تاریخ انتشار : ۲۷ شهريور ۱۳۹۱ - ۰۸:۱۵  ، 
کد خبر : ۳۴۰۳۳
بررسی بُرش زمانی پذیرش قطعنامه 598 ـ آغاز آتش‌بس در گفتگو با مشاور وزیر خارجه‌

جنگ چگونه پایان یافت؟ (بخش دوم و پایانی)

مقدمه: سرویس سیاسی: جنگ عراق علیه ایران پس از 8 سال به مرحله‌ای رسید که قدرتهای جهانی با تحرکات خاص دیپلماتیک و برخی توافقهای پنهانی شرایط را به گونه‌ای دشوار ساختند که منجر به پذیرش قطعنامه 598 از سوی ایران شد و پس از آن تلاشهای دیگری صورت گرفت تا آتش‌بس برقرار شود. البته ایران یکسال دیرتر از عراق یعنی در 27 تیرماه 1367 قطعنامه را پذیرفت و آتش‌بس یک ماه بعد اجرایی شد. این نقاط عطف و مهم در جنگ تحمیلی نیازمند بررسی و کنکاش بهتر به منظور تنویر افکار عمومی ‌در داخل است که در این چارچوب دکتر علی خرم مشاور وزیر خارجه و مسئول وقت پیگیری و اجرای قطعنامه 598 راجع به آن با خبرنگار اطلاعات به گفتگو نشست که بخش اول آن در شماره دیروز گذشت و امروز ادامه آن را ملاحظه می‌فرمایید.‌

*«اینها» منظور چه کسانی هستند. سیاستمداران یا نظامیان؟
**‌بعضی‌ها با ترکیب سیاسی و نظامی ‌در آن زمان این‌گونه فکر می‌کردند. این‌ها می‌گفتند که قطعنامه به امام(ره) تحمیل شده و ایشان هم تاکتیکی قطعنامه را پذیرفته‌اند و اگر به ظاهر قطعنامه را پذیرفته‌ایم، در باطن چنین نیست و مدعی بودند که این یک تاکتیک جنگی است. چند روز پس از پذیرش قطعنامه، امام(ره) سخنرانی‌یی کرد و فرمود که ما همچنان که در جنگ ثابت قدم بودیم، در صلح هم ثابت قدم هستیم و به این ترتیب براندیشه کسانی که پذیرش قطعنامه را تاکتیک می‌دانستند، خط بطلان کشید. در این ایام طرف عراقی دو کار انجام داد. عراق چون می‌دانست شمار اسرای این کشور درایران بیشتر از اسرای ایرانی است، تلاش کرد تا از طریق تاکتیک‌های جنگی، اسیر بیشتری بگیرد، لذا سربازان عراقی شبانه در بسیاری نقاط جنگی ایرانیها را دور زدند و حدود 10هزار نفر اسیر گرفتند.‌
عراقیها همچنین با فرض این که ایران ضعیف شده است. در پی این بودند که کار اساسی انجام دهند و ضربه آنچنانی در جنگ متوجه ایران کنند؛ اما آمریکا و شوروی به عراق هشدار دادند که اگر آتش‌بس را نپذیرد، در این صورت آنها ورق را علیه عراق برمی‌گردانند و این تهدید منجر به آن شد که عراق روز 28 مرداد 1367 آتش‌بس را بپذیرد، اما عراق در عین حال کار دیگری را هم انجام داد و آن استفاده از ابزار منافقین بود، با این تحلیل که چون خود نمی‌تواند به طور مستقیم علیه ایران کاری انجام دهد، عملیاتی توسط منافقین تحت عنوان «فروغ جاویدان» صورت گیرد. شرایط خاص آن زمان باعث شد که آیت‌الله خامنه‌ای راهی جبهه شوند تا شخصا مدیریت آن را دردست بگیرند. همزمان روند دیگری در سازمان ملل با حضور عراق و ایران جریان داشت. در این فرایند، عراقی‌ها همه آنچه را که نتوانسته بودند در جنگ به دست آورند، می‌خواستند به بهانه آتش بس به چنگ آورند، از این رو تمام ادعاهای روز اول جنگ را مطرح کردند. آنها شرط گذاشتند که اگر