بدرالسادات مفیدی
اخیراً سایت تابناک وابسته به جریانی از اصولگرایان آماری از سفرهای خارجی رئیسجمهوری ایران ارائه داده است که نگاهی گذرا به آن تصویری مبهم و غیرشفاف از اهداف سیاست خارجی ایران را به نمایش میگذارد. براساس این آمار طی 27 ماه گذشته آقای احمدینژاد تاکنون 41 دفعه به کشورهای خارجی سفر کرده است و به عبارت دیگر هر 19 روز یک بار به یک کشور خارجی. در این میان به عربستان سعودی 4 مرتبه، به آذربایجان، ونزوئلا و آمریکا 3 مرتبه و به کشورهای مالزی، ارمنستان، سوریه،ترکمنستان و قطر 2 مرتبه این سفرها انجام گرفته است.
اینکه بالاترین مقام اجرایی یک کشور بخشی از دوره زمانی تصدی مسئولیتش را به سفرهای خارجی اختصاص دهد، امری طبیعی است که نه تنها در عرصه روابط بین الملل و سیاست خارجی به رسمیت شناخته شده بلکه در داخل کشور و نزد مردم آن به منظور دستیابی به اهداف اقتصادی، سیاسی و فرهنگی... البته با رعایت اقتدار و حفظ منافع ملی از جایگاه ویژهیی برخوردار است. لذا بر این اساس به فلسفه وجودی انجام سفرهای خارجی رئیسجمهور ایران خدشهیی وارد نیست.
از آنجا که اما خطمشی سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران بر پایه عزت، حکمت و مصلحت تعیین شده است، باید دید آیا آقای احمدینژاد در این 41 سفر خارجی که در ظرف زمانی دو سال و سه ماه تعدادشان هم کم نبوده، خطمشی مورد اشاره را به خوبی محقق کرده استیا نه؟ به عبارت دیگر این سفرها چه دستاوردی در حوزه سیاست خارجی ما داشته و اساساً در پی انجام آنها چه اهدافی از سوی دولت ایران دنبال میشده است؟ از میان کشورهایی که سفرهای رئیسجمهور به آنجا صورت گرفته چه تعداد از آنها کشورهای پرقدرت و تاثیرگذار در عرصه بینالملل محسوب میشوند؟ با توجه به آنکه شعارهای تبلیغاتی آقای احمدینژاد در انتخابات ریاستجمهوری، اقتصادی و تامین آب و نان مردم و مبارزه با گرانی و تورم بوده، کدام یک از این سفرها وجه اقتصادی داشته است؟ آیا قدرتهای مطرح اقتصادی دنیا در میان این کشورها بودهاند؟ آیا این سفرها در سطح بالاترین مقام اجرایی کشورها بازگشتی هم داشتهیا بیشتریک طرفه بوده است؟ از آنجا که برخی از این سفرها چندباره صورت گرفته آیا سال آینده هم سفر به همین کشورها تکرار خواهد شد؟ چرا تاکنون احمدینژاد سفری به کشورهایی چونترکیه، هندوستان، پاکستان، کره و... که ایران به لحاظ سیاسی با آنها مشکلی ندارد و رابطهاش دوستانه است، نداشته است؟ و آیا...
به هر حال کشورهایی که آقای احمدینژاد تاکنون به آنها سفر کرده و برخی از آنها تکرار شدهاند، عبارتند از مالزی، آذربایجان، آمریکا، عربستان، سوریه، کویت، اندونزی، چین، گامبیا، تاجیکستان، ترکمنستان، ونزوئلا، سنگال، کوبا، نیکاراگوئه، اکوادور، قطر، ارمنستان، بلاروس، سودان، امارات، عمان، قرقیزستان، افغانستان، الجزایر، بحرین و بولیوی.
در میان اسامی این کشورها نام آمریکا و چین به عنوان دو کشور بزرگ و مهم اقتصادی دنیا به چشم میخورد که رئیسجمهور فعلی ایران سه بار به آمریکا ویک بار به چین سفر کرده است. همانطور که مردم ایران به خوبی میدانند 28 سال است که رابطه ایران و آمریکا قطع است و متاثر از این قطع رابطه، ایران در تمامی سالهای پس از انقلاب گرفتار تحریمهای اقتصادی آمریکا بوده است. چندین سال است که با علم کردن پرونده هستهیی ایران نیز به این تحریمها شتاب بخشیده و با فشار به آژانس بینالمللی انرژی اتمی و شورای امنیت سازمان ملل و نیز همراهی اتحادیه اروپا شرایط بسیار ویژهیی را برای ایران در عرصه روابط بینالملل ایجاد کرده است. صدور سه قطعنامه علیه ایران توسط شورای امنیت و در راه بودن قطعنامه چهارم و شکل گرفتن اجماع جهانی علیه ایران از طریق اعمال تحریمهای بانکی موید این ادعا است.
بنابراین با توجه به تیرگی روابط ایران و آمریکا، سفر احمدینژاد به آمریکا اما نه برای ملاقات با مقامات رسمی و دولتی این کشور بلکه جهت شرکت در مجمع عمومی سازمان ملل انجام گرفته است و به جز ایراد چند سخنرانی و زیر سوال بردن مسائلی چون هولوکاست که افکار عمومی جهان را علیه ایران برانگیخت، دستاوردی قابل توجه دیده نمیشود. سفر به چین هم به منظور حضور دریک اجلاس منطقهیی (اجلاس شانگهای) بود و نه سفر اختصاصی به این کشور که در قضیه پرونده هستهیی ایران به دو قطعنامه شورای امنیت علیه ایران رای مثبت داده است. این در حالی است که تا چندی پیش ایران با این استدلال که چین با آمریکا تضاد منافع دارد، به این کشور امید بسته بود تا بلکه در شورای امنیت در مقابل پیشنهادات آمریکا علیه ایران ایستاده و از حق وتوی خود به نفع ایران استفاده کند. در رابطه با سفر به چند کشور حاشیه خلیج فارس نیزیادمان نرود که تا چندی پیش دید و بازدید روسای کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس با استاندار فارس صورت میگرفت. حال با این توضیح تاکنون رئیسجمهور دو مرتبه به قطر سفر کرده ولی تاکنون بازگشتی در این سطح نداشته است. سفر به بحرین نیز اولین دیداریک مقام عالیرتبه ایرانی از کشوری است که تا همین 30 سال پیش جزء سرزمین ایران محسوب میشد. در سفر به امارات هم از ادعای این کشور نسبت به جزایر ایرانی چیزی کاسته نشد.
البته موازنه در رابطه با سفر به چند کشور آمریکای لاتین که در حال حاضر با آمریکا در چالش هستند، وجود داشته که معلوم نیست این روابط تا چه حد آثار استراتژیک دارد و در تغییر و تحولات حکومتهای آن کشورها دچار نوسان نخواهد شد. در میان سفرهای انجام گرفته اما سفر به عربستان سعودی حال و هوای دیگری دارد، شاید به همین خاطر است که رئیسجمهور ایران تاکنون بیش از دیگر کشورها راهی این کشور شده است. حتی اگر امیر عبدالله پادشاه عربستان در ازای آنیک بار هم به ایران نیامده باشد. به خصوص سفر آخر که به عنوان اولین آراسته شد. هرچند کارشناسان اظهار میدارند امیر عبدالله طییک سنت جاری هرساله از همه روسای کشورهای اسلامی دعوت به عمل میآورد. از سوی دیگر مشخص نیست از سفرهای متعدد به کشورهای کم اهمیت آفریقایی و آسیایی هم چه چیزی نصیب جمهوری اسلامی میشود و آیا سفر به کشورهای گوناگون هم مانند سفر به همه نقاط ایران برای شناخت مسائل آنها صورت میگیردیا به دست آوردن منافعی برای ملت ایران؟
به هر ترتیب با توجه به شعارهای عمدتاً اقتصادی دولت نهم باید دید آیا سفرهای خارجی رئیسجمهوری در این شرایط توانسته آسیبپذیری اقتصاد ایران در مقابل تحریمها را کاهش دهد؟ مسالهیی که دستگاه دیپلماسی کشور در دوره ریاستجمهوری آقای خاتمی کم و بیش به آن توجه داشت و تلاش میکرد تا با پیگیری سیاست تنش زدایی در چارچوب منافع ملی و اعتمادسازی با جهان فرصتهای اقتصادی را برای ایران فراهم کرده و در مقابل نیز ریسک کار اقتصادی در ایران جهت انجام سرمایهگذاری خارجی را کاهش دهد. شیوهیی که اگر دولت نهم آن را ادامه میداد، شاید هم اکنون نه تنها تشدید تحریمها را شاهد نبودیم، بلکه رونق اقتصادی را برای ایرانیان به همراه داشت!