نامرئی پادویی برای آن‌ها در مجامع منطقه‌ای و بین‌المللی بر هم سبقت گرفتند.

برخی کشورهای عضو جنبش عدم‌ تعهد به جای احتراز از وابستگی به هر یک از دو قطب رقیب جنگ سرد کوشیدند برای دوری از وابستگی به یک قطب به قطب دیگر نزدیک شوند و جنبش عدم ‌تعهد را به صحنه رقابت‌های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی غیرمستقیم قدرت‌های بزرگ تبدیل کنند. جنبش عدم‌ تعهد خیلی دیر متوجه شد که عصر رقابت‌های نظامی در دهه‌های 70 و سپس 80 میلادی جای خود را به رقابت‌های سیاسی و اقتصادی داده و عدم‌ تعهد باید از بعد نظامی گذشته به ورطه‌های سیاسی و اقتصادی هم وارد شود.

ایران به لطف پیروزی انقلاب اسلامی و الغای پیمان نظامی منطقه‌ای با آمریکا و انگلیس با شعار "نه شرقی و نه غربی" در سیاست خارجی خود در سال 1980 به عضویت در جنبش عدم‌ تعهد پذیرفته شد و اجلاس ششم سران جنبش عدم‌ تعهد در هاوانا در این سال به رهبری فیدل کاسترو استقبال شایانی از ایران به عنوان یکی از مصداق‌های عینی عدم‌ تعهد به شرق یا غرب به عمل آورد.

اما حمله نظامی عراق به ایران در آغاز دهه 1980 میلادی آزمون بزرگی برای جنبش عدم‌ تعهد بود. بغداد خود را برای میزبانی هفتمین اجلاس سران جنبش در سال 1981 آماده می‌کرد و صدام حسین آرزو داشت در این اجلاس به عنوان سرداری فاتح حضور پیدا کند. گروه کشورهای عدم‌ تعهد در شورای امنیت سازمان ملل متحد در این مقطع چنان سردرگم و بی‌برنامه بودند که حتی حاضر به درخواست جلسه فوق‌العاده شورای امنیت هم برای بررسی این تجاوز آشکار نظامی نشدند. کشورهای عضو جنبش هرگز عراق را آغازگر جنگ و متجاوز به یک عضو دیگر جنبش معرفی نکردند و بر نقض اصول "همزیستی مسالمت‌آمیز و عدم تجاوز" که از اصول پنج‌گانه مهم و مبنایی جنبش بود چشم پوشیدند. رهبران جنبش عدم‌ تعهد از جمله ایندیرا گاندی نخست‌وزیر هند و فیدل کاسترو رهبر کوبا در این زمان حتی حاضر به شرکت در مصاحبه با خبرنگاران ایرانی و اظهار نظر در مورد جنگ عراق علیه ایران نبودند و چنان در سیاسی‌ بازی گرفتار شده بودند که ترجیح می‌دادند هر دو عضو را برای خود حفظ کنند و حتی به صدام حسین هم که مجبور شده بود از اجلاس بغداد چشم بپوشد و دهلی‌نو را برای میزبانی اجلاس هفتم سران بپذیرد کمی التفات بیشتر داشته باشند.

چرا که صدام و متحدان صدام کمک مالی فراوانی به هند و سپس به زیمبابوه صورت دادند تا میزبانان اجلاس‌های هفتم و هشتم را به اصطلاح "نمک‌گیر" کنند.

جنبش عدم‌ تعهد در این جنگ و جنگ‌های دیگری که به دست قدرت‌‌های بزرگ در صحنه کشورهای غیرمتعهد به راه افتاد بی‌اعتنا ماندند و رهبران جنبش حاضر نشدند بپذیرند که جنگ جهانی سوم بلافاصله بعد از جنگ جهانی دوم به تحریک قدرت‌های بزرگ و با مدیریت از "راه دور" آنان در جغرافیای کشورهای غیرمتعهد آغاز شده و تلفاتی سنگین‌تر از جنگ جهانی اول و دوم را مستقیما به کشورهای عضو این جنبش تحمیل کرده است. جنگ عراق علیه ایران، امروز به استناد اسناد برملا شده رسمی و غیررسمی، اعتراف رهبران سیاسی و دادگاه‌های کشورهای غربی و گزارش‌های سازمان ملل متحد یکی از همین جنگ‌ها بود که با همداستانی قدرت‌های بزرگ بر کشور غیرمتعهد و ناوابسته ایران تحمیل شد و کارنامه جنبش عدم تعهد را لکه‌دار کرد.

با پایان‌ گرفتن جنگ سرد در سال 1990 و فروپاشی اتحاد شوروی، مقوله و مفهوم عدم‌ تعهد آنچنان که در باندونگ تعریف شده بود مشروعیت حقوقی خود را از دست داد. دیگر شرق و غربی در کار نبود که کشوری با ناوابستگی به یکی از آن دو جلوی جنگ جهانی دیگری را بگیرد. از آن گذشته به روایتی جنگ جهانی سوم بلافاصله بعد از جنگ جهانی دوم و به مدت پنجاه سال در راستای رقابت قدرت‌های بزرگ برای توسعه حوزه نفوذ خود در جهان، این بار نه در اروپا، که در کشورهای جهان سوم، عقب‌مانده، توسعه‌‌نیافته، در حال توسعه، عدم‌ تعهد، یا هر نام دیگری که بر آن بگذاریم اجرا شده بود و خسارات سنگین و تلفات جبران‌ناپذیری را هم روی دست این کشورها قرار داده بود.

به هر صورت مفهوم عدم ‌تعهد سال‌ها قبل از پایان جنگ سرد و قطعاً در سال 1990 به بازنگری و تجدید‌‌ نظر جدی نیاز پیدا کرده بود. اما این بازنگری هرگز صورت نگرفته است. جنبش عدم‌ تعهد همچنان باشگاه کشورهایی باقی‌مانده است که طیف گسترده‌ای از کشورها در بر می‌گیرد: کشورهای بسیار عقب‌‌مانده و محتاج، کشورهای در حال توسعه، کشورهای نسبتاً توسعه‌‌یافته‌تر و کشورهای ثروتمند.

اجلاس وزیران خارجه کشوررهای عضو جنبش عدم‌ تعهد در تهران که در نوع خود اولین است فرصت خوبی برای این بازنگری‌ها است. کشورهای غیرمتعهد با سؤالات زیادی فرا راه خود پاسخ دهند. بدون این پاسخگویی، عدم‌ تعهد نمی‌تواند نقشی عملی و مؤثر در صحنه بین‌المللی ایفا کند.

غیرمتعهدان باید به این نتیجه برسند که اگر در طول تاریخ خود با استعمار مخالف بوده‌اند باید با مظاهر نوین استعمار و تحمیل اراده‌های استعماری بر ملت‌ها نیز مبارزه عملی شود. اقدام آمریکا و متحدانش در مسأله هسته‌ای علیه جمهوری اسلامی ایران به واقع یکی از همین مظاهر است و اعضای جنبش عدم‌ تعهد باید در شورای امنیت سازمان ملل متحد و هر مجمع جهانی دیگر از دادن هرگونه رأی موافق به مقاصد آمریکا خودداری کنند.

 اگر عدم ‌تعهد در کلیه اسناد و قطعنامه‌های خود با نژاد‌پرستی و صهیونیسم مخالف ورزیده است از چه رو است که متحدان و شرکای بازرگانی و اقتصادی امروزی صهیونیسم را در جمع خود می‌پذیرند و گاه زیر فشار آنان از صدور قطعنامه‌های جدی و مؤثر علیه جنایات صهیونیستها در فلسطین اکراه می‌ورزند؟ چرا برخی کشورهای غیرمتعهد در صف اول اتحاد با صهیونیزم که به تعریف و تأکید کلیه اسناد جنبش عدم‌ تعهد مصداق بارز نژاد‌پرستی هم هست قرار گرفته‌اند؟

جنبش عدم ‌تعهد باشگاه همه اجتماعات متعلق به کشورهای جهان سوم، در حال توسعه و امثال آن است. مجموعه کشورهای اسلامی، گروه 77، گروه کشورهای جنوب و حتی کشورهای جنوب ـ جنوب همه و همه در جنبش عدم ‌تعهد هم حضور دارند.

جنبش عدم‌ تعهد می‌تواند با تعریفی تازه، اقتداری مؤثر و حضوری فراگیر، عزم و اراده اصیل و راستین عدم‌ تعهد را در قرن جدید میلادی رقم بزند. تهران به عنوان مرکز کشوری که شعار "نه شرقی و نه غربی" را در طول هشت سال دفاع مقدس، در رویارویی با باج‌خواهی‌های قدرت‌های بزرگ و حتی در رویارویی مستقیم با قدرت‌های بزرگ دوران جنگ سرد و دوران جدید به ثبوت رسانده است، محل مناسبی برای آین آزمون است. آیا جنبش عدم‌ تعهد آمادگی سیاسی، آرمانی، ذهنی و عقلانی را برای چنین تحولی دارد؟ 

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات