حسین کبریایىزاده
در ارتباط با حضور نظامی و سیاسى آمریکا در خاور میانه به تفضیل بحث شده اینکه خاور میانه در حال حاضر بدلیل دارا بودن ذخایر انرژى هارتلند دنیاى صنعتى معاصر لقب گرفته واینکه این منطقه با %6 جمعیت جهان بیش از 50 درصد از ذخایر نفت جهانى را در اختیار دارد دلیل کافى براى حضور پرهزینه آمریکا نمیباشد آمار و ارقام نشان میدهد روزانه 80 میلیون دلار هزینه حضور آمریکا در خاورمیانه است.
این در حالى است که اگر بجز مسایل اقتصادی، بىاعتبارى و بىوجهه شدن آمریکا نزد کشورهاى جهان را به این مهم بیفزاییم هزینههاى این حضور توجیهپذیر نمیباشد مرکز مطالعاتى CSIS طى گزارشى که یک سال کار سخت تحقیقاتى طلبیده، اعتبار آمریکا را بدلیل سیاستهاى میلیتاریستى این کشور در پایینترین سطح خود برآورد کرده است. در این گزارش که از سوى 20 عضو این مرکز مطالعاتى و از جمله "آنتونى زینی" فرمانده سابق ارتش آمریکا در عراق، "توماس پیکرینگ" سفیر سابق آمریکا در سازمان ملل متحد، روسیه و رژیم صهیونیستی، "ساندارا دى کونر" قاضى سابق دیوان عالى آمریکا، اعضاى کنگره، رهبران تجارى و دیگر شخصیتها گردآورى شده است، سیاستهاى جنگطلبانه و میلیلتاریستى آمریکا بشدت مورد انتقاد قرار گرفته این در حالى است که نظر سنجىهایى دیگرى از موسساتى مثل گالوپ یا انبىسى نیز موید همین امر میباشد.
از طرفى با فرض محال اینکه آمریکا براى استقرار دموکراسى به خاورمیانه لشکرکشى کرده است اگرچه راحتترین راهحل مسیله را پیشروى ما قرار میدهد ولى قدرت تبین کافى براى توضیح همه جوانب امر را در اختیار ما قرار نمیدهد. لزوم مبارزه با تروریسم به عنوان خشونت عریان و بدون منطق بر هیچ عقل سلیمی پوشیده نیست ولى آیا بهتر نیست به جاى نابودى و از بین بردن تروریستها که اکثر آنها افرادى ناآگاه و کمسواد میباشند که تحتتاثیر شرایط بد اقتصادى، سیاسى و اجتماعى راه را به اشتباه رفتهاند با ریشههاى این پدیده شوم مبارزه کرد آیا بهتر نیست آمریکا که خود را منادى آزادى و آزادىخواهى میداند به جاى حمل سلاح بر دوش سربازان خود و صادرات سلاح به منطقه زیر ساختهاى لازم براى سوادآموزى 40 درصد از جمعیت بىسواد این سامان را تدارک ببیند آیا در ریشهیابى تروریسم ما به رژیمهاى ناکارامد و غیردموکراتیک منطقه نمیرسیم که از متحدان اصلى و کشورهاى دوست آمریکا میباشند؟
بنابراین سادهانگارانه است دلیل حضور با ریسک بالاى این کشور را در منطقه را فقط مربوط به اشاعه دموکراسى و مبارزه با تروریسم قلمداد کنیم.
موارد اشاره شده قطعههاى از پازل سیاستهاى نظامی آمریکا در منطقه خاورمیانه است آنچه باعث میشود ما نگاه و بینش عمیقترى نسبت به درک این معضل پیدا کنیم بررسى فضا به وجود آمده بعد از جنگ سرد میباشد.
فروپاشى اتحاد شوروى، آمریکا را به عنوان تنها قدرت فایقه در دنیا معرفى کرد در نظام جدید جهانى که از آن به عنوان نظام سلسه مراتبى غیر دستورى یاد میشود آمریکا به عنوان ابرقدرت چهارجانبه در راس براى گفته داشتند دیگر بسان سالهاى گذشته الزاما نمیتوانستند از نظر سیاسى نیز به عنوان قدرت برتر سیاسى مورد توجه باشند از طرفى بسیارى از کارشناسان و آگاهان حوزه روابط بینالملل بدنبال عملکرد بد و نامطلوب بوش چه در عرصه داخلى و چه در عرصه خارجى را از جمله دلایل کاهش یافتن قدرت سیاسى آمریکا دانستهاند چرا که کاهش اعتبار یک کشور توان اقناعکنندگى این کشور را در عرصه جهانى کم و به این ترتیب باعث نزول قدرت سیاسی آن میشود.
با روى کار آمدن نومحافظهکاران در این کشور آنها در استراتژى سیاست خارجى خود، اساس را در بهرهگیرى از توان نظامی براى رسیدن به قدرت سیاسى قرار دادند به این ترتیب استارت سیاست خارجى میلیتاریستى این کشور کلید خورد.
استراتژیستهاى آمریکایى عمیقا به این گفته جى اى اکمبرى که در نظام تکقطبى مهمترین و مستعدترین سطح براى مقابله با هژمون قدرتهاى منطقهاى میباشند اعتقاد دارند. اکمبرى تهدیدات ناشى از قدرتهاى منطقهاى را براى ساقط نمودن و از رونق انداختن هژمون بسیار موثر و پر اهمیت میداند.
این نظر وقتى در منقطهاى مثل خاورمیانه با مختصات استراتژیک بسیار ویژه آن قرار میگیرد نمود پررنگترى مییابد چرا که این منطقه ناارام کانون تقابل و تعامل کشورها و قدرتهاى بزرگ از اروپا گرفته تا روسیه، کشورهاى شرق و جنوب شرق آسیا میباشد اینکه آمریکا با صرف مخارج سنگین نظامی، حضور خود را در خاورمیانه بر سایر کشورها دیکته میکند در راستاى تداوم قدرت هژمونیک ان تعبیر میشود چرا که براستى دستیابى به این منطقه به مثابه قلب سیاسى زمین از اهمیت فوقالعاده براى این کشور برخوردار است
در بطن این منطقه ناارام کشورى به اسم ایران قرار دارد که به اعتقاد تحلیلگران با داشتن ظرفیتهاى بالا از استعداد شرگرفى نیز براى تبدیل شدن به قدرت اول خاور میانه برخوردار است. ایران امروز با برخوردارى از فرصتهاى متعدد در عرصههاى سیاسی، فرهنگی، اجتماعی، اقتصادى و دفاعى ـ امنیتى از یک سو و تدوین سند چشمانداز 20 ساله از دیگر سو، استعداد بالقوه تبدیل شدن به قدرت تراز اول منطقه را دارد.
موقعیت ژئوپلتیک ایران در میان کشورهاى منطقه خلیجفارس و حتى خاورمیانه، کثرت جمعیت، موقعیت و وسعت جغرافیایى سرزمین ایران، به همراه ایدئولوژى اسلامی و سیاست خارجى مستقل آن، موجب شده که جایگاه استراتژیک ایران در سطح جهان و در محاسبات قدرتهاى بازیگر در صحنه نظام بینالملل به ویژه ایالاتمتحده دو چندان گردیده این در حالى است که دکترین بوش پسر، ملهم از دکترین خارجى نظم نوین جهانى بوش پدر به منظور سلطه بر جهان تکقطبى با محوریت آمریکا مىباشد. و مبتنى بر هژمونىگرایى است، باید با هرگونه چالشى از سوى کشورها و واحدهاى سیاسى مستقل و گروههاى استقلالطلب و مخالف آمریکا، برخورد جدى صورت پذیرد.
به نظر مىرسد کارخانه اصلى قدرتسازى واشنگتن در قرن 21 در قاره آسیا و به طور مشخص در بخش خاورمیانهاى این قاره متمرکز باشد. با چنین پیش فرضى در دکترین بوش پسر مناطقى از آسیا مثل ایران که ظرفیت بالقوه و بالفعل اصطکاک منافع با ایالاتمتحده دارد، هدف تهدیدات نظامی این کشور در اینده خواهند بود. هرچند اتکاى بیش از حد به نیروى نظامی و قوه قهریه تیشهاى بر ریشه ایالاتمتحده محسوب میشود. اما در سیستم سیاستگذارى این کشور بدلیل ضعفهاى راهبردى در دستگاه سیاستسازى و فقدان عقلانیت حاکم در عرصه تصمیمگیری، برغم پرداخت هزینه هنگفت در عراق، این درس که نیروى نظامی نوشداروى همه دردها نیست فرا گرفته نشده. استفده از نیروى نظامی مسکن مخدرى است که اعتیاد به آن توان استفاده کننده از آن را تحلیل میدهد.
همانطور که در گزارش راهبردى csis نیز اشاره شده راه برونرفت آمریکا از تارهاى تنیده شده به دور این کشور تنظیم استراتژى هوشمندانه و عدم اتکا به راههاى نظامی صرف براى پیشبرد اهداف و مطامع آن میباشد.