برآورده نشود، آتش‌بس را نپذیرند، اگر چه قطعنامه را پذیرفته‌اند، در این یک ماه فشار زیادی روی ایران بود که قطعنامه را پذیرفت و در انتظار برقراری صلح و اجرای آتش‌بس بود، در حالی که در طرف عراق طبل جنگ نواخته می‌شد و مدعی بود ایران باید اروند رود را تحویل دهد تا بغداد آتش‌بس را بپذیرد. عراقیها خواستهایی را که در طول جنگ داشتند و به آن نرسیدند، می‌خواستند در عرض یک ماه از طریق شرط آتش‌بس به دست آورند. در جبهه‌ها هم فشار بیشتری می‌آوردند تا ایران تسلیم این شرط شود. سران آمریکا و شوروی اگر چه در جلسه ریکیا و یک تصمیم خود را اعلام کرده بودند، اما متوجه عراق شدند که نافرمانی می‌کند، لذا به عراق اولتیماتوم دادند. پس از این تهدید، رژیم صدام آتش‌بس را پذیرفت، بدون آنکه هیچکدام از شرط و شروط‌هایی که داشت، به دست آورد.‌
*دلایل پذیرش قطعنامه از سوی ایران چه بود؟ نامه فرمانده سپاه پاسداران تنها دلیل این پذیرش بود؟
**‌یکی از دلایل همین نامه بود. دلیل دیگر،‌تهدید عراق مبنی بر به کارگیری سلاح شیمیایی علیه تهران و برخی از شهرهای پرجمعیت کشور بود. حمله آمریکا به هواپیمای مسافری ایران از دیگر دلایل پذیرش قطعنامه بود. در جلسه شورای امنیت، بوش پدر که آن زمان معاون رئیس‌جمهوری آمریکا بود به دکتر ولایتی گفت: «هواپیمای مسافری شما را ما زدیم و این یک علامت بود. اگر جنگ را تمام نکنید، باز هم می‌زنیم». به بیان دیگر، پیام آمریکا این بود که ما جنگ را تمام کنیم. چند سال بعد متوجه شدیم که قصد واقعی عراق از تهدید کاربرد سلاح‌های شیمیایی سلاح هسته‌ای با عنوان بمب‌های کثیف علیه تهران بود، در واقع عراق در صدد بود مواد رادیو اکتیویته را به صورت بمب روی سرمردم ایران بریزد.‌
*سند آن وجود دارد؟‌
**‌بله. از طریق آمریکاییها این مساله آشکار شد. حتی مشخص شد که چه کسانی بمب‌های کثیف را ساختند. این سلاحها توسط بازرسان سازمان ملل از سال 91 به بعد درعراق کشف شد. در آن زمان گروه آنسکام به مسئولیت‌هانس بلیکس وجود این گونه سلاحها را تائید کرد. افزون براین، صدام نیز از طریق کشورهای عرب به ایران پیغام داد که اگر ایران پایان جنگ را نپذیرد. سلاحهایی را به کار می‌برد که ایران تاکنون فکر آن را نکرده است. در ایران برداشت این بود که منظور سلاح شیمیایی است و لذا در تهران بسیج بی‌سروصدایی علیه مقابله با سلاحهای شیمیایی انجام شد. در زمستان سال 66 با آنکه در وزارت خارجه جزو مدیران بودم و اجازه نمی‌دادند به جبهه بروم، با این حال موظف شدم برای مدتی در ورامین دوره آموزش خنثی سازی سلاح‌های شیمیایی را بگذرانم. این وقایع نشان می‌دهد که تهران تا این اندازه تهدید بغداد را جدی گرفته بود. مشکلات اقتصادی هم موضوع بسیار جدی بود. همچنین این سئوال در کشور مطرح بود که اگر جنگ ادامه یابد، آخر آن چیست؟
