تاریخ انتشار : ۰۱ مهر ۱۳۹۱ - ۱۲:۳۵  ، 
کد خبر : ۳۳۸۸۰

جنبش مقاومت اسلامی‌ (حماس) گذشته، حال و آینده

کسرى صادقى‌زاده اشاره: در سیر تاریخى مبارزات ملت فلسطین همواره دو اندیشه اسلامگرایانه و ملى‌گرایانه با یکدیگر و دوشادوش هم این ملت بزرگ را همراهى کرده‌اند. در یک طیف مبارزه تاکید بر اسالیب ملى ـ اسلامی‌ بوده و در طیف دیگر تاکید بر ملى‌گرایى صرف بوده که مقومین آن تحصیلکردگان عرب در غرب و عربهاى مسیحى بوده‌اند. اندیشه اسلامی‌ تا قبل از تاسیس رژیم صهیونیستى از تفوق بالایى نسبت به رقیب خود برخوردار بوده اما پس از تاسیس اسرائیل و ورود لژیونرهاى عربى به عرصه مبارزه، از شدت و حدت رویکرد اسلامگرایى در سیر مبارزات فلسطینیان به نفع ملى‌گرایى صرف و اندیشه‌هاى غیر اسلامی‌، کاسته شد تا اینکه با افول اندیشه‌هاى غیربومی ‌در عرصه عملى و مبارزاتى جنبش‌هاى رهایى بخش در سرزمین فلسطین و رشد اسلامگرایى متاثر از پیروزى انقلاب‌اسلامی‌ ایران در منطقه و اثبات کارایى اندیشه مقاومت اسلامی‌، اقبال مردم فلسطین هم به الگوپذیرى از مدل ایران افزایش یافت که نمونه بارز آن‌را می‌توان در تاسیس جنبش جهاد اسلامی‌ یافت که در آغاز دهه 80 میلادى به دست عبدالعزیز عوده و دکتر فتحى شقاقى پایه‌گذارى گردید. پس از شعله‌ور گشتن قیام اسلامی‌ و مردمی‌یعنى انتفاضه اول در سال 1987م تنها چند روز بعد از آن فلسطین شاهد تولد یکى از بزرگترین و فراگیرترین جنبش‌هاى اسلامی‌ در خود تحت عنوان جنبش مقاومت اسلامی‌، حماس بود. خاستگاه اصلى حماس انتفاضه ملت فلسطین بوده و شعار اصلى آن جهاد مسلحانه بر ضد رژیم صهیونیستى می‌باشد.

در دهه 90م پس از دستگیرى گسترده رهبران این جنبش نوعى خلاء رهبرى در بین اعضاى این جنبش پدید آمد و جوانان فلسطینى عضو این جنبش به سطوح بالاى رهبرى این جنبش دست پافتند که تحلیلگران آن ‌را علت اصلى رادیکالیزه شدن حماس و راه انداختن جنگ‌هاى خیابانى توسط جوانان پرشور این جنبش دانسته‌اند و این امر نهایتا با بازگشت رهبران سابق از زندان‌ها به جایگاه سابق خود بر پختگى سیاسى و مبارزاتى این جنش افزود و نیز با ورود این جنبش به عرصه سیاسى در سال 2006 و کسب اکثریت آراء در مجلس ملى و تشکیل کابینه، مسئله بعد تازه‌اى یافت.

از سویى حماس می‌بایستى بر مبارزات خود با رژیم صهیونیستى ادامه دهد تا از هویت اصلى خود (جهادمسلحانه) تهى نگردد و از سویى دیگر با مشکلات درونى عمده منجمله حضور جریان‌هاى مصالحه کار با اسرائیل در درون جنبش الفتح و سازمان آزادیبخش فلسطین و بایکوت و تحریم بین‌المللى مواجه گردید. شعار حماس تلفیق مبارزه و دیپلماسى بود که براى تحقق این امر به تشکیل دولت وحدت ملى با جنبش الفتح و دیگر اعضاى مستقل مبادرت ورزید. اسرائیل که امنیت ملى خود را با توجه به حضور جنبشى جهادى چون حماس از دست رفته می‌دید سعى کرد تا از طریق رشد جریان کودتاگر به رهبرى محمد دحلان در حنبش فتح جلوى پیشروى حماس را سد کند که تا حدودى هم در این امر موفق بود.در واقع آینده سیاسى حماس کاملا به همراهى دیگر گروههاى مبارزاتى در فلسطین گره خورده و تا زمانى که مشکل داخلى و غلبه بر جریانهاى برانداز در فلسطین حل نگردد حماس نخواهد توانست خود را براى رویارویى با دشمن اصلى و درجه یک خود یعنى اسرائیل آماده کند.

در این مقاله برآنیم تا ضمن بررسى چگونگى تولد حماس در جامعه فلسطین به موشکافى اندیشه سیاسى حاکم بر این جنبش بپردازیم و نهایتا بتوانیم از خلال اندیشه‌هاى غالب در این جنبش به چارچوبى قابل فهم از عملکرد و رفتار این جنبش در عرصه‌هاى سیاسى و نظامی ‌دست یابیم.

پیشینه تاریخى مسئله فلسطین:

فلسطین سرزمینى اسلامی‌ ـ عربى می‌باشد که از غرب به دریاى مدیترانه و از شمال به جمهورى لبنان و از جانب شرق،به رود اردن و از جنوب، به شبه جزیره سینا (بخش شمال غربى مصر) محدود می‌شود.در زمان حکومت عثمانى فلسطین به عنوان ولایتى تحت نظر ایالت شام یا سوریه فعلى قرار داشت و از این رو بدان سوریه جنوبى هم گفته می‌شد.

وسعت تمام فلسطین 27024کیلومتر مربع است که 74 کیلومتر آن را دو دریاچه طبریه و حوله و نصف بحرالمیت (دریاى مرده)، که متعلق به فلسطین است،تشکیل می‌دهند و بقیه آن یعنی،26320 کیلومتر مربع خشکى و تقریبا معادل تمام خاک بلژیک است (زعیتر،67 :1382). این سرزمین، زادگاه بزرگترین مکاتب و معارف دینى است و از حیث استراتژیک نیز درکنار دروازه سرزمین‌هاى عربى و خاورمیانه واقع شده است. قداست و جغرافیاى این سرزمین، تاریخ پر فراز و نشیبى را در آن به وجود آورده و نیز در ظاهر بیش از سایر نقاط استراتژیک جهان، بحران‌خیز بوده است (پاشاپور،69:1381). اولین بار، اسلام به وسیله ابوبکر و عمر به این سرزمین وارد شد و پس از آن، در جنگ‌هاى صلیبى چهارم و پس از صلاح‌الدین ایوبى، بخشى از فلسطین به دست مسیحیان افتاد و بعدها سلطان سلیم عثمانى، در قرن شانزدهم، فلسطین و بیت المقدس را فتح کرد(زعیتر،108 :1382ـ90).

یهودیان مستقر در مرزهاى حکومت عثمانى در وضعیت بسیار خوبى به سر می‌بردند و توانسته بودند به پست‌هاى بالا و جایگاه اجتماعی ـ اقصادى[اقتصادی] خوبى در جهان اسلام دست پیداکنند، در رابطه با همین موضوع دکتر اسرائیل شاهاک می‌نویسد: در کشورهاى مسلمان، جماعات یهودى، یک «عصر طلایی» مشهوربه خود دیدند...(شاهاک،149:1376) و همو در ادامه اعتراف می‌کند: بپذیریم که موقعیت یهودیان، به ‌طور متوسط، نزد مسلمانان بهتر بوده است تا در قلمرو مسیحیان (همان:152). اما وضعیت یهودیان در سرزمینهاى غیر اسلامی‌ به گونه‌اى دیگر رقم خورده بود. آنها با سپرى کردن دوران تاریک تفتیش عقاید در اروپا با زندگى در گتوها خط مشى انزواگرایانه را در پیش گرفتند و همواره خود را به صورت اقلیتى در مقابل اکثریت مسیحى تلقى می‌کردند. با آغاز انقلاب صنعتى و نهضت رنسانس و همچنین انقلاب کبیر 1789 فرانسه و برخوردارى یهودیان از حقوق مساوى با دیگر شهروندان بحران هویت در بین یهودیان اروپا آغاز گردید. از سویى برخى از آنها با گذشت از سنت یهودى خود را به خیل تجددگرایان رسانیدند، مشخص‌ترین کوشش براى ارائه تعریفى دوباره از یهودیت، به ‌گونه‌اى که با فرهنگ اروپایى سازگار باشد و در عین حال، ارزش‌هاى یهودى را راحفظ کند، به «روشنگری» 1 یا «بیدارگری» 2 معروف شد. بنیانگذار آن فردى به نام مندلسن3 (1786ـ 1729) بود. نهضت «اصلاح» 4 که در دهه 40 میلادى در آلمان ظهور کرد، تمام جنبه‌هایى را که مانع زندگى یک یهودى به عنوان یک شهروند در یک جامعه کاملا غیرمذهبى مى‌شد، حذف کرد؛ یعنى رژیم غذایى خاص، آداب و سنن یهودی، تعطیلى روزهاى شنبه، تعلیم و‌ تربیت در مدارس مذهبى خاص یهودیان و بخصوص هر نوع اشاره به حیات ملى یهود (عطایی،4 :1379) و از سویى دیگر برخى از آنها براى اجتناب از دچار شدن به بحران هویت و تهى گشتن از هویت یهودی،به قبض‌گرایى روى آوردند که زندگى انزواگرایانه آنها باعث تحقیر شدید آنها از سوى دیگر شهروندان و حتى همکیشان تجددگراى خود گردید. راه برونرفت از این حقارت و بحران هویت را می‌توان در ادبیات اولیه شکل‌گیرى صهیونیسم جستجو کرد.

