سعید لیلاز
اگر چنانکه شواهد نشان میدهد، گفتوگوهای سهجانبه بیش از یک دهه به سرانجام و به عقد قرارداد ساخت خط لوله گاز از ایران به پاکستان و هند بینجامد، انصافاً رویدادی بزرگ و به لحاظ ژئوپولتیک بسیار مهم اتفاق افتاده است. پس از فروپاشی اتحاد شوروی سابق، محاصره ایران برای جلوگیری از ایجاد هرگونه خط لوله انتقال انرژی به خارج، همواره بخش اصلی سیاست ایالاتمتحده امریکا در اعمال تحریم علیه جمهوریاسلامی را تشکیل داده که به ویژه در سالهای اخیر، کمابیش با سکوت رضایتمندانه مسکو همراه بوده که هرگز ورود یک بازیگر مهم به صحنه بینالمللی عرضه و تقاضای انرژی به ویژه گاز را خوش نمیداشته و نمیدارد.
فشار تقاضای جهانی برای انرژی در دهه اخیر همواره این سیاست واشنگتن علیه تهران را نهایتاً خنثی کرده و موجب شده حتی متحدان ایالات متحده نیز با وجود اختلافات شدید با ایران نتوانند بر وسوسه ورود به بازار انرژی ایران غلبه کنند. اما با این همه، پس از یک رشته اقدامات موفقیتآمیز در سالهای نیمه نخست دهه ۱۳۷۰ در احداث خطوط لوله انتقال گاز به ترکیه و ترکمنستان، در دهه اخیر از یک سو فشارهای آمریکا و همسایگان ایران، و از سوی دیگر اختلافات دیرینه هند و پاکستان با یکدیگر، مانع جدی شدن طرح احداث خط لوله انتقال گاز ایران به این دو کشور بوده است. انتقال گاز طبیعی از طریق خط لوله تنها در محدودهای مشخص (۲۵۰۰ کیلومتر) صرفه اقتصادی دارد و برای انتقال به مسافتی دورتر تنها از کشتیهای گرانقیمت مخصوص میتوان استفاده کرد.
بنابراین بر اثر این محاصره استراتژیک جمهوریاسلامی ایران با وجود مذاکرات فراوان و حتی توافقات مکتوب با بسیاری از شرکتها و کشورهای جهان عملاً نتوانسته به یک صادرکننده حتی نیمه مهم در بخش گاز جهان تبدیل شود. از این جنبه که چنین محاصرهای با وجود صدور گاز ارزانتر از قرارداد منعقده با ترکیه سرانجام شکسته میشود و نیز از این لحاظ که سرانجام دو قدرت منطقهای رقیب ـ هند و پاکستان ـ پس از دهها سال به هم اعتماد میکنند و به چنین توافق طولانی مدت ۲۵ سالهای میرسند، قرارداد در حال انعقاد اهمیت تام دارد.
هم ایران و هم انرژی که کشور ما یک تامینکننده بزرگ آن از اکنون تا یکصد سال آینده هست و خواهد بود، بسی مهمتر از آنند که تلاشهای بیسابقه برای محاصره اقتصادی و ژئوپولتیک بتواند علیه آن کارساز باشد. یک نکته فنی و غیرسیاسی اما به همان اندازه مهم است که عجالتاً و متاسفانه ما گازی برای صادرات نداریم و جاری شدن گاز در خط لوله صلح منوط به فزونی گرفتن تولید گاز به مصرف آن در داخل است. آمارهای رسمیوزارت نفت جمهوریاسلامی ایران بیانگر آن است که در سالهای ۱۳۸۰ تا ۱۳۸۳ سالانه بین ۵ تا ۶ میلیارد مترمکعب گاز به ایران «وارد» شده و در قبال آن همواره کمتر از ۴ میلیارد مترمکعب گاز به خارج صادر شده است. در حال حاضر، ما عملاً واردکننده گاز به صورت خالص هستیم و گازی برای صادرات نداریم که بخواهیم طبق توافقات اولیه با هند و پاکستان روزانه ۱۰۰ میلیون مترمکعب ـ سالانه ۳۵ میلیارد مترمکعب ـ به این دو کشور صادر کنیم. سیاستهای قیمتگذاری انرژی در ایران ظرف یک دهه اخیر چنان نادرست و فاجعه بار بوده که در ۱۰ سال گذشته مصرف داخلی گاز را سالانه به طور متوسط ۱۲ درصد افزایش داده و مثلاً مصرف گاز طبیعی کشور امسال 3/2 برابر کل مصرف سال ۱۳۷۵ خواهد بود. از اینروست که تقریباً در هر زمستان کشور با کمبود گاز روبهروست و هر سال به مدت یک تا سه هفته گاز مصرفی صنایع قطع میشود و حتی سال گذشته صدور گاز به ترکیه با همه اهمیت استراتژیک آن به مدت یک هفته قطع شد. اگر کشور ما میخواهد دستاورد استراتژیک یک عقد قرارداد ساخت خط لوله گاز و پیروزی ناشی از آن به یک شکست تبدیل نشود، باید با فراهم کردن همه شرایط و عوامل داخلی و بینالمللی به روند سرمایهگذاریهای سالهای ۱۳۷۵ به این سو در بخش انرژی و به ویژه گاز شتاب بیشتری بدهد و از آن مهمتر، سرانجام روزی به شهوت سیریناپذیر افزایش مصرف داخلی لگام بزند. با این تجربه عوامزدگی داخلی در تغییر قیمت بنزین و آن اوضاع بینالمللی در جذب سرمایه خارجی در صنعت گاز، چشمانداز البته چندان روشن نیست.