احمد نقیب زاده ـ استاد دانشگاه تهران
سال آینده یکصدمین سالگرد انقلاب ترکان جوان در امپراتوری عثمانی و آغاز غربگرایی ترکان است.
این انقلاب مانند انقلاب مشروطه ایران هم برآیند اخذ نهادها و اندیشههای غربی بود و هم نقطه آغاز نهادینه شدن این روند اما هر دو انقلاب به دلیل نبود پشتوانههای اجتماعی با شکست روبرو شدند و راه بر راههای غیردموکراتیک مدرنیته هموار گردید که نماد آن در ایران دولت مطلقه رضاشاه و در ترکیه جمهوری کمال پاشا بود. از آن پس دو جامعه ایرانی و ترک فراز و فرودهایی را در مسیر غربگرایی تجربه کردند که به رغم راههای اندک متفاوت تقریباً نتایج مشابهی به بار آورد. ورود تمدن غربی در این دو جامعه به نمادها و ظواهر محدود میشد و هرگز به دایره هویت اسلامی و نظام ارزشی رسوخ نکرد.
در ایران، انقلاب اسلامی دست رد به هویت غربی زد و در ترکیه جنبش اسلامخواهی به پیروزی احزاب اسلامگرا منجر گردید. در عین حال نظام سیاسی ترکیه تمام تلاش خود را برای حفظ میراث کمال پاشا به کار گرفت و از ورود دین به عرصه سیاست جلوگیری کرد. نخبگان ترکیه مجذوب تمدن غرب هستند و راه پیروزی خود را در ادغام در اتحادیه اروپا میبینند و در این راه از جاذبههای اقتصادی اروپا بهره میگیرند اما این اروپاست که دست رد به سینه ترکیه خواهد زد. ترکها سالها بر در ارباب بیمروت غرب نشستند تا خواجه کی به در آید، و در این راه دست به کار اصلاح قوانین و نهادهای خود شدند. غرب از تفاوت جمهوری این دو جامعه غفلت نمیورزد و تنها در باغ سبزی نشان میدهد تا ترکها را به غربی شدن بیشتر تشویق کند.
ژان فرانسو بایار محقق فرانسوی در مقاله منتشر شدهای به انصاف یادآور شد که تمام انتقادات اروپا از ترکیه مربوط به مواردی میشود که دقیقاً ترکیه به تقلید از غرب پرداخته است. سرکوب اقلیتها و ایجاد یک جامعه یکپارچه همان چیزی است که دولت مدرن غرب طی سیصد چهارصد سال گذشته انجام داده است. منازعات مرزی هم جزئی از دولت مدرن غربی در تعیین دقیق سرزمینهای زیر نظارت خویش است اما آنچه امروز اروپاییان از ترکیه مطالبه میکنند و زیر عناوین دموکراسی، حقوق بشر، عدم مداخله نظامیان در سیاست دولت این کشور را زیر فشار میگذارند و آقای بایار به آن توجه نمیکند در راستای تضعیف این دولت و ایجاد چند صدایی در برابر وحدت و یکپارچگی است. همان طور که اصلاح قوانین ترکیه هم میتواند چالشهای بزرگی در نظام ارزشی آن جامعه ایجاد و آن را در تعارض با خود قرار دهد. یک ترک متعصب خانواده دوست نمیتواند خیانت همسر را از دید یک اروپایی به حادثهای جزئی و بیاهمیتی تفسیر کرده و با جریمه مختصری از کنار آن بگذرد.
گمان ما این است که هر چه روند غربگرایی در بالا سرعت بیشتری به خود بگیرد واکنشها در پایین بیشتر شده و صدای الله قوت بیشتری بگیرد. این واکنشها در سالهای اخیر به انتخاب احزاب اسلامگرا منجر شده اما در یک خیز دیگر میتواند به جنبشی اجتماعی و فراتر از نهادهای موجود تبدیل شود. آنگاه ترکیه یک قدم به عقب برگشته و رشتههای چند سال اخیر را پنبه خواهد کرد. صلاح دولت ترکیه در این است که واقعیات ملموس جامعه خود و سیاستهای مکارانه غرب را با دید بازتر بنگرد و از ادغام در جامعه اروپا صرف نظر کرده به هویت ترکی - اسلامی خود برگردد و از طریق تقویت پیوندهای منطقهای خود به قدرت مورد نظر دست یابد. چشمانداز انتخابات فردا نشان میدهد که ژرفای جامعه ترک نگرانیهای جدی هویتی دارد و برای آخرین بار به نهادهای موجود و احزاب اسلامگرای درون آن وفادار میماند تا چنانچه از این طریق به نتیجه نرسید راه خروشیدن آرام را در پیش گیرد. هستههای سخت نظامهای فرهنگی که همان نظام ارزشی باشد که معمولاً با دین رابطه گسستناپذیری دارد به آسانی تغییر نمیکنند و این رمز بقای حوزههای فرهنگی و استمرار در مرزبندیهایی است که به رغم تبلیغات و نظریههای افراطی در مورد جهانی شدن از استحاله فرهنگهای بومی در فرهنگ جهانی جلوگیری میکند. جامعه اروپا بهتر از سردمداران ترک به این نکته واقف و از پیامدهای ادغام ترکیه در اتحادیه اروپا آگاهند. علاوه اروسپتیکها (بدبینها نسبت به روند وحدت اروپا) بسیاری دیگر هم در سالهای اخیر نسبت به توسعه بیش از حد مرزهای اتحادیه اروپا ابراز نگرانی کردهاند.
سیاستمداران تازه به قدرت رسیده اروپا مانند مرکل در آلمان و سارکوزی در فرانسه به هیچ روی با ادغام ترکیه موافق نبوده و آشکارا موضع میگیرند و این نشان میدهد که حکایت ادغام ترکیه حکایت سرچشمه رفتن و تشنه برگشتن است. تاکنون برندگان تلاش برای ادغام ترکیه در اتحادیه اروپا اقلیتهای کرد و ارمنی بودهاند و نه دولت ترکیه. هدف اروپاییان هم همین بوده است و نه اینکه بخواهند واقعا اسب تروای آمریکا را در درون خود بپذیرند. تخالف سیاستهای خارجی ترکیه با ادغام در اروپا خود حکایت دیگری است که فرصت دیگری را میطلبد.