لئون پینسکر 5، یهودى روسى، در سال 1882 م کتابى با عنوان خودرهایى بخشى تالیف کرد و در آن،ضمن بررسى مشکلات یهود، همه هم کیشان خود را در سراسر گیتى براى مهاجرت به یک منطقه مشخص از جهان و تاسیس دولتى مستقل، دعوت کرد. وى دعوت خود را بر این اصل قرار داده بود که «جهان،یهود را تحقیر می‌کند؛ زیرا یک ملت مستقل نیست و در همه جا بیگانه تلقى می‌شود.» وى در کتاب خود بر ضرورت برگزارى یک کنفرانس ملى و ایجاد شرکتى براى عمران و سازندگى و دعوت عمومی‌ براى کمک به تاسیس دولت یهود و تلاش در کسب تضمین بین‌المللى، تاکید کرد (کریمیان،297:1384ـ296). البته گفتنى است که پینسکر در بیان مطالب و پیشنهادات خویش،تحت تاثیر آرا و نظریات موریتس هش 6 در سال 1840م، کتابى با عنوان رم و اورشلیم تالیف کرده بود، قرار داشت.هس در کتاب خود گفته بود: «ما همواره در میان ملل مختلفى که با انها زندگى می‌کنیم،اجنبى و بیگانه محسوب می‌شویم.»به همین جهت، او دعوت به تشکیل کشورى مستقل براى ملت یهود کرده و معتقد بود همچنان که«رم» مرکز کلیساى مسیحى است،اورشلیم نیز باید مرکز یهودیت باشد(همان:298.) سرانجام تئودور هرتزل7 (1904ـ1860) را باید پایه‌گذار جنبش صهیونیسم در شکل سازمانى آن دانست. وى یک یهودى مجارى‌الاصل بود که در سال 1896 کتاب«حکومت یهود»8 را منتشر ساخت و اندیشه ایجاد ملت مستقل یهود را در آن مطرح ساخت. (موسسه مطالعات فلسطینی،339:1377). هرچند وى به ایجاد این کشور در فلسطین اعتقادى نداشت و آرژانتین را براى اسکان یهودیان برگزیده بود اما با فوت وى درنوامبر 1904م و روى کار آمدن دیوید بن گوریون 9 و انتخاب فلسطین به عنوان پایه اصلى کشور یهود از طریق همکارى با ابرقدرت وقت، بریتانیاى کبیر ودریافت وعده معروف لرد بالفور وزیر خارجه وقت انگلستان به لرد روچیلد (از متمکن‌ترین خانواده‌هاى یهودی) درطى نامه‌اى در سال 1917م به وى چنین گفته بود:

لرد روچیلد عزیزم!

راستى خوشوقت و مشعوفم که به نام دولت شاهنشاهى انگلستان با کمال صراحت وعده ذیل را به شما ابلاغ می‌کنم. این وعده، عطف به درخواست جمعیت یهودى صهیونیسم است که به این وزارتخانه رسیده و با آن موافقت شده است.

دولت شاهنشاهى انگلستان، نظر لطف مخصوصى به تشکیل وطن ملى یهود در فلسطین دارد و در آینده نزدیکى نهایت سعى و کوشش در راه رسیدن به این هدف و تسهیل وسایل آن مبذول خواهد شد.

این هم به طور وضوح معلوم باشد: نباید کارى شود که به حقوق اجتماعى و مذهبى مردم غیریهودى فلسطین و حقوق و امتیازات سیاسى یهودى در سایر ممالک ضررى وارد آید. (زعیتر،122 :1382). ناگفته نماند که درست یکسال قبل از اعلام این نامه قراردادى سرى تحت عنوان سایکسـپیکومیان انگلستان و فرانسه منعقد گردید که طى آن عراق،فلسطین و اردن به انگلستان و لبنان و سوریه هم به فرانسه واگذار می‌گشت اما با آغاز انقلاب بلشویکى در روسیه در سال 1917 و افشاى این قرارداد خشم ملتهاى عرب منطقه برانگیخته شد. 10

پیش از شعله‌ور شدن آتش جنگ جهانى اول، دو گرایش مختلف در اندیشه‌ی سیاسى اعراب تبلور یافت: گرایش نخست، طرفدار به پیش بردن امت عربی، براساس خاستگاه دینى و بینش اسلامی‌ بود. گرایش دوم، طرفدار به پیش بردن امت عرب بر اساس خاستگاه قومی‌ و تفکر ملى‌گرایى عربى بود (خسروشاهی،27 :1375).

فلسطین تا پایان جنگ جهانى اول در اختیار حکومت اسلامی‌ قرار داشت و پس از فروپاشى این امپراتورى بنا به درخواست کشور انگلستان، قیمومیت فلسطین در سال 1301(1922) به این کشور داده و قرارداد قیمومیت فلسطین بین جامعه ملل و انگلستان به امضا رسید. مطابق این قرارداد، جامعه ملل مفهوم وطن ملى یهود را همان‌گونه که در اعلامیه بالفور آمده بود،مورد تائید قرار داد.از این زمان تلاش‌هاى بسیار جدى‌ترى براى مهاجرت یهودیان به سرزمین فلسطین و اسکان آنها در زمین‌هاى خریدارى شده از اعراب یا به زور متصرف شده صورت پذیرفت (حاجى یوسفی،74:1382).

پیدایش مقاومت اسلامی‌:

هیچ‌ تردیدى نیست که مبارزات اسلامی‌ سرزمین‌هاى اشغالى متاثر از جریان فکرى اسلامی‌ است که از نظر تاریخى به جنبش اخوان‌المسلمین و حسن البنا ارتباط می‌یابد (خسروشاهی،53 :1370ـ31). حسن البنا به لحاظ فکرى از شاگردان محمد عبده و خود از مریدان و محصلان مکتب سیدجمال بود. بسیارى از آگاهان جریان اسلام‌گرایى بدون هیچ مناقشه‌اى اخوان‌المسلمین مصر را از سلسله فکرى سیدجمال می‌دانند که تا انقلاب اسلامی‌ ایران ادامه یافته است (الغنوشی،1371:19ـ17). از سوى دیگر، عکس‌العمل سیدمحمد رشید رضا از شاگردان شیخ محمد عبده و سیدجمال، در آغاز قرن بیستم نسبت به مهاجرت یهودیان به فلسطین و افشاى این توطئه که با طرح تاسیس دولت یهود از سوى هرتزل آغاز شد، بیانگر خاستگاه جریان اسلامی‌ مبارزه در برابر صهیونیسم است (پاشاپور،70 :1381). حرکت رشید رضا، مقارن با زمانى بود که در آغاز قرن بیستم، هرتزل از نزدیک موفق به دیدار سلطان عبدالحمید دوم شد و در آنجا پیشنهاد پرداخت پنج میلیون لیره‌ی طلا در برابر تسلیم سرزمین فلسطین را مطرح کرد که سلطان با سرسختى وى را از کاخ سلطنتى اخراج کرد. در ضمن«حسان على حلاق» در کتاب «موضع دولت عثمانى در برابر صهیونیزم» اولین حرکت اسلامی‌ داخل فلسطین را در سال 1897م از سوى محمدطاهر حسینى، مفتى بیت‌المقدس،در پاسخ به کنگره بال ذکر کرده که با تشکیل یک هیئت محلى جهت رویارویى با اسکان یهودیان، وارد مبارزه شد و تا فروپاشى عثمانى توانست از دستیابى صهیونیست‌ها به سرزمین‌هاى مزروعى فلسطینیان جلوگیری کند (خسروشاهی، 1375:22ـ21). اسلام در کنار عربیت هویت، اصلى ملت فلسطین را از زمان ورود و تثبیت اسلام در این سرزمین تشکیل می‌داده. در خلال جنگ‌هاى صلیبى مسلمانان فلسطینى دوشادوش لشکریان اسلام از مرزهاى اسلامی‌ دفاع کردند و در زمان خلافت عثمانى، با وجود تمام کاستى‌ها در اواخر عمر این امپراتورى به حمایت از آن برخاستند.          ادامه دارد...

پى‌نوشتها در دفتر روزنامه موجود است

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات