کاپیتولاسیون یا حق قضاوت کنسولی، اولین بار بعد از انعقاد قرارداد ننگین ترکمن چای از سوی کشور تزاری روسیه بر ایران تحمیل شد. بعد از آنکه روسیهتزاری در ایران حق قضاوت کنسولی به دست آورد، کشورهای اسپانیا، فرانسه، آمریکا، اتریش، بلژیک، یونان، ایتالیا، انگلیس، هلند، دانمارک، سوئد، سوئیس، آرژانتین، مکزیک، شیلی و برزیل نیز خواستار چنین حقی شدند.
بعد از آنکه تزارهای روسیه در اثر انقلاب سوسیالیستی سقوط کردند، رژیم جدید حسننیت نشان داد و حق قضاوت کنسولی را لغو کرد. به دنبال این امر، حق قضاوت کنسولی سایر کشورها نیز به تدریج در اثر عواملی لغو گردید، ولی رژیم شاه در سال 1343 بار دیگر آن را احیا کرد.
در این زمان که رژیم شاه تحت سیطره کامل آمریکا بود، لایحهای به مجلس فرستاد و به عوامل خود در مجلس دستور داد لایحه مذکور را فورا به تصویب برسانند. لایحه حق قضاوت کنسولی تحت عنوان «لایحه اجازه به مستشاران نظامی آمریکا برای استفاده از مصونیت سیاسی و اجتماعی و معافیتهای مصرح در قرارداد وین» در روز 21 مهر 1343 در مجلس رژیم شاه به تصویب رسید.
هنگامی که این جنایت ننگین رخ داد و خبر آن منتشر شد، امام خمینی بار دیگر قیام کرد و تصمیم گرفت در این باره به روشنگری بپردازد و توطئه بزرگ رژیم شاه را خنثی کند. ماموران اطلاعاتی رژیم از تصمیم امام خمینی مطلع شدند و فورا آن را به سران رژیم گزارش کردند. شاه با اطلاع از تصمیم امام خمینی، کسانی را نزد ایشان فرستاد، ولی امام خمینی حاضر به پذیرفتن فرستادگان شاه نشد؛ بنابراین، سران رژیم شاه به امام خمینی پیغام دادند که به آمریکا حمله نکند، زیرا حمله به آمریکا از جمله به شاه نیز خطرناکتر است.
امام خمینی بیاعتنا به پیغامهای سردمداران رژیم شاه، در ساعت هشت و سی دقیقه روز چهارم آبان در اجتماع هزاران نفر که منتظر شنیدن سخنانش بودند، حاضر شدند ویکی از تاریخیترین و مهمترین سخنان خود را ایراد کردند.
امامخمینی در بخشی از سخنرانی معروف خود چنین فرمودند:
من تأثرات قلبی خودم را نمیتوانم اظهار کنم. قلب من در فشار است. این چند روزی که مسائل اخیر ایران را شنیدهام خوابم کم شده است. ناراحت هستم (گریه حضار). قلبم در فشار است؛ با تأثرات قلبی روز شماری میکنم که چه وقت مرگ پیش بیاید. ایران دیگر عید ندارد. عید ایران را عزا کردهاند. عزا کردند و چراغانی کردند. عزا کردند و دستهجمعی رقصیدند ما را فروختند استقلال ما را فروختند و باز هم چراغانی کردند؛ پایکوبی کردند. اگر من به جای اینها بودم این چراغانیها را منع میکردم؛ میگفتم بیرق سیاه بالای سر بازارها بزنند. بالای سر خانهها بزنند؛ چادر سیاه بالا ببرند. عزت ما پایکوب شد؛ عظمت ایران از بین رفت؛ عظمت ارتش ایران را پایکوب کردند.
قانونی در مجلس بردند؛ در آن قانون اولا ما را ملحق کردند به پیمان وین؛ و ثانیا الحاق کردند به پیمان وین تا مستشاران نظامی، تمام مستشاران نظامی آمریکا با خانوادههایشان، با کارمندهای فنیشان، با کارمندان اداریشان با خدمهشان، با هر کس که بستگی به آنها دارد، اینها از هر جنایتی که در ایران بکنند مصون هستند!
اگر یک خادم آمریکایی اگر یک آشپز آمریکایی مرجع تقلید شما را در وسط بازار ترور کند زیر پا منکوب کند پلیس ایران حق ندارد جلوی او را بگیرد! دادگاههای ایران حق ندارند محاکمه کنند، بازپرسی کنند باید برود آمریکا! آنجا در آمریکا اربابها تکلیف را معین کنند!
دولت سابق این تصویب را کرده بود و به کسی نگفت.
دولت حاضر این تصویبنامه را در چند روز پیش از این برد به مجلس و در چند وقت پیش از این به سنا بردند و با یک قیام و قعود مطلب را تمام کردند، و باز نفسشان درنیامد.
در این چند روز، این تصویبنامه را بردند به مجلس شورا و در آنجا صحبتهایی کردند مخالفتهایی شد، بعضی از وکلای آنجا هم مخالفتهایی کردند، صحبتهایی کردند لکن مطلب را گذراندند؛ با کمال وقاحت گذراندند! دولت با کمال وقاحت از این امر ننگین طرفداری کرد! ملت ایران را از سگهای آمریکا پستتر کردند. اگر چنانچه کسی سگ آمریکایی را زیر بگیرد، بازخواست از او میکنند؛ لکن، اگر شاه ایرانیک سگ آمریکایی را زیر بگیرد، بازخواست میکنند؛ و اگر چنانچه یک آشپز آمریکایی شاه ایران را زیر بگیرد، مرجع ایران را زیر بگیرد، بزرگتر مقام را زیر بگیرد، هیچ کس حق تعرض ندارد! چرا برای اینکه میخواستند وام بگیرند از آمریکا! آمریکا گفت این کار باید بشود.....
آقا، من اعلام خطر میکنم! ای ارتش ایران، من اعلام خطر میکنم! ای سیاسیون ایران، من اعلام خطر میکنم! ای بازرگانان ایران، من اعلام خطر میکنم ! ای علمای ایران، ای مراجع اسلام، من اعلام خطر میکنم! ای فضلا، ای طلاب، ای مراجع، ای آقایان، ای نجف، ای قم، ای مشهد، ای تهران، ای شیراز، من اعلام خطر میکنم! خطردار است. معلوم میشود زیر پردهها چیزهایی است و ما نمیدانیم در مجلس گفتند نگذارید پردهها بالا برود! معلوم میشود برای ما خوابها دیدهاند! از این بدتر چه خواهند کرد؟ نمیدانم، از اسارت بدتر چه؟ از ذلت بدتر چه؟ چه میخواهند با ما بکنند؟ چه خیالی دارند اینها؟
این قرضه دلار چه به سر این ملت میآورد؟ این ملت فقیر (پس از) ده سال هشتصد میلیون تومان نفع پول به آمریکا بدهد؟
در عین حال ما را بفروشید براییک همچو کاری؟!
نظامی های آمریکا و مستشارهای نظامی آمریکایی به شما چه نفعی دارند؟ آقا! اگر این مملکت اشغال آمریکاست؟ پس چرا اینقدر عربده میکشید؟! پس چرا اینقدر دم از «ترقی» میزنید؟! اگر این مستشارها نوکر شما هستند پس چرا از اربابها بالاترشان میکنید؟! پس چرا از شاه بالاترشان میکنید؟! اگر نوکرند، مثل سایر نوکرها با آنها عمل کنید. اگر کارمند شما هستند، مثل سایر ملل که با کارمندانشان عمل میکنند، شما هم عمل کنید. اگر مملکت ما اشغال آمریکایی است پس بگویید!
آقا تمام گرفتاری ما از این آمریکاست! تمام گرفتاری ما از این اسرائیل است! اسرائیل هم از آمریکاست. این وکلا هم از آمریکا هستند! این وزرا هم از آمریکا هستند! همه تعیین آنهاست. اگر نیستند چرا نمیایستند در مقابلش داد بزنند؟
(صحیفه امام،جلد اول؛ ص 415 تا 424 )
همین سخنرانی تاریخی و بسیار شورانگیز امام خمینی سبب شد رژیم شاه به دستور آمریکا تصمیم به تبعید امام خمینی بگیرد و در روز 13 آبان 1343 با تبعید رهبر جامعه اسلامی ایران، جنایت دیگری مرتکب شود.
گرچه رژیم شاه و آمریکا در ابتدای تبعید امام خمینی احساس پیروزی میکردند، ولی بعد از آنکه در سال 1357 انقلاب اسلامی به پیروزی رسید، ملت مسلمان ایران توانست بر آمریکا و رژیم شاه غلبه کند. به عبارت دیگر، ملت مسلمان ایران نه تنها موفق به بر هم زدن بساط کاپیتولاسیون شد، بلکه رژیم شاه و مستشاران آمریکایی را نیز از کشور بیرون کرد.