على نمازی
یک حزب زنده و پویا باید دائما به دنبال رفع و رفوى نواقص و کاستىهاى خویش باشد تا بتواند حرکتى روبه جلو و مثمرثمر داشته باشد، همانند ارگانیسم که براى ادامه حیات و بالیدن، به طور مستمر، منافذ عوامل مخرب راشناسایى کرده و بدن زنده را در مقابل کاستىهایى که بدان وارد مىشود حفظ مىکند. ارتجاع و اصرار به داشتهها بدون تلاش براى تکمیل و جبران نداشتهها، حاکى از انفعال و از هم گسیختگى حزب است.
آقاى بهزاد نبوى مسئول کمیته سیاسى و عضو ارشد شوراى مرکزى سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی در مصاحبه روزنامه اعتماد با ایشان، گفته است:
" در مورد حرکت اصلاحى، مردم رویگردان نشده، بلکه ناامید شدند و در این ناامیدى، جناح مقابل بسیار موثر بود... یاس مردم به گونهاى شد که در انتخابات دور دوم [شوراها] به هر کسى میگفتیم به پاى صندوقها بروید میگفتند چه فایدهاى دارد ؟"(1) وى همچنین گفته است: "گفتمان اصلاحى روزبه روز درایران و جهان قدرت بیشترى پیدا مىکند و برهواداران آن افزوده مىشود. دیر یا زود همه مجبور هستند به این سیرى که جهان طى مىکند یعنى آزادى و مردمسالارى تن بدهند. اگر منظور شما از شکست نسبی، عدم راهیابى به مجلس هفتم وعدم پیروزى در انتخابات ریاستجمهورى نهم باشد در این حودث، عامل بیرونى نقش تعیینکننده را داشته است نه عامل درونی".
شناخت عوامل شکست اصلاحطلبان افراطی، امر بسیار حائز اهمیتى است. طیف اصلاحات باید دقیقا این عوامل را شناسایى کرده و در صدد رفع آن برآیند. هم اکنون، این حرکت کمابیش مشهود است. تاکید براینکه باید به خواستهاى واقعى مردم توجه نماییم، امروزه بیش از دیروز در اردوگاه اصلاحات شنیده مىشود. دراین میان اما پافشارى عجیب آقاى نبوى بر همان بهانه نخنما شده سابق اصلاحاتیان وجهى ندارد. گویى آقاى نبوى بر استقراى بسیار ناقصى تکیه کرده است. زیرا مىگوید "به هرکس میگفتیم...". مشاهدات ناقص و جزئى ایشان که لابد با همقطاران و همفکران خویش صحبت کرده است، دلیل نمىشود که کل یا بخش عمده مردم به همین دلیل در انتخابات دور دوم شوراها شرکت نکردهاند که آن را بىفایده مىدانستند. به علاوه، ازکجا معلوم مفید ندانستن شرکت در انتخابات به معنى آن نباشد که مردم از فعالیت مثبت منتخبانشان به نفع ملت و پرهیز از دعواهاى حزبى مایوس شده بودند؟! اگر آقاى نبوى تنها جریانات چند ماه قبل از انتخابات دور دوم شوراها را مرور کند، کاملا معلوم است که انحلال زودرس شوراى اول آن هم به خاطر بىاثر و بىفایده شدن این شورا در هیاهوهاى نزاعهاى جناحى تاثیر بسزایى در عدم شرکت مردم در انتخابات دور دوم داشته است. این عدم شرکت تنها مختص به مردم حامیاصلاحات نبوده است، بلکه طیف غایبین از صندوقهاى رای، شامل هر دو دسته حامی و مخالف اصلاحات بوده است. مردم حامی تفکر اصولگرایى نیز به نوعی.
از شوراها و اثربخشى آنها سرخورده بودند. خود انتخابات شوراها به دلیل ماهیتش جذابیت بسیار کمترى نسبت به انتخابات ریاستجمهورى و مجلس دارد و اگر عامل منفى همچون عملکرد بسیار بد و منفى شوراى اول هم بدان افزوده شود،چه انتظارى باید داشت؟
فرافکنى علت شکست فاحش و آشکار اصلاحاتیان در ریاستجمهورى نهم و نسبت دادن آن به "عامل بیرونی"، عجیبتر از مورد قبل است و نشان ازآن دارد که گویى بدنه اصلاحات بنا ندارد واقعیات و کاستىهاى خود را ببیند و رفع کند. آیا مىتوان پذیرفت که آراى بالاى احمدىنژاد در شهرها و روستاهاى دور از پایتخت، توسط عامل بیرونى (یعنى برخى نهادها) ایجاد شد یا آنکه عاقلانهتر آن است که بگوییم سازوکار اصلاحات باعث فشل شدن این جناح گردید و در عین حال، عملکرد درست اصولگرایان در شوراها و مجلس و نوع رفتار و شعارهاى احمدىنژاد به طور خاص، باعث اقبال مردم گردید؟!
بلى به راستى آنچه اصلاحطلبان باید بدانند و به گوش هوش بسپارند آن است که علت شکست آنان فاصله فکرى وعملى از مردم بود. آنان از مطالبات واقعى و منویات ومعتقدات حقیقى مردم دور افتادند. مردم باهیچ گروه و حزبى عقد دائم اخوت نبسته اند. مردم بدون رودربایستى و به طور صریح هر گروه و شخصى را که از متن جامعه و آنچه در واقعیت در جریان است دورى گزیند و منویات خود را بر مردم تحمیل نماید سریعا کنار میزنند.
مردم پیرو ولى فقیه و آراى امام راحلاند و پایبند به ارزشهاى انقلاب اسلامی و صدالبته خواهان رفع تبعیض، فساد ادارى و مالی، ناهنجارىهاى اجتماعى و خواهان رشد اقتصاد و رفاه هستند. آقاى نبوى و همجناحىهاى ایشان باید این خواستهها و اعتقادات را جدى و اصل بیانگارند و خود را همراستا با آنها کنند، نه آنکه به نام حزب سخن خود را در دهان مردم نهاده، استبداد حزبى راه بیندازند. آقاى نبوى یکبار چنین اظهارنظر کرد که : "بنده نمیتوانم ادعا کنم صددرصد خط امامی هستم، برخى از مواضع حضرت امام راحل را نمىپسندیدم، ولى این به معناى ضد ولایتفقیه بودن نیست، ولى خط امامی بودن ما را کمرنگ مىکند و نشان مىدهد در تمام زمینهها مثل حضرت امام فکر نمیکردیم."(2) حمایت سازمان مجاهدین از آقاجرى نیز هنوز در حافظه تاریخى ما هست. آیا اینها و موارد دیگر کافى نیستند براى آنکه اذعان کنیم سازمان مجاهدین و افراطیون اصلاحات، از مردم و معتقداتشان دور شدهاند؟ بنابراین ناکامی خود را در جاى دیگر نباید جستجو کنیم (به مثابه کسى که در قسمت تاریک منزلچیزى گم کرده بود، اما در قسمت روشن منزل به دنبال آن میگشت تا چشمش بتواند ببیند)!