نقطه آغاز:
حزبالله لبنان در روز 12 تیر ماه 58 با گرفتن دو اسیر نظامی رژیم صهیونیست در خط مرزی لبنان و فلسطین اشغالی ـ نزدیکی روستای لبنانی عیتاالشعب ـ نشان داد که نقشه عملیاتی دشمن را میداند و حتی با اشراف بر زمان اجرای نقشه عملیاتی ارتش اسرائیل، میتواند زمان این درگیری حتمی را جابجا کند و زمان مناسب دشمن را از دست او برباید.
در همان حال حزبالله لبنان اگرچه میدانست به زودییک جنگ تمام عیار توسط صهیونیستها به راه میافتد، اعلام میکرد که منظوری جز آزادسازی اسرای دربند لبنانی که یکی از آنان حدود 03 سال است در اسارت نظامیان تلآویو میباشد، ندارد از این رو از دشمن میخواهد با آزادی زندانیان لبنانی، اسرای خود را بازپس گیرد. اینگونه بود که وقتی دو ساعت پس از اسیرگیری توسط یک واحد مرزی حزبالله، جنگ سنگین دشمن صهیونیستی از زمین، هوا و دریا علیه لبنان آغاز شد،
هیچکس تردیدی نداشت که مسئله رژیم صهیونیستی آزادی دو اسیر نیست چرا که آزاد کردن آنان نیازمند جنگ نبود و مقاومت 33 روزه حزبالله نشان داد، اساسا آزادسازی آنان از طریق جنگ امکانپذیر نیست.
وقتی جنگ آغاز شد، دشمن با عملیات سنگین هوایی علیه زیرساختهای لبنان دست خود را رو کرد و نشان داد که میخواهد با تکیه بر پرندههای فوق مدرن خود، لبنان را که فاقد این نوع امکانات بود، به زانو درآورد. این در حالی بود که حزبالله کاملا میدانست که روش نظامی اسرائیل تکیه بر نیروی هوایی و از طریق آن زدن زیربناها، زیرساختها و مجتمعهای انسانی است. حزبالله لبنتان به سرعت نیروهای خود را در همه جای لبنان پراکنده کرد تا از یک سو آسیب نبیند و از سوی دیگر هر نقطه لبنان را به یک منطقه عملیاتی علیه اسرائیل تبدیل کند و لذا وقتی هواپیماهای فوق مدرن رژیم صهیونیستی با تکیه بر اطلاعات دقیق جاسوسی، مقرها، دفاتر و منازل رهبران و عناصر محوری حزبالله را بادقت و موفقیت مورد حمله قرار میدادند و خانهها، دفاتر و منازل کادر حزبالله ویران میشدند، دشمن با کمال تعجب میدید، تاثیری در کار حزبالله ندارد.
حزبالله میدانست که باید روحیه جنگی دشمن را متزلزل کند و اراده آنان را تضعیف نماید، از این رو در روز چهارم نبرد، حجت الاسلام سیدحسن نصرالله رهبر محبوب عربی، در صفحه تلویزیونها ظاهر شد و به مردم مظلوم لبنان گفت: «به ساحل بیروت بنگرید تا چند دقیقه دیگریک ناوچه مدرن اسرائیلی را به قعر آب خواهیم فرستاد.»
و دقایقی بعد همان تلویزیون ناوچه ساعر 5 که پیشرفتهترین ناوچه جنگی دنیا و مجهز به سه نوع موشک تهاجمی ویک نوع موشک دفاعی (موشک ضدموشک) بود، از کمر شکسته شد و آرامآرام در 21 مایلی بیروت به قعر آبها فرو رفت.
از اینجا ماجرای نبرد و چشمانداز آن تغییر کرد. اسرائیلیها که تا آن روز از انهدام حزبالله و اعدام کادرهای مرکزی آن سخن میگفتند، در روز پنجم جنگ به «خلع سلاح» حزبالله بسنده کردند و اقدام نظامی خود را مقدمه فرآیند سیاسی خلع سلاح خواندند.
آغاز عملیات زمینی:
از سوی دیگر، حزبالله لبنان متوجه شد که با ناکام ماندن دشمن در عملیات هوایی، عملیات سنگین زمینی به قصد دستیافتن به برتری زمینی و اشراف بر نقاط سوقالجیشی مرز لبنان و فلسطین که در اختیار واحدهای نظامی حزبالله بود، آغاز خواهد شد. از این رو چریکهای ورزیده حزبالله در نقاط مختلف جنوب آماده مواجهه با نظامیان رژیم صهیونیستی شدند.
از این پس دشمن، ورزیدهترینیگان نظامی خود (تیپ ویژه گولانی) را عازم تصرف مرتفعترین تپه مرزی (مارونالرأس که در 800 متری مرز قرار دارد و تا روستایی به همین نام نیز حدود 900 متر فاصله داشت) نمود. دشمن در این منطقه 5 روز متوقف ماند تا این که در روز نهم جنگ توانست خط مرزی را بشکند و تپه مارون الرأس را به تصرف خود درآورد و سپس به سمت روستای عیترون و شهر بنت جبیل (مرکز استان شیعهنشین جبل) به حرکت درآمد.
جنگ در این مثلث سه روز به درازا کشید ولی نظامیان ورزیده رژیم صهیونیستی که از آتشباری شدید و خارقالعاده هواپیماهای مدرن و هلیکوپترهای (اهدایی آمریکا) آپاچی برخوردار بودند، نتوانستند وارد بنت جبیل شوند. آنان برای آن که از مخمصه رهایییابند، به شهر 50ـ40هزار نفری بنت جبیل که اینک ساکنان آن به 6 تا 8هزار نفر تقلیلیافته بود، لقب «عاصمه حزبالله» دادند، منظور آنان این بود که بعد از تصرف بنت جبیل چنین وانمود کنند که دژ حزبالله را تصرف کردهاند و با تصرف دژ حزبالله کمر جنبش اسلامی مقاومت لبنان را شکستهاند. وقتی پس از سه روز تلاش و بر جای گذاردن حداقل 30 کشته و 100 زخمی و منهدم شدن 30 ـ20 تانک مرکاوا، نظامیان صهیونیستی ناجار شدند، شهر راترک گویند و علیرغم آن همه تبلیغات درباره «پایتخت حزبالله» ادعا کنند که از اول هم قصد تصرف این شهر را نداشتهاند. آنان نظامیان خود را تا تپه مارونالرأس عقب بردند. دشمن صهیونیستی پس از این عقبنشینی، سه روز را به جمعبندی از جنگ حزبالله اختصاص داد و این در حالی بود که تردید و ترس بر دستگاه تصمیمگیری (سیاسی و نظامی ) رژیم صهیونیستی سایه افکنده بود.
آنان بالاخره با فشار بعضی از سران ارتش و احزاب موافق و مخالف دولت تلآویو، «جنگ سنگین و گسترش عملیات زمینی» را برگزیدند و در همان حال برای دستیابی به موفقیت به تغییرات گسترده در فرماندهان ارتش از عالیترین سطح ـ خانهنشین کردن دان حالوتس، رئیس ستاد مشترک ارتش و انتصاب معاون او موشه کابلانسکی به فرماندهی جنگ ـ تا سطح فرماندهان گردان دست زدند و با فراخوان 5 هزار و سپس 30هزار نیروی احتیاط وارد میدان شدند. این در حالی بود که اسرائیلیها برای موفق شدن در جنگ وخروج آبرومندانه از آن به شدت تحت فشار آمریکا بودند و حتی «رایس» وزیر امور خارجه آمریکا در نقش فرمانده جنگ ظاهر شد و گفت برای جنگ پایانی جز «صلح درازمدت و جامع» نیست و امکان ندارد به شرایط قبل از جنگ باز گردیم! منظور رایس این بود که پس از جنگ باید ـ حداقل در صحنه نظامی حزبالله لبنان از معادله حذف شده باشد.
گسترش عملیات زمینی:
نظامیان اسرائیلی، تیپ گولانی را عازم منطقه شرقی مرز، «کفرکلا» کردند و در همان حال یک تیپ زرهی دیگر و یک گردان ویژه به آن افزودند و نیروهای دیگر را در استعداد 000/10نفر در نقاط دیگر مرز مستقر کردند. عملیات در کفرکلانیز با شکست سنگین مواجه گردید و تلفات سنگین دشمن در این محور (شامل مثلث کفرکلا، الطیبه و عدیسه) نشان داد که کار بسیار دشوار است. دشمن این بار به نقطه مرزی حولا ـ حد فاصل کفرکلاتا مارونالرأس ـ متوجه شد ولی در این مثلث ـ شامل حولا، مرکبا و میس جبل ـ نیز حداکثر تا یک کیلومتری جلو آمد ومتوقف شد کار که به اینجا رسید بار دیگر اختلاف در بین نظامیان و سیاسیها بالا گرفت، عدهای که در میان شان چهرههای جنگدیده و کارکشتهای نظیر شیمون پرز و رائول موفاز هم بودند، بر توقف عملیات زمینی تأکید کردند و عدهای هم توقف عملیات زمینی را پذیرش شکست میدانستند و از آن پرهیز میدادند. در این بین فاجعه قانا ـ روستایی لبنانی در نزدیکی شهر شیعهنشین صور ـ اتفاق افتاد و در آن حدود 60 نفر از مردم این روستا که در میانشان حدود 30 کودک هم وجود داشت، دریک عملیات سنگین هوایی به شهادت رسیدند. به زودی موج جدیدی علیه عملیات اسرائیل در لبنان به وجود آمد تا جایی که رایس با عجله به تلآویو رفت و صراحتا اعلام کرد: اینک زمان آتشبس فرا رسیده است»
بعضی از تحلیلگران معتقدند فاجعه قانا توسط آن دسته از نظامیان اسرائیلی که مخالف ادامه جنگ بودند و آن را نتیجه بخش نمیدانستند به منظور پایانیافتن جنگ، به وقوع پیوسته است کما اینکه چهار روز پس از آغاز جنگ، یک روزنامه رژیم صهیونیستی چهار فریضه را برای پایان یافتن جنگ لبنان ـ که جنگ ششم اسرائیل بود ـ مطرح کرد و در آن حمله به کودکان و کشتار حداقل 30 نفر از آنان را به قصد فعال کردن سازمان ملل برای پایان دادن به جنگ به عنوان گزینه چهارم و بدترین گزینه ارزیابی کرد.
فعال شدن فاز سیاسی:
حداقل از روز هیجدهم جنگ مشخص شد که شکست نظامی حزبالله ممکن نیست و در این نتیجه گیری، مقامات اسرائیل ـ اعم از سیاسیون و اکثر نظامیها ـ، مقامات آمریکا و مقامات اروپا، مقامات چین، روسیه و نیز دولتهای عربی هم پیمان تجاوز اسرائیل همداستان شدند. از اینجا پروژه «پایان آبرومندانه»، جایگزین پروژه «صلح پایدار» گردید که به منظور حذف سیاسی و نظامی حزبالله مطرح شده بود. از اینجا فرانسویها که در بخش مسیحی و اهل سنت لبنان دارای پایگاه سیاسی بودند، فعال شدند و محور انگلیس ـ حداقل در ظاهر ـ از معادله سیاسی حذف گردید.
در ایام فرانسه به گمان اینکه در بین طرفهای مختلف بهترین موقعیت را دارد، پیشنویس قطعنامهای را برای پایان دادن به جنگ تهیه کرد. پیشنویس قطعنامهی فرانسه با مخالفت ظاهری رژیم صهیونیستی مواجه شد و مقامات آمریکا آن را نیازمند اصلاح ارزیابی کردند. در واقع پذیرش بحث راجع به پایان جنگ در حالی که غرب به هیچکدام از اهداف خود نرسیده بود، به تنهایی بیان کرد که کار در بخش نظامی قفل شده است که آنان درصدد برآمدهاند با استفاده از قدرت سیاسی به جنگ خاتمه دهند. در اینجایک نظریه شکل گرفت: «عملیات سریع و گسترده نظامی برای پایان دادن سیاسی به جنگ با حزبالله». براساس این نظریه اسرائیل باید امتیازاتی را در «زمین» بدست میآورد تا براساس آن اولاطرف مقابل ناچار به پذیرش هر قطعنامهای بشود و ثانیا وقتی قطعنامه تصویب میشود اسرائیل دچار بحران داخلی نشود و دولت بتواند به شهروندانیهودی بگوید که بعد از دستیافتن به پیروزی، قطعنامه را پذیرفته است.
در مقطع «هفته آخر»، در پنج نقطه زمینی عملیات زمینی رژیم صهیونیستی شامل: محور مارون الراس محور کفرکلا، محور حولا، محور عیتاالشعب و محور ناقوره به مرور شدت گرفت. ارتش رژیم صهیونیستی در اولین روز این عملیات در منطقه کفرکلاو الطیبه ضربه سنگینی خورد، 23 تانک آن منهدم گردید، حدود 30 نفر از نظامیان آن کشته شدند و حدود 100 نفر از آنان شامل دو فرمانده گردان مجروح گردیدند؛ تا جایی که نظامیان صهیونیستی این روز را روز سیاه ارتش اسرائیل لقب دادند. عملیات نظامی در مناطق دیگر هم سرنوشت بهتری نداشت و بخصوص در محور عیتاالشعب، ضربات بسیار سنگینی متوجه رژیم صهیونیستی گردید. دشمن وقتی متوجه شد در همه این محورها امکان پیشروی زمینی ندارد، تلاش کرد تا راه ورود حزبالله و پشتیبانی نظامی و غیرنظامی از آنان را سد نماید. از این رو ازیک طرف شهر شیعهنشین صور و جاده اصلی ترانزیت صیدا به صور و صور به شهرهای جنوبی لبنان را با شدت تمام از طریق بمبارانهای هوایی و توپهای دریایی زیر آتش گرفت و بطور متوسط روزانه 5000 گلوله توپ را به این منطقه شلیک کرد تا جایی که بعضی از روستاهای استان صور با خاکیکسان گردیدند. از سوی دیگر عملیات زمینی علیه منطقه کفر کلاو الطیبه شدت گرفت. منظور آنان این بود که حدفاصل نقطه مرزی کفر کلاتا رود لیتانی که طول آن در این نقطه به حدود سه کیلومتر میرسید، را به تصرف درآورده و عملا ارتباط جنوب لیتانی را با شمال آن قطع نمایند. در همان حال آنان با زدن کلیه پلهای روی رودخانه لیتانی، عملیات امدادرسانی را مختل کردند، در این مرحله بخش غربی درهی بقاع را هم زیر آتش شدید هوایی گرفتند و ارتباط بقاع را با جنوب قطع کردند. عملیات نظامی بخصوص بمباران شدید هوایی در این ده روز از شدت بسیار بالایی برخوردار بود ولی کماکان ارتش اسرائیل تلفات میداد.
حضور چریکهای حزبالله و مسلح بودن زمین جنوب، منطقه را برای عملیات صهیونیستها کاملانا امن کرده بود. از اینرو وقتی یگانهای زرهی اسرائیل در روز سیام، عملیات زمینی را به قصد تصرف شهر مرجعیون و روستای خیام از دو مسیر شکل دادند ولی در جناحین ستون اعزامی اسرائیل، چریکهای حزبالله برق آسا ظاهر میشدند و از آنان تلفات میگرفتند. عملیات سنگین حزبالله در ورودی شهر مرجعیون سبب شد که در ساعت اول ـ حد فاصل 7 تا 8 صبح روز سی ام جنگ ـ 7 تانک مرکاوا منهدم گردد و حداقل 15 نفر از نظامیان اسرائیل کشته و دهها نفر دیگر از آنان مجروح گردند کهیک فرمانده لشکر و فرمانده تیپ ویژه گولانی از جمله آنان بود. ارتش اسرائیل بار دیگر از تصرف شهر منصرف شد و برای عقبنشینی از این منطقه آماده شد. در این روز رزمندگان اسلام در جبهههای مختلف 29 تانک آنان را منهدم کردند، حدود 50 نفر از آنان را کشتند و بیش از 200 نفر از آنان را مجروح نمودند.
تغییر تاکتیک حزبالله:
در این مرحله سیاست حزبالله از زدن شهرهای دور دست به شهرها و شهرکهای نزدیکتر رژیم صهیونیستی تغییر کرد. البته بطور محدود شهرهایی نظیر حیفا، نیسان و الخضیره را نیز کماکان زیر آتش موشکها گرفتند. سیاست جدید موشکی حزبالله سبب شد که تلفات سنگینی به حدود ده هزار نیروی اعزامی اسرائیل که در حاشیه شمالی مرز فلسطین با لبنان مستقر شده بودند، وارد شود. این در حالی بود که مجروح شدن نیروهای اعزامیقبل از آنکه به خط برسند، روحیه آنان را بشدت تضعیف کرد و حتی سبب بروز درگیری میان این نظامیان و فرماندهان شان گردید.
اسرائیل که گمان میکرد با عملیات شدید هوایی علیه شهر صور و مناطق حدفاصل کفر کلاتالیتانی، نیروهای چریک مستقر در جنوب را به محاصره در میآورد، به زودی متوجه شد که نیروهای اسرائیل مستقر در حاشیه فلسطینی مرز و نیروهای نفوذ کرده به ارتفاعات جنوب لبنان به محاصره عملیاتی حزبالله درآمده و در واقع به «گروگان حزبالله» تبدیل شدهاند. در این فضا اعتراضات داخلی در اسرائیل هم به اوج خود رسیده بود چرا که همان 85 درصد جمعیت رژیم صهیونیستی که بهیک ماه عملیات و تحمل سختی آن و زندگی در پناهگاهها رأی مثبت داده بودند، صدای اعتراض خود را بلند کردند. از این رو در این ایام به موازات تشدید عملیات هوایی و زمینی اسرائیل علیه حزبالله، صدای اعتراضات مردمیدر حیفا، تلآویو و... علیه رژیم اسرائیل و به نفع پایان جنگ بلند و بلندتر میشد و اعتراض مقامات حزبی موافق و مخالف دولت در تلآویو و نیز اعتراض بعضی از مقامات ارشد دولتی در وارد کردن فشار علیه دولت ایهود اولمرت و سران نظامی این دولت برای پایان دادن به جنگ بیشتر شد.
در این فضا بحث درباره پایان جنگ در اروپا و آمریکا نیز شدت بیشتری پید اکرد و در نتیجه شاهد تحرک وسیع آمریکا، فرانسه، روسیه، بلژیک، ایتالیا، اسپانیا،تروئیکای عربی و نیز سازمان ملل برای پایان دادن به جنگ بودیم. در واقع همانگونه که در دهه اول، همه اینها بسیج شده بودند تا ریشه حزبالله را از منطقه بکنند، اینک همه بسیج شده بودند تا اسرائیل را از چنگ حزبالله بیرون آورند. در همان حال آنان گمان میکردند میتوانند با «اجماع بینالمللی»، قطعنامهای را به تصویب برسانند که حداقل حزبالله را از صحنه نظامی امنیتی لبنان کنار بزنند و حضور سیاسی آن را نیز تضعیف نمایند.
قطعنامه پیشنهادی فرانسه با این ذهنیت مطرح گردید و آمریکائیها با حذف بخشهایی از آن که شامل تعیین تکلیف مزارع شبعا و ارائه نقشههای مناطق مینگذاری شده توسط اسرائیل به دولت لبنان بود، با این پیشنویس موافقت کردند.
این پیشنویس بلافاصله با واکنش منفی مقامات لبنان و کشورهای عضو اتحادیه عرب و سایر کشورهای اسلامی مواجه گردید. نبیه بری رئیس مجلس لبنان در روز 15 مرداد گفت: «آنچه در پیش نویس آمده، از درخواستهای اسرائیل هم بیشتر است» وی با اشاره به شکستهای پیاپی رژیم صهیونیستی در جنگ با حزبالله، اضافه کرد: «اینها در جنگ شکست خوردهاند و اینقدر ادعا دارند، اگر پیروز شده بودند، دیگر چه میخواستند؟» دولت فؤاد سنیوره نیز گفت: «در این پیشنویس حقوق لبنان در نظر گرفته نشده است و لذا امکان ندارد مورد پذیرش لبنانیها قرار گیرد». اتحادیه عرب نیز در بیانیه خود خواستار تجدیدنظر جدی در اکثر مفاد این پیشنویس شد. در همان حال سران کشورهای اسلامی نیز که روز پنج شنبه 19/5/1385 در مالزی گردهم آمده بودند، پیشنویس قطعنامه را «جایزه به متجاوزان صهیونیستی» لقب دادند و آن را تقبیح کردند.
وزیر خارجه مالزی که کشورش ریاست دوره ای سازمان کنفرانس اسلامی را بعهده دارد، نارضایتی کشورهای اسلامی از حمایتیکجانبه آمریکا و اروپا از رژیم صهیونیستی در جنگ خبر داد و حتی گفت: «کشورهای اسلامی نحوه رساندن سلاح به مقاومت لبنان را مورد بحث قرار دادند.»
قطعنامه برای تصویب شدن باید اصلاح میشد چرا که با مقاومت شدید رزمندگان مقاومت لبنان امکان عملی شدن نداشت. این در حالی بود که حمایت کشور لبنان، کشورهای عضو اتحادیه عرب و کشورهای اسلامی از لبنان، تداوم عملیات موشکی و مقاومت زمینی حزبالله را تسهیل میکرد چرا که حالادیگر بعضی از کشورهای عرب و نیز دولت لبنان نمیتوانستند به انتقاد از مقاومت لبنان ادامه دهند. با این وصف اصلاح اساسی پیشنویس قطعنامه به ناچار در دستور کار قرار گرفت.
مفاد قطعنامه پیشنهادی (قبل از اصلاح) چه بود؟
پیش نویس قطعنامه که ظاهرا فرانسویها آن را تهیه کرده بودند ولی دستان رژیم صهیونیستی و آمریکا در آن کاملا هویدا بود، شامل موارد زیر میشد:
1ـ در مقدمه پیش نویس، حزبالله لبنان را «آغازگر جنگ» و «مسئول عواقب آن» در دو سوی مرز لبنان و فلسطین اشغالی معرفی کرده بود.
2ـ در این قطعنامه حزبالله لبنان یک گروهتروریستی خوانده شده و از لزوم تلاش بینالمللی برای شناسایی و مجازات اعضای آن سخن گفته شده بود. براساس این بند انحلال حزبالله از جنبه سیاسی و نظامی بعنوان یک مسئولیت بینالمللی که از سوی همه اعضای شورای امنیت سازمان ملل حمایت میشود، معرفی شده بود.
3ـ در پیش نویس از حضور «نیروهای بینالمللی» که تعدادشان حداقل 15000 و حداکثر 000،20نفر بود برای استقرار در لبنان به منظور اجرای بند 2 پیش نویس قطعنامه خبر میداد. منظور از نیروهای بینالمللی، نظامیان کشورهای اروپایی در قالب ناتویایگان نظامی با مشارکت اعضای اتحادیه اروپا بود.
4ـ براساس پیش نویس، قطعنامه 1701 در ذیل فصل 7 منشور سازمان ملل متحد قرار داشت. دو ماده 41 و 42 این فصل به نیروهای اعزامی ناتویا اتحادیه اروپا اجازه میداد برای دستگیری اعضای حزبالله از قدرت نظامی و حق شلیک تیر و کشتن اعضای مقاومت لبنان ـ استفاده کنند. با این وصف نیروهای اعزامی وظیفه «تحمیل صلح» (و نه صلح بانی) را برعهده داشتند.
5ـ براساس پیشنویس، شورای امنیت سازمان ملل و نظامیان اجازه داشتند، لبنان را به محاصره دریایی و زمینی درآورند تا از عدم ارسال سلاح از زمین و دریا به مقاومت مطمئن گردند. با این وصف آنان اجازه داشتند هر هواپیمای اعزامی به سوریه و اعزامی از سوریه را متوقف کرده و مورد بازرسی قرار دهند و نیز آنان میتوانستندیگانهای نظامی دریایی را در مدیترانه مستقر نمایند تا هر شناور اعزامی بهیکی از بنادر و اسکلههای لبنان را مورد بازرسی قرار دهند.
6ـ براساس پیشنویس قطعنامه، نظامیان اعزامی از ناتویا اتحادیه اروپا اجازه داشتند برای دستگیری عناصر حزبالله هر منزل و ساختمان اداری و غیراداری را در لبنان و سوریه مورد بازرسی قرار دهند.
7ـ براساس پیشنویس، در حدفاصل رود لیتانی تا مرز لبنان و فلسطین که حدود 900کیلومتر مربع مساحت دارد، حضور اعضای حزبالله بطور کلی ممنوع بود. بر همین اساس شیعیان مستقر در دو استان شیعهنشین «صور» و «جبل» برای زندگی در شهرها، روستاها، مزارع، کارگاهها، ادارات و باغات خود دچار محدودیت شدید شده و جوانان آنان برای مدت طولانی از زندگی در دیار خود محروم میگردیدند.
8ـ براساس پیش نویس قطعنامه، نیروهای دولت لبنان ـ مستقر در حدفاصل رود لیتانی تا مرز جنوب ـ تحت امر نظامیان اعزامی از غرب قرار میگرفتند و بدون اجازه آنان حق فعالیت نداشتند. در این منطقه نوع سلاح و ماموریت آنان توسط یگانهای نظامی غرب مشخص میگردید. این درحالی بود که این نیروها به هیچوجه اجازه نداشتند در خط آبی ـ محدوده حضور نیروهای کلاه آبی سازمان ملل ـ حضوریابند.
9ـ براساس پیش نویس، دولت لبنان باید پیمان صلحی را با رژیم صهیونیستی امضاء میکرد به گونهای که اسرائیلیها میتوانستند سفارت خود را در بیروت فعال نمایند. منظور آنان این بود که ازیک سو روحیه شیعیان و سایر مخالفان لبنانی رژیم صهیونیستی را درهم بشکنند و آنان را برای همیشه از مقاومت اسلامی لبنان مایوس نمایند و از سوی دیگر زمینه نفوذ این رژیم را در ساختار سیاسی، امنیتی و اقتصادی لبنان ایجاد نمایند.
10ـ براساس پیش نویس قطعنامه، دو اسیر صهیونیستی که در روز 21 تیر در نزدیکی روستای مرزی «عیتاالشعب» به اسارت حزبالله درآمده بودند، باید بدون قید و شرط و فوری آزاد میشدند. در همان حال به نرمیاز اسرائیل خواسته شده بود گفتگو درباره آزادی زندانیان لبنانی در بند اسرائیل را با دولت لبنان آغاز نماید.
11ـ براساس پیشنویس، مزارع شبعا در اختیار شورای امنیت سازمان ملل گذاشته میشد تا درباره آن تعیین تکلیف نماید. این به آن معنا بود که لبنانی بودن این مزارع که مساحتی حدود 100هکتار دارند، زیر سؤال میرفت و شورای امنیت اجازه مییافت درباره آن هر تصمیمیکه بخواهد بگیرد.
12ـ براساس این پیشنویس، هیچ سلاح لبنانی نباید در حدفاصل رود لیتانی تا مرز وجود داشته این به معنای خلع سلاح لبنان ـ و نه فقط حزبالله ـ بود و به نوعی سیطره امنیتی اسرائیل بر منطقه منجر میشد چرا که هیچ منع و محدودیتی برای اسرائیل وجود نداشت که در خط مرزی سنگینترین سلاحها و نیروهای مجهز را مستقر گرداند.
13ـ براساس پیش نویس، دولت لبنان که به گروه سیاسی خاصی تعلق دارد و رقیب سیاسی حزبالله میباشد، تنها نیروی قابل قبول محسوب میشد. این درحالی است که در لبنان تفکیک قوا وجود دارد و هر قوه یک طیف سیاسی ـ مذهبی را نمایندگی مینماید. در واقع با تصویب این بند هم پیمانان اسرائیل همه سرزمین لبنان ـ و از جمله بخش شیعهنشین آن ـ را در اختیار میگرفتند و تعادل قوا را هم میخورد، این قطعا زمینهساز جنگ داخلی در لبنان میشد و موقعیت لبنان را به شدت تضعیف میکرد.
با نگاهی به این بندها به خوبی میتوان ترسیم لبنان پس از اجرای قطعنامه 1071 را مشاهده کرد. براساس این موارد استقلال، آزادی و امنیت سرزمین مظلوم لبنان تحت سیطره امنیتی، نظامی ، سیاسی و... رژیم صهیونیستی قرار میگرفت درحالی که در جریان طولانیترین جنگ رژیم صهیونیستی با اعراب موفق به تحمیل شکست به اسرائیل بود! در واقع گویا شورای امنیت ـ و بخصوص آمریکا و فرانسه ـ بنا داشتند نتیجه طبیعی جنگ را به نحو کاملا غیرطبیعی به نفع رژیم صهیونیستی به پایان برسانند و برای همیشه آن را در حلقوم این رژیم جنگطلب و نامشروع هضم نمایند. پیش نویس این قطعنامه آنقدر رسوا بود که حتی ولید جنبلاط، صمیمیترین دوست لبنانی اسرائیلیها را به واکنش واداشت. رژیمهای مصر، اردن و عربستان که بخشی از قافله حمله به لبنان بودند نیز آن را خفت بار و غیرقابل قبول دانستند.
این پیش نویس نمیتوانست به تصویب برسد و در صورتی که تصویب میشد، هیچ شانسی برای اجرا نداشت. حزبالله لبنان به این پیش نویس خندید و آن را نشانه «سفاهت» پیشنهاددهندگان آن دانست. در این شرایط حزبالله، نظامیان رژیم صهیونیستی را در طول 38 کیلومتر مرز مشترک با فلسطین اشغالی به محاصره خود درآورده بود و روزانه حداقل 25 نفر از آنان را به هلاکت میرسانید. دستان بلند حزبالله نیز با شلیک پرحجم و پیاپی موشک به نقاط مختلف، حلقوم صهیونیستها را میفشرد و هر روز بر دامنه برد موشکهای خود میافزود. این در حالی بود که حزبالله فقطیک گروه خود را وارد میدان کرده بود و چندین گروه خود را آماده داشت و منتظر بود تا جنگ شدت بیشتری پیدا کند تا آنان را وارد کارزار نماید. مسلما این موضوع از دید صهیونیستها و حامیان آن مخفی نبود کما اینکه سه روز پس از پایان درگیریها «هاآرتص» نوشت فقط 50 چریک حزبالله در اطراف شهر «بنت جبیل» توانستهاند، «گولانی» مقتدرترین تیپ نظامی اسرائیل که به وسیله یک گردان ویژه دیگر و آتش دهها هواپیما و دهها هلی کوپتر فوق مدرن حمایت میشدند را به زانو درآورد و آنان را با خواری و پذیرش دهها کشته و صدها زخمی وادار به عقبنشینی نمایند. با این وصف این اسرائیل بود که به گروگان حزبالله درآمده بود و غرب باید با قطعنامه خود آنان را از مهلکه آزاد نماید، پس قطعنامه براساس این وضعیت سمت و سوی دیگری پیدا کرد.
مختصات قطعنامه 1701 و تفاوتهای آن با پیش نویس
قطعنامه 1701 در آخرین ساعات روز سی و یکم جنگ، همزمان با آغاز روز سی و دوم به وقت تهران، به تصویب همه 15 عضو دائم و غیردائم شورای امنیت سازمان ملل رسید. متن این قطعنامه ابتدا به صورت غیررسمیویک روز پس از آن به صورت رسمی روی سایت سازمان ملل قرار گرفت. این قطعنامه که با پیش نویس آن تفاوت ماهوی و اساسی داشت، شامل موارد ذیل بود:
1ـ در مقدمه این قطعنامه، بر اجرای قطعنامههای 425، 426، 520، 1655، 1680 و 1697 که در مورد مسایل فی مابین لبنان و فلسطین و طرفهای دیگر ذی ربط با آن منتشر شده بود و نیز بر توجه به بیانیههای دبیر کل سازمان ملل در این مورد در تاریخهای 18 ژوئن 2000، 19 اکتبر 2004، 4 می 2005، 23 ژانویه 2006 و 30 ژوئیه 2006 تأکید شده است.
2ـ در مقدمه قطعنامه به طور تلویحی حزبالله لبنان را آغازگر جنگ معرفی کرده ولی از ذکر هر مفهوم دیگر که پیامد این مسئولیت را مشخص کند، خودداری شده است.
در این مقدمه به «لزوم پایان دادن به این خشونتها» و «تأکید بر ریشههای افزایش بحران کنونی» اشاره و خواستار «آزادی بدون قید و شرط سربازان ربوده شده اسرائیل» و «توجه به حساسیت مسئله زندانیان وترغیب تلاشها برای حل فوری مسئله زندانیان در بند اسرائیل» شده است. ملاحظه میکنید که در کنار آزادی بدون قید و شرط دو اسیر صهیونیست، از «حل فوری زندانیان لبنانی در بند اسرائیل» هم سخن به میان آمده است. در همان حال «ریشههای افزایش بحران کنونی» را نه مسلح بودن حزبالله و اقدامات آن بلکه وجود دو اسیر اسرائیلی و در مقابل وجود زندانیان لبنانی معرفی کرده است. این ادبیات با آنچه در پیشنویس آمده بود و از تروریستی بودن حزبالله سخن میگفت و آنگاه که پای حقوق لبنان به میان میآمد حداکثر از «ترغیب تلاشها برای حل مسئله زندانیان لبنانی در بند اسرائیل»یاد میکرد، تفاوت دارد.
بعد از این مقدمات، قطعنامه وارد بندهای اجرایی شده است که شامل موارد زیر میباشد:
1ـ «توقف فوری تمام عملیاتهای حزبالله و تمام عملیاتهای هجومی اسرائیل.» در این بند اگر چه به نحو تبعیضآمیزی یکجا از «توقف فوری تمام عملیات حزبالله» سخن گفته است و در جای دیگر «توقف فوری تمام عملیاتهای هجومیاسرائیل» را خواستار شده است، در عین حال ذکر «توقف تمام عملیاتهای هجومیارتش اسرائیل» میتواند از نظر حقوق بین الملل به مفهوم مسئولیت متقابل اسرائیل باشد. اگرچه رژیم صهیونیستی با استناد به این بند، محاصره دریایی و هوایی لبنان و نیز عملیات نقطهای خود علیه حزبالله را توجیه کرده است، متقابلا این امکان را برای حزبالله به وجود میآورد که به اقدام متقابل دست بزند.
2ـ «نیروهای یونیفل در جنوب لبنان مستقر شوند و همزمان اسرائیل تمام نیروهایش را از خاک لبنان خارج کند.» در این بند باید به تفاوت نیروهای «یونیفل» با «نیروهای اعزامی ناتو» یا «نظامیان اروپایی» توجه کرد. قراردادیونیفل به جای نیروهای ناتو و اروپایک عقبنشینی مهم از پیش نویس قطعنامه محسوب میشود چرا که نیروهای اروپا و ناتو، عملیات خود را در ذیل ماده 42 و 43 فصل هفتم منشور ملل متحد انجام میدادند و ماهیتی امنیتی ـ نظامی داشتند. آنان میتوانستند به زور متوسل شده و با نیروهای حزبالله درگیر شوند. ولییونیفل خارج از فصل هفتم عمل میکند و اجازه درگیر شدن با حزبالله را ندارد. آنان هویتی انتظامی دارند و فقط میتوانند موارد تخلف طرفین از بندهای قطعنامه را گزارش نمایند.
در همان حال نیروهای اروپایی، از نظر مذهبی مسیحی و یهودیاند و دشمن مسلمانان میباشند لذا برای سرکوب مسلمین انگیزه اعتقادی دارند ولی نیروهاییونیفل عمدتاً از کشورهای جهان سوم نظیر هند و بنگلادش میباشند که با مسلمانان دشمنی ندارند و انگیزه آنان از حضور در نیروهای یونیفل شغلی میباشد تا جایی که به زودی در محیط مأموریت خویش هضم میشوند. باید به این موارد اضافه کرد که خروج قطعنامه از ذیل فصل هفتم، ضمانت اجرایی آن را از بین میبرد و آن را در سطح سایر قطعنامههایی که از بعضی از آنها در مقدمه این قطعنامه یاد شده، تنزل میدهد. این خودیک موفقیت سیاسی برای حزبالله لبنان محسوب میگردد.
3ـ «تأکید بر اهمیت کنترل دولت لبنان بر تمامی اراضی این کشور». تأکید بر بسط تسلط دولت لبنان، اضافی محسوب میشود؛ چرا که بدیهی است. زمانی که یک دولت بر بخشهایی از سرزمین کشور خود احاطه ندارد، بیانگر وجودیک مشکل داخلی است و حل آن به سازوکار داخلی احتیاج دارد نه تأکید بینالمللی. البته دولت فؤاد سینیوره از آن به شدت استقبال کرده است چرا که پیش از این خود او آن را در بند چهارم طرح هفت مادهای خویش گنجانیده بود. دولت کنونی لبنان ضعیفتر از آن است که بتواند آن را بدون موافقت حزبالله اجرایی کند. دقیقاً از همین روست که دولت فؤاد سینیوره که پنج روز پس از صدور قطعنامه، 3000 نیروی نظامی خود را با موافقت حزبالله به منطقه جنوب گسیل داشت و اعلام کرد که نیروهای اعزامی آن، مأموریت خلع سلاح حزبالله را بعهده ندارند. فرمانده ارتش لبنان نیز رسماً اعلام کرد: «چریکهای حزبالله در کنار نیروهای ارتش در جنوب لبنان حضور خواهند داشت.»
4ـ «احترام به خط آبی». این بند از قطعنامه از لبنان و رژیم اسرائیل میخواهد به خط آبی ـ منظور محل استقرار نیروهای کلاه آبی سازمان ملل در عمق 500 متر و عرض 38 کیلومتر جنوب لبنان ـ احترام بگذارند و مانع اجرای مأموریتهای یونیفل نشوند. این در حالی است که نیروهای یونیفل توانایی اعمال این بند را ندارند و نیروهای لبنانی ـ از جمله چریکهای حزبالله ـ در محدوده آنان وارد خواهند شد و حرکت صهیونیستها را در آن سوی مرز، زیرنظر خواهند گرفت.
5ـ «حمایت قوی از تمامیت ارضی، حاکمیت و استقلال سیاسی لبنان در چارچوب قطعنامه سال 1949». این ماده از قطعنامه بهطور کامل به نفع لبنان میباشد هرچند در سال 1949 که قطعنامه صادر شد، هدف از تصویب آن، به رسمیت شناختن تسلط صهیونیستها بر بخش شمالی فلسطین بوده و در آن هنگام برای رژیم صهیونیستییک دستاورد بود.
6ـ «تسهیل در بازگشت امن آوارگان تحت کنترل دولت». این بند از قطعنامه نیز حاوی منافع لبنان است. چرا که براساس آن رژیم صهیونیستی حق تعرض به لبنانیهایی که ساکن حد فاصل رود لیتانی تا مرز جنوب لبنان بوده و قصد بازگشت به خانه و کاشانه خود را دارند، ندارد.
7ـ «حمله به کاروانهای بشردوستانه انجام نگیرد و بازگشت امن و داوطلبانه آوارگان به خطر نیفتد». حمله به کاروانهای امدادرسانی و نیز حمله به مردمی که پس از تحمل خسارات و رنج و آوارگی به خانوادههای خود باز میگردند، از خصوصیات رژیم صهیونیستی است. با این وصف بند هفتم قطعنامه 1071 به نفع لبنان است. هرچند قطعنامه مانع جنایات این رژیم نیست و رژیم غیرقانونی هیچ قانونی را بر نمیتابد.
8ـ «شورای امنیت از آتش بس دائمی و راهحل پایدار براساس اصول زیر حمایت میکند». «آتش بس دائمی» و «راهحل پایدار» طی دوران جنگ اخیر به دفعات از سوی مقامات آمریکایی تکرار شده است؛ ولی اگر با دقت به مخاطبان آن نگریسته شود، غیرعملی بودن آن آشکار میگردد. رژیم صهیونیستی نمیتواند آتش بس دائمی را تحمل کند چرا که سبب تقویت مخالفان اسرائیل در منطقه میشود. نیروهای حزبالله لبنان نیز راهحل پایدار را نه در آتشبس بلکه در محو رژیم صهیونیستی از منطقه میدانند. با این وصف سخن گفتن از آتش بس دائمی و راهحل پایدار تا آنجا که به «صحنه عمل» مربوط میشود، به شوخی شباهت بیشتری دارد. اما نباید فراموش کرد که آمریکاییها از ذکر آن، مقصدی را دنبال میکنند. به نظر میآید آمریکا از آتش بس دائمی، آتش دائمی و از راهحل پایدار، تغییرات فراگیر را منظور کردهاند. با این وصف حزبالله لبنان علیرغم پیروزی درخشانی که به دست آورده است، باید در انتظار حجم انبوه توطئههای دشمن صهیونیستی و غرب باشد.
اما بند 8 قطعنامه ذیلهایی داشت و از این رو به مهمترین بند این قطعنامه تبدیل گردید. این بندها شامل موارد زیر میباشد:
الف) «احترام به خط آبی». منظور از این قسمت، عدم ورود نیروهای لبنانی و صهیونیستی به حد فاصل مرز تا 500 متری آن در داخل لبنان میباشد و به طور تقریبی 19 کیلومتر مربع را شامل میشود. عدم ورود صهیونیستها در این نقطه، کاملا طبیعی است چرا که ورود در سرزمین دیگران است ولی منع ورود نیروهای لبنانی به این منطقه کاملا ظالمانه است چرا که رابطه یک ملت را نمیتوان با سرزمین او قطع کرد. مگر آن که یک دولت با استفاده از هنجارهای داخلی، شهروندی را که مرتکب جرم اجتماعی شده است، «نفی بلد» نماید، اما در عین حال باید گفت عدم ورود لبنانیها به خط آبی ضمانت اجرایی ندارد.
ب) «ایجاد منطقه عاری از پرسنل مسلح و سلاح، به غیر از نیروها و سلاحهای دولت یونیفل». ایجاد این منطقه نوعی تجاوز به حریم و حدود لبنان است و اجرای چنین مقصودی به طور قطع با منافع ملت و دولت لبنان مغایرت آشکار دارد و این کشور را در مقابل نیروی مهاجم بیپناه میکند؛ چرا که دولت به لحاظ توانایی نظامی در حدی نیست که بتواند امنیت را در مرز لبنان با رژیم صهیونیستی برقرار نماید. نیروهای یونیفل نیز بنا به تصریح همین قطعنامه، مأموریت نظامی ندارند. پس چه نیرویی میخواهد از مرز لبنان در جنوب محافظت نماید؟
شاید در طول تاریخ این تنها رژیم صهیونیستی بوده است که چنین تحمیل ناروایی را علیه کشورهای همجوار وضع کرده است. پیش از این مصریها در پیمان ترک مخاصمه (کمپ دیوید 1357) پذیرفتند که منطقه مصری «تابا» بعنوان منطقه حایل و صحرای مصری «سینا» (که مساحت آن دو برابر مساحت فلسطین میباشد) بعنوان منطقهای خالی از سلاح و سرباز باشد!
رژیم صهیونیستی با تکیه بر قطعنامه 1701 شورای امنیت چنین تبلیغ میکند که به نتایجی شبیه نتایج جنگ 1967 دست یافته است. ولی اینیک ادعای تو خالی است چرا که خط آبی و نیز حد فاصل رود لیتانی تا این خط از نظر حزبالله یک منطقه لبنانی است و به دلیل قرارداشتن در مجاورت رژیم صهیونیستی بیش از سایر مناطق لبنان به سلاح و سرباز احتیاج دارد. پس این بحث که هیچ ضمانت اجرایی هم ندارد، به کلی منتفی است.
ج) «خلعسلاح گروههای مسلح در لبنان و انحصار سلاح در دست دولت.» این بند از قطعنامه ناظر به دو وجه «خلع سلاح گروههای مسلح» و «انحصار سلاح در دست دولت» است. حفظ یا خلعسلاح گروههای مسلح یک مسئله داخلی محسوب میشود و گذراندن قانون بینالمللی در این خصوص نقض حاکمیت دولت در آن کشور محسوب میشود. جالب این است که در اکثر کشورهای غربی، گروههای مسلح حضور داشته و تا حد زیادی آزادی عمل هم دارند. از سوی دیگر انحصار سلاح در دست دولت به نوعی امتیاز دادن به دولت ضعیف لبنان برای درگیر کردن با حزبالله محسوب میگردد و در واقع زمینهساز یک جنگ و خونریزی داخلی میباشد. این همان «آتشبس دائمی» و «راهحل پایدار» استقرار امنیت برای رژیم صهیونیستی است که از زبان رایس وارد قطعنامه شده است.
اما سؤال اساسی در این بخش از قطعنامه این است که «چه کسی میخواهد حزبالله را خلع سلاح کند»؟ آیا گنجاندن آن در قطعنامه 1701 کمکی به این هدف میکند؟
د) «فروش و عرضه سلاحیا مواد مرتبط نظامی تنها با صدور مجوز از دولت امکانپذیر است». این بخش از قطعنامه برخلاف ظاهر آن دخالت آشکار در امور داخلی لبنان است. چرا که لبنان براساس سیستم موجود در این کشور، اقتصاد خود را تعریف کرده و لقب «باز»ترین کشور منطقه خاورمیانه را پیدا نموده است. این بند به نوعی ایجاد تغییرات در ساختار و فضای لبنان را هدف قرار داده است.
