مسعود بهنود
جمله معروفی داشت شاه سابق که چند باری آن را در مناسبتهای مختلف گفته بود. میگفت "نمیدانم چرا هر وقت که صحبت نفت پیش میآید، در ایران جائی شلوغ میشود." هر موقع که این را به سفیری و یا دیپلوماتی میگفت مثالهای نزدیک هم میزد که مصادف با فلان مذاکره کارگران شرکت واحد بلند شدند. همزمان با فلان دور از گفتگوهای اوپک مردم زاهدان به بهانه جور فلان مقام محلی به خیابان ریختند. و از این دست. پاسخش همان است که روزگاری دکتر امینی گفت. به گفته وی شاه بعد از 28 مرداد، همواره در کار یافتن راهی برای ازدیاد بهای نفت بود. اول از آن رو که برای رساندن کشور به دروازه تمدن بزرگی که برای رسیدن به آن عجله داشت، پول لازم داشتند، دیگر آن که چشم به جایگاه مصدق داشت. پس کشمکش نفت از زمان ورود کافتارادزه به ایران [پائیز 1323شمسی] مدام بود تا پائیز سال 57 و خلاصه به نهضت ملی نمیشد. از آن سو جامعه ایرانی هم مانند هر جامعه دیگری در جهان ناکارآمدی داشت، اجحاف داشت و اگر میگذاشتی اعتصاب و اعتراض داشت. شاه با دوختن این دو به هم عملا خود را از بررسی و شناخت سوراخهای کشتی محروم میکرد. توهم توطئه گاهی در ذهن دائی جان است و گاهی در اذهان تصمیم سازان. این دومی تبدیل به سیاست میشود و در نتیجه چشم بسته به کار میآید.
چنان که در اولین جرقه انقلاب که در اسفند سال 56 در تبریز زده شد، سخنگوی دولت وقت اعلام داشت که این اعتراض دانشجویان نبود بلکه کسانی از آن سوی مرز آمده بودند. امروز هم لقلقه لسان گروهی این است که دست خارجی در کارست. حتی اگر مربوط به سعید امامی باشد که به گفته درست آقای حسینیان از افراد مورد وثوق و معتقد نظام بود اما نوشتند خودش عامل سیا بوده و همسرش مامور مخفی اف. بی. آی. [به شوخی میماند اما این همان سخنها بود که سعید امامی درباره تمام روشنفکران و فیلمسازان و بعضی از روزنامه نگاران تا حد عباس عبدی میگفت] حتی درباره سعید عسگر که بر کس پوشیده نیست چقدر خودی است باز همین گمان برده شد و وقتی میپنداشت کار عسگر موثر شده و حجاریان را کشته، عامل آن سوء قصد را به جد عامل سیا و موساد با هم دانست. از دیدگاه کسی که پشت هر حرکت اعتراضی خارجی را میبیند هیچ اعتراضی نباید کرد. اگر کردند هم روزنامهها نباید از آزاد باشند که بنویسند. و اگر زمان این سیاستگذاری را عقب ببریم همان است که ساواک حضور خود را چنان قوی در ذهن ما نشاند که هیچ کس جرات وطن فروشی نکند، وطن فروشی هم یعنی انتقاد از دولت خلاصهاش. با این طرز تفکرها اول طرح توطئه و بعد هم پیروزی را در رعب از ساواک دیدن] اتفاقی افتاد که هنوز بعد سی سال از گفتگوی سالخوردگان و شاهدان آن دوران بیرون نمیرود. این گروه به درست میپرسند کی در آن زمان صدها هزار زندانی سیاسی بود، کی ساواک همه جا حضور داشت. و گویندگان چنین سخنانی را مفتری میشمارند و عامل حکومت جایگزین مینامند [تا بگوئی چه، کتاب معمای هویدا را شاهد میآورند که اصلا آقای ثابتی معروف به مقام امنیتی در عمرش شاه سابق را ندیده بود]، تا پای صحبتشان بنشینی هزار حکایت دارند در این باره که رییسان ساواک چقدر مردان خوش به دل و رحیمی بودهاند.
در میان جدال این گروه، نکتهای ناگفته میماند. عامل این تصور آن سیاستی است که رعب را در نصر دیه و در بزرگ نمایی قدرت ساواک و شاه اغراق را مجاز دانست و تعجبی ندارد که وقتی موفق شد مردم هر خانهای را که پرده افتاده داشت، خانه تیمی و شکنجهگاه ساواک فرض کردند که اگر چنین نبود در پائیز سال 57 خانهها را به دنبال ناخن و ناخنگیر نمیگشتند مردم، حتی خانههای خوشگذرانی بعض سرهنگان را. پس چه عجب اگر مردم میخواستند زیرزمین خانه تمام نظامیان را دنبال شکنجهگاه بگردند. با چراغ قوه راه افتادند در فاضلاب باغ سیدضیا اوین، دنبال آخرین هزارها نفری که قرار بود در آن سیاه چالها پنهان باشند. ساواک در تبلیغات موفق شده بود و در نتیجه بعضی ساکنان سعادتآباد شبها صدای ناله و فریاد میشنیدند، پس همانها در هفته سوم و چهارم بهمن دنبال منبع صدا میگشتند. حالا هی تیمساران سابق و روسای سابق ساواک در لوس آنجلس و پاریس و دیگر قهوهخانههای دنیا به قید قسم بگویند چنان نبود. شیخ الملک اورنگ میگفت بعضیها یک کت را دو سال نمیپوشند و میگویند از مد افتاده و قدیمی است. اما بعضی از تفکرات را از اول بشریت همچنان نگه داشتهاند و در قالب ضربالمثل ریخته و میخواهند اجرایش کنند. بابا عقیده هم میتواند از مد بیفتد.