خیرگرد رستمی
بازی عراق بازی بسیار خطرناکی است که بوش رئیسجمهور آمریکا را با خود به هر جا میکشد. زلمای خلیلزاد پیشتر گفته بود که دو ماموریت ویژه را در برنامه خود دارد، اول آنکه با رهبران سنی عراق دیدار کند و دیگر آنکه با ایران به گفتوشنود نشیند. پس از درگیری آمریکا در فلوجه، آمریکاییها با رهبران اهل سنت وارد مذاکره شدند، این بدان معنا بود که حضور سنیهای در دولت عراق تقویت شود، دیگر آنکه جنگطلبان و مصالحهطالبان سنی مذهب از یکدیگر متمایز شوند. این استراتژی در دسامبر 2005 نتیجه داد. اقلیت سنی در انتخابات شرکت کرد و دستههای دیگر سنیها به جان شیعیان افتادند و مناقشه داخلی یا بهتر بگوییم جنگ داخلی را کلید زد! یک خواست جدی و یک موقعیت طلایی- خواست جدی این بود که موقعیت عراق در حال خارج شدن از کنترل بود و دیگر نمیشد حرکت آمریکا را پیشبینی کرد، سنیها را نیز نمیشد پیشبینی کرد. یعنی آنکه مهرهها در عراق زیاد شدند و هر کارت بازی خود را دنبال کرد. موقعیت طلایی این بود که وضعیت سیاسی بوش در آمریکا به شدت رو به افول نهاد. در واقع آنچه آمریکا را در جهت عکس خواستههای اولیهاش قرار داد بروز ژئوپولتیک جدید منطقهیی شیعه در عراق بود. اولین نهاد سیاسی و مدنی در عراق شورای حکومتی بود که برای نخستین بار در تاریخ عراق، شیعیان از اکثریت قابل توجه بدنه حکومتی این کشور برخوردار شدند. ائتلاف یکپارچه عراق، ابراهیم جعفری را به عنوان نخستوزیر معرفی کرد، اما به لحاظ مخالفتهای بعضی از طرحهای داخلی و خارجی در عرصه تحولات، وی انصراف داد و جواد مالکی نفر دوم حزبالدعوه نخستوزیر شد. پس از آن ایجاد فشار و هشدار به گروههای عراقی به منظور تثبیت و تقویت جریانات و عناصر سکولار و لیبرال عراقی در حاکمیت این کشور مورد توجه آمریکا بود. آمریکا با «تغییر مسیر» از استراتژی قبلی مشی جدیدی را احراز کرده است. مقتدا صدر اولین الگوی معتدل و میانهرو این جریان است که به موجب آن شیعیان به جنوب عراق مهاجرت خواهند کرد؛ یعنی شاهد مناطق سنینشین، شیعهنشین و کردنشین در عراق خواهیم بود. تجزیه کشورهای همسایه اسرائیل موجب میشود تا این رژیم دارای همسایگانی آرام و بیحرکت باشد. در این میان مقتدا صدر تبدیل به شخصی شده است که راهبرد نظامی را ترک کرده و مترصد لحظههای خوش چانهزدنهای دیپلماتیک در سایهسار باغهای دلنواز با آهنگ پرندگان خواهد بود. او اینک هیچ صدا و اعتراضی را قبول ندارد چون مشی گفتوگو را پذیرفته یعنی به قول خودش از این قضا و قدر به قضا و قدر دیگری پناه برده است، یعنی از حربه نظامیگری به سوی تاکتیک جدید. او چندین مرتبه با نمایندگان آمریکایی در شهرک صدر مذاکره کرده است. او اینک میگوید تا قبل از راهبرد جدید مشکلات زیادی برای وی به وجود آمده بود و اکنون با تغییر تاکتیک به منافع خود دست یافته است. این در حالی است که «میتال العلوسی» یکی از نمایندگان مستقل پارلمان عراق میگوید: «ما از مقتدا صدر یا هر گروه سیاسی که مذاکره را جانشین کار نظامی میکند به گرمی استقبال میکنیم.» به هر حال در ماههای اخیر مقتدا صدر کمتر در انظار عمومی ظاهر میشود و این نکته گمانهزنیها و تردیدها را در مورد رهبری او افزایش داده است. از سوی دیگر طرح امنیتی آمریکا و دولت عراق که از سه ماه پیش در بغداد به اجرا گذاشته شده است- با اینکه حمایت ضمن متقدا صدر را همراه داشته- اما وی توانست حملات به شیعیان خصوصاً یکی دو مورد اخیر در مورد حادثه سامرا را تبیین کند، این نگرانی ایجاد شده است که اگر این روند ادامه داشته باشد هواداران صدر حتی با اینکه رهبرشان آنها را به آرامش دعوت کرده است، به خشونت در عراق دامن بزنند. مقتدا صدر اعتقاد دارد که اگر جنگهای فرقهیی در عراق پایان یابد، سپاهالمهدی و گروههای شورشی سنی با هم به توافق خواهند رسید و سرانجام دست القاعده از عراق کوتاه خواهد شد. صدر میگوید: «باید به آمریکاییها کمک کنیم تا القاعده ضعیف شود. با توجه به این استراتژی است که طی ماه گذشته مذاکرات غیررسمی با سیاستمداران و همچنین گروههای شورشی سنی انجام گرفته است. صدر هم مانند اکثر سنیهای عراق مخالف ایجاد مناطق مستقل و خودگردان در این کشور است. در عراق گروههای سنی و شیعه دستیابی طرف مقابل به قدرت را بر نمیتابند اما هر گروهی جداگانه به قدرت رسیدن را در اولویت کار خود قرار داده است و برای این منظور از اعمال قدرت و خشونت هیچ ابایی ندارند، در عین حال آمریکا دریافته است که ابعاد جنگ داخلی طرحها و برنامههای این کشور را زیر سوال خواهد برد.
فیالواقع ابعاد درگیریها آنچنان قوی و ریشهیی شده است که با معاهدات معمولی تقسیم قدرت محاسبه نخواهد شد، هر دو طرف این مناقشه نیز گمان میکنند با خارج شدن نظامیان آمریکایی از عراق فرصت به دست گرفتن کنترل امور را در اختیار خواهند داشت.
به هر حال ممکن است این رویکرد سبب شود مالکی در سرکوبی چریکهای افراطی شیعه مانند لشکرالمهدی به رهبری «مقتدا صدر» با آمریکا همکاری کند. مقتدا صدر و آمریکا هر دو حامی دولت مالکی هستند و در نتیجه منافع مشترکی را نیز میتوانند داشته باشند؛ برای این منظور چنانچه آمریکا سعی کند تا مالکی را از همپیمانان شیعه تندرو جدا کند بهتر است پایگاه خود را میان سنیهای میانهرو و کردها بنا کند، اما تاکنون روند عملکرد آمربکا در جهت عکس این نهاد بوده است. این در حالی است که ارتش عراق در نبرد با گروههای شیعه نظامی همچنان شکست میخورد، قدرت چریکهای شیعه مدام افزایش مییابد. فیالواقع روند منسجم و بدون تناقض با استراتژی جدید آمریکا در عراق دیده نمیشود. همه گروهها در نزاع با یکدیگر در یک چیز اشتراک دارند و آن درخواست تقسیم قدرت است استراتژی جدید بوش به شدت وابسته به تعاملات سعودیها با افراطیون سنی است و این در حالی است که صدمات وارده به نیروهای نظامی آمریکا در عراق از سوی سنیها است. این دوگانگی میتواند یک گزینه دیگر داشته باشد و آن میتواند ایران باشد. بوش به طور مستقیم با کشورهای سنی منطقه برای تضعیف قدرت شیعیان همکاری میکند. به هر حال عراق کشوری است با تنوع فرهنگهای قومی، مذهبی و سیاسی که اگر تمایلات گروهی و فرقهیی بر آن حاکم شود میتواند به کانونی از بحران و منازعات پیچیده و قومی فرقهیی تبدیل شود. در حقیقت عراق این توان را دارد که به دل سپردن به یک فدرالیسم شرقی و نیمه مدرن یا فرو افتادن در هرج و مرج منتهی به جنگهای خانمانسوز فرقهیی، سرنوشتی شوم را داشته باشد، که فرجام بسیار بدی برای عراق در «جنگ داخلی» باشد، چنانچه حادثه اخیر «سامرا» از این دست منازعات بود. همچنین حمایت بیدریغ کشورهای عربی از اقلیت اهل تسنن میتواند حمایت آشکار و پنهان کشورهای عرب از روند ورود القاعده به کشور عراق را به دنبال داشته باشد.