نامه محسن رضایی هم نشانه بسیاری از مسایل بود. مفاد نامه صحیح و دارای منطق بود. می‌توان به جرات گفت آنچه را رضایی در نامه خود آورده و شرایطی را که فرض کرده است، اکنون و پس از 20سال شاید حایز آن باشیم، لذا نباید تصور کنیم چون آقای رضایی آن نامه را نوشته، باید از او انتقاد کرد. آقای‌ هاشمی‌رفسنجانی با نامه رضایی خدمت حضرت امام(ره) رفت. اما راحل هم نامه را خواندند و گفتند که بروید برای تامین شرایطی که آقای رضایی در نامه نوشته است و یا پایان جنگ با مسئولان امر جلسه بگذارید نتیجه آن را به من اعلام کنید. برای تحقق این امر حدود دو هفته نشست‌هایی در سطوح مختلف تشکیل شد. این جلسات در همه سطوح سیاسی، نظامی، جریان‌های سیاسی و مذهبی و... صورت گرفت. در آن زمان برخی‌ها مخالف پایان جنگ بودند. یکی از این جلسه‌ها در سطح وزارت خارجه برگزار شد. وزارت خارجه به فوریت 40 سفیر از کشورهای مختلف را به تهران ‌فرا‌خواند و با شماری از مدیران وزارت خارجه جلسه محرمانه چند روزه‌ای برگزار کردیم که بنده هم در آن جلسه‌ها بودم. با آنکه نیت حضرت‌امام(ره) و برگزارکنندگان اصلی جلسه‌ها این بود که واقعیت‌ها بیان شود، ولی در این‌گونه جلسه‌ هم شعارهای قبلی تکرار می‌شد، یعنی کسانی که در رده‌های پایین جلسه‌ها را برگزار می‌کردند، بسیار تمایل داشتند که نتیجه آن این باشد، که جنگ تمام نشود. براساس این دیدگاه جنگ به معنای خیانت به اسلام و خیانت به ولایت فقیه و امام‌(ره) است. ‌به هر حال جلسه‌های موازی در سطوح مختلف در مدت دو هفته تشکیل شد و آنهایی که خود سانسوری نکرده بودند، این نتیجه را گرفتند که به دلایل متعدد عقلی و مادی ادامه این جنگ زیان‌بخش بوده و باید متوقف شود.
*نگاه آقای ولایتی به مسأله پایان جنگ چگونه بود؟
*‌*آقای ولایتی هم تحت‌تأثیر جو کشور بوده و هیچگاه نظر شخصی نمی‌داد. اگر جو غالب کشور این بود که جنگ ادامه یابد، ایشان آن را تأیید می‌کرد.
*ابتکار عملی را آقای ولایتی مطرح نمی‌کرد؟
**در جهت توقف جنگ این کار را نکرد.
*ایشان به سفرا چه توصیه‌ای می‌کرد؟

*‌*توصیه‌ها در این چارچوب بود که سفرا چگونه جنگ را توجیه کنند. توجیه در این راستا نبود که آیا جنگ را تمام کنیم و یا ادامه دهیم؟ چنین سؤالی هیچگاه مطرح نمی‌شد.
*چه مجموعه‌ای در مورد جنگ سیاستگذاری می‌کرد؟
‌*‌*شورای عالی دفاع این کار را از بعد نظامی ‌انجام می‌داد و از بعد سیاسی هم شورای عالی دفاع با امام(ره) و دیگران جلسه برگزار می‌کرد و تصمیم گرفته می‌شد.
سپس اعلام و دستور به وزارت خارجه مبنی بر این که سفیر ایران نامه پذیرش قطعنامه را به دبیرکل بدهد، تماسی با سفیرمان در نیویورک (امیر محلاتی) گرفتیم. وی گفت: اکنون ساعت 2 بعداز نیمه شب است، اجازه دهید صبح این کار را بکنم. از تهران به او گفته شد که معطل نکند و از او خواستند به منزل دبیرکل برود و نامه را به او بدهد. ‌
*نامه پذیرش قطعنامه به امضای چه کسی بود؟
**‌از طرف دولت ‌جمهوری ‌اسلامی ‌بود، لیکن نمی‌دانم به امضای آیت‌الله خامنه‌ای بود و یا آقای دکتر ولایتی.
*سفیرمان در نیویورک نامه را چکار کرد؟
*‌*سفیر همان ساعت 2 نیمه‌شب به خانه دبیرکل مراجعه و او را از خواب بیدار کرد و ...
