به ویکتور دیویس هانسون، تحلیلگر روزنامه لسآنجلس تایمز با ارائه تحلیلی تحت عنوان "آمریکا در سراشیبی فروپاشی" مینویسد: «موضوع ماندن یا نماندن ایالت متحده آمریکا به عنوان یک ابرقدرت مطرح در جهان موضوع بسیار جنجالبرانگیزی است زیرا مجرای حوادث در آمریکا بهگونهای پیش میرود که بسیار نگرانکننده است و در واقع آمریکا امروزه در همان مسیری قدم نهاده است که امپراتوری روم و اتحاد جماهیر شوروی در آن قدم نهاده بود. در حالی که آمریکا امروز از بحرانهای بسیار جدی در زمینه سیاسی و اقتصادی رنج میبرد مسئولان و رهبران این کشور دچار سردرگمی شدهاند به طور مثال در حالی که میزان کسری تجاری آمریکا در مقایسه با کشورهایی چون ژاپن و چین به صورت سرسامآوری در حال افزایش است، الگور، یکی از رهبران سیاسی دموکرات آمریکا از طرح خود برای کاهش میزان گرمای زمین سخن میگوید، جیمی کارتر، رئیسجمهور اسبق آمریکا بر سر موضوع انتقاد از دولت فعلی آمریکا و عملکرد این دولت متمرکز شده است، دموکراتها دچار افسردگی سیاسی شدهاند و بالاخره شهروندان آمریکایی که از این همه تضاد و تناقض به ستوه آمدهاند و تاب تحمل شنیدن اخبار آمریکا در عراق و افغانستان را ندارند، خود را با آوازهای بریتنی اسپیرز، خواننده مشهور آمریکایی و زیباییهای "پاریس هیلتون" یکی از زنان ثروتمند آمریکایی مشغول میکنند. در یک کلام باید بگوییم امپراتوری آمریکا امروز در آستانه انفجار و آتشسوزی است و باید به صورت جدی علل و عوامل احتمال وقوع این انفجار را بررسی کرد و از اتفاقی که قرار است رخ دهد تا حد امکان جلوگیری به عمل آورد.»
بهترین دوست
در ادامه این تحلیل آمده است: «"تاریخ بهترین دوست شما است" این پربارترین و پرارزشترین جملهای است که میتوان درباره تاریخ گفت یا شنید. نباید تاریخ را فراموش کنیم، به خصوص در آن زمانی که میتواند آینهای از عبرت برای ما باشد. پس از پایان جنگ جهانی دوم طولی نکشید که اتحاد جماهیر شوروی که در وضعیت امروز آمریکا قرار داشت یعنی قویترین قدرت هستهای مطرح در جهان فرو ریخت. در آن زمان که ما پایان اتحاد جماهیر شوروی را به مثابه آغاز امپراتوری آمریکا رقم زدیم، نیکیتا خروشچوف، رهبر اسبق اتحاد جماهیر شوروی طی سخنانی اعلام کرد "ما شما را دفن خواهیم کرد." امروز پس از گذشت 16 سال بسیاری از ما به واقعیت این امر رسیدهایم که دیگر چیزی به پایان امپراتوری آمریکا نمانده است و اگر نخواهیم از دید مسئولانهتری به واقعیتهای موجود نگاه بکنیم و ضعفهای آمریکا را به صورت جدی به ارزیابی نگذاریم متاسفانه دیر یا زود باید در انتظار وقوع این حادثه یعنی فروپاشی امپراتوری آمریکا باشیم.»
در انتظار
در پایان این تحلیل آمده است: «ما امروز در همان سراشیبی قرار گرفتهایم که پیش از ما امپراتوری روم و اتحاد جماهیر شوروی در آن قرار گرفتند. در حقیقت آمریکا امروز در آستانه مشارکت در یک امتحان بسیار حساس و سرنوشتساز است که تمام جهان در انتظار پایان این امتحان و اعلام نتایج آن هستند. همه میخواهند بدانند که بالاخره آمریکا در عراق و افغانستان شکست میخورد یا این که میتواند با حداکثر تلفات و آسیبهای سیاسی و اقتصادی این جنگ را به نفع خود پایان دهد؟ خاورمیانه چه پایانی برای خود رقم خواهد زد؟ آیا آمریکاییها میتوانند روند جاری در این منطقه را به سوی برقراری امنیت و برقراری اصلاحات سوق دهند یا این که این منطقه پایانی جز هرج و مرج و تسلط طوایف قویتر بر طوایف ضعیفتر نخواهد داشت؟ امری که امنیت کل جهان را به خطر خواهد افکند. ایالت متحده آمریکا بهرغم تمامی بحرانهایی که دارد میتواند همچنان خود را در اوج حفظ کند اما آیا ماندن در اوج نیازمند هزینه نیست؟ امروز آمریکا برای آن که به عنوان ابرقدرت مطرح جهان باقی بماند چه هزینهای کرده است؟ آیا رهبران آمریکا برای سرنوشت این کشور تا به امروز تصمیمات مناسب را اتخاذ کردهاند؟ جنگ عراق و افغانستان تا چه حد میتواند در این زمینه یعنی حفظ اقتدار آمریکا کمک کند؟ اگر این چنین نیست چه برنامه پیشگیرانهای میتواند برای متوقف ساختن روند جاری در افغانستان و عراق مفید باشد؟ طی 60 سال اخیر بارها و بارها به آمریکا نسبت به رشد و قدرت گرفتن روسیه، آلمان، چین و ژاپن هشدارهای جدی داده شده است، آیا آمریکا تاکنون اقدامات مناسب در این زمینه را اتخاذ کرده است؟ اگر نفت جهان با تلاشهای گستردهای که مخالفان کاخ سفید چون ولادیمیر پوتین، رئیسجمهور روسیه و هوگو چاوز، رئیسجمهور ونزوئلا انجام میدهند به بشکهای بیش از 70 دلار برسد آیا ایالت متحده آمریکا اقدامات لازم را برای دستیابی به منافع نفتی جایگزین انجام داده است و آیا منبع نفتی جایگزین در اختیار دارد؟ به عبارتی باید بگویم آمریکا امروز دچار جنون قدرت شده است و همین جنون باعث میشود که ما همیشه به فکر آن باشیم که در حال تغییر و تحول بسر ببریم بلکه بتوانیم از موقعیت و قدرت خود در جهان محافظت کنیم.
دولت بوش براساس همین جنون قدرت بود که مرتکب دو اشتباه فاحش جنگ عراق و افغانستان شد. این دولت فکر میکرد رهبری این دو جنگ با توجه به وضعیت کنونی آمریکا ضروری است. شاید بسیاری از سردمداران کاخ سفید براساس منطق تغییر و تحول در راستای حفظ قدرت امپراتوری آمریکا دست به چنین جنگهایی زدهاند که اگر این چنین باشد نتیجه معکوسی را برای آمریکا در تاریخ به ثبت خواهند رساند.»