این بند از قطعنامه در تکمیل بندهای دیگر میباشد و ناظر بر کنترل تسلیحاتی و گروههای مسلح و شبه مسلح میباشد. این در حالی است که در لبنان، دولت هیچگاه برای خود چنین مأموریتی قائل نبوده و در این خصوص برای خود موفقیتی قائل نیست. در لبنان تقریباً هر گروه سیاسی یک شاخه نظامی دارد که وظیفه دفاع از گروه یا قوم خود را برعهده گرفته است. بر این اساس مسیحیها که عمدتاً حول محور «میشل عون» فعالیت میکنند، شاخه نظامی دارند.«درروز»ها هم که سازمان سیاسی آنان «حزب سوسیالیست ترقیخواه» است، از شعبه نظامی برخوردار میباشند، کما اینکه گروههای فلسطینی مستقر در لبنان که عمدهترین آنها گروه احمد جبریل میباشد، مهمترین وجههشان نظامی است.
با این وصف خلعسلاح شیعیان کاملاً بیمفهوم است. همانطور که مسیحیها، سنیها، درروزها و گروههای فلسطینی لبنان حاضر نیستند شاخه نظامی خود را در «ارتش لبنان» منحل نمایند، شیعیان نیز حق خود را در داشتن تجهیزات و نفرات نظامی وا نمینهند. بخصوص اینکه عمدهترین مراکز شیعه در مجاورت مرز با رژیم صهیونیستی قرار دارد و در طول 40ـ30 سال گذشته همواره از سوی نظامیان این رژیم مورد تعرض واقع شدهاند. از این رو سیدحسن نصرالله پس از اعلام آتشبس اخیر در دومین نطق تلویزیونی خود، خطاب به آن دسته از گروههای لبنانی که از خلع سلاح حزبالله حرف میزدند، گفت: «کسانی که از خلع سلاح حزبالله حرف میزنند راجع به مزارع شبعا چه میگویند
آیا بدون سلاح این منطقه آزاد میشود؟ آیا با گفتگو اسرا آزاد میشوند؟ این سخنان در حالی مطرح میشود که اولمرت هنوز هم ما را تهدید میکند.» نکته دیگر این است که این بند از قطعنامه در روند همکاری حزبالله و دولت به راحتی قابل دگرگون شدن است. در این صورت حزبالله سلاحهای خود را حفظ میکند و با توجه مقامات دولتی هم همراه میگردد!
هـ) «هیچ نیروی خارجی بدون موافقت دولت در لبنان نباشد». این بند از قطعنامه بیش از آنکه ناظر به «وضعیت موجود» باشد، طرح یک ادعا و اتهام است و به منظور به انحراف کشاندن اذهان عمومی از شکست خوارکننده رژیم اسرائیل در جنگ 33 روزه اخیر با حزبالله مطرح شده است. چرا که در حال حاضر نیروی خارجی که دخیل در سیاستهای داخلی لبنان باشد و باعث نگرانی تنظیمکنندگان قطعنامه 1701 باشد، در این کشور وجود ندارد. مخاطب این بخش طبعاً سوریه و ایران است، سوریه پس از 30 سال (1355ـ1384) نیروهای نظامی خود را بطور کامل از لبنان خارج کرده و ایران نیز طی بیش از 20 سال گذشته در این کشور حضور نظامی نداشته است. به نظر میرسد طرح موضوع نیروهای خارجی که در سیاستهای این کشور دخالت میکنند، علاوه بر انحراف اذهان از شکست سنگین ارتش اسرائیل، سرپوشی برای دخالتهای آشکار آمریکا، فرانسه و بعضی دیگر از قدرتهای بینالمللی و نیز کشورهایی نظیر عربستان و مصر در امور داخلی لبنان باشد. در طول سال 2005 و تا سه ماهه سال 2006 میلادی، آمریکاییها با رفت و آمدهای پیاپی و خطدهی به گروههای 14 آذر ـ 14 مارس ـ تلاش کردند تا لبنان را از وجود نیروهای مقاومت جدا کنند و عملاً این کشور را دستخوش جنگ داخلی بنمایند.
بنابراین با توجه هوشیاری حزبالله و عدم وجود ضمانت اجرایی برای این بخش از قطعنامه، به نظر میآید گنجاندن این موضوع در قطعنامه کمکی به طراحان در تغییر فضای لبنان نکند. و) «ارائه نقشههای مناطق مینگذاری شده در لبنان از سوی اسرائیل به سازمان ملل». این بخش از قطعنامه، اصلاح شده پیشنویس مورد توافق آمریکا و فرانسه است. در آنجا فرانسه درخواست کرده بود که رژیم صهیونیستی نقشههای مناطق مینگذاری شده را به دولت لبنان ارائه دهد ولی با مخالفت آمریکا مواجه گردید و در نهایت «تسلیم این نقشهها به سازمان ملل» مورد توافق و تصویب قرار گرفت. طرح این موضوع در قطعنامه عملا فایدهای ندارد چرا که از یک سو رژیم صهیونیستی آن را به سازمان ملل ارائه نخواهد داد و از سوی دیگر حزبالله لبنان طی 6 سال اخیر اکثر مناطق مینگذاری شده را شناسایی و خنثی نموده است. به هر حال ظاهراً تصویبکنندگان قطعنامه با آوردن موضوع مینها، موضوع شبعا و موضوع آزادی زندانیان لبنانی در بند رژیم اسرائیل خواستهاند ادعا کنند در تصویب قطعنامه «خواسته طرف لبنانی» را هم مدنظر داشتهاند.
9ـ «دبیرکل سازمان ملل برای تضمین هرچه سریعتر توافقات احتمالی اسرائیل و لبنان طرفین را برای گفتگو دعوت نماید.» توافقات دولت لبنان با رژیم صهیونیستی هیچگاه پایدار نبوده و صدور قطعنامهها هم کمکی به پایداری آن توافقات نکرده است. با این وصف «میانجی گری» دبیرکل بیش از یک تعارف دیپلماتیک نیست. در همین چند روز پس از توافق آتشبس، رژیم صهیونیستی بارها زمین، هوا و دریای لبنان را مورد تجاوز قرار داد و عملابی اعتبار بودن قطعنامه 1701 و قطعنامههای سابق را اعلام نمود. در همین ایام دبیرکل سازمان ملل صراحتاً بر نقض مفاد قطعنامه 1701 از سوی اسرائیل گواهی داد با این وصف به هیچ روی نمیتوان به ترک مخاصمه از سوی رژیم صهیونیستی امید بست.
همانگونه که دبیرکل حزبالله لبنان در مصاحبه روز 23 مرداد 85 گفت، تنها تضمین برای منصرف کردن رژیم صهیونیستی از تجاوز به لبنان، «وحدت لبنانیها» و «سلاح مقاومت» است این همان چیزی است که امروزه مقامات مختلف لبنان از جمله فؤاد سینیوره هم بر آن صحه گذاشتهاند.