محمدجواد ظریف
محمدجواد ظریف نماینده وقت ایران در سازمان ملل در این مقاله مینویسد رویدادهای تاسفانگیز 11 سپتامبر به روشنترین و در عین حال غیر انسانیترین شیوه گستره و عمق آسیبپذیری مشترک همه ما را به نمایش گذاشت.
آسیبپذیری تکتک ما در برابر بربریت و عنصر غیرانسانی نهفته در پاسخی بیمارگونه و منحرف به بیعدالتی و حاشیهنشینی. این حوادث همچنین نشان داد که چطور بازیگران جدید و غیرسنتی صحنه بینالملل میتوانند نقش برجسته و حتی در برخی موارد نقش مخربی در عرصه روابط بینالملل داشته باشند. اما مهمتر از تمام اینها، حوادث 11 سپتامبر موجب شد تا توجه عمومی به نیاز رسیدگی به ذهنیت و شرایط تعاملات بینالمللی جلب شود که ریشههای ترور و خشونت در آن قرار دارد. هنگام روی دادن چنین حوادث غمانگیزی، همدردی تنها واکنش انسانی است. هیچ کار دیگری از دست ما بر نمیآید مگر این که در غم و درد هزاران خانوادهای شریک شویم که عزیزانشان را در این حادثه از دست دادهاند و با جامعهای که بر اثر این حوادث دچار وحشت شده است ابراز همدردی کنیم. احساسات و خشم در این شرایط از پاسخهای انسانی به شمار میروند اما برای یافتن واکنش و پاسخی دور اندیشانه و منطقی به هوشمندی و تفکر و تعمق جمعی نیاز داریم. این پاسخ نباید فقط به این جنایت هولناک محدود شود بلکه باید پاسخ و واکنشی کلی باشد به مقوله تروریسم. اما بالاتر از هر چیز، این پاسخ باید ریشههای بیعدالتیها و محرومیتها را نیز در بر بگیرد؛ بیعدالتیهایی که عدهای عوام فریب با سواستفاده از آن چنین مصائبی را برای انسانهای بیگناه پدید میآورند .هر پاسخی به این مساله نیاز به دیدگاهی خاص، انگیزه سیاسی جدی، و مشارکت و همکاری فعال همگان دارد. تروریسم به مثابه یک تهدید جهانی، نیاز به پاسخی جهانی دارد. پاسخی که گستره شمول و مشارکت در آن منحصر به عدهای خاص نباشد، عادلانه باشد، و مشروعیت بینالمللی داشته باشد. پاسخ به تراژدی که محصول نفرت کور است، نمیتواند اقدامی تلافیجویانه و بلا تبعیض باشد که همه را، حتی افراد بیگناه را نیز شامل میشود و جان آنها را در معرض خطر قرار میدهد. نباید اجازه داد که تروریستها ابتکار عمل را به دست گرفته واکنش ما را تعیین کنند .تروریسم محصول شوم الگوی قدیمی و تاریخ گذشته در روابط بینالملل است. این الگو در نتیجه "اراده معطوف به قدرت" و تکبر و خودبینی ناشی از آن پدید آمد. به بیانی دیگر، تروریسم محصول این تفکر بود که "قدرت خطا نمیکند". در دورانی که "قدرت" با اتکا به این نظریه حکمفرما بود، بیداد غوغا میکرد و تنفر گسترش مییافت و افرادی که در معرض این شرایط قرار داشتند، چارهای جز توسل به ترور و خشونت در برابر خود نمیدیدند. برای این که تروریسم را ریشهکن کنیم باید طرز فکری را عوض کنیم که زمینه رشد و گسترش این پدیده را فراهم کرده است. هر کسی جداً خواستار مبارزه علیه تروریسم است، به خصوص افرادی که قدرتهای جهان در اختیارشان است، باید از پناه بردن به گفتهها و سیاستهایی حذر کنند که از احساساتشان سرچشمه میگیرد و با تکبر ناشی از قدرت آمیخته شده است چرا که چنین واکنشها و سیاستهایی مانند حفر سنگر در جبهه تروریستهاست. یک مشخصه مهم از آن الگو قدیمیتعاملات جهانی حاشیه نشینی و محرومیت در اشکال مختلفاش بود. بر اساس این تفکر جهان با معیار "وفاداری" به دو قسمت تقسیم میشد، "اعضای ائتلاف" و "دشمنان"، و به همین نسبت پاداشها و مجازاتها تقسیم میشد. در چنین سیستمیوجود "دشمن" همیشه حاضر، به عنوان ابزاری برای حکومت آن قدر حیاتی بود که حتی در مواقعی، حاکمان به عنوان بخشی از سیاست مدیریت خود به "دشمن"تراشی میپرداختند. وجود این دیدگاه در سیاست جهانی قتل عامها و ویرانیهای زیادی را در جوامع بشری به بار آورده، مانع عینیت یافتن پتانسیلها شده، بسیاری از تواناییهای ارزشمند انسانها را پایمال کرده، منابع طبیعی کمیاب را تا حد زوال مورد بهرهبرداری قرار داده و در عوض به رشد سلطه شمار محدودی از کشورها، افزایش خشونت و گسترش عقبماندگی کمک کرده است. بر همین مقیاس، جهانی شدن میتواند تاثیر مثبت و فراگیری در توسعه پایدار کشورهای توسعه یافته داشته باشد و کما این که تا امروز نیز در مواردی چنین بوده است. اما تمایلات موجود در الگوی غالب انحصار در نهایت به پدیدهای مشابه آن چه قبلاً رخ داده، منجر میشود ـ همان طور که در مواردی نیز تجربه شده است ـ به این معنا که جهانی شدن در نهایت موجب میشود برخی از اقتصادهای توسعه نیافته بیشتر به حاشیه رانده شوند که در نتیجه آن شدت فقر و گرسنگی در بخشهای وسیعی از آسیا، آفریقا، و آمریکای جنوبی وخیمتر میشود و در سایر نقاط جهان نیز شکاف بین فقرا و اغنیا بیشتر میشود. جامعه جهانی اکنون در حال دور شدن از آن الگوی قدیمی و حرکت به سمت الگوی جدید است که بر اساس بنیانهای برابر و پراکندگی قدرت شکل گرفته است. اهداف و اصول سازمان ملل متحد و تصمیم مجمع عمومی این سازمان در اعلام سال 2001 به عنوان گفتگوی تمدنها حاکی از انگیزه و خواست جامعه بینالملل برای حرکت به سمت الگوی جدید است. گروهی از شخصیتهای برجسته [که با همین عنوان به نام خاص شناخته میشوند Group of Eminent Persons] از سوی دبیرکل سازمان ملل متحد تعیین شده و مسئول تعریف و تدوین پارامترهای این الگوی جدید شدند. آنها در کتابی با عنوان Crossing the Divide که حاصل این تلاش بود، نوشتند: "مبارزه بر ضد ویروس HIV و بیماری ایدز، مقررات مربوط به استفاده از فنآورهای جدید مانند شبیهسازی انسانها، ایجاد تغییرات ژنتیکی و بیومهندسی، دفاع از حقوق معنوی آثار هنری و ادبی و سایر محصولات فکری، قوانین ضد استعمال مواد مخدر، کنترل بیماریها و بلایای طبیعی، و منع نفوذ و خرابکار در شبکههای کامپیوتری موسسات، سازمانها، کشورها، و احزاب تنها چند نمونه محدود از قوانین و تمهیداتی است که برای اجرا و موفقیت آنها به همکاری کامل تمام اعضای جامعه بینالملل نیاز است. در چنین شرایطی که کوچکترین نیازها هم قابل تاملاند، خردترین اعضا نیز میتوانند نقش بزرگی در تعاملات بینالمللی داشته باشند. در یک ائتلاف در مبارزه بر ضد بیماریهای واگیردار، کشورهای قدرتمند و تمام ائتلاف همانقدر آسیبپذیرند که کوچکترین و ضعیفترین عضو ائتلاف... این برابری در آسیبپذیری است که محرک اصلی گفتگو به شمار میرود. از سوی دیگر این برابری در آسیبپذیری پیامد مستقیم وابستگی متقابل ما در سطوح بسیار مختلفی نیز به شمار میرود و در حقیقت همین وابستگی متقابل است که این "تهدید" را به یک "تهدید" جهانی تبدیل کرده است". مسالهای که باعث پدید آمدن این الگوی جدید شده، در واقع این است که آن چه ما را در جامعه جهانی به یکدیگر پیوند میدهد بسیار نیرومندتر و بیشتر از اختلافاتی است که ما را از یکدیگر جدا میکند. علاوه بر این، درک این مساله امروز در مقایسه با شرایط حاکم پیش از حوادث 11 سپتامبر روشنتر و سادهتر شده است چرا که این حادثه موجب افزایش آگاهی و قدرشناسی ما از آسیبپذیری مشترکمان در مواجه با تهدیدهای مختلف شده است؛ تهدیدهایی از تروریسم و جنایات سازماندهی شده گرفته تا فقر و تخریب محیط زیست. در عصر جهانی شدن نمیتوان جزیره امن، جزیره رشد و رونق اقتصاد، یا جزیره توسعهیافتگی داشت. به این ترتیب عنصر مشترک انسانی ما و آسیبپذیری مشترک ما خود ابزار بهتر و کارآمدتری برای حکومت به نظر میرسند تا شیوه قدیمی استفاده از "دشمن" موهوم و خیالی. پروسه جهانی سازی، موجب تولد یک الگوی جدید در روابط جهانی شده است: این الگوی جدید موجب پیدایش وضعیت برابر، ارزیابی مجدد واژه "دشمن"، پراکندگی قدرت، تغییر سهامداری، مسوولیتهای منحصر به فرد و همکاریهای موضوعی شده است. واقعیت کنونی طرحی از قطعههای نو و قدیمی است. عوامل نو این الگو در حال حاضر موجود است اما دست یابی به یک میزان مشخص توسط الگوی قدیمی مسدود شده است که ما را از دیدن آنچه که به وجود آمده است محروم میکند. الگوی جدید با این تصور آغاز میشود که منابع معرفت و خرد به طور نهادی گوناگون هستند. هر تمدنی دارای مواردی برای عرضه کردن است؛ یک چنین قابلیتی درون خود سودمندی و تواناییهای متقابل را به همراه دارد. بنابراین الگوی به وجود آمده گفتوگوی تمدنها بر پایه قابلیتها و تمایل به یادگیری، پندارهای آشکارا و قابل بررسی، معانی مشترک آشکارا، ارزشهای درونی و چشم انداز چند گانه همبستگی از طریق گفتوگو استوار شده است.
گفتوگو از این منظر یک بحث بنیادین را ارائه میدهد. از طریق بحث کردن، که یکی از روشهای برقراری ارتباط در سازمان ملل است، هر شخصی سعی میکند بدون گوش دادن به استدلالهای طرف مقابل دیدگاههای خود را به طرف مقابل بقبولاند. هرچند؛ ما یک بحث را به آسانی آغاز میکنیم و در حقیقت با این امید که به جای گوش دادن به صحبتهای طرف مقابل حرفهای خود را به او بقبولانیم. تصمیم عوامل جامعه بین المللی برای جایگزینی جنگ و خونریزی با گفتوگو به عنوان یک تحول مثبت تاریخی به شمار میرود. هر چند بحث کردن در گوهره خود تلاشی است تا همانند یک جنگ بر حریف خود غلبه کند، اما با روشی متمدنانهتر. با توجه به نظر گروهی از شخصیتهای برجسته تغییر یک الگو نیازمند تغییرات بنیادین از بحث به گفتوگو است: گفتوگو وضعیت برابر را همراه خود دارد... گفتمان پروسهای است ما میپذیریم همانقدر که میخواهیم پذیرفته شویم. ما همانقدر بخشی از این گفتوگو به حساب میآییم که میخواهیم. ما میشنویم همانقدر که میخواهیم شنیده شویم، ما مشارکت میکنیم همانقدر که خواهان مشارکت هستیم.
با این تفاسیر گفتوگو الگوی جدیدی را در روابط جهانی به وجود میآورد چرا که الگوهای قدیمی را به چالش میکشد. گفتوگو میتواند به عنوان یک سازه زمانی به کار گرفته میشود که این حق به ضعیفترها داده میشود تا دیگران به گفتههای آنها گوش دهند و قویترها لازم میدانند که وضعیت خود را شرح دهند. برای آنکه این موقعیت را در اختیار ضعیفترها قرار دهیم تا بتوانند حرفهای خود را به گوش دیگران برسانند و به صورت متقابل این روند تقویت شود. این به جامعه جهانی اجازه میدهد تا از میان منابع بزرگ تمامی تمدنها و همبستگی دیدگاههای گوناگون، ارزشهای مشترکی را استخراج کند که همه را در برگیرد و تا نظام جهانی گسترش یابد.
به عنوان مثال زمانیکه ارزشهایی مانند آزادی، حقوق و شان انسانی شناخت و حرمت جهانی به دست میآورند، کمک کشورها ی شرقی و شمالی برای مطابقت دادن ارزشهایی همچون وظیفه، مسوولیتهای انسانی و ارزشهای اجتماعی متمرکز میشود. این ارزشها میتواند راهنمای گسترش یک برنامه کاری کامل برای خطاب قرار دادن ازهم پاشیدگی اجتماعی، تنزل محیطی و فقر باشد. از این گذشته، زمانی که " آزادی، خردپذیری، قانونی بودن و حقوق" توجه لازم را در گفتمانهای روزمره سیاسی به دست آورند، ما قادر خواهیم بود تا با تلفیق کردن به معانی مشترک " آزادی همراه عدالت"، خردپذیری همراه با توافق"،" قانونی بودن همراه با نزاکت" و "حقوق همراه با مسوولیت" برسیم. اثر دیگری که جهانی سازی و انقلاب اطلاعات بر روی دنیای ما که روز به روز کوچکتر میشود دارد این است که تک تک ما را قادر میسازد تا بر روی کیفیت زندگی بقیه دنیا به طور مستقیم و یا غیر مستقیم اثر بگذاریم، توانایی فردی هر شخص فراتز از زمان و مکان میرود. به طور واضح، دامنه و گستره تاثیر فردی ما به طور چشمگیری تغییر میکند .با این همه این نیروی فوقالعاده را تک تک افراد دارند. چنین نیرویی به عکسالعمل مشترک در مقابل ارزشهای مشترک جهانی و اخلاقیات برای تشخیص دادن مسئولیت فردی و مسئولیت جهانی منجر میشود که این قدرت را همراهی میکند. گروهی از شخصیتهای برجسته در کتاب Crossing the Divide نوشتند: آنها که از ته دل نگران اکوسیستم هستند، آنهایی که از ته دل به طور واقع بینانه نگران اقتصاد آزاد هستند و آنهایی که از نه دل نگران شان انسان و حقوق بشر سراسر جهان هستند دارای وجه اشتراک با یکدیگراند. آنها آگاهانه و یا ناآگاهانه بر این باورند که بخشی از کل جهان هستند، بخشی از اجتماع جهانی که به هم پیوسته است و هر بخش، بخش دیگر را تحت تاثیر قرار میدهد. گروه سبز، کارشناسان جهانی امور اقتصادی، مدافعان حقوق بشر بدون شک بدون آنکه بدانند دارای یک دیدگاه مشترک هستند و آن این است که جهان متعلق به همه ما است و ما هر کدام جزئی از یک کل هستیم. به بیان دیگر هر کدام قبول دارند که سهمی در این جهان دارند. ما به عنوان سهامداران این جهان متوجه میشویم که بشر دارای سرنوشت مشترکی است که از آن نمیتواند بگریزد. با پذیرش سهامدار بودن در این جهان، ایده "ما" در مقابل "آنها" کارایی خود را از دست میدهد و بازی بدون برد مانند روش ویژهای که در تحلیل هدف مورد استفاده قرار میگیرد دیگر قابل استناد نیست. موقعیتهایی که از محیط، اقتصاد جهانی، تجارت و تبادل اطلاعات و تکنولوژی تا ریشهکن کردن تروریسم، جنایتهای سازماندهی شده و سلاحهای کشتار جمعی گسترش مییابد را میتوان به دو دسته نتایج مثبت و نتایج منفی تقیسمبندی کرد و اگر جهانیسازی را بدون نتیجه بدانیم با این وجود به یک نتیجهگیری منفی میرسیم. فساد محیطی، بیثباتی، مواد مخدر، تروریسم و سلاحهای شیمیایی دیگر حد و مرزی نخواهد داشت. چنین اتفاقی بعد از واقعه 11 سپتامبر برای همه ما مشخص است. از این رو همه ما باید به سمت الگوی گفتوگو و سهیم بودن در جهان حرکت کنیم تا به ما این واقعیت را نشان بدهد که همه ما جرئی از یک کل هستیم .به قول شاعر پارسیگوی ایرانی، سعدی که هفتصد سال پیش با چنین تفکری میزیسته است:
بنی آدم اعضای یکدیگرند
که در آفرینش ز یک گوهرند
چه عضوی به
درد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار
تو کز محنت دیگران بیغمی
نشاید که نامت نهند آدمی