*چرا این قدر اصرار شد؟
‌**تصمیمی ‌گرفته شده بود و هر نوع گذشت زمان را برای آن مضر می‌دانستند؛ از آن نظر که ممکن بود‌.
‌4 ساعت بعد در این تصمیم تجدید نظر شود. لذا موقعی که امام(ره) تصمیم خود را گرفتند، قرار شد این تصمیم به سازمان ملل ابلاغ شود و اصرار این بود که فاصله زمانی در آن ایجاد نشود تا تجدید نظری صورت گیرد. وقتی نامه دولت ایران به دبیرکل داده شد، صبح آن روز مدیران وزارت خارجه به اتفاق 40 تن از سفرا نزد مهندس موسوی و آیت‌الله خامنه‌ای رفتند که بنده هم در میانشان بودم. ‌
اما استدلال شخصی من آن روز این بود و امروز هم این است که لزوماً نمی‌توان برخی از اهداف را از طریق ادامه جنگ به دست آورد. به این دلیل که با همین قطعنامه نصفه و نیمه توانستیم دو سه هدف اصلی را که از اول دنبال می‌کردیم و در جنگ به دست نیامده بود، به دست آوریم. پس لزوماً در پیگیری هدف نباید تنها راه نظامی ‌را دنبال کرد، بلکه باید به اندازه‌ای که به اصطلاح کوپن نظامی ‌ظرفیت دارد، سود جست و پس از آن از کوپن سیاسی، اقتصادی و... بهره‌ گرفت. به بیان دیگر، کشور باید شانس خود را در همه زمینه‌ها امتحان کند تا ببیند کدامیک بهتر جواب می‌دهد.
می‌توان گفت در این مسأله خدا همراه امام(ره) بود و ایشان که مسئولیت را به عهده گرفتند، هم آغازگر جنگ (عراق) معرفی شد، هم تعیین خسارات کردند و در مقابل اهداف صدام به نتیجه نرسید، در حالی که اگر جنگ ادامه می‌یافت تردیدی نبود که شرایط بسیار سخت‌تری را تجربه می‌کردیم. ‌
*آیا تصمیم‌ ریکیاویک ‌به‌ نفع ‌ایران بود؟
‌**سران آمریکا و شوروی به گونه‌ای تصمیم گرفتند که کفگیر ته دیگ بخورد. آنها منابع تأمین اقلام نظامی ‌ایران را که بسیار محدود بود، بستند و در ازای ‌آن به صدام کمک‌های نظامی ‌اطلاعاتی و... کردند تا ایران از فاو، جزایر مجنون، حاج عمران، حلبچه و... خارج شود.‌
*معتقدید در نهایت پذیرش قطعنامه به سودمان شد؟‌
**بله در نهایت به سود ما تمام شد.‌
*از منظر حقوقی تبعات معرفی آغازگر جنگ چیست؟ و ایران از این مسأله چه سودی برد؟
*‌*زمانی در قطعنامه آثار و تبعات معرفی آغازگر جنگ اعلام می‌شود و در زمانی مسکوت می‌ماند. در مورد جنگ عراق علیه ایران مسأله تبعات حقوقی آغازگر جنگ مسکوت باقی مانده است. اما در مورد جنگ عراق علیه کویت، قطعنامه بیان می‌کند که متجاوز باید معرفی و تنبیه شود و غرامت بپردازد و.... در قطعنامه 598 این مسأله مسکوت است. از نظر حقوقی این سؤال وجود دارد که اگر آغازگر جنگ تعیین شد، آیا می‌توان پیگیری حقوقی هم انجام داد؟ پاسخ مثبت است. در این زمینه می‌توان با استفاده از بند 6 قطعنامه 598، عراق را آغازگر جنگ نامید و اکنون موضوع را در دادگاه مطرح کرد، این درست که راه باز است، اما ایران باید به همه جنبه‌ها توجه کند، از جمله اولین مسأله حسن همجواری با دولت جدید عراق است که مثلاً اگر پرونده به دادگاه برود، چه کسی باید تحت تعقیب قرار گیرد؟ جلال طالبانی؟ نوری‌المالکی؟ و... دیگر این که از نظر سیاسی ـ بین‌المللی ایران باید در موقعیت خوبی باشد تا این کار در کانال‌های بین‌المللی به طور صحیح پیش برود وگرنه به هزار و یک دلیل تکنیکی معطل خواهد ماند.‌
*آیا پس از حمله عراق به کویت فرصت مناسبی برای پیگیری مسأله پیش نیامده بود؟‌
**کاملاً درست است. در این زمان می‌شد این کار را کرد، اما در همان ایام نیز عده‌ای مسئول در ایران دیدگاه خاصی داشتند. آنها می‌گفتند که با عملیات آمریکا، صدام نابود می‌شود و لذا نیازی به پیگیری موضوع از سوی ما نیست. آنها از منظر حقوقی متوجه این مسأله نبودند اگر آمریکاییها صدام را از بین ببرند یا نبرند، یک مسأله مهم حقوقی همچنان وجود دارد که ربطی به بود و نبود صدام ندارد. به هر حال این دیدگاه مانع پیشبرد کار بود.‌
‌*آیا مسأله پذیرش عهدنامه 1975 از سوی عراق مهمتر از موضوع پیگیری مسأله آغازگر جنگ نبود؟‌
**‌برای ما بهتر بود. فرمول یادشده این بود که عراقیها عهدنامه 1975 را بپذیرند و ما هم قید کنیم در حال حاضر از پیگیری موضوع بند 6 قطعنامه 598 صرفنظر می‌کنیم و شرط آن در «حال حاضر» بود. نظر ما این بود که عراق عهدنامه 1975 را بپذیرد و بهانه‌ای که جنگ را به خاطر آن شروع کرد، از بین برود، ولی تصور برخی این بود که احتیاجی به این کارها نیست و اینها از بین می‌روند، در حالی که این مسأله با قضیه حقوقی متفاوت بود و هرچه تلاش کردیم نتوانستیم اجماع و جدیتی به وجود آید که بپذیرد که اگر مثلاً یقین حاصل شود صدام فردا سرنگون خواهد شد، امروز سند را امضا کند، این وضعیت این گونه باقی ماند. عزت ابراهیم در سال 69 به ایران آمد و قول و قرارهایی را گذاشت ولی در مورد 1975 مسأله مسکوت مانده است. به هر حال برخی ظرایف حقوقی وجود دارد که ممکن است برخی مواقع متوجه آن نشویم، اما بعدها ارزش آن نمایان می‌شود.‌
*به عنوان یک کارشناس حقوق بین‌الملل قبول دارید که استخوان‌هایی در میان زخم‌ها در این زمینه وجود دارد؟ آیا نمی‌توان اکنون با دولت عراق که همسو با ایران است، این مسأله را به انجام رساند؟
**درست است. من قبلاً هم پیشنهاد دادم و گفتم لازم است بیشتر از این تأخیر نشود و ایران با دولت نوری‌المالکی در مورد عهدنامه 1975 سند را امضا کند تا نزاعی در آینده رخ ندهد. کسی از آینده خبر ندارد و نباید به شرایط روز نگاه کرد و راجع به حاکمیت ملی و مرزها، جدیت نداشت. این مسأله به نفع عراق هم هست.‌
*تیم مذاکره با عراق (اجلاسهای ژنو) چگونه انتخاب شد؟ در نخستین برخورد با هیأت عراقی در ژنو چه اتفاقی رخ داد؟‌
‌**‌در فاصله بین پذیرش قطعنامه و اجرای آتش‌بس ـ 27 تیر تا 28 مرداد 67 ـ نشست‌های نیویورک جریان داشت، اما به گونه‌ای نبود که ایرانی‌ها و عراقی‌ها باهم روبرو شوند، لیکن پس از پذیرش آتش‌بس، سازمان ملل پیشنهاد کرد دو کشور روبروی هم بنشینند و مذاکره کنند، این در حالی است که نه ایران و نه عراق راضی به این کار نبودند. البته بیشتر از همه ایران حاضر به این کار نبود، تا آنکه پس از چند ماه و در پاییز 67 سازمان ملل پیشنهاد داد که در ژنو میز سه‌جانبه‌ای به وجود آورد و در حین مذاکره ایران با سازمان ملل عراقی‌ها مطالب را بشنوند و برعکس. این میز تشکیل شد و از یک در عراقی‌ها و از در دیگر ایرانی‌ها وارد سالن می‌شدند و تیم سازمان ملل نیز حضور می‌یافت. طرف عراقی و طرف ایرانی به هیأت سازمان ملل نگاه می‌کردند و حرف می‌زدند. از این مقطع زمانی «تابو» عدم مذاکره با عراق شکسته شد تا به تدریج طرفین با هم روبرو شدند.‌
*تیم ایرانی چگونه تشکیل شد؟‌
**در تهران و در دوره یک ماهه، دکتر ولایتی با چند نفر عازم نیویورک شد وعده دیگری در وزارت خارجه مانند دکتر شمس اردکانی و دیگران تیم 20نفره‌ای را به صورت خودجوش تشکیل دادند و روی این مسأله بحث کردند که آثار و عواقب پذیرش قطعنامه چه خواهد بود و...‌
وقتی تیم ولایتی برمی‌گشت، از نظرات تیم تهران بهره می‌گرفت تا آنکه آتش‌بس برقرار شد و دکتر ولایتی رسماً تیم را تشکیل داد و براساس آن به تعداد بندهای قطعنامه 598 کمیته‌های مختلف تشکیل شد. به این‌ترتیب 8 کمیته شکل گرفت و یک کمیته هم به نام هماهنگی به وجود آمد که بنده قائم‌مقام وزیر و دبیر ‌آن کمیته بودم.‌
مثلاً دکتر حبیبی (معاون اول آقای‌ هاشمی‌رفسنجانی) مسئول کمیته حقوقی، دکتر روحانی مسئول کمیته آتش‌بس، دکتر مهاجرانی، رئیس کمیته اسرا و... بودند.‌
‌*پس اعضای کمیته همه از مسئولان وزارت خارجه نبودند؟
*‌* از بیرون وزارت خارجه هم عضو کمیته بودند، ولی جلسه‌ها در وزارت خارجه تشکیل می‌شد. البته بعدها دکتر روحانی جای خود را به آقای فروزنده (رئیس سابق بنیاد جانبازان و وزیر دفاع) داد.
*در تیمی ‌که به ژنو رفت غیر از شما و آقای دکتر ولایتی چه کسان دیگری عضویت داشتند و چه کسی این تیم را انتخاب کرد؟
**‌تیم ژنو متشکل از روِسا و دبیران این کمیته‌ها بود. مثلاً آقای رشید از طرف سپاه و فرماندهی نیروهای مسلح عهده‌دار مسئولیت بود. از ارتش هم یک امیر می‌آمد که اسم ایشان از خاطرم رفته است. به هر حال یک رئیس و یک دبیر کمیته به همراه دکتر ولایتی راهی ژنو می‌شدند. من قائم‌مقام وزیر در خصوص اجرای قطعنامه 598 بودم و در عین حال دبیری کمیته هماهنگی را به عهده داشتم که به ریاست دکتر ولایتی تشکیل شده بود. تا اول 1369 پستی و بلندی روابط ایران و عراق ادامه یافت. مذاکراتی که در نیویورک و ژنو انجام شد، حالت دو ماراتن را داشت. در جریان این روند عراقی‌ها که نتوانسته‌ بودند در جنگ به هدف خود برسند،‌ در جریان مسائل مربوط به آتش‌بس آن را دنبال کردند و از آنجا که ناامید شدند، سعی کردند در مذاکرات ژنو آن را به دست آورند و لذا تمام ادعاهای گذشته را تکرار کردند. یکی از بحث‌های انحرافی که طارق عزیز مطرح کرد و شاید به مدت یک سال مذاکرات ژنو را اسیر خود ساخت آن بود که عراق می‌خواهد اروند رود را لایروبی کند. این یک مسأله لاینحل بین دو کشور شد و ایران هم به این مسأله مشکوک بود. مسائل دست و پاگیر دیگری هم مطرح شد که تا آخر سال 68 طول کشید و در مدت 5/1 سال پیشرفت کار، در حد شکسته‌ شدن تابو مذاکرات دوجانبه بود. البته عراقی‌ها نخستین پیغام را برای انجام مذاکرات بدون واسطه دادند. به این ترتیب که اول سال 69، صدام نامه‌ای به آیت‌الله خامنه‌ای و آقای ‌هاشمی‌رفسنجانی نوشت و گفت که سفیران دو کشور در ژنو با هم مذاکره کنند. سفیر عراق در ژنو، «برزان‌تکریتی» برادر ناتنی صدام بود و آقای سیروس ناصری هم به عنوان سفیر ایران در ژنو خدمت می‌کرد. این موضوع مورد موافقت قرار گرفت و قرار شد آقای ناصری و بنده از تهران در ژنو برویم با برزان مذاکره کنیم. این مذاکرات به صورت محرمانه از اول اردیبهشت تا آخر شهریور 69 انجام شد. من هر بار که به ژنو می‌رفتم، صورتجلسات را با خود به تهران می‌آوردم و این دوران مصادف با تأسیس شورای عالی امنیت ملی شد و لذا گزارش من به عنوان اولین و مهمترین موضوع جلسه در دستور کار شورا قرار می‌گرفت. در این جلسه مسئولان نظر می‌دادند و من نظر آنها را مجدداً به ژنو می‌بردم و هر بار بین ایران و عراق یک نامه مبادله می‌شد. ما در طول یک هفته گاهی سه بار مذاکره می‌کردیم و نتیجه مذاکره در تهران تبدیل به نامه می‌شد که در واقع پاسخ به صدام بود. از نامه دوم صدام، آقای‌هاشمی‌رفسنجانی جواب وی را داد و نوشت که صدام نامه را به اسم ایشان بنویسد. مذاکرات ژنو هر بار حدود 7 ساعت طول می‌کشید و طرف عراقی در مجموع در این مذاکرات به دنبال آن بود که اگر عهدنامه 1975 را بپذیرد چه تحولی در دیدگاه‌ها و روابط دو کشور پیش می‌آید؟ آیا اگر مشکل ایران در زمینه قرارداد 1975 حل شود، روابط دوستانه با عراق را آغاز می‌کند یا خیر؟ در نهایت برداشت عراقی‌ها این بود که اگر به کویت حمله کنند، حداقل از طرف ایران مورد حمله قرار نمی‌گیرند و همان‌گونه می‌دانید ایران اعلام بی‌طرفی کرد و در عین حال حمله به کویت را محکوم کرد. ‌
*همواره شایع شده بود که عراقی‌ها در مذاکرات سیاسی بسیار زیرک و بدقلق هستند، آیا در مذاکرات با هیأت ایرانی این‌گونه بودند؟
** ‌دولت صدام یک دولت تک‌حزبی کهنه‌کار بود، در حالی که‌جمهوری ‌اسلامی ‌ایران نظامی ‌نوپا بود و تجربه و دانش به عنوان دستاورد رژیم سابق، از بین رفته بود. اما عراقی‌ها به اصطلاح به چم و خم کار سیاسی آشنا بوده و در گذشته با رژیم شاه هم کار کرده بودند و آنچه را در زمان شاه نتوانستند به دست آورند، سعی کردند با برخی ترفندها در برخورد با ما به دست آورند. مثلاً در بحث اسرا می‌دانستند چه کسانی را ثبت‌نام کنند و چه مدارکی را نگهدارند و یا کدام مدارک را به صلیب سرخ بدهند. عراقی‌ها به این مسائل آشنا بودند، اما در ایران چون سیستم جوان بود، عراقی‌ها دست پیش داشتند نه این که زیرکی خاصی داشته باشند. آنها سیستم جا افتاده‌ای داشتند. من خاطرات زیادی از این مذاکرات دارم. به عنوان نمونه در جایی بین طارق عزیز و ولایتی درگیری لفظی پیش آمد. این درگیری درباره نام اروند‌رود بود. دکتر ولایتی تا نام «اروند‌رود» را بر زبان آورد، طارق‌عزیز گفت: چرا از این لغات طاغوتی استفاده می‌کنید. این حرف‌ها مربوط به زمان مجوس و رژیم شاهی است و... نام این آبراه، شط‌العرب است. او به عربی می‌گفت و به فارسی و انگلیسی ترجمه می‌کردند. آقای ولایتی گفت که این نام قدیمی‌است. طارق عزیز جواب داد: این نام قدیمی‌نیست و حتی شاه هم پذیرفت که شط‌العرب است و روکرد به هیأت سازمان ملل و گفت: شما بگویید که سندی که در شورای امنیت در سال 1975 به ثبت رسیده تحت چه نامی ‌است؟
نمایندگان سازمان ملل پاسخ دادند: شط‌العرب.
عراقی‌ها حتی به خلیج‌فارس هم می‌گفتند خلیج‌عربی. دکتر ولایتی جواب طارق عزیز را نداد. ما می‌دانستیم که مسأله نام اروند رود مربوط به زمان شاه نیست، بلکه بسیار قدیمی‌تر است، اما اسناد و مدارک به همراه نداشتیم. به تهران که برگشتیم با استاد دانشگاه دکتر ابراهیم صفایی صحبت کردم و با چند تن از استادان و پژوهشگران دیگر نیز تماس گرفتیم و طرح موضوع شد تا سند و ماخذ ارائه کنند. ظرف مدت 4 ـ 5 روز، 7 ـ 8 صفحه مطلب راجع به اروند رود جمع‌آوری شد و سندهم آوردیم که حکیم‌ابوالقاسم فردوسی در شاهنامه‌این آبراه را اروند رود نامیده است. همچنین مشخص کردیم که سابقه نام شط‌العرب به 300 سال پیش برمی‌گردد. و نام اروند رود بسیار قدیمی‌تر است. ‌
بنابراین اسناد اروند رود سابقه هزارساله دارد. این مطلب به صورت کامل ترجمه شد و آقای ولایتی آن را با خود برد و در جلسه با عراقی‌ها طرح موضوع کرد و عنوان داشت که سند و مدرک مربوط به نام ‌اروندرود را با خود آورده است و در این زمینه به شعر شاهنامه فردوسی هم استناد کرد.
طارق عزیز به محض شنیدن نام فردوسی و شاهنامه عنوان داشت: از شاهنامه برایم سند می‌آورید؟ اگر در تهران از شاهنامه اسم بیاورید در فرودگاه شما را دستگیر می‌کنند. طارق عزیز مطلع شده بود که دور دیگری از گزینش استادان دانشگاه‌ها مطرح است و در همان ایام هم مجسمه فردوسی را در تهران برداشته بودند و می‌خواستند مجسمه دیگری را نصب کنند و در همین اثنا خبرنگاری نیز از وزیر وقت فرهنگ و آموزش عالی پرسید که آیا اگر حکیم ابوالقاسم فردوسی امروز در میان ما می‌بود و می‌خواست در دانشگاهی تدریس کند، آیا شما او را تأیید می‌کردید؟ وزیر علوم مکثی کرد و جواب داد: «من او را رد می‌کردم.» این خبر از تلویزیون پخش شد و طارق عزیز هم در جریان آن قرار داشت. این خاطره را مطرح کردم تا بگویم مذاکرات ما در چه فضایی انجام شد و چه فشار سیاسی شدیدی روی هیأت ایران بود. به هر حال مذاکرات علنی ایران و عراق از پاییز 69 آغاز شد و بنده مأمور مذاکره در بغداد بودم. البته در مقطع انتفاضه عراق این مذاکرات به حال تعلیق درآمد، ولی از سال 71 دوباره آغاز شد و تا سال 75 طول کشید.
*با سپاس از شما که وقتتان را به ما دادید.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات