سیدمحمد صدر
روز سوم ژوئن 1997، بیست و چهار نفر از گروه محافظهکاران جدید آمریکا مانیفستی منتشر کردند که آن را بیانیه اصول نامیدند. در این بیانیه ضمن انتقاد شدید از سیاستهای دفاعی و خارجی بیل کلینتون، رئیسجمهور هدف خود را دستیابی به رهبری جهانی آمریکا اعلام نمودند.
این گروه برای نیل به هدف رهبری بلامنازع آمریکا در جهان، تقویت نیروی نظامی، گسترش روابط با دولتهای دموکرات همپیمان، مقابله با رژیمهای دشمن منافع و ارزشهای آمریکایی، گسترش آزادیهای سیاسی و اقتصاد آزاد در جهان را در برنامه کاری خود قرار دادند.
دیک چنی، الیوت کوهن، فرانسیس فوکویاما، زلمای خلیلزاد، دونالد رامسفلد و پل ولفوویتز از معروف ترین چهرههای امضاکننده این بیانیه بودند.
محافظهکاران جدید مجددا در 26 ژانویه 1998طی نامهای به بیل کلینتون رئیسجمهور، استراتژی دولت او را در مقابل رژیم صدام حسین ناموفق خواندند و خواستار تغییر راهبرد دولت در این زمینه شدند. این گروه با صراحت از دولت کلینتون میخواستند تا برکناری رژیم صدام حسین از قدرت را در دستور کار قرار دهند و در صورت اتخاذ چنین تصمیمی، رئیسجمهور آمریکا از حمایت کامل امضاکنندگان نامه برخوردار خواهد بود.
هیجده نفر از محافظهکاران جدید نامه به بیل کلینتون را امضا کردند که معروفترین آنها ریچارد آرمیتاژ، جان بولتون، فرانسیس فوکویاما، رابرت کاگان، زالمای خلیلزاد، ریچارد پرل، دونالد رامسفیلد و پل ولفوویتز میباشند. پس از روی کار آمدن دولت جرج بوش در سال 2000 میلادی، محافظهکاران جدید در پی فرصت بودند تا هدف دیرینه خود را عملی نمایند. حادثه 11 سپتامبر 2001 در کنار مسئله تروریسم و سلاحهای کشتار جمعی، وجود حکومت دیکتاتوری در عراق و تجاوز صدام حسین به کشورهای همسایه و به ویژه کویت، بهانه مناسب را برای محافظهکاران جدید فراهم نمود تا هدف خود را جامه عمل بپوشانند.
اما در این سوی دنیا و در داخل کشور عراق تاریخ به گونهای دیگر ورق میخورد و زمینه را برای انجام اقدامات خارجی فراهم میکرد. پس از فروپاشی امپراطوری عثمانی کشور عراق که جزیی از آن به حساب میآمد در سال 1917 به اشغال انگلستان در آمد که این اشغال تا سال 1932 ادامه یافت. در همین سال و در پی مبارزات مردم عراق و علمای بزرگ شیعه دولت انگلستان تسلیم شد و استقلال کشور عراق مورد پذیرش واقع گردید.
از سال 1932 تا سال 1958 حکومت سلطنتی خاندان هاشمی، عراق را اداره میکرد که با کودتای عبدالکریم قاسم، نظام سلطنت فرو ریخت. از این زمان به بعد کودتاهای پیدرپی درعراق به وقوع پیوست که در نهایت کودتای حزب بعث آخرین آنها بود. این حزب توانست با انجام آخرین کودتا سالهای طولانی حکومت را در دست داشته باشد. حکومت پادشاهی درعراق که بعد از مبارزات ضداستعماری در دوران تحت الحمایگی به وجود آمد حضور شیعیان در مراکز قدرت را به توصیه انگلستان ممنوع نمود. این اقدام به عنوان انتقام انگلیس از شیعیانی تلقی گردید که عامل مبارزه و رفع اشغال از عراق بودند. همچنین دولت انگلستان برای تداوم حضور خود در عراق اقلیت را براکثریت حاکم کرد تا اختلاف مذهبی و قومیبه طور دائم ادامه داشته باشد.
سیاست حاکمیت اقلیت براکثریت در دوران بعد از سقوط حکومت پادشاهی و در دوران تثبیت حاکمیت بعثی نیز ادامه داشت واکثریت جامعه یعنی شیعیان و کردها از حضور در حاکمیت محروم بودند رژیم بعثی عراق در واقع بخش بسیار کوچکی از جامعه عراق را نمایندگی میکرد که راهی جز تحمیل مقتدرانه خود براکثریت مردم نداشت. در این چارچوب سرکوب، ترور، شکنجه، زندان واعدام ابزار اصلی صدام حسین برای استمرار حکومت بعث بود که تا آخرین روزهای حکومت این رژیم ادامه داشت. شرارت وتجاوز رژیم بعث عراق تنها شامل حال مردم این کشور نمیشد بلکه اکثر کشورهای عربی و همسایگان این رژیم نسبت به دخالت در کشورهایشان بیمناک بودند. این نگرانی ناشی از تفکر حاکم بر رژیم بعثی بود که رهبری جهان عرب را در سر میپروراند و اکثریت حاکمان عرب را تحت سلطه خود میخواست.
درچارچوب این تفکر پس از سقوط رژیم سلطنتی درایران و پیروزی انقلاباسلامی و حاکمیت ملت ایران بر سرنوشت خویش، صدام حسین با سوءاستفاده از آشفتگیهای ناشی از وقوع انقلاب، فرصت را غنیمت شمرد و به جمهوریاسلامی نوپای ایران حمله نمود و جنگ هشت ساله را به دو ملت ایران وعراق تحمیل کرد. شعارهای مطرح شده در ابتدای شروع جنگ توسط صدام حسین نشاندهنده اوج تجاوزگری و زیاده خواهی او و تفکر بعثی حاکم بر رژیمش بود. جنگ صدام با ایران در پی پذیرش قطعنامه 598 از جانب ایران به پایان رسید اما خوی تجاوزگری صدام حسین به پایان نرسید و به همین دلیل تجاوز دیگری را به کشور همسایه و عرب یعنی کویت آغاز نمود تا با خیال خام این کشور نفت خیز را ضمیمه خاک خود کند.
صدام نمیدانست که این تجاوز مثل حمله به ایران انقلابی نیست که مورد تائید آمریکا و هم پیمانانش قرار گیرد و هشت سال از تمامی حمایتهای آنان برخوردار باشد. بلکه این حمله عبور از خط قرمز و مرزهای تعیینشدهای است که خلافی بزرگ محسوب میشود و مجازاتی بزرگتر در پی دارد. مجازاتی که نه تنها اخراج او از کویت بلکه اخراجش از حکومت را در پی خواهد داشت.
عملیات آزادسازی کویت توسط نیروهای آمریکایی و همپیمانانش با سرعت تمام انجام شد و ارتش صدام از کویت اخراج گردید. این عملیات با هدف سرنگونی صدام آغاز شده بود اما به دلیل وجود قیامهای مردمی در عراق که ایالا ت متحده آمریکا آن را به نفع خود نمیدید و با مشورت کشورهای منطقه از سقوط صدام صرف نظر کرد ودست او را برای قتل عام مردم مظلوم عراق باز گذاشتند.
یازده سال بعد و پس از حاکمیت محافظهکاران جدید در آمریکا که ویژگیهای آنها در ابتدای مطلب مورد اشاره قرار گرفت و متعاقب حوادث 11 سپتامبر 2001 که فرصت مناسبی در اختیار جرج بوش قرار داد سقوط صدام در دستور کار قرار گرفت. این دستور با هدف حضور گستردهتر در خلیجفارس و تغییرات اساسی در خاورمیانه و با بهانه مبارزه با تروریسم، جلوگیری از گسترش سلاحهای کشتار جمعی، عملی شد و کشور عراق به اشغال ارتش آمریکا، انگلیس و دیگر هم پیمانان در آمد و رژیم بعثی عراق و صدام حسین از صحنه سیاسی عراق حذف شدند.
نومحافظهکاران که نیروی نظامی آمریکا را بزرگترین وسیله برای حفظ و گسترش منافع آمریکا میپنداشتند در کمتر از سه هفته رژیم صدام را ساقط و یک فرد نظامی آمریکایی را در آنجا حاکم کردند و به دنبال پیاده کردن دیگر اهداف خود بودند. آنها با توجه به عدم شناخت دقیق از بافت اجتماعی و مذهبی عراق و عدم توجه به واقعیات موجود در این کشور معتقد بودند که مراحل پس از جنگ و پیشرفت کارها مثل سقوط صدام، سریع، آسان و بدون مشکل خواهد بود.
محافظهکاران جدید تاسیس یک دولت لائیک وطرفدار عرب را در عراق مثل سقوط صدام بسیار آسان دانسته و آن را الگوی مناسبی برای سایرکشورهای عربی منطقه تلقی میکردند. آنان این روند را درجهت اجرای طرح خاورمیانه بزرگ و تامین امنیت اسرائیل و عادیسازی روابط بین اسرائیل و کشورهای همسایه میپنداشتند.
محافظهکاران جدید همچنین تسلط برخاورمیانه را تسلط بر منابع اصلی انرژی منطقه میدانستند که رهبری جهانی آمریکا را تثبیت میکرد، زیرا تسلط بر منابع انرژی به معنی کنترل رقبای بزرگی همچون اتحادیه اروپا، ژاپن و چین خواهد بود.
امروز بیش از چهار سال از اشغال عراق توسط ارتش آمریکا و همپیمانانش میگذرد در حالی که هیچکدام ازاهداف و آرزوهای محافظهکاران جدید تحقق نیافته است. نکته جالبتر این که در این مدت نه سلاحهای کشتار جمعی در عراق بدست آمد و نه مدرکی دال بر همکاری صدام حسین با القاعده، درحالی که سازمانهای اطلاعاتی آمریکا و هیات تحقیق حملات یازده سپتامبر در کنگره آمریکا ارتباط صدام حسین با القاعده را رد کردند.
امروز و پس از چهارسال از اشغال عراق نه تنها آمریکا به اهداف منطقهای و جهانی خود دست نیافته بلکه با مشکلات جدی در عراق مواجه بوده که از عهده حل آنها تاکنون برنیامده است. مشکلاتی که نه تنها دولت آمریکا، بلکه ملت عراق و کشورهای منطقه را نیز متاثر میسازد.
امنیت در شرایط فعلی علیرغم وجود پیشرفتهایی نسبت به گذشته همچنان بزرگترین مشکل مردم عراق است. تروریستها در هر نقطه و محل حضور دارند و دست به انفجار، آدم کشی و آدمدزدی میزنند.
دانشگاه، مسجد، بیمارستان، اماکن زیارتی و محلات عمومی شهر از هیچ جنایتی درامان نیستند و مردم عراق در هر لحظه و در هر مکان منتظر وقوع حادثهای اسفبار میباشند. ارتش آمریکا و همپیمانانش که مسوول برقراری امنیت درکشور عراق هستند کوچکترین مسئولیتی احساس نمیکنند و مردم مظلوم عراق را در مقابل تروریستها و حوادث ناگوار، بیدفاع رها کردهاند.
جالب توجه این که امنیت در نقاط شمال و جنوب عراق که نیروهای اشغالگر حضور جدی ندارند به مراتب بیشتر از شهرهایی است که آمریکا در آنجا مسوولیت امنیت را برعهده دارد.
عدم توسعه اقتصادی و بازسازی کشور عراق که در اثر اشغال نظامی و انفجارات تروریستی تبدیل به کشوری عقب افتاده شده است معضل دیگری است که مردم عراق را بیش از پیش رنج میدهد. در حال حاضر عراقیها حتی از امکانات اولیه مثل آب، برق، بنزین، بهداشت، دارو و درمان محروم هستند و مجبورند در روزهای گرم تابستان ساعتها بدون برق و وسیله سردکننده زندگانی سخت خود را سپری کنند.
درگیریهای قومی و مذهبی که ریشه در تاریخ استعماری انگلیس دارد همچنان در عراق بیداد میکند و گروههای تروریستی با بیرحمی تمام دست به ترور و حذف قومیتها و مذاهب دیگر میزنند. این معضل زمینه را برای مشکل بزرگتری که عدم انسجام ملی و در نهایت تجربه کشور است فراهم میکند. مشکلی که بعضی از استراتژیستهای آمریکایی آن را راهحل نهایی مسئله عراق در صورت عدم توانایی برقراری امنیت دراین کشور میدانند. مشکلات و معضلات کشور عراق که همگی ناشی از اشغال این کشور است به همین تعداد محدود نمیشود اما برای جلوگیری از اطاله مطلب از ذکر آنها خودداری نموده و به راهحلهای پیشنهادی در این زمینه اشاره میشود.
اولین راهحل و اصلیترین آنها خروج کامل نیروهای خارجی از عراق است. نیروهایی که حضور آنها حساسیت زا است و افراد معمولی را نیز تحریک میکند. این حس، حس مقدسی است که مورد سو» استفاده تروریستها نیز قرار میگیرد و جنایات خود را با تابلوی مقاومت در برابر اشغال توجیه میکنند.
با خروج اشغالگران، نیروهای عراق توان برقراری امنیت را دارند زیرا در آن شرایط از اتهام همکاری با اشغالگران تبرئه شده و انگیزه ملی بیش از اندازه آنان را توانا خواهد کرد.
پیشنهاد دوم پذیرفتن دموکراسی و حاکمیت اکثریت با رعایت کامل حقوق اقلیت از جانب حاکمین قبلی و همسایگان عراق است. این روش باعث میشود ظلم تاریخی تحمیل شده بر اکثریت مردم عراق برطرف شود و اقلیت نیز حق و سهم خود را درحاکمیت عراق داشته باشد.
قبول این واقعیت برای گروهی که در گذشته تمام حکومت را در دست داشته شاید مشکل و غیرقابل تحمل باشد اما باید دانست که این روش میراث استعمار انگلیس است که هیچگونه امنیتی برای مردم عراق و کشورهای همسایه به ارمغان نمیآورد و تزلزل در حکومت اقلیت را نیز دائمی میسازد. منافع ملی و حفظ تمامیت ارضی کشور عراق حکم میکند که حاکمیت اکثریت و رعایت حقوق اقلیت از جانب تمام اقوام و مذاهب عراق پذیرفته شود تا در سایه چنین حکومتی امنیت و زندگی مسالمتآمیز برای تمام مردم این کشور تامین گردد.
پیشنهاد دیگر همکاری کامل و صادقانه تمام کشورهای همسایه عراق با حکومت مردمی این کشور است. در چنین شرایطی امنیت به سرعت به عراق باز میگردد و دیگر هیچ تروریستی از هیچ مرزی به داخل عراق وارد نمیشود.
امکانات و کمکهای همسایگان نیز در جهت بازسازی عراق و توسعه اقتصادی این کشور به کار گرفته میشود و عقب ماندگیهای اقتصادی این کشور جبران میشود. در چنین شرایطی با کمک همسایگان تمامیت ارضی عراق حفظ میشود و خطر تجزبه برای همیشه از بین میرود. لازمه این نوع همکاری همسایگان با دولت جدید عراق، پذیرفتن واقعیت جامعه عراق و برقراری دموکراسی دراین کشور است. حاکمیتی که به دنبال دشمن نمیگردد و خطری برای همسایگان ایجاد نمیکند.
آخرین پیشنهاد مربوط به ایالاتمتحده آمریکا است. این کشور که در چهار سال اخیر بودجه هنگفتی را خرج اشغال نظامی عراق کرده است باید از این به بعد این بودجه را در قالب کمکهای بلاعوض برای بازسازی و رفع خرابیهای ناشی از جنگ هزینه کند. این روش میزان صداقت آمریکا را در حمایت از دموکراسی واقعی و نه دموکراسی تحمیلی به منطقه نشان خواهد داد.
امید است با انجام این پیشنهادات معضلات اصلی کشور عراق به مرور زمان حل شود و روزی فرا رسد که این ملت بتواند چهره آسایش، امنیت، آزادی، توسعه و خوشبختی را نظاره کند.