تاریخ انتشار : ۱۶ شهريور ۱۳۸۷ - ۱۱:۳۴  ، 
کد خبر : ۳۳۹۲۱

نقش انتخابات در نهادمند کردن وفاق ملی


 امین بیطرف

وفاق ملی یکی از مفاهیم مطرح و مهم در حوزه جامعه‌شناسی است که مبتنی بر تحقق مفاهیم مرتبط دیگری همچون مشروعیت سیاسی، مشارکت سیاسی و اشتراک اجتماعی است. در این چارچوب وفاق ملی عبارت است از میزان همگرایی و همراهی ملت یک جامعه با یکدیگر از یکسو و تعامل مثبت و سازنده آنان با مجموعه ساختارهای دولت از سوی دیگر به تثبیت بیش از پیش حکومت کمک کرده و خود به عاملی در جهت افزایش مشروعیت سیاسی بدل می‌شود.

در واقع وفاق‌ملی می‌تواند به عنوان مقیاسی مورد استفاده قرار گیرد تا تفاوت میان حکومت‌هایی که سیاست‌شان مبتنی بر توافق، اشتراک اجتماعی، مشروعیت، سازمان، کارایی و استواری است و آن حکومت‌هایی که چنین کیفیت‌هایی را ندارند، روشن و مشخص می‌گردد. در چنین جوامعی که مبتنی بر نوعی وفاق ملی است، اکثریت مردم درباره مشروعیت نظام سیاسی توافق دارند.

علاوه بر آن شهروندان در مورد مصلحت همگانی جامعه و سنت‌ها و اصول پایه‌ای اجتماعی سیاسی‌شان برداشتی کم و بیش یکسان دارند. نتیجه چنین توافقی منجر به پیدایش نهادهای سیاسی نیرومند، تطبیق‌پذیر و منسجم می‌گردد و روش‌های خردمندانه و موثری برای حل مشکل جانشینی و مهار کردن کشمکش‌های سیاسی مورد استفاده قرار می‌گیرد. گروه نخبگان در چنین جوامعی می‌تواند وفاداری شهروندان خود را تضمین کنند و از همین روی قادرند منابع‌شان را تحت نظارت داشته باشند.

سطح اشتراکات سیاسی یک جامعه که عالی‌ترین نمود آن وفاق همدلی در چارچوب ملی است، رابطه میان نهادهای سیاسی آن و نیروهای اجتماعی ترکیب‌کننده این نهادها را بازتاب می‌کنند.

یک سازمان یا خط مشی سیاسی کارش این است که برای نگه داشت سازمان اجتماعی و رفع درگیری‌ها و گزینش رهبران با اقتدار چاره جویی کنند و از این طریق، سطح اشتراکات اجتماعی را میان نیروهای اجتماعی گوناگون بالا برند. یک اجتماع سیاسی ساده می‌تواند بر پایه قومی‌ و یا مذهبی و یا شغلی استوار باشد و به نهادهای سیاسی پیچیده‌تر نیازی نداشته باشد چنین اجتماعی از وحدت همبستگی مکانیکی "امیل دور کهایم" به آن اشاره می‌کرد، برخوردار است ولی هرچه جامعه پیچیده‌تر و ناهمگون‌تر باشد تامین و تضمین وفاق‌ملی به کارکردهای نهادهای سیاسی بیشتر وابسته می‌شوند سطح رشد سیاسی یک جامعه بیشتر بستگی به این دارد که فعالان سیاسی تا چه اندازه به نهادهای سیاسی گوناگون جامعه تعلق دارند و چقدر با این نهاده احساس همبستگی می‌کنند در این قالب رویکردهای مردم نسبت به اجتماع و احساس نیاز به وفاق باید در رفتارشان منعکس شده باشند و وفاق ملی به هر گونه به هم پیوستگی اطلاق نمی‌شود، بلکه وفاق ملی تنها به هم پیوستن منظم، پایدار و بادوام را شامل می‌شود. به همین دلیل است که وفاق ملی باید نهادینه شده و از طریق نهادهای سیاسی تامین گردد. درجه وفاق ملی در یک جامعه به نیرو و دامنه نهادهای سیاسی آن بستگی دارد.

نهادها تجلی رفتاری توافق اخلاقی و مصلحت متقابل مردم یک جامعه هستند و در اینچنین جوامعی وفاق ملی با کنش سیاسی بدست می‌آید و با نهادهای سیاسی نگه داشته می‌شود. سطح نهادمندی هر نظام سیاسی را می‌توان با تطبیق‌پذیری، پیچیدگی، استقلال، انسجام نهادها و شیوه‌های آن نظام تعیین کرد.

لذا وفاق ملی در صورتی می‌تواند پایدار بماند که اولا مورد نظر تمامی‌ گروه‌ها قرار گیرد و نوعی اشتراکات همگانی حاصل گردد، ثانیا این وفاق از طریق نهادهای سیاسی صورت‌پذیر و ثالثا  باید نهادینه و درونی شود.

در چنین صورتی است که می‌توان امید داشت وفاق ملی زمینه‌های ثبات هرچه بیشتر جامعه و حکومت را فراهم آورده و در یک رابطه تعاملی و دو جانبه منافع گروه‌ها و افراد جامعه را نیز حاصل نماید. با چنین برداشتی می‌توان این مفروض را در نظر گرفت که هر چقدر مشارکت سیاسی افراد یک جامعه از طریق کار ویژه‌های در نظر گرفته شده بررسی آن، بیشتر باشد وفاق ملی نیز زودتر حاصل شده و پایدار خواهد بود.

در چارچوب، انتخابات به عنوان یکی از مصادیق عینی و بارز مشارکت سیاسی می‌تواند زمینه‌های ایجاد و تحکیم هرچه بیشتر وفاق ملی را فراهم سازد چرا که از یک سو بر آنچه حاصل از انتخابات نشان‌دهنده اشتراکات سیاسی و اجتماعی مردم یک کشور در مورد مسایل مرتبط با همه آنهاست و از سوی دیگر انتخابات می‌تواند به شکل گیری نهادهای سیاسی و درونی شدن جامعه‌پذیری سیاسی در ارتباط با نهادسازی و احترام به آن کمک نمایند علاوه بر آن انتخابات را می‌توان معیاری برای سنجش میزان وفاق‌ملی در یک کشور دانست. هر چه سطح مشارکت مردم یک کشور در انتخابات بیشتر باشد، وفاق‌ملی نیز بیشتر تقویت‌شده پایاتر خواهد بود.

برعکس آن، کاهش مشارکت سیاسی، وفاق ملی را آسیب‌پذیر خواهد ساخت بصورتی که خلل وارده ممکن است به تشدید شکاف‌های اجتماعی و سیاسی دامن زده و مجموعه جامعه را دچار بحران نماید. در مقابل، مشروعیت نظام سیاسی در درازمدت به اشتراک گسترده‌تر گروه‌های اجتماعی در درون نظام بستگی دارد.

انتخابات، مجلس قانونگذاری و احزاب و سایر نهادهای سیاسی روش‌هاس سازمان دادن این اشتراک در جوامع نوین‌اند.

در این راستا قابل توجه است که، یکی از عرصه‌های آسیب‌زای کشور، طی چند سال گذشته مقوله وفاق‌ملی بوده است. اما در این راستا، لازم است بدانیم وفاق چه چیزی نیست. وفاق به معنای نادیده انگاشتن ذهنیت‌ها، ارزش‌ها، منافع خرده فرهنگ‌ها و گروه‌ها و اقشار مختلف اجتماعی نیست. یعنی این‌طور نیست که وقتی می‌گوییم وفاق یعنی همه باید مثل هم فکر کنند، هم سلیقه باشند و هیچ گروه اجتماعی را برنتابیم بلکه وفاق به این معناست که در واقع افراد و گروه‌های اجتماعی به‌رغم اینکه یکسری تمایزاتی دارند یک مشترکاتی هم آنها را به هم متصل می‌کند. مثلا ثبات سیاسی که به اقتدار ملی می‌انجامد. ساختارهای نظام باید همدیگر را تقویت کنند و پشتیبان هم باشند نه اینکه مخل همدیگر باشند.

اما بخش مهمتر نرم‌افزاری وفاق عبارت است از انسجام فرهنگی یعنی افراد بایستی به‌رغم تفاوت‌ها، جهان بینی مشترک، ارزش‌های مشترک، فرهنگ مشترک و هویت ‌ملی مشترک داشته باشند. پس وفاق و انسجام در کنار تفکیک معنا می‌دهد نه تفکیک منهای انسجام که آنارشیسم می‌شود و نه انسجام منهای تفکیک که می‌شود فاشیسم و دیکتاتوری.

در این میان، مجلس باید با ارایه تصویر روشنی از مقوله وفاق و با رفع تفسیرهای چندگانه  که از قانون مطرح می‌کند زمینه مناسبی برای وفاق یا وحدت ملی فراهم کند. همه کمیسیون‌ها را می‌توان به گونه‌ای دخیل در این مورد دانست.

همچنین باید در زمینه نزدیک ساختن خرده فرهنگ‌ها، زدودن دیدگاه‌های متعارض و رفع مناقشات و تعارضات سیاسی و اجتماعی تحقیقات گسترده ای صورت پذیرد.

نکته دیگر اینکه انتخابات‌های برگزار شده در کشور نشان می‌دهد که در برخی از انتخاب‌ها کمترین در مشارکت تهران صورت گرفته است، در حالی که برخی می‌گویند اهالی کردستان، بلوچستان و ترک‌ها و ... مخل هویت ملی هستند حال آنکه درصد آراء ماخوذه در همین مناطق بسیار بالاتر از تهران بوده است. متاسفانه هر وقت بحث وفاق ملی با هویت ملی می‌شود بالافاصله اذهان تحریک می‌شود علیه هویت‌های قومی‌ و این تصویر غلطی است و این ذهنیت هنوز هم هست.

اما برای تحقق وفاق‌ملی، اعتمادسازی مهمترین عاما است. این مبحث دو وجه دارد یکی عینی و یکی ذهنی. وجه عینی‌اش حقوق شهروندی است. یعنی تلاش همه‌جانبه برای احقاق حقوق شهروندی آحاد جامعه. باید سیاست‌هایی تدوین شود و بر اساس قانون اساسی و مطالبات حقیقی مردم که بتوانیم حقوق شهروندی معوقه افراد را برآورده سازیم. اما وجه ذهنی این مبحث عبارتست از اینکه مردم ما احساس کنند که در درون نظام تعارض، گست و اپوزیسیون درون سیستمی‌ وجود دارد. هر قدر هم ما در وجه عینی توفیق داشته باشیم این بازتاب پیدا می‌کند و باعث بی‌اعتمادی می‌شود که مهترین مخاطره برای وفاق سراسری در جامعه است. وقتی بین قوای درونی نظام سیاسی حاکم اختلاف ایجاد می‌شود وقتی به عرصه جامعه می‌رسد بر آیندهایش مضاعف می‌شوند و موجب یک فضای آنومیک و بی‌هنجار می‌گردند.

لذا لازم است در عرصه ذهنی افراد و افکار عمومی‌ اختلافات و گسست‌ها کنار گذاشته شود تا اعتمادسازی را مین مردم و حاکمیت انجام شده و سبب تحکیم وفاق اجتماعی گردد.

و مجلس هفتم در هر دو وجه عینی و ذهنی اعتمادسازی بسیار خوب عمل کرد و توانست اعتماد مردم را به گفتمان اصولگرایی جلب نموده و زمینه را برای پیروزی دکر احمدی‌نژاد به عنوان یک کاندیدای اصولگرا در انتخابات ریاست‌جمهوری فراهم نماید و همچنین آرامش ذهنی را به جامعه بازگرداند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات