Antonio Guustozzi
ترجمه: محمدصادق امینی
براساس جدیدترین اظهارات مقامات آمریکایی و اروپایی دولت بوش و مقامات ناتو به شدت از چشم انداز شکست در افغانستان نگران هستند. همین نگرانی باعث شده که آنها بازبینی تمامعیاری درباره ماموریت نیروهای نظامی در غرب از مسائل امنیتی و ضدتروریستی گرفته تا تقویت سیاسی و اقتصادی دولت افغانستان را در دستور کار خود قرار دهند. البته موضوع دیگری که بیش از هر چیز سبب نگرانی سران سیاسی و نظامی غرب شده تجدید فعالیتهای طالبان و ظهور مجدد آن در عرصه سیاسی و نظامی افغانستان است. احیای مجدد طالبان پس از سقوط دولت آن در پی حمله آمریکا و انگلیس به افغانستان در سال 2001 خبری است که خیلی کم به آن پرداخته شده ولی دلایل گسترش نفوذ نئوطالبان طی دو سال گذشته موضوعی است که به ندرت در خصوص آن گزارشی منتشر شدهیا حتی توضیحی درباره آن داده شده است. تا قبل از سال 2006 دامنه نفوذ و مبارزات طالبان در افغانستان به منطقه تحت کنترل پشتونها در جنوب کوههای هند و کش محدود میشد ولی در حالی که در اواخر سال 2007 به سر میبریم نئوطالبان توانسته خطوط ارتباطی و تدارکاتی برای نیروهای خود در غرب، شمال و شمال شرق دست و پا کند و از این طریق توانسته جبهههای جدیدی علیه نیروهای بینالمللی مستقر در افغانستان باز کند. ناظران غربی تحولات افغانستان از اینکه چطور طالبان توانسته نفوذ خود را به مناطقی که ساکنان اصلی آن اقلیتهای قومی هستند که در گذشته و در بهترین حالت حمایت نه چندان گرمی از طالبان داشتهاند، گسترش دهد، به شدت سردرگم شدهاند.
استراتژی توسعه
موفقیت نئوطالبان در گسترش قلمرو نفوذ خود مهمتر از تمام دستاوردهای جنگجویان شجاع ولی از نظر تاکتیکی و فنی عقبمانده طالبان است. ضعف تاکتیکی و فنی همان دلیلی است که باعث شده نیروهای طالبان متحمل تلفات سنگین شوند و برای جبران آن به سمت ساخت بمبهای انفجاری سوق یابند. این در حالی است که آنها از سال 2005 به عملیاتهای انتحاری نیز متوسل شدهاند. هرچند رویکرد نئوطالبان به سمت عملیاتهای انتحاری بیشتر از آنکه اقدامی استراتژیک باشد ناشی از عوامل روانی است ولی برخلاف دیدگاه شایع در میان بسیاری از افغانها توانایی نظامی کلید اصلی موفقیت نئوطالبان نیست. در حال حاضر نئوطالبان بیش از گذشته از تکنولوژی و تبلیغات رسانهیی زیرکانه استفاده میکند و در جنگ خود علیه نیروهای بینالمللی حتی از DVDها و سایر سمبلهای نفوذ غرب که زمانی از آنها بیزار بود نیز بهره میبرد. با این حال در حالی که تعدادی از فرماندهان طالبان در میدان جنگ از کامپیوترهای همراه (لپتاپ) برای پشتیبانی لجستیکی، کنترل تعداد مجروحان و تلفات و طراحی حملات استفاده میکنند، بیسوادی فنی و تکنیکی تعدادی از فرماندهان عالیرتبه طالبان باعث شده که آنها نتوانند به طرز موثری از تسلیحات ضدتانک و ضدهواپیما استفاده کنند.
البته حمایت خارجی از سوی جنگجویان پاکستانی و احتمالاً برخی کشورها تفسیر دیگری از احیای مجدد نئوطالبان است. به هر حال عواملی که در بالابه آنها اشاره شد به تنهایی نمیتوانند باعث شوند که نئوطالبان از یک نیروی مهاجم در نقاط مرزی فراتر رود چون آنها برای گسترش نفوذ خود در افغانستان به کسب حمایت گسترده اقلیتهای مختلف نیاز دارند. من در سفری که اخیراً به افغانستان داشتم متوجه شدم فعالیتهای نئوطالبان در شمال افغانستان از قبیل سربازگیری و تبلیغات انعکاسی از فعالیتهایی است که آنها در جنوب افغانستان به کار گرفتهاند. البته آنها برای نفوذ در مناطق مرکزی افغانستان و تلاش برای جذب سربازان احتمالی و جلب حمایت مردمی به شبکهیی از روحانیون محافظهکار بانفوذ متکی هستند. البته تخمین دقیق اینکه روحانیون چه میزان حمایتی از نئوطالبان به عمل میآورند کار مشکلی است ولی به نظر میرسد که بسیاری از آنها به دنبال دستیابی به قدرت و نفوذ محلی و ملی بیحدونصابی هستند که در زمان حکومت ملاعمر بر افغانستان داشتند. به طور قطع روحانیون افغانی خصومت شدیدی نسبت به خارجیهای حاضر در افغانستان دارند زیرا احساس میکنند افغانستان در حال دور شدن از تفسیر آنها از اسلام است و احساس میکنند نقششان در جامعه رو به افول است. با این وجود حمایت روحانیون افغانی از نئوطالبان نمیتواند به تنهایی عاملی برای پیشروی نئوطالبان در افغانستان باشد ولی آنها برای ادامه فعالیتهای خود در این کشور به روحانیون افغانی نیاز دارند زیرا آنها به عنوان شبکهیی اطلاعاتی عمل میکنند و تحولات روستاها را به اطلاع طالبان میرسانند. در واقع روحانیون افغانی این امکان را برای نئوطالبان به وجود میآورند که آنها از فرصتها برای گسترش نفوذشان و سربازگیری نهایت استفاده را ببرند.
نئوطالبان در بسیاری از مناطق توانسته افراد و گروههایی خشن، محروم شده از حقوق اجتماعی و به حاشیه رانده شدهیی را جذب خود کند که از سیستم ناکارآمد دولت کابل برای نظارت بر ایالتهای مرزی که در آنها قوم و خویش بازی و فساد انتصاب افراد در سمت را تعیین میکند، بیزار هستند. معمولاً اولین کسانی که به نئوطالبان (به جز روحانیون افغانی) میپیوندند گروهها و افراد به حاشیه رانده شدهیی مثل جنایتکاران خرده پا، راهزنان و جوانان بیکار هستند.
با این وجود نئوطالبان تنها در مناطقی توانسته حمایتهای گستردهیی را به دست آورد که موفق شده حمایت کلیه اقوام ساکن در آن منطقه را به دست بیاورد: اتفاقی که اولین بار در منطقه قندهار روی داد و بعد به طرز چشمگیری در میان پشتونهای ساکن در جنوب شرق و شرق افغانستان افزایش یافت. این مساله نئوطالبان را قادر ساخت که نیروهای خود را افزایش دهد و من حدس میزنم که آنها در حال حاضر بیش از 20 هزار نفر نیروی مسلح دارند. هرچند که تعداد تلفات نئوطالبان زیاد است ولی در مناطقی که حمایت فراگیر از آن وجود دارد، هنگامیکه جنگجویی میمیرد یکی از اعضای خانواده وی جای او را پر میکند. نشانههایی مبنی بر این وجود دارند که چنین الگویی مخصوصاً به واسطه پشتونها که در اکثر ایالات شمالی حضور دارند در غرب و مناطقی از شمال افغانستان نیز در حال تکرار شدن است. در حال حاضر سوال اصلی این است که آیا طالبان خواهد توانست حمایت ازبکها و تاجیکها را در حالی که وجود بسیاری از روحانیون طرفدار طالبان در میان آنها محرز شده، به دست آورد؟
هر چند باید منتظر ماند و دید که جوامع محلی ازبک و تاجیک چه واکنشی به گسترش طالبان نشان میدهند ولی نئوطالبان از هماکنون تلاشهای گستردهیی را برای از بین بردن این تصور که طالبانیک جنبش پشتونی و مخالف اقلیتها است شروع کرده است. این موضوع از آن جهت حائز اهمیت است که نباید مهارت نئوطالبان در بهرهبرداری از اختلافات ایالتی و کشمکشها را نادیده گرفت. آیا مذاکره با نئوطالبان باید به عنوان بخشی از راهحل برای از بین بردن تنشها در افغانستان مدنظر قرار گیرد؟ با توجه به اینکه دولتهای کانادا و هلند به دنبال خروج نیروهایشان از افغانستان و کاهش مشارکت شان در این کشور هستند به نظر میرسد در حال حاضر زمان در دست نئوطالبان باشد که هدف اصلی اش همچنان تبدیل افغانستان بهیک کشور اسلامی با معیارهای طالبانی است. این در حالی است که با وجود گزارشهای ضد و نقیض در خصوص اینکه همسایگان افغانستان یا گروههای سیاسی در رهبری طالبان نفوذ دارند، هیچیک از آنها نقشی در هدایت و رهبری نئوطالبان ندارند ولی ممکن است در بین فرماندهان میان رتبه و پرسنل سطح پایین این گروه از نفوذهایی برخوردار باشند. بهرغم تمام مسائلی که به آنها اشاره کردم نئوطالبان دو درخواست غیرقابل مذاکره دارد: عقبنشینی تمام سربازان خارجی از افغانستان و داشتن نقش مذهبی گستردهتر برای شکلدهی ساختارهای قانونی و اجتماعی افغانستان. به همین دلیل مصالحه کردن با نئوطالبان و به توافق رسیدن با آن در چنین شرایطی بسیار مشکل است و این در حالی است که حتی اگر توافقی نیز حاصل شود بعید به نظر میرسد برای مدت زیادی به طول بینجامد. بعضی از ناظران خارجی مخصوصاً در پاکستان پیشنهاد میکنند که تنها راه برای حل مشکل افغانستان غیرمتمرکزسازی قدرت یا حرکت به سوی تشکیل دولت ائتلافی است. آنها چنین استدلال میکنند که چنین راهحلی اجازه میدهد دیدگاههای مختلف برای چگونگی اداره افغانستان در کنار هم زندگی کنند و احزاب مختلف و افراد صاحب فکر نیز در اداره کشور نقش داشته باشند. به نظر میرسد این راهحل توازنی بین جنگی که پیروزی در آن بسیار دشوار است و رسیدن به صلح نیز در آن بعید به نظر میرسد، توازن ایجاد کند.