*به سراغ موضوع اصلی بحث یعنی همان طرح موضوع تسخیر سفارت آمریکا در جلسه دفتر تحکیم برویم.
**بله! اجازه بدهید قبل از ورود به بحث این نکته را متذکر شوم که شیب وقایع در آن سالها بسیار تند بود و به هر حال در آن ایام عملکرد دولت موقت در ارتباط با وضعیت خاص و ویژهای که بر مملکت حاکم بود، به شدت در دانشگاهها مورد انتقاد گروههای چپ معارض و مخالف قرار میگرفت. انجمنهای اسلامی دانشگاهها هم از یک طرف به لحاظ تبعیت از ولایتفقیه، خودشان را ملزم به دفاع از دولت منتخب امام میدانستند اما از طرف دیگر چون فضا، فضای بازی بود و همه گروهها نشریات خودشان را داشتند و امکان طرح دیدگاههایشان بود، بسیاری مباحث مستند مدارک میشد و مشخصا نقش ضعف دولت در آنها به چشم میخورد. بنابراین نوعی تعارض در میان انجمنها وجود داشت که حالادر این وضعیت چه باید بکنند؛ آیا باید این وضعیت را توجیه نمایند یا اینکه از این سخنان دفاع کنند. این سردرگمی، مشخصا توان انجمنها را به تحلیل میبرد و آرامآرام در آن فضای انتقادیای که وجود داشت، میدانی مناسبتر برای یارگیری گروههای معارض جمهوریاسلامی ایجاد میکرد. در چنین فضایی، این مساله مطرح میشد که ما چه نقشی باید ایفا کنیم.
من به خاطر دارم که حدود سی چهل روز به 13 آبان 58 باقیمانده بود، در مهر ماه و یا حتی شاید اواخر شهریور آن سال، جلسه شورای مرکزی برگزار شد و طبق روال معمول جلسات که ده دقیقه ابتدایی آنها به تبادل اخبار اختصاص داشت، آقای اصغرزاده عنوان کرد که از فرودگاه مهرآباد خبر میرسد سفارت آمریکا، کارتنهای بستهبندی شده بزرگی از اسناد و مدارک کشور را از مملکت خارج میکند و معلوم هم نیست که در این بستهها چه چیزهایی وجود دارد و هیچگونه بازرسیای هم انجام نمیگیرد و متاسفانه دولت موقت هم دستور داده که این بستهها بدون طی مراحل گمرکی و بازرسی از کشور خارج گردد. ایشان در آنجا گفت که نظر من این است که این مساله را در دستور جلسه بگذاریم تا ببینیم چه کار باید کرد و این پیشنهاد هم تصویب گردید و قرار شد در همان جلسه این بحث مورد بررسی قرار گیرد. بعد که ما وارد دستور شدیم، از این موضوع به پیشنهاد تسخیر سفارت آمریکا منتقل شدیم.
بالاخره شرایط هم شرایطی خاصی بود و آن ناآرامیها در کشور اتفاق میافتاد و هر روز خبری از جایی میرسید و گفته میشد که با تجربه نهضت ملی شدن نفت و کودتای 28 مرداد، آمریکا از شرایطی که دولت موقت دارد در حال بهره بردن است و میخواهد دوباره شاه را به کشور بازگرداند، الان هم که در پوشش بیماری، شاه به پاناما رفته و آمریکا هم میخواهد آن را بپذیرد و بالاخره دانشجویان باید به این موضوع عکسالعملی نشان بدهند، پیشنهاد ایشان هم این بود که به عنوان یک حرکت اعتراضی سفارت آمریکا به تسخیر درآید. جوانب این کار در جلسه مطرح شد و دیدگاههای متفاوت نظرات خود را گفتند و ضررها و منافع احتمالی آن مطرح شد.
سیر گفتوگوی ما در جلسه، حکایت از این داشت که آقای اصغرزاده قبل از طرح موضوع در جلسه، در بیرون از جلسه گفت و گویی با آقای میردامادی داشته است، زیرا این دو نفر در جلسه خیلی هماهنگ بودند و صحبتهای یکدیگر را تکمیل مینمودند و در تایید مساله صحبت میکردند و این گونه به نظر میرسید که از قبل کاملاموضوع را با هم هماهنگ کرده بودند تا در جلسه به نحوی به تصویب برسد. اما مشخصا بنده به عنوان نماینده دانشگاه تربیت معلم و آقای احمدینژاد به عنوان نماینده دانشگاه علم و صنعت، مخالفت خود را با این کار اعلام کردیم.
*نفر پنجم که بود؟
**از دانشگاه تهران بود، الان خاطرم نیست چه کسی بود. یک نفر هم از دانشگاه ملی سابق (شهید بهشتی) داشتیم که نام او را هم به یاد نمیآورم و گمان میکنم گویا در آن جلسه غایب بود. به هر حال این تصمیم، رای نیاورد.
*دلیل مخالفت شما چه بود؟
**ببینید ما میگفتیم درست است که دولت دقیقا با دیدگاههای امام زاویه دارد، ولی این به آن معنا نیست که ما نیز بخواهیم همان نقشی را که گروههای اپوزیسیون دارند، ایفا کنیم. انجمنهای دانشگاهها اصلا چنین وظیفهای ندارند و ما نباید برای خودمان ماموریتهایی این چنینی تعریف کنیم. اگر هم فرضا اخباری که گفته شد درست باشد، اولا اینکه امام قاعدتا در جریان امور هستند و ثانیا خود ما میتوانیم اطلاعرسانی کنیم و از طریق خود امام یا دفتر ایشان موارد را پیگیری کنیم تا اگر لازم است برخوردی صورت بگیرد، اصلاچرا ما باید این روشها را در پیش بگیریم؟
از طرف دیگر هم استدلال میکردیم که قبلاگروههای چپ اقدام به همین کار کردهاند و این بیشتر یک پز ضدامپریالیستی است و سودی را عاید جمع نمیکند. دلیلی ندارد اگر گروههای چپ مواضعی میگیرند، برای اینکه آنها را در جهتگیریهای ضدامپریالیستیشان خلع سلاح کنیم، ما همچنین نمایشی بدهیم، آن هم کاری که در به نتیجه رسانیدنش توفیقی نخواهیم داشت. مگر ما اگر فرضا موفق شویم سفارت آمریکا را بگیریم، آمریکا میآید شاه را به ما تحویل میدهد؟
گذشته از تمامی اینها، خود این اقدام دلیل مستقلی میشود تا با ما برخورد صورت بگیرد. اگر ما نگران این هستیم که آمریکا میخواهد چیزی شبیه کودتای 28 مرداد انجام دهد، این اقدام بیشتر ما را در معرض تهدید آمریکا قرار میدهد و خودش دلیلی مستقلی برای توجیه مقابله آمریکا با ما میشود.
در ضمن خود امام هم همیشه میگفتند که همه امور باید از مجاری قانونی خودش انجام بگیرد، حالاما چرا مرتکب عملی بشویم که خارج از ضوابط قانونی است. ما الان خودمان این تعرضاتی که توسط گروههای ضدانقلاب به هتلها و موسسات مختلف میشود را محکوم میکنیم، پس دلیلی ندارد همان کاری را انجام بدهیم که آنها انجام میدهند.
*شما آن حمله قبلی فداییان به سفارت را هم محکوم کرده بودید؟
**بله! ما با آن هم مقابله کردیم و اصلاآن حرکت را تایید نکردیم.
*بیانیهای صادر کردید؟
**بیانیه را خاطرم نیست ولی میدانم که در این موضوع کاملااتفاق نظر داشتیم که نباید به این قبیل کارها اجازه عملی شدن داد. به هر حال این مجموعه استدلالاتی بود که من در جلسه در مخالفت با این اقدام بیان کردم.
*آقای احمدینژاد چه؟ ایشان چه استدلالی داشتند؟
**بعضی نکات را هم ایشان مطرح کرد با این مضمون که درست است که آمریکا تجربهای مانند 28 مرداد را در کارنامه خود دارد، اما در همان ماجرا هم خیانت تودهایها و مارکسیستها نقش بسزایی داشته که نباید مورد غفلت قرار بگیرد. ما که کشور شوروی در همسایگی مان قرار دارد و این گروههای چپی هم الان دارند علیه دولت و انقلاباسلامی مانور میدهند و در جاهای مختلف مردم را تحریک میکنند و مشخصا هم از مارکسیستها هستند، چه دلیلی دارد که اگر اینها را تهدیدی برای انقلاب میدانیم، برویم و سفارت آمریکا را بگیریم، چرا نرویم مثلاسفارت شوروی را اشغال کنیم؟
*یعنی آقای احمدینژاد میگفتند شوروی مستحقتراز آمریکاست؟
**چنین مضمون، یک چنین تعابیری یا لااقل مثلا علامت سوالی را گذاشت که اینکه گفته میشود الان باید سفارت آمریکا گرفته شود، از کجا معلوم که این امر اولویت دارد، ما که شعارمان نه شرقی و نه غربی است و اگر میخواهیم به آن عمل کنیم، باید هر دو را مدنظر قرار بدهیم، چون هر دو امپریالیسم شرق و غرب از نظر ما منحرف هستند.
*یعنی طرح حمله به سفارت آمریکا را همزمان با حمله به سفارت شوروی مطرح کردند.
**بله! حتی شاید مقدم بودن حمله به سفارت شوروی بر حمله به سفارت آمریکا را مطرح کردند.
*این صحبتها در مقام احتجاج با طراحان حمله به سفارت آمریکا بود؟
**بله! در مقام احتجاج بود. ایشان در مقابل طرح ارائه شده این صحبت را بیان میکرد.
*استدلالهای دیگری که ایشان مطرح میکردند چه بود؟
**عرض کردم! آقای احمدینژاد معتقد بود که خطر مارکسیستها برای جمهوریاسلامی الان بیشتر از خطر غربیها و به طور مشخص آمریکاست؛ چه به لحاظ همسایگی شوروی با ما و چه به لحاظ سابقه خیانتی که گروههای چپ در ایران داشتهاند و انحرافاتی که ایجاد کردهاند. در وقایعی هم که الآن در جاهای مختلف در حال رخ دادن است، ردپای کاملا مشهودی از مارکسیستها وجود دارد و اینها تهدید جدیتریاند و اگر ما نگران وضعیت انقلابیم، نگرانی از فعالیتهای آنها جدیتر است و اگر دفتر تحکیم میخواهد نقشی ایفا کند، لازم است آن را در اولویت قرار دهد و یک چنین چیزهایی با این مضمون.
*مقابله با چه چیزی را در اولویت قرار بدهد؟
**مقابله با مارکسیستها و شوروی را.
*بله! از مسیر اصلی گفتوگو دور نشویم، درباره روند بحثها در خصوص طرح تسخیر لانه در جلسه میگفتید.
**بله! به هر حال با این استدلالاتی که در جلسه له و علیه این پیشنهاد مطرح شد، این طرح در زمان رایگیری رای نیاورد. البته مخالفین این موضوع این مساله را هم طرح میکردند که اگر این پیشنهاد با خود امام و نه حتی حاج احمد آقا در میان گذاشته شود و ایشان تایید کنند، ما همه تابع ولایت فقیه هستیم و آن را انجام میدهیم.
*چرا حاج احمد آقا نه؟
**چون گفته میشد که مواضع ایشان با مواضع امام یکی نیست.
*به نظر شما چرا اصلا چنین موضوعی در دفتر تحکیم مطرح شد؟
**خب دلایل را که پیش از این در خلال صحبتها نقل قول کردم، البته مشخصا چیزی هم که به شدت محسوس بود، این بود که دانشگاههایی مثل شریف و امیرکبیر، چندان قائل به برخورد با گروههای مارکسیست و یا مجاهدین خلقیها نبودند و نظرشان این بود که ما در جهتگیریهای ضدامپریالیستی با این گروهها اشتراک نظر داریم و باید کاری کنیم که تعارض بین انجمنهای اسلامی و اینها به حداقل برسد. بنابراین در واقع تصرف سفارت آمریکا را گام موثری در راستای نزدیکی این گروهها به یکدیگر در دانشگاهها میدانستند، به گونهای که آن حالت برخورد و تعارض را به حداقل برساند. یک چنین چیزی نیز در نظر پیشنهاددهندگان وجود داشت.
به هر حال در جلسه این طرح تصویب نشد و مقرر شد چون مخالفین این طرح در صورتی که امام مساله را تایید نمایند اعلام موافقت میکنند، فعلا این موضوع مسکوت بماند و در جایی درز نکند. علت هم واضح بود؛ اگر چنین اتفاقی میافتاد، پیشگیریهای لازم توسط دولت و سفارت انجام میشد و اصلامساله حتی با تایید امام هم از بین میرفت. از همین روی من که از جلسه بیرون آمدم، دیگر طرح را با شورای انجمن دانشگاه مطرح نکردم و دانشگاههای دیگر هم به همین ترتیب عمل کردند. اما به هر حال گویا آقایان خودشان پس از صحبت با آقای موسوی خوئینیها و حاج احمدآقا، با توجه به تایید این بزرگواران به این نتیجه رسیده بودند که این طرح را عملیاتی کنند، اما چون دیگر کارشان مصوبه دفتر تحکیم را نداشت، اسم دانشجویان پیرو خط امام را بر روی مجموعهای که میخواست این کار را انجام دهد، گذاشتند و چهار دانشگاه (امیرکبیر، تهران، شریف و ملی) را به گونهای محرمانه در جریان امر قرار دادند و آمادگی لازم برای بسیج افراد را هم به وجود آوردند. من نیز از آنجا که خواهرم در دانشگاه شهید بهشتی بود و جزو کسانی هم بود که روز عملیات در میان جمع حضور داشت و وارد سفارت شد. بعد هم در قسمت مربوط به اسناد لانه برای وصل کردن اسناد و انتشار آنها تا انتها کار کرد و در نگهداری از خانمهای سفارت هم فعال بود. در جریان برنامه دوستان بودم که هماهنگیها به شکلی در حال انجام شدن است، گو اینکه ما را به دلیل مخالفتمان در جریان نگذاشته بودند. همان روز هم که عملیات صورت گرفت، به داخل سفارت رفتم و با آقای محسن میردامادی حرف زدم و اندکی گلایه کردم که قرار ما این نبود و مگر قرار نشد جریان با هماهنگی جمع باشد و ایشان هم گفتند که نه دیگر! حالا چون شما مخالف کار بودید، به ما این اجازه را بدهید که وقتی طرح تصویب نشد، با نامی دیگر اقدام به این کار کنیم و از اسم دفتر هم استفاده ننماییم.
*شما از کی متوجه ماجرا شدید؟
**من از یکی دو روز قبل از طریق خواهرم مطلع بودم، ولی ساعت و روزش تا همان روز 13 آبان مشخص نبود. بعد از آن هم آقای میردامادی به من گفتند که حالادیگر بیایید و مسوولیتی را برعهده بگیرید و مشخصا هم میخواستند روابط عمومی را به من بدهند، من هم کمی به آن قسمت رفتم و کار را ارزیابی کردم که ببینم چه فضایی است، یادم هست در همان یکی دو روز اول هم آقای لطف ا... میثمیبه داخل سفارت آمد و مسائل را تحلیل میکرد.
به هر ترتیب من که پیش خودم شرایط را بررسی کردم، دیدم که این مجموعه، مجموعه دفتر تحکیم نیست، البته شکل ماجرا با حمایت قاطع امام تغییر کرده بود و دیگر نگرانی ما از بابت مخالفت امام مرتفع شده بود، ولی به هر حال پس از ارزیابی شخصی خودم و مشورتی که با دوستانی که در بیرون حضور داشتند کردم، دیدم بهتر است مجموعه دفتر تحکیم وحدت را در بیرون بازسازی کرده و به فعالیتهایم در آنجا ادامه بدهم. با توجه به این مطلب من از قبول مسوولیت در سفارت خودداری کردم و به بیرون آمدم، البته احساس میکردم که زاویه ای هم از لحاظ جهتگیریهای سیاسی با این دوستان دارم.
*چه زاویهای؟
**این مجموعهای که داخل سفارت بودند، گرایش غالب بر آنها، نوعی نزدیکی و ائتلاف با گروههای چپی بود که ما آنها را منحرف و خطرناک میدانستیم، همین مساله هم موجب میشد که بعضا مسائلی به بیرون از سفارت درز پیدا کند. من درست به خاطر دارم که در اولین همایش جنبشهای آزادیبخش نیز که توسط اینها برگزار شد، آقای مسعود رجوی هم حضور داشت. آنها با این کارها دنبال این بودند که دامنه مبارزه با آمریکا را به همه کشورهای دنیا تسری بدهند و مجموعه نهضتهای آزادیبخش جهان بر علیه آمریکا را حول این محور سازماندهی کنند، خب ما با اینگونه مسائل زاویه داشتیم.
*بعد از این ماجرا چه؟ دیگر برخوردی با سفارت آمریکا و تسخیرکنندگانش نداشتید؟
**چرا! بعدا که موضوع انقلاب فرهنگی را مطرح کردیم، من خودم به شخصه به داخل سفارت رفتم و مساله را با آقای اصغرزاده در میان گذاشتم که موضوع از این قرار است و نظرات دانشجویان و شخصیتها هم این است. ایشان صراحتا با این موضوع مخالفت کرد و بیان کرد که هر چیزی که ما در قضیه تصرف سفارت آمریکا به دست آوردیم شما به باد میدهید و هر چه ما رشتیم را پنبه میکنید، ما با این کارمان گروههای معاند نظام را منفعل کردهایم و اینها همه در حمایت و تایید از این ماجرا عمل میکنند، ولی کار شما موجب ایجاد تفرقه میشود و گروهها را در مقابل نظام قرار میدهد و اصلاچیز صحیحی نیست و حتی تعابیری به کار بردند که این کار شما بهترین هدیه به آمریکاییهاست، چون آنها منتظر فرصتند. الان آنها میخواهند حمله کنند و گروگانها را آزاد نمایند و این اقدام شما بستر این کار را فراهم میکند و شما مطمئن باشید اگر این کار را انجام دهید، آمریکاییها به ایران حمله خواهند کرد.