از آغاز ابتکار استانبول زمان به اندازه کافی سپری شده است تا بتوان یک ارزیابی اولیه از کار به دست آورد. هدف این مقاله شروع پر کردن فاصله بین ادبان نظری توسط محققانی است که بر دیگر مناطق جهان متمرکز شدهاند و واقعیت تجارب در خلیج (فارس) و خاورمیانه است. در 29 ژوئن 2004، ناتو دراجلاس سران خود در استانبول ابتکار جدیدی را در ارتباط با منطقه خاورمیانه با تمرکز اولیه بر شش کشور شبه جزیره عربستان که شورای همکاری خلیج (فارس) یعنی بحرین، کویت، عمان،قطر، عربستان سعودی و امارات متحده عربی را تشکیل میدهند اعلام کرد. در ابتکار همکاری استانبولهدف ناتو ارائه یک دستور کار غنی برای آموزش و همکاری در زمینههایی در محدوده مقابله با تروریسم تا شفافیت بیشتر در بودجه دفاعی و تصمیمسازی است.
پروژه مشارکت جدید به طور مشخص الگو گرفته از پروژه مشارکت برای صلح است که اعضای سابق پیمان در شورا هدف گرفته بود و در دهه 90، به اجرا درآمد.
نمونه دیگر دیالوگ مدیترانهای (MD) است که سیزده سال است از عمر آن میگذرد.
اخیراً الساندرو مینوتو ریزو در تاریخ 22 ژانویه 2007 در سفر به کشورهای عربی خلیج(فارس) در پایتخت عربستان گفت: من قویاً میخواهم امروز در اینجا تأکید کنم که ناتو ارزش بسیار زیادی برای مشارکت عربستان قائل است.
ناتو قطعاً متأثر از نیاز پس از جنگ سرد است که ماموریتهای جدید برای ائتلاف را تعریف کند. ناتو با تکیه بر کار خود با کشورهای شوروی سابق در خصوص توانایی اش برای ارائه عملی کمک امنیتی به کشورهای خارج از سرزمین اروپا مطمئنتر شده است. محدود ساختن عملیات در گذشته به شمال رأس السرطان که در بهترین حالت همیشه ضعیف بوده ، با عملیات عمده در افغانستان و بحث امکان نقش لجستیکی در سودان هم اکنون کاملاً از بین رفته است. این موضوع علاوه بر نقش اساسی است که ناتو در بالکان بازی میکند. منطقه عملیاتی که با مأموریت تاریخی خود بیشتر مربوط است. برنامه مشارکت برای صلح که اعضای سابق پیمان در شورا را در بر میگرفت در حقیقت نتایج عالی دربرداشت. کشورهای عضو قولهای سیاسی ، شخصی را متعهد شدند، از جمله تعهد به حاکمیت قانون و چهارچوب دموکراتیک.
به ویژه، آنها در زمینههای نزدیک به ملاحظات سنتی ناتو مانند شفافیت در برنامه ریزی دفاع ملی و تعیین بودجه تعهدات خاص ارائه میدهند.
اقدامات عملی که در برنامههای مشارکت منفرد دوجانبه مطرح شدهاند ایمنسازی انبارهای تسلیحاتی را شامل میشود و به موضوعاتی از قبیل دفاع هوایی و عملیات دریایی نیز اشاره میکند. هدف نهایی ارتقاء توسعۀ انستیتوهای دفاعی مؤثر است که تحت کنترل غیرنظامی و دموکراتیک قرار دارند و در صورت نیاز قادرند با نیروهای ناتو همکاری کنند.
اگرچه جای تردید بسیاری وجود دارد که تجربۀ ناتو در اروپای شرقی راهنمای مفیدی در ایجاد مشارکت با کشورهای شورای همکاری خلیج فارس باشد. رویکردی که تاکنون مقامات ناتو که طراح این ابتکار هستند در پیش گرفته اند بر مبنای این فرضیه است که این کشورها مشتاق هستند میراث گذشته را نادیده بگیرند و خواهان مدرنیزه کردن تجهیزات امنیتی خود در راستای خطوط غربی در آینده نزدیک هستند. در عین حال، حاکمان کشورهای شورای همکاری خلیج فارس طرفدار الگوی بسیار تدریجی اصلاحات هستند که از داخل نشأت گرفته باشد. این نظر که این تحولات میتواند از خارج به آن کشورها دیکته شود یا حتی قویاً مورد حمایت قرار گیرد بسیار مسئلهساز خواهد بود.
مبنای نظریه مقامات ناتو این است که این امر فرایندی است که بر اساس تقاضا پیش میرود اگرچه این مسئله نیز باید مورد ارزیابی قرار گیرد که آیا چهار کشور شورای همکاری خلیج فارس که تا کنون این ابتکار را پذیرفتهاند در حقیقت در این فکر هستند که پیشنهادی را بپذیرند که در شرایط سیاسی موجود قادر به نپذیرفتن آن نیستند به ویژه در نتیجه جنگ بینالمللی علیه ترور، که اخیراً به عنوان "جنگ طولانی" از آن یاد میشود.
علاوه بر این، این مسئله که اصلاح سیاسی میتواند از اصلاحبخش امنیتی (SSR) وارد این کشورها شود از واقعیت بسیار دور است.
در حقیقت، این احتمال وجود دارد که بخش امنیتی، که در این منطقه و دیگر مناطق جهان به عنوان نمونه تعیینکننده حاکمیت در نظر گرفته میشود، در آخرین مرحله مورد اصلاح قرار میگیرد این امر به این معنا نیست که برای خارجیها نقش بزرگی برای ایفا کردن وجود ندارد انگلیسیها در برقراری بخشهای امنیتی در عمان و بحرین نقش حیاتی ایفا کردند: آمریکا نیز در کمک به عربستان سعودی در سازماندهی دفاعی آن کشور یک نقش حیاتی داشت.
از جنبه تاکتیکی، کافی است به گروهی از کوماندوهای فرانسوی که به سرعت تشکیل شده بودند اشاره کرد که حمله به مسجد بزرگ مکه پس از تصرف آن در 20 نوامبر 1979 توسط چند ضد نظامی به رهبری جوهیمان العتیبی را سازماندهی کردند. البته در گذشته این همکاری تا جایی که امکان داشت مخفیانه صورت میگرفت.
این ابتکار جدید ناتو، با عنصر قوی دیپلماسی عمومی آن، با ابتکارات امنیتی سابق غرب در خلیج (فارس) هیچ اشتباهی نداشته و با خطمشی کنونی فرماندهی مرکزی نیروهای آمریکایی مبنی بر به جا گذاشتن "رد پای" تا حد امکان کوچکتر تناقض دارد. عواقب چنین رویکردی باید به طور کامل مورد بررسی و ارزیابی قرار گیرد. در عوض، به نظر میرسد برخورد غالب با این موضوع در داخل ناتو این است که از آن جایی که نیات ما خوب است جایی برای نگرانی وجود ندارد و ما باید روی نقش تازه خود در منطقه تبلیغ کنیم.
ارتشهای حرفهای برای شورای همکاری خلیج (فارس)؟
در سطحی حتی وسیعتر، جای تردید بسیار وجود دارد که برای کشورهای شورای همکاری خلیج (فارس) منطقی باشد ارتشهای کارآمدی ایجاد کنند که قادر باشند برای مقابله با انواع تهدیدها به طور کامل با ناتو همکاری کنند.
خطراتی که رژیمهای شورای همکاری خلیج (فارس) با آنها مواجه خواهند شد بسیار بیشتر از منافعی خواهد بود که با ایجاد ارتش کارآمد به دست خواهد آمد. تفکیک سنتی که بین ارتش و "گارد ملی" و دیگر واحدهای مجزا وجود دارد، از قبیل گروههای قبیلهای، که نمونههای بارز آن را میتوان در عربستان سعودی و امارات متحده عربی یافت، تداوم خواهد یافت. مقامات شورای همکاری خلیج (فارس) اغلب به خود میبالند که برای کشورهایی کار میکنند که در طول هفتاد سال گذشته در اروآسیا هیچ انقلابی در آنها رخ نداده است. حرف آنها کاملاً صحیح است. اگرچه این نکته حائز اهمیت است که این نتیجه از طریق مدیریت دقیق بخش امنیتی به دست آمده است تا تهدیدی برای رژیم حاکم نباشد. مروری بر تاریخ خاورمیانه عرب در طول سال گذشته نشان میدهد که حکومتهای سلطنتی دلایل بسیاری دارند که از ارتشهای حرفهای هراس داشته باشند. استثناء قابل توجه اردن است که پادشاه به صورت موفقیت آمیزی توانست عناصر قبیلهای را در ارتش خود بیامیزد و در عین حال کارآمدی عملیاتی ارتش را به نحو احسن حفظ نماید. اگرچه، دقت بیشتر به چگونگی دستیابی به این امر نشان میدهد که تعدادی از عناصر مؤثر در آن تجربه میتوانند در کشورهای شورای همکاری خلیج (فارس) نیز به کار گرفته شوند.
ملک حسین در طول زندگی خود تلاشهای بسیاری کرد که ارتباط خود را با بخش نظامیحفظ کند که عمدتاً از عناصر فرا اردنی جامعه بودند.
برخلاف همتاهای شورای همکاری خلیج (فارس) خود، ارتش اردن هرگز به عموم سربازان که از خارج از کشور به کار گرفته شده باشند اتکاء نداشت، اگرچه اردن از رهبری افسران انگلیسی در سی سال اول حیات خود بسیار استفاده کرد. برعکس، تا همین امروز نیز، در ارتشهای شورای همکاری خلیج (فارس) درصدی از سربازان پاکستانی و خارجی وجود دارند. این مسئله ارتش اردن را بسیار کارآمدتر از اکثر همتاهای شورای همکاری خلیج (فارس) میسازد.
علاوه بر این، ملک حسین همیشه خود را یک سرباز مینامید و نزدیکترین ارتباط ممکن با ارتش را حفظ میکرد. در منطقه خلیج (فارس) فقط شیخ محمد بن راشد و سلطان قابوس هستند که به این مسئله توجه دارند و دیگر حاکمان منطقه از این ارتباط بیبهرهاند.
سابقه نامناسب اروپای شرقی
هدف نهایی SSR(اصلاح بخشی امنیتی) اغلب تحت عنوان ایجاد نیروهای همگون و مسلح و سرویسهای امنیتی تعریف میشود که از نظر اجرایی نیروهای حرفه ای متفاوت تحت کنترل محسوس و مستقیم غیر نظامی در پایینترین سطح اجرایی منابع قرار دارند. اگر ما این معیارها را به عنوان معیارهایی قرار دهیم، فوراً به این نتیجه میرسیم که چقدر از این وضعیت در کشورهای شورای همکاری خلیج(فارس) فاصله داریم. در حقیقت، حفظ کنترل محسوس و مستقیم غیرنظامی در ضمن ایجاد نیروهای حرفهای که قادر باشند با ذخائر ناتو به صورت نامتحد ادغام شوند بسیار دشوار خواهد بود. علاوه بر این، این نظر که که این امر میتواند در پایینترین سطح اجرایی منابع به دست آید سوء تفاهم بنیادی در خصوص سیاستهای خرید تسلیحاتی بیشتر اعضای شورای همکاری خلیج (فارس) را آشکار میسازد. این سیاستها در کشورهای شورای همکاری خلیج(فارس) به همان اندازه که از ابزار سیاست خارجی است به عنوان وسیلهای برای سیاست دفاعی نیز مورد استفاده قرار میگیرد.