بهروز بهزادی
در خبرها داشتیم که در ملاقات حامد کرزی با جرج بوش رئیسجمهور آمریکا، آقای کرزی با اعلام اینکه ایران کشور دوست افغانستان در منطقه است اتهاماتی نظیر ارسال سلاح از سوی ایران برای ناامنی این کشور را رد کرد و در واقع شجاعانه به آمریکا یادآور شد که ایران و افغانستان منافع مشترکی دارند و نباید این منافع آسیب ببیند. گرچه حامد کرزی این سخنان را از موضع منافع ملی کشورش بیان کرد، نباید فراموش کنیم که منافع ملی ایران نیز ایجاب میکند در شرایط فعلی دو کشور بیش از گذشته به یکدیگر نزدیک شوند و سفر آقای احمدینژاد در این چارچوب قابل توجیه و بررسی است. واقعیت این است که افغانستان امروز دوستانی نزدیکتر از ایران و تاجیکستان نمیتواند داشته باشد، چرا که آسیبهای فراوانی از دخالتهای ناروای پاکستان و شوروی ـ امروز روسیه ـ دیده است. این آسیبها را میتوان در میراثی که کشور استعماری بریتانیا از یکسو و روسها از سوی دیگر در منطقه به جای گذاردهاند به خوبی مشاهده کرد و هجوم شوروی سابق را به افغانستان از دیدگاه تقابل منافع انگلیس و روسیه در منطقه دید. قابل ذکر است که پس از خروج فیزیکی انگلیس از شبهقاره که این روزها شصتمین سالگرد آن جشن گرفته میشود، بسیاری از نیروهای محلی M.I.6 بخشی از پیکره سازمان امنیتی انگلیس که مأموریتهای خارجی دارد، به سازمان ضدجاسوسی پاکستان منتقل شدند و همان اهداف گذشته ـ جلوگیری از نزدیکی تهران و کابل ـ را دنبال کردند. بهویژه اینکه دولت تازهتأسیس پاکستان نیز مطامعی نسبت به افغانستان داشت. از آنجا که بعد از خروج انگلیس سیستم اجتماعی پاکستان که مبتنی بر وجود خوانین منطقهیی بود ـ که از سوی دولت انگلیس مأمور ایجاد نظم در مناطق خود بودند ـ از هم نپاشید و بسیاری از خوانین پشتو که در وزیرستان کنونی ـ هممرز با افغانستان ـ تشکیلات حکومتی دارند، همچنان بر مدار قدرت سابق باقی ماندند.
دولت پاکستان از زمان نخستوزیری خانم بوتو دخالتهای خود را در امور افغانستان آشکارتر کرد و از این خوانین نیز کمک گرفت. در این مرحله بود که مدارس مذهبی پاکستان با بودجه سلفیهای ثروتمند عرب شروع به تربیت طالبان کردند که بتوانند به وسیله آنها در درجه اول نفوذ خود را در پاکستان افزایش دهند و در درجه دوم به عنوان بازوی آمریکا و انگلیس از گسترش نفوذ شوروی در افغانستان جلوگیری کنند. البته در این میان بستن راههای ارتباط بین ایران و افغانستان نیز از اهداف عمده این فعالیتها بود. با روی کار آمدن طالبان، پاکستان به تمامی اهداف خود در افغانستان رسید، تا جایی که بسیاری از سیاستهای افغانستان از سوی سازمان اطلاعاتی پاکستان دیکته میشد. از سوی دیگر از آنجا که طالبان پشتون بودند و در برابر فارسیزبانان موضع داشتند ـ جدا از بعد اختلافات مذهبی ـ اختلافات بین ایران و افغانستان بالا گرفت تا جایی که حتی شاهد کشتار اعضای کنسولگری ایران و خبرنگار «ایرنا» نیز در آن کشور بودیم. در این مرحله ایران سیاست صبر و انتظار را در پیش گرفته بود ولی پاکستان نفوذ خود را در افغانستان گسترش میداد. اتحاد طالبان با القاعده که حتی عوامل اطلاعاتی پاکستان نیز از آن اطلاع داشتند و سازمان «سیا» هم از طریق پاکستان در جریان آن بود بعدها به جایی رسید که اسباب نگرانی آمریکا را فراهم کرد و با رویداد یازدهم سپتامبر و تغییر سیاست آمریکا، طالبان دشمن خطرناک قلمداد شد و از آنجا که روسیه با اتحاد کامل گروههای جهادی به طور کامل از افغانستان بیرون رانده شده بود آمریکا تصمیم به خارج کردن این گروه از افغانستان گرفت و بهرغم مقاومتهای شدید پاکستان، شرایط به حمله نظامی آمریکا به افغانستان و شکست طالبان منتهی شد. طالبان پس از شکست در خاک افغانستان به وزیرستان عقبنشینی کرد و اینک مجدداً با کمک مالی سلفیها بدون اینکه از سوی سازمان اطلاعاتی پاکستان با مشکلاتی روبهرو شود حملاتی را به داخل خاک افغانستان تدارک میبیند و در واقع مشغول قدرتنمایی است.
شرایط فعلی منتج به فشار آمریکا به پاکستان و افغانستان برای کاستن از قدرت طالبان و القاعده در مرزهای افغانستان ـ پاکستان شده است و کنفرانس سه روزهیی که در افغانستان با شرکت حامد کرزی و شوکت عزیز (نخستوزیر پاکستان) ـ که البته در آخرین روز ژنرال مشرف جای او را گرفت ـ با حضور بسیاری از خوانین مناطق جنوبی افغانستان و شمالی پاکستان، برگزار شد، از نتایج فشارهای آمریکا است. باتوجه به این رویدادها و کاهش نقش دخالتی پاکستان در افغانستان و تمایل دولت کرزی به داشتن روابط گسترده با ایران که با پشتیبانی مردم افغانستان نیز روبهرو است و آمریکا نیز ناچار به پذیرش این روابط است، امروز موقعیت بسیار مطلوبی برای ایران فراهم شده است که با توجه به منافع ملی خود به روابط با افغانستان نگاه سازندهتری داشته باشد. قابل توجیه است که سفر آقای احمدینژاد را به افغانستان از این زاویه بررسی کنیم و توجه داشته باشیم که پس از مدتها انفعال نسبی در سیاست نگاه به افغانستان، اینک که این آمادگی برای گسترش روابط بین دو همسایه که اشتراکات فراوانی با یکدیگر دارند و استعمار انگلیس در آغاز و سیاستهای پاکستان به دنبال آن، از روند نزدیکی آنها جلوگیری کرده بود، وجود دارد. ایران باید بیش از پیش به افغانستان ـ حتی به عنوان یک شریک استراتژیک ـ در منطقه توجه کند و بنا را بر نزدیکی مبتنی بر منافع ملی دو کشور بگذرد. دست آخر اینکه، ایران به عنوان یک کشور مقتدر در منطقه اینک باید با دیپلماسی سازندهیی جلوی نفوذ کشورهای دیگر را که مطامع سیاسی و اقتصادی در این منطقه دارند بگیرد و نزدیکی و گسترش و روابط ایران با افغانستان و بعداً تاجیکستان و حتی در غرب کشور، عراق که اشتراکاتی از جنس دیگر با ایران دارد، میتواند بلوکی قدرتمند را شکل دهد که هدف آن مناسبات نزدیک سیاسی ـ اقتصادی و جلوگیری از نفوذ دیگر کشورهایی باشد که با تزریق تفرق به بازدارندگی یک اتحاد استراتژیک در منطقهیی که اشتراکات فراوان فرهنگی دارد، دلخوش کردهاند. گرچه جا داشت در این یادداشت به سایر کشورهای منطقه بهویژه تاجیکستان نیز پرداخته شود که حدود 70 سال جدایی چیزی از علاقه تاجیکان به ایرانیان و بالعکس نکاست، ولی این مسأله را به وقتی دیگر موکول میکنم و یادآور میشوم که سفرهایی این چنین که آقای احمدینژاد آغاز کرده است و امید میرود در سطوح دیگر نیز ادامه یابد، باید با پشتیبانی نخبگان و روشنفکران ایرانی ـ از آنجا که میتوانند به تحلیل آن بنشینند و راهکار ارائه کنند ـ روبهرو شود.