جمالالدین موسوی
نام محمدظاهر شاه بیش از 70 سال در عرصه سیاسی افغانستان مطرح بوده است. او پس از سی سال تبعید، در سالهای آخر عمرش و در میان استقبال هوادارانش به افغانستان بازگشت و با حمایت آمریکا و متحدانش - مجلس سنتی بزرگان افغان (لویه جرگه) را افتتاح کرد. این مجلس پس از دهها سال بحران قدرت در افغانستان به حامد کرزای به عنوان رییس دولت انتقالی این کشور رای داد. کرزای بعدا در انتخابات برنده شد و ریاست جمهوری افغانستان را برعهده گرفت.
تولد در کابل
محمد ظاهر در سال 1914 میلادی، در بحبوحه جنگ جهانی اول و چند سال قبل از استقلال افغانستان، در کابل به دنیا آمد. خود او در گفتگویی با بیبیسی درباره دوران کودکیاش گفته بود که به رغم زندگی در خانواده سلطنتی، با سختیها آشنا بوده است؛ زیرا پدرش محمد نادر، پیش از رسیدن به سلطنت، سرداری سپاه را بر عهده داشت و در امور خانواده سختگیر بوده است. او میگفت که در این سالها سطح زندگی آنها بالاتر از یک کارمند عادی حکومت نبوده است. به گفته محمدظاهر، مسیر زندگی او در دوران نوجوانی و طی سفرش به فرانسه تغییر کرد. ظاهرشاه گفت: برای اولین بار در دوران نوجوانی در سفر به فرانسه، از دیدن تونل، دریا، کشتی و شهرهای بزرگی مانند بمبئی هندو، بسیار متعجب شدم. در فرانسه با خانواده یکی از نمایندگان پارلمان فرانسه زندگی کردم و در این سالها ارزش دموکراسی را درک کردم، به مطالعه آثار اروپایی پرداختم و با مردم فرانسه، هنرمندان این کشور و موسیقی فرانسوی انس گرفتم.
جانشین پدر
محمد ظاهر نوزده ساله بود که پدرش محمدنادرشاه، ترور شد. او میگفت که بعد از این حادثه به خواست مردم، حکومت را در دست گرفته ولی برخی تاریخنگاران میگویند که برادران محمد نادر، برای جلوگیری از افروخته شدن آتش اختلاف بر سر جانشینی او، به پادشاهی محمدظاهر رضایت دادند. بر این اساس بود که اگرچه محمدظاهر رسما پادشاه اعلام شد ولی در 30 سال از 40 سال سلطنتش، قدرت واقعی در دست عموهایش محمدهاشم و شاه محمود و نیز پسر عمویش محمدداود بود. برخی از تاریخ نگاران میگویند که بخش بزرگی از این دوران، با استبداد و خفقان همراه بود و حاکمان محلی وابسته به حکومت، ظلم بر اقلیتهای قومی و مذهبی را پیشه خویش ساخته بودند. با پایان جنگ جهانی دوم، رقابتهای جنگ سرد دامان افغانستان را گرفت و گروههای مختلف سیاسی در افغانستان- از چپگرایان طرفداران شوروی و چین گرفته تا مشروطهخواهان، جمهوریخواهان و اسلامگرایان در آن به انحاء مختلف پرورش یافتند و اگر فرصت تبارز یافتند، سر برآوردند. آنچنان که قاسم فاضلی استاد سابق دانشگاه کابل میگوید در سال 1963 محمدداود پسر عموی محمدظاهر از صدارت کناره گرفت و برای اولین بار شاه خودش، زمام اداره امور را در دست گرفت.
جایگاه خانواده در حکومت
فاضلی میگوید: عملکرد اعلیحضرت شاه سابق افغانستان بعد از سال 1963 بسیار تغییر کرد. یکی از تلاشهای عمده او جدا کردن خانواده سلطنتی از نظام و حکومت بود به این معنا که جایگاه خانوادگی آنها در تصمیمگریهای سیاسی نقشی کمرنگتری داشته باشد. او سعی کرد که روند انتخاب صدر اعظمهایی که معمولا از خاندان سلطنتی انتخاب میشدند را به نفع مردم افغانستان تغییر دهد. بر این اساس بود که محمدظاهر برای اولین بار دکتر محمد یوسف را از خارج از خاندان سلطنتی به عنوان نخستوزیر برگزید. سال بعد، قانون اساسی تصویب شد که قدرت شاه و خاندان سلطنتی را محدود میکرد. در این سالها مسائل زیادی در حوزه فرهنگ، سیاست، اجتماع و روابط افغانستان با دو قدرت جنگ سرد یعنی آمریکا و شوروی مطرح بود. در حوزه رابطه با همسایگان نیز اگر چه اختلاف صدساله ایران و افغانستان بر سر تقسیم آب هیرمند با امیرعباس هویدا نخستوزیر وقت ایران حل شد، ولی مشکل اختلاف ارضی با پاکستان همچنان باقی ماند.
پایان سلطنت
در 17 ژوئیه سال 1973 وقتی که محمدظاهر در ایتالیا به سر میبرد، رادیو کابل بیانیه محمدداود نخستین وزیر پیشین افغانستان را با مارشهای نظامی پخش کرد: هموطنان عزیز باید به اطلاع شما برسانم که دیگر این نظام (شاهی) از بین رفت و نظام جدیدی که عبارت از نظام جمهوریت است و با روحیه حقیقی اسلام موافق است، جایگزین آن گردید. بدین سان، سلطنت 200 ساله در افغانستان با یک کودتای بدون خونریزی پایان یافته بود و اکنون نظام حکومتی، تبدیل به جمهوری شده بود. محمدظاهر بعد از برکناری از قدرت، شاهد حکومت 9 نفر دیگر بر افغانستان بود که هر کدام قدرت را از دیگری ربودند و در اندک زمانی، 4 تن از آنان جانشان را بر سر قدرت گذاشتند. ظاهرشاه البته در ایتالیا سلطنت را ملغی اعلام کرد و بارها تاکید کرد که قصد احیای تاج و تخت شاهی را ندارد: من اعلام میدارم که اینجانب به فکر احیای سلطنت نبوده و آرزوی من فقط خدمت به ملت شریف افغانستان است.
سالهای بحران
پس از سلطنت ظاهر شاه، افغانستان انواع مختلف و متناقضی از حکومتها را تجربه کرد، از جمهوری دموکراتیک و جمهوری به سبک کمونیستی گرفته تا نوعی از بنیادگراترین حکومتهای اسلامی موجود در جهان! البته در تمام مدتی که شاه سابق در ایتالیا به سر میبرد، وضعیت سیاسی افغانستان را نیز دنبال میکرد و هر از گاهی به مناسبتهای مختلف بیانیههایی صادر میکرد.
از جمله بعد از خروج ارتش شوروی از افغانستان و اوجگیری مبارزات گروههای متعدد موسوم به مجاهدین علیه دولت مرکزی در کابل، محمد ظاهر پیشنهاد کرد که لویه جرگه، تکلیف مشروعیت سیاسی در افغانستان را روشن کند. او گفت: در مورد آینده افغانستان، یک لویه جرگه اضطراری با قاعدهای وسیع که بتواند تمام اقوام، مناطق و ذهنیتهای موجود در کشور را تمثیل کند، میتواند به عنوان راه حل مطرح باشد و امید آن میرود که از (تکرار) تجارب گذشته و بروز تصادمات بزرگ و خونریزی جلوگیری شود.
سقوط طالبان
این نظر (ایجاد لویی جرگه) بعد از دو زلزله سیاسی یعنی فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و حملات یازده سپتامبر و درست در زمانی که آمریکا حکومت طالبان را در برابر خود میدید مورد توجه قرار گرفت. سرانجام پس از فروپاشی نظام طالبان، دو لویه جرگهای که ظاهر شاه آن را افتتاح کرده بود به دولت انتقالی و بعد قانون اساسی جدید افغانستان رای داد. با روی کار آمدن دولت منتخب و تشکیل پارلمان، فصلی جدید در تاریخ افغانستان آغاز شد. محمدظاهر آخرین روزهای زندگیاش را به قصری بازگشت که زمانی پس از چند دهه پادشاهی از آن رانده شده بود. او در حالی واپسین روزهای زندگیاش را میگذراند، که روندی نو در افغانستان آغاز